Post has attachment
ماجرای دست قطع شده‌ای كه در جيب گذاشته شد
مادرش در اين‌باره مى‌گويد: «يكى از خاطراتى كه در ذهنم باقى است، قطع شدن دست عليرضاست. خبرش را از راديو شنيدم كه گفت: دست على موحد در عمليات بازى دراز قطع شد، به بيمارستان پادگان ابوذر در سر پل ذهاب تلفن زدم و با او حرف زدم و تبريك گفتم.
پرسيدم كه چطور شد دستت قطع شد؟ با شوخى گفت: تو بازى دراز دست درازى كردم، عراقى ها دستم را قطع كردند!
به خاطر همین روحيه او بود که يكى از همرزمانش مى‌گويد: ما هر وقت با ضعف روبرو مى‌شديم و در كار گير مى‌كرديم، مى‌رفتيم سراغ حاج على و او با متانت و تفكر، مشكل را به راحتى حل مى‌كرد.
حاج علی دستی را که از زیر آرنج قطع شده بود، با بند کفش بست و داخل جیبش گذاشت و تا زمانی که رنگش از خونریزی سفید نشده بود کسی متوجه دست او نشد، خلاصه با زور و کلک حاجی را راضی کردند برود عقب، او هم رفت.
وقتی به بیمارستان رسید، با کمال خونسردی جلوی یکی از دکترها را گرفت و دست قطع شده اش را روی میز گذاشت و گفت: دکتر جون، این دست قلم شده مال منه؛ ببین اگه می تونی یه کاریش بکن. دکتر با دیدن دست داغون و متلاشی حاج علی یک دفعه پشت میز کارش از حال رفت.
علیرضا پس از قطع دست راستش، گلنگدن سلاح را با دندان مى‌كشيد و مسلح مى‌كرد.
شهید علیرضا موحد دانش
Photo

Post has attachment
تو را کفن که نه ،
کادو گرفته اند برای خدا ...!
لا لم يضعوك في كفن ... 
بل قدموك هديةً لله ...!
‫#‏شهادت‬
‫#‏اللهم_تقبل_منا_هذا_القربان‬
مادر.....
Photo

سلام
یه کانال شهدا می خوام بزنم یه دوست باحوصله می خوام که کمکم کنه
درمورد اکثراتفاقات مربوط به شهدا مطلب دارم فقط یه دوست باحوصله می خوام که این مطالبو تزیین کنه ینی مثلا اگه نیازبه استیکر یاعکس داره انجام بده.
مطلب ازمن کارو زیباییش از دوستم
هرکی داوطلبه بسم الله

@sarbaz_72

تلگرام

رسالت

شهید علی بینا

تازه تو دبیرستان اسم نوشته بودم. وقتی میرفتم کلاس ، زینب رو میسپردم دست مادرم و میرفتم.
یه روز که از کلاس برگشتم دیدم علی داره لباس کثیف زینب رو عوض میکنه و رفتارش مثل همیشه نیست.
شستم خبردار شد که علی به خاطر اینکه زینب رو گذاشتم و رفتم مدرسه ناراحته .
گفت: دلت میاد زینبو تنها بذاری؟
گفتم: توقع داری دست از کارو زندگی بکشم و این بچه رو حلوا حلوا کنم؟
تا دید به هم ریختم و حال خوبی ندارم ، با نرمی و لطافت خاصی گفت: رسالت اصلی تو تربیت زینبه . سعی کن ازش غافل نشی.
آرامش و نرمی کلامش آرومم کرد.1.

1.سیره پیامبرانه شهدا ص 112

Post has attachment
دوشهید مدافع حرم در کنار یکدیگر
Photo

Post has attachment

Post has shared content
اینو میگن آخوند...!

خبر رسید که ضد انقلاب با حمله به یک روستا در نزدیکی سنندج، دکتر جهاد را به اسارت درآورده اند. صبح اول وقت راه افتادیم.
 
«مصطفی ردانی پور» عمامه به سر، اما با بند حمایل و یک نوار فشنگ به دور کمر، قوت قلب همه بود.
 
پیش مرگ های کرد که در کنار ما با دشمن می جنگیدند، چپ چپ به مصطفی نگاه می کردند. هیچکدام باور نمی کردند او هم مثل بقیه اهل رزم و درگیری باشد.
 
متاسفانه همان صبح، ضد انقلاب، دکتر جهاد را به شهادت رسانده بود، اما درگیری های تا عصر ادامه داشت.
 
وقت برگشتن، پیش مرگ ها تحت تاثیر شجاعت شیخ مصطفی، ول کن او نبودند. یکی از آن ها، طوری که همه بشنوند گفت: «اینو میگن آخوند، اینو میگن آخوند!»
 
مصطفی که می خندید دستی کشید به سبیل های تا بناگوش آن کاک مسلح و گفت: «اینو میگن سبیل. اینو میگن سبیل!»
 
 
شهید مصطفی ردانی پور
 
گروه مقاومت جام نیوز
http://www.jamnews.ir/service/resistance
Photo

Post has attachment

Post has attachment

رهبر انقلاب فرمودند: مصطفی احمدی روشن، شهیدی که شهادتش دل ما را سوزاند... امام را درک نکرد، جنگ را درک نکرد، دوران انقلاب را درک نکردند، اما این‌جور با شجاعت، با شهامت درس می‌خوانند، تحصیلات می‌کنند، مقامات عالی را طی می‌کنند.

مصطفی در سال ۱۳۵۸ در روستای سنگستان استان همدان متولد شد و دوران کودکی خود را در خانواده‌ای فقیر در این روستا گذراند.

وی علاقه زیادی به تحصیل داشت و همین امر سبب شد تا دوران راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ‌التحصیل شود و پس‌ازآن به دبیرستان ابن‌سینا رفت که پس از شهادت هشتاد و پنجمین شهید این دبیرستان لقب گرفت.

پس از گذراندن دوران دبیرستان در آزمون سراسری سال ۷۷ شرکت کرده و وارد دانشگاه صنعت شریف تهران گردید و سپس در سال ۸۱ از این دانشگاه در رشته مهندسی شیمی فارغ‌التحصیل شد.

وی در دوران تحصیل در پروژه‌های علمی فراوانی حضور داشت که پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جداسازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می‌شد، یکی از برتری این فعالیت‌های علمی بود.

مصطفی کارش را با سپاه قدس شروع کرده بود و دوره‌های آموزشی و تحقیقات را یکجا طی کرده بود. او کم‌کم پی برد که صنعت هسته‌ای، محور است. بعد به «UCF» راه پیدا کرد و در آنجا استخدام شد.

سپس به این نتیجه رسید که به UCF نرود و حدود شش ماه منتظر ماند تا به نطنز بیاید. در این مدت فامیل و اقوام به او فشار می‌آوردند؛ یکی صنعت نفت و یکی بانک و دیگری خودروسازی را پیشنهاد می‌کند؛ اما بالأخره پس از شش ماه انتظار، اجازه ورود به عرصه غنی‌سازی را پیدا کرد در سال ۸۸ معاونت بازرگانی را متعهد گردید و دیگر معاونت‌ها را نیز به او پیشنهاد کردند، ولی به دلیل دشواری و استراتژیک بودن این معاونت وارد بازرگانی شد و تا آخر در این پست ماند.

جزئیات ترور ناجوانمردانه مصطفی

صبح چهارشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۰ (۱۱ ژانویه ۲۰۱۲) ساعت ۸:۲۰ صبح وقتی مصطفی احمدی روشن طبق معمول از مسیر خیابان شهید داوود گل نبی در حال حرکت به سمت محل کار بود توسط تیم تروریستی سیا و موساد ترور شد.

اطلاعات منتشرشده از این ترور حاکی از این است که یک دستگاه موتورسیکلت با دو سوار مقابل دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی بمب دست سازی را به در سمت راست جلوی اتومبیل حامل مصطفی چسبانده و بعد از طی مسافتی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر این بمب عمل کرده و باعث انفجار خودرو می‌شود و پس‌ازاین انفجار مصطفی احمدی روشن به همراه رضا قشقایی راننده و رفیقش به درجه رفع شهادت نائل آمدند.

دبیر شورای تأمین استان تهران گفت «بمب استفاده‌شده برای به شهادت رساندن مهندس احمدی روشن از نوع بمب‌هایی بوده است که قبلاً نیز در ترور دانشمندان هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته‌شده‌اند.»

پیکرهای مطهر شهید مصطفی احمدی روشن و شهید رضا قشقایی در ۲۳ دی‌ماه پس از تشییع بعد از نماز جمعه تهران در امام‌زاده علی‌اکبر چیذر به خاک سپرده شدند.

شهید احمدی روشن در بخشی از وصیت‌نامه خود می‌نویسد: خداوندا! ما را حسینی آفریدی، ما را حسنی بدار. خداوندا! ما را به حق حسین بن علی (ع) و مادرش و پدرش حسینی به شهادت برسان «آمین یا رب‌العالمین»

شهادت احمدی روشن دل ما را سوزاند

اما شهادت مصطفی احمدی روشن در کلام مقام معظم رهبری جالب و قابل‌تأمل است. ایشان در ۱۴ بهمن همان سال فرمودند: «یکی دیگر از نقاط قوّت ما در این مدت، انتقال ارزشهای انقلاب به نسل دوم و سوم بود. امروز شما جوان‌ها را نگاه می‌کنید، می‌بینید این ارزش‌ها را دریافت کرده‌اند. همین شهید عزیز اخیر ما، مصطفی احمدی روشن - شهیدی که شهادتش دل ما را سوزاند - یا آن شهید جوان قبلی، شهید رضایی‌نژاد که اوایل امسال به شهادت رسید، این‌ها دو تا جوان، دانشمند، سی‌ودو سه ساله بودند؛ امام را درک نکردند، جنگ را درک نکردند، دوران انقلاب را درک نکردند، اما این‌جور با شجاعت، باشهامت درس می‌خوانند، تحصیلات می‌کنند، مقامات عالی را طی می‌کنند؛ می‌دانند و می‌فهمند هم که مورد تهدیدند، اما می‌روند؛ این خیلی مهم است، این ارزش است؛ این ارزش‌های انقلاب است در نسل سوم. احمدی روشن و رضایی‌نژاد و امثال این‌ها نسل سوم انقلاب‌اند.»

در پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در ۲۲ دی‌ماه نیز آمده است: «شهادت دانشمند نخبه‌ی جوان، شهید مصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریک غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم... مانند دیگر جنایاتشبکه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویس‌های سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیش‌رونده‌ی ایران اسلامی است. آن‌ها در این رفتار شنیع و قساوت‌آمیز نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانه‌ی خود دست نخواهند یافت... ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم کرد... و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت‌صحنه‌ی آن‌هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد.»

رهبر انقلاب در ۲۲ مردادماه سال ۱۳۹۱ نیز فرمودند: «یاد شهید علی‌محمدی، شهید شهریاری، شهید رضایی‌نژاد و شهید احمدی روشن هرگز از خاطره‌ی این ملت و حافظه‌ی تاریخ ما بیرون نخواهد رفت.»

منبع : فرهنگ نیوز
Wait while more posts are being loaded