به نام خدا


خدایی هر جا ذکر میکند با نام شاعرش باشه



بیرق ماچادر زخمی آن مادر بود. پهلوی بشکسته و غم بر دل حیدر بود
محسن گلخانه صفدر دگر پرپر بود. ای خدا دانی چه افعال دگر در سر بود
ریسمان بر گردن آن ساقی کوثر بود. جای سیلی بر رخ مرضیه ی اطهر بود
ای خدا دانم ولی نه من نگویم باز تر. راز غم باشد ناز ماند هر چه ماند رازتر
خواهران دانید که این ارثیه زهرا بود. خون ها دادیم که جریانش هنوز بر جا بود
سیرت و سیما نیک در هم پدیدار می شوند. کی خدا خوابیدگان در خواب بیدار می شوند؟
من سبو بشکسته را یارای این گفتار نیست. من قسم خوردم به آن نازم که این پیکار نیست
رنگ سرخ گوشه بیرق از خون من است. لیک این آه دل عاشق نه از زخم تن است
زخم قلبم مایه این ناله و زاری شده. خون این زخم جای جوهر در قلم جاری شده
بیرق مشکی من خون رگ های من است. خواهرم دان این همان زخم ترگ های من است
صورت زیبا نشان از سیرت ازهر بود. هر که پنهان تر شود از خلق گوهر تر بود





شاعر :: علی تیموری

Post has attachment
اولین پست خواستم با نام خدا و صاحب الزمان باشد
Photo
Wait while more posts are being loaded