دگرگونی درروابط زن و مرد ایرانی



  

فرهنگیان نیوز - تدبیر:
تحول عظیم اجتماعی در ایران چالشی به مراتب بزرگتر از بحران رابطه با آمریکا ویاانرژی هسته ای است. کوچک‌شدن خانواده‌ها،افزایش ازدواج های توافقی بدون ثبت،بالارفتن میزان طلاق، کاهش ازدواج و ورود زنان به بازار کار چهره جامعه را برای همیشه تغییر خواهد داد.
همه آمارهایی که این روزها منتشر می‌شوند، حکایت از تحول عظیم اجتماعی دارند. جامعه شناسان می‌گویند تغییراتی که امروز جامعه شاهد آن است، برای همیشه چهره ایران را تغییر خواهد داد. تغییراتی که چندان هم خوشنایند دکترین سنتی ها نیست اماواقعیتی انکارناپذیراست.
خانواده‌های ایرانی دیگر به بزرگی گذشته نیستند. خانواده‌های تشکیل شده از حیث تعداد اعضا دچار تغییر و تحول بنیادی شده‌اند. حرکت خانوار ایرانی از ۵ و ۶ نفره در دهه ۶۰ و اوایل هفتاد به‌سوی ۲ و ۳ در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ نشان از تعریف جدید ایرانیان از خانواده دارد. دست‌خط مشکلات اقتصادی، سبک زندگی،زندگی شهری و میزان تحصیلات در این تعریف بوضوح دیده می‌شود.
در گذشته خانواده‌های روستایی به حیث نیاز به نیروی کار بزرگتر از خانواده‌های شهری بودند. در سال‌های گذشته خانواده‌های روستایی نه تنها کوچک شده‌اند، بلکه روستاها به خانه سالمندان تبدیل شده‌اند. بسیاری از روستاییان جوان به‌خصوص در مناطق مرکزی ایران به شهرها مهاجرت کرده‌اند.
بزرگ‌شدن کودکان بدون پدر و مادر در روستاها
در بسیاری از مناطق روستایی به‌خصوص روستاهای نزدیک به شهرها، مردان و زنان برای یافتن کارهای فصلی راهی شهر می‌شوند و کودکان نزد پدر و مادربزرگ می‌مانند. چنین وضعیتی در کنار مشکلات عاطفی، گسست‌های خانوادگی را نیز به همراه دارد.
کاهش ازدواج های رسمی
روند کاهش ازدواج در حالی که از سال ۱۳۹۰ برای نخستین بار رشد منفی نشان داد در سال ۹۱ و92نیز ادامه یافت.
افزایش سن ازدواج
مشکلات اقتصادی بویژه بیکاری شدید در میان جوانان و تغییرات ارزشی و هویتی جوانان باعث بالارفتن سن ازدواج به بعد از ۲۵ سالگی شده است. به گفته مدیر کل دفتر اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال سهم ازدواج‌های بالای ۳۵ سال برای مردان و بالای ۳۰ سال برای زنان در محدوده زمانی سال‌های ۸۴ تا ۹۱ دوبرابر شده است.
مشکل بازتولید ساختارهای سنتی
ساختارهای سنتی ازدواج مثل هزینه‌های سرسام‌آور جشن‌های عروسی و عقد، مهریه‌های کلان، جهیزیه سنگین، دخالت فعال خانواده‌ها در همسریابی، عمده شدن مولفه‌های مادی و اقتصادی در کنار مشکلات اقتصادی همچون عدم کفایت درآمد برای تشکیل خانواده، بیکاری و هزینه سنگین مسکن و افزون بر آن خدمت سربازی که بر سن ازدواج پسران می‌افزاید باعث شده تا ساختارهای سنتی با مشکل بازتولید روبرو شوند.
افزایش طلاق
در طی سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ در مجموع ۸۶۸ هزار و ۳۱۲ زوج در ایران از هم جدا شدند. میزان طلاق در سال ۹۱ نسبت به سال قبل ۶ درصد افزایش یافت.
دلائل افزایش طلاق
نتایج بررسی که سال ۹۰ بر روی هزار پرونده طلاق صورت گرفت حاکی است فقر مهارت‌های ارتباطی، عدم تناسب خصوصیات شخصیتی دختر و پسر، اختلالات بالینی، مشکلات اقتصادی، مشکلات جنسی، رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد و دخالت‌های والدین ازعوامل طلاق هستند.
طلاق عاطفی
یک نوع خانواده مبتنی بر نوعی طلاق نیز در دهه گذشته رشد زیادی داشته است. طلاق عاطفی به این معنا که زن و شوهر عملا از هم جدا هستند و هیچ رابطه‌ی عاطفی ندارند، اما به دلایل اجتماعی، اقتصادی و یا خانوادگی مثل حمایت از فرزندان با هم زندگی می کنند.
تغییر هویت‌زنان
نظام ارزشی زنان ایرانی علیرغم همه محدودیت‌ها در سال‌های گذشته تغییر کرده است. افزایش چشم‌گیر زنان تحصیل کرده نگاه آنان به شیوه زندگی سنتی را تغییر داده است. آنان دیگر حاضر نیستند علیرغم تحصیلات عالیه به کنج خانه رانده شوند.
زنان شاغل
حضور زنان در بازارکار و کسب درآمد باعث استقلال مالی زنان بسیاری شده است.جامعه‌شناسان می‌گویند استقلال مالی زنان بر نقش و جایگاه آنان در درون نهاد خانواده تاثیر به‌سزایی دارد. از سوی دیگر استقلال مالی دختران شاغل حتی در روند انتخاب و یا عدم انتخاب همسر در سنین بین ۲۵ تا ۳۰ سال نیز دخیل است.
دختران روستایی بدلیل دسترسی به تلویزیونهای ماهواره ای بدون پارازیت باجهان آشنامی شوند.
تحولی دیگر
افزایش ازدواج دختران با پسران کم سن و سال‌تر از خود تحولی جدید است. در ۷ / ۱۰ درصد ازدواج‌هایی که در سال ۹۱ در ایران ثبت شده، سن زن بیشتر از مرد است. جالب اینکه این تحول در روستاها نیز دیده می‌شود و حتی درصد آن از شهرها کمی بالاتر است. از کل ازدواج‌هایی که در نقاط روستایی صورت گرفته ۱۱ درصد از کل آمار را این ازدواج‌ها تشکیل می‌دهند.
خانواده‌های غیر ثبتی
اکنون خانواده در ایران دیگر نهادی متشکل از مرد و زن نیست که عقدنامه‌ی شرعی و قانونی داشته باشند و زن مکلف به تمکین به شوهر باشد. در سال‌های اخیر دختران و پسران به زندگی با هم پرداخته‌اند و به هم تعهد عاطفی دارند، اما رسما ازدواج نکرده‌اند. این خانواده‌ها در ایران غیر قانونی هستندولی واقعیت غیرقابل انکارند.
انقراض فرهنگ مردسالار
اکنون انتظارات زوجین در خانواده ایرانی از یکدیگر در حال دگرگونی است. گسترش بی‌بازگشت و هر چه بیشتر اشتغال زنان این دگرگونی را بازهم بیشتر خواهد کرد. تغییر نوع روابط مرد و زن که به کاهش قدرت مرد در رابطه با زن انجامیده، فرهنگ مرد‌سالار و باورهای سنتی را متحول کرده است.
تغییرواژه ها
درفرهنگ سنتی رقص یکنوع رفتارسبک وغیرضروری بودولی درفرهنگ نسل جدیدرقص یک رشته هنری،ورزش تخصصی،صنعت پولساز وضروری برای عامل نشاط ومقابله باافسردگی است وباشگاههای ورزش ایروبیک درکشورروبه گسترش هستند.
دورزدن قانون
ازنظرقانون استفاده ازگیرنده ها ماهواره ای،بکارگیریvpn،اختلاط زن ومرددرمهمانیهاو...ممنوع است ولی برخی مردم راه خودشان رامی روندوتوجهی به این منعیت هاندارند.
انقراض مادرشوهرسالاری
باکوچک شدن خانواده هاوتمرکزمالی،زوجهای جوان پس ازازدواج زندگی مستقل ودورازمادرشوهرراتجربه می کنند.
افزایش چشمگیرجراحی های زیبایی
جراحی های زیبایی پرسودترین شغل درایران هستند.درسالهای اخیرجراحی مردان اززنان نیزپیشی گرفته است.
جراحی بینی،شکم،تغییررنگ چشم 18میلیون تومان درابتدای سال93 ،کشیدن کامل پیشانی وپوست چهره،تزریق ژل وچربی ازجمله جراحی های شایع درایران هستند.
گسترش جراحی های زیبایی مردان این بیت شعررادگرگون کرده است!!
«صورت زیبای ظاهرهیچ نیست»
«ای برادرسیرت زیبابیار»
دکترعباس حاتمی7/3/93
 

Post has shared content

کنکاشی در وضعیت نظام آموزشی ایران -1


محمد روزبهانی
عضو شورای نویسندگان سخن معلم
 
هر نظام آموزشی برای خود اهدافی تعریف می کند. این اهداف به ابعاد متفاوتی تقسیم می شوند. از جمله رشد شخصی و آگاهی ازخود، روابط انسانی، هدف های اقتصادی و اهداف مربوط به مسئولیت های مدنی و اجتماعی. در این یاداشت به وضعیت نظام آموزشی ایران در رابطه با رشد شخصی و اگاهی از خود، پرداخته می شود و تنها به طرح چندین سوال در این رابطه می پردازیم. البته هدف از طرح این سوالات،حساس شدن بیشتر در مورد موضوع است.
سوال اصلی این است : آیا نظام آموزشی توانسته است دانش آموزان را در راستای این اهداف(رشد شخصی و آگاهی از خود) آموزش دهد؟ 
ابتدا بهتر است منظورم را از رشد شخصی و آگاهی از خود روشن تر بیان کنم . منظور از رشد شخصی و آگاهی از خود، این مفاهیم و شاخص ها می باشد: ذهن پژوهنده، سخن گفتن، خواندن و نوشتن، حساب کردن، دیدن و شنیدن، اطلاعات بهداشتی، عادت های بهداشتی،بهداشت عمومی،تفریح، علاقه های معقول، منش و شخصیت. برای فهم بهتر موضوع بهتر است سوال هایمان را کمی جزئی تر و ملموس تر بیان کنیم، آن وقت بهتر و راحت تر می توان به آنها پاسخ داد ؛ مثلا وضعیت دانش آموزان ما از نظر ذهن پژوهنده به چه صورت است؟ وضعیت دانش آموزان در توانایی سخن گفتن منطقی چگونه است؟ آیا ما توانسته ایم دانش آموزان را طوری آموزش بدهیم که بتوانند به راحتی در یک بحث دو طرفه با دیگران حرف بزنند و منظور خود را به درستی به دیگران انتقال دهند و یا می توانند به جای عصبی شدن و توهین به دیگری از اصول منطقی سخن گفتن پیروی نمایند؟
آیا نظام آموزش و پرورش توانسته است در زمینه ی خواندن و نوشتن فارسی دانش آموزان را خوب آموزش دهد؟ آیا دانش آموزان ما از نظر خواندن و نوشتن فارسی در حد قابل قبولی هستند ؟ آیا می توانند حساب و کتاب را به درستی یاد گرفته و انجام  دهند؟ آیا اطلاعات بهداشتی کافی و مورد نیاز را یاد گرفته اند و دارند ؟ آیا رفتارها و عادات بهداشتی منظم و سالمی دارند ؟ آیا هنجارهای بهداشت عمومی را در مدرسه و خانه رعایت می کنند؟ آیا یاد گرفته اند چگونه تفریح کنند؟ آیا می دانند علاقه هایشان را بشناسند و علاقه ی معقول را برگزینند؟ آیا به طور کلی منش و شخصیت مورد نیاز و پسند جامعه را پیدا نموده اند ؟
خیلی ساده فقط با طرح این سوالات می توان به جواب هایی رسید که وضعیت موجود را خیلی امیدوارکننده نشان نمی دهد!
به نظر می رسد جواب به بیشتر این سوالات منفی است! اگر بپذیریم که وضعیت موجود نظام آموزشی در رسیدن به اهداف فوق مناسب نیست ،آن وقت این پرسش ها مطرح می شود، چرا نظام آموزشی کشور نتوانسته است به اهدافش جامعه ی عمل بپوشاند؟ چه کسی و یا چه کسانی مقصر وضعیت موجود هستند؟ چرا این وضعیت به وجود آمده است؟ نظام آموزشی چه میزان در این مشکل مقصر است؟ خانواده ها به تنهایی و سایر نهادها و رسانه ها چگونه عمل نموده اند؟ چگونه باید از این وضعیت بیرون رفت و به سمت وضعیت مطلوب حرکت کرد؟
در بخش های بعدی این یاداشت سعی می شود به هر کدام از این سوالات پرداخته شود.


Post has shared content
معلمان از رتبه‌بندی چه می‌گویند؟
روزنامه ی آرمان/ 5 مرداد 92
توضیح: روزنامه آرمان در ادامه ی بررسی لایحه تازه ی رتبه بندی شغلی معلمان،دیدگاه های چهار تن از فرهنگیان موافق و مخالف طرح - آقایان فرشاد علی یاری،سید منصور موسوی،مهدی بهلولی و محمد رضا نیک نژاد- را در کنار هم آورده است. با سپاس از همکاران گرامی نام برده شده و سپاس ویژه از خبرنگار خوب و تلاشگر صفحه ی اجتماعی روزنامه آرمان خانم حسینی برای گردآوری این دیدگاه ها،آن را باهم می خوانیم.
 
  
 
 
معلمان از رتبه بندی چه می گویند؟ 
 
آرمان: وزارت آموزش و پرورش مکلف شده ظرف مدت سه سال نظام رتبه‌بندی معلمان را اجرا کند؛ طرحی که به گفته وزیر، آغاز بازمهندسی نیروی انسانی آموزش و پرورش است. مردادماه سال گذشته،‌ کمیسیون آموزش و پرورش جلسه‌ای با وزارتخانه برگزار کرد و در آن جلسه به توافق رسیدند که نظام رتبه‌بندی معلمان در دستور کار قرار بگیرد. البته پیش از این، نظام رتبه‌بندی معلمان در شورای‌عالی آموزش و پرورش به تصویب رسیده بود و به گفته مهدی نویدادهم، دبیرکل شورا برای برخورداری از پایداری بیشتر، لازم بود در مراجع دیگر چون شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و مجلس نیز به تصویب برسد. به نقل از ایسنا و به گفته حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پرورش، این نظام رتبه‌بندی همزمان در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، مجلس شورای اسلامی و شورای‌عالی آموزش و پرورش درحال بحث و بررسی است و زمانی که مجلس آن را مصوب کند، شورای‌عالی آموزش و پرورش آن را در دستور کار قرار خواهد داد و دولت نیز برای تامین بار مالی آن را مصوب خواهد کرد. بر اساس این نظام رتبه‌بندی، پرونده تعیین سطح معلمان برای قرار گرفتن در رتبه‌های مربی‌معلم، استادیار معلم، دانشیار معلم و استادمعلم در دستور کار قرار می‌گیرد. ضمن آنکه برای تعیین این سطح، معلمان باید شش ماه دوره حرفه معلمی را بگذرانند و پس از گرفتن مجوز گواهی حرفه معلمی، می‌توانند در کلاس‌ها حضور داشته باشند. اما آنچه در این بین حائز اهمیت است، نظر معلمان و کارشناسان آموزشی است؛ افرادی که منطقا، بیش از هر فرد دیگری در رابطه با سرنوشت شغلی خود، صاحبنظرند. در این بین عده‌ای از معلمان و کارشناسان با این موضوع موافق و عده‌ای دیگر مخالفند و هر گروه در رابطه با عقیده خود استدلال‌هایی را مطرح می‌کنند. به نظر می‌رسد نیاز است در زمانی که همه از اجرای نظام رتبه‌بندی حرف می‌زنند، نظرات موافقان و مخالفان را مورد خوانش قرار دهیم.
شتابزده ارزیابی نکنیم
فرشاد علی یاری/ موافق
ارزیابی شتاب‌زده در هیچ کار و تصمیمی نه‌تنها پسندیده نیست بلکه چه بسیار گرفتاری‌هایی پس از این‌گونه ارزیابی‌ها نصیب افراد می‌شود. قضاوت همکاران فرهنگی و دیگران در مورد طرح رتبه‌بندی معلمان نیز نباید از روی شتاب‌زدگی باشد، سعی کنیم واقع بین باشیم. طرح رتبه‌بندی معلمان در مرحله کارشناسی شورای‌عالی آموزش وپرورش است و هنوز عناوین مربوط به این رتبه‌بندی نیز در دست بررسی است. واقعیت این است که یکی از مشکلات عمده آموزش و پرورش، خروج نیروهای کارآمد و نخبه از صحنه آموزش وپرورش است. در اجرای سیاست‌های کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش مبنی بر بالابردن توان مدیریتی منابع انسانی و ارتقای صلاحیت علمی و حرفه‌ای و استقرار نظام پرداخت‌ها براساس تخصص، شایستگی‌ها و عملکرد رقابتی، دولت مکلف است نظام جذب منابع انسانی آموزش وپرورش را تدوین و به تصویب شورای‌عالی انقلاب فرهنگی رسانده واجرا نماید به‌گونه‌ای که حقوق ومزایای آنان از 80 درصد مجموع حقوق و فوق العاده‌های کارکنان مشابه مشمول اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش‌عالی کمتر نباشد. امروزه ما با واقعیتی مواجه هستیم که معلمانی که ادامه تحصیل داده و دارای مدارک عالی هستند همواره مترصد فرصتی هستند تا از آموزش وپرورش به آموزش‌عالی منتقل شوند و مهم‌ترین دلیل آن بی‌عدالتی در توزیع مزایا و حقوق بین آموزش‌عالی و آموزش و پرورش است. حقوق یک معلم با مدرک دکترا در آموزش و پرورش چیزی در حدود 1300000تومان است درحالی که اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها با مدرک فوق‌لیسانس چند برابر یک دکترا در آموزش وپرورش دریافت می‌کنند.با این تفاوت که دکترای آموزش وپرورش 24 ساعت در هفته تدریس می‌کند و فوق‌لیسانس آموزش‌عالی 16ساعت در هفته. درحالی که آموزش یک امر ذاتی و فی‌نفسه است یعنی هیچ فرقی بین آموزش در پایه اول ابتدایی با آموزش در مقطع دکترا نمی کند هر دو به‌دنبال یک هدفند وآن تعلیم و تعلم می‌باشد. البته همه معلمان باید از مزایا وحقوق عالی برخوردار شوند. به‌نظر می‌رسد این مشکل ناشی از توجه بیش از حد دولتمردان به آموزش‌عالی است واین سیاست باید تغییر کند. نگارنده با نظام رتبه‌بندی معلمان موافق است ولیکن این طرح نیاز به مطالعات بیشتر و دقیق‌تری دارد. دراین طرح همه معلمان با مدرک کارشناسی می‌توانند دارای رتبه شوند واین باعث رقابت و پویایی نظام آموزش وپرورش خواهد شد و اعتلای منزلت اجتماعی معلمان و افزایش انگیزه آنان را برای خدمت مطلوب به دنبال دارد. ترویج پژوهش‌محور کردن آموزش وپرورش را می‌توان یکی دیگر از فواید این طرح دانست. حال که روزنه‌ای از جنس خدمتگزاری سوسو می‌زند و کلید طلایی برای باز کردن این قفل آهنین درحال ساخته شدن است پس بهتر این است که ما فرهنگیان همگام وهمسو با واقعیت‌گرایی اظهارنظر کنیم. در این راستا موارد ذیل پیشنهاد می‌گردد:1-ایجاد معاونت تحقیقات، تالیفات وپژوهش در آموزش وپرورش 2-تولید فکر واندیشه جایگزین تدریس مطالب ناکارآمد شود. 3- معلمان 12 ساعت تدریس کنند و12 ساعت در مراکز پژوهشی فعالیت نمایند. 4- فصلنامه‌های علمی پژوهشی وعلمی ترویجی ایجاد و مقالات معلمان به‌صورت علمی وهماهنگ با دانش روز منتشر شود. 5- انجمن‌های علمی وتخصصی معلمان تشکیل ومورد حمایت همه‌جانبه قرار گیرند. 6- به دانش‌آموزان پروژه وتحقیق واگذار شود ومعلمان هدایت ومشاوره آنها را به عهده گیرند. 7- معلمان نخبه و خلاق در قالب گروه‌های تخصصی جهت انجام فرصت مطالعاتی به کشورهای پیشرفته سفر نمایند.
ابهام‌زدایی از مسیر پیشرفت شغلی معلمان
سیدمنصور موسوی/ موافق
«وجود هر نظمی بهتر از نبود آن است»؛ در زمینه نظام رتبه‌بندی حرفه‌ای معلمان نیز به نظر می‌رسد قریب به اتفاق معلمان و کارشناسان آموزشی با اصل تهیه و اجرای این طرح مخالفتی نداشته باشند. درواقع اختلاف‌نظرها بیشتر در نحوه اجرای طرح و ابزارهایی است که جهت ارزشیابی عملکرد معلمان مورد استفاده قرار خواهند گرفت. باید اشاره کرد که نظام رتبه‌بندی حرفه‌ای معلمان و نظام ارزشیابی کارکنان در واقع دو روی یک سکه هستند با این تفاوت که نظام رتبه‌بندی حرفه‌ای شامل مولفه‌های دیگری من‌جمله جذب و به‌کارگماری کارکنان، پرداخت دستمزد و مسیر پیشرفت شغلی نیز خواهدبود. تا اینجای بحث گمان نمی کنم اختلاف‌نظری وجود داشته باشد. عمده نقدها و اختلاف‌نظرها در رابطه با شاخص‌های 4گانه‌ای است که برای ارزیابی در نظر گرفته شده است. از میان آنها سه مورد (1-آموزشی 2-پژوهشی 3-اجرایی) با تحصیلات، دانش، مهارت، تجارب، تخصص و در کل شایستگی‌های معلمان در ارتباط است. البته جزئیات این موارد قابل بحث است و نیاز به تحلیل بیشتری دارند اما درمجموع چنان‌که از کلیات طرح برمی‌آید نیم‌نگاهی به شایسته‌سالاری در نظام آموزشی و برقراری عدالت در نظام پرداخت‌ها دارد. تاکید بر مواردی چون تحصیلات مرتبط افراد با حیطه فعالیتی شان، نقش معلمان متخصص و گروه‌های آموزشی در اجرای این طرح، تفکیک ارزشیابی تخصصی از ارزشیابی عملکرد و بها دادن به توانمندی‌های تخصصی در ارتقای رتبه معلمان، نشان از رویکرد نسبتاً علمی و تخصص محور در تهیه و تدوین این طرح دارد. به‌نظرم این طرح با انتقادات جزئی که بر بخش‌هایی از آن (از جمله چیدمان رتبه‌ها و شرایط احراز آنها) وارد است، می‌تواند و باید نقشه راهی برای مدیریت منابع انسانی در نظام آموزشی قلمداد شود. متاسفانه بحث مدیریت منابع انسانی در نظام آموزشی تا کنون مورد کم‌توجهی بوده و نظام آموزشی در این بخش صدماتی را متحمل شده است. حافظه سازمانی، مدیریت دانش و یادگیری سازمانی همگی مباحثی هستند که در ارتباط مستقیم با سیستم ارزیابی عملکرد کارکنان معنا می‌یابد و باعث حفظ و پرورش نیروهای توانمند در سازمان می‌شوند. درنهایت مسائلی چون جذب، به‌کارگماری، حفظ و نگهداری کارکنان در هر سازمان باید بر اساس برنامه‌ای جامع صورت گیرد که این طرح را می‌توان قدم اول در این رابطه لحاظ نمود. چنان‌که در همین طرح پیش بینی شده است، در دوره‌های یکساله گزارش وضعیت اجرای طرح از سوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و شورای انقلاب فرهنگی مورد بررسی و بازبینی قرار خواهند گرفت. با اتخاذ این تدابیر می‌توان اثربخشی این طرح را نیز مورد ارزیابی قرار داد.از نظر بنده نقاط قوت این طرح را می‌توان در مواردی از این قبیل دانست: ابهام‌زدایی از مسیر پیشرفت شغلی معلمان، نظام پرداخت مبتنی بر عملکرد رقابتی، تاکید بیشتربر شاخص‌های حرفه‌ای و تخصصی در ارزیابی عملکرد معلمان، نظام‌مند ساختن آموزش‌های ضمن خدمت، جلوگیری از اعمال نظرات شخصی افراد در رابطه با ارزیابی عملکرد معلمان، درنظر گرفتن پیش‌باید‌های اجرای طرح (در متن پیشنهادی برای تصویب در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی پیش‌بینی شده است که در مدت 5 سال پیش بایست‌های اجرای طرح مهیا گردند) و شاید از همه مهم‌تر مدیریت اثربخش و نظام‌مند منابع انسانی باشد که در سیستم آموزشی تاکنون مصداق درخوری نداشته است.
طرحی که به مدرک‌گرایی می‌انجامد
مهدی بهلولی /مخالف
در این لایحه قرار است حقوق فرهنگیان با افزایش روبه‌رو شود اما منابع مالی این افزایش به روشنی مشخص نیست. آنچه در لایحه آمده اینکه با بالا بردن شمار دانش‌آموزان کلاس در برخی مناطق کشور، کم‌کردن شمار مدرسه‌ها، کلاس‌ها، آموزگاران و عوامل اجرایی مدرسه‌ها این افزایش حقوق تامین می‌شود. اگر هدف لایحه افزایش حقوق فرهنگیان و افزایش انگیزه‌های کاری آنهاست تا به پیروی از اینها، کیفیت آموزش بالاتر رود، با افزایش شمار دانش‌آموزان کلاس و کم کردن مدرسه‌ها و... چیزی به کیفیت افزوده نخواهد شد.ارزیابی شایع از این کار این است که وزارت آموزش و پرورش دولت دهم که در سال‌های گذشته، افزایش سالانه حقوق فرهنگیان را کمتر از نصف تورم درنظر گرفت، می‌خواهد در پایان کارش، افزایشی به حقوق فرهنگیان بدهد و تامین بودجه آن را به گردن دولت یازدهم بیندازد! چنین برنامه‌ای همانند روندی است که در دانشگاه‌ها می‌گذرد البته با یک تفاوت مهم؛ در دانشگاه از آزمون‌های ادواری خبری نیست. گذشته از اینکه کیفیت آموزش به‌راستی تا چه اندازه به سواد آموزگاران بستگی دارد و تا چه اندازه به سازه‌های دیگر آموزشی، نقد جدی‌تر به این لایحه این است که می‌خواهد بر پایه تنبیه و پاداش در حق فرهنگیان، به کیفیت آموزش بیفزاید و حقوق حقه خودشان را با دامن زدن به مدرک‌گرایی به آنها بدهد. بنیاد فلسفی این لایحه، فلسفه رفتارگرایی است. ادواردز دمینگ، نظریه‌پرداز سرشناس آمریکایی مدیریت بر پایه همکاری همه کارکنان، در خرده از بسیاری از سیستم‌های کنونی و نوع مدیریت آنها می‌گوید: «نیرومندترین مانع برای کیفیت و بهره‌وری در دنیای غرب، سیستم ارزیابی شایستگی‌ها و پاداش دادن هاست. این شیوه، عملکرد کوتاه‌مدت را تقویت می‌کند، برنامه‌ریزی بلندمدت و کارگروهی را از بین می‌برد، ترس و رقابت را پرورش می‌دهد... باید دانست که حقوق و دستمزد ایجاد انگیزه نمی کند.» یک هوادار طرح می‌گوید: احتمالا آقای بهلولی خودادامه تحصیل نداده‌اند تا تفاوت درک یک لیسانس با فوق‌لیسانس و دکترا را درک کنند. در پاسخ به این همکار پاسخ کوتاهی که می‌توانم بگویم اینکه در طول 21 سال پیشینه خدمتم در درس ریاضی، هم در تهران و هم در شهرستان ها، بارها با کسانی برخورد نموده‌ام که فوق‌لیسانس ریاضی داشته‌اند و از آنها درخواست ارائه یک مقاله و مطلب یا حضور در کلاس‌های ضمن‌خدمت نموده ام که متاسفانه چیزی به دست مان نرسیده است. به باور من، آموزگار باانگیزه – چه لیسانس باشد و چه بالاتر- می‌تواند به پژوهش پیرامون درس خود بپردازد و کار خودش را به همراه جذابیت‌هایی ارائه کند و با طرح مساله‌های ارزنده، کلاس خود را جذاب کند.جبر 3 دانشگاه، آنالیز 3 و درس‌هایی از این دست چه پیوند سرراستی با اتحادها و مشتق و انتگرال دارد؟ به دستمزد یکسان در برابر کار یکسان باور دارم. مدرک بالاتر و به پیروی از آن دستمزد بیشتر هم نمی‌تواند انگیزه‌بخش باشد. فرق‌گذاری‌های صوری، اگر انگیزه کش و تفرقه افکن نباشد ثمربخش هم نخواهد بود. آنچه در دبستان ضروری‌تر است، شیوه برخورد درست با دانش‌آموز است و نه آشنایی با توپولوژی! دوست گرامی، در زمانه‌ای که کسانی همانند ایوان ایلیچ، از «مدرسه‌زدایی از جامعه» سخن می‌گویند، بی‌گمان، مدرک بالاتر گرفتن، تنها راه باسواد‌تر شدن نخواهد بود.
افزایش حقوق با کاهش خدمات آموزشی
محمدرضا نیک‌نژاد/مخالف
آموزش و پرورش به‌عنوان گسترده ترین سازمان دولتی و نهاد اجتماعی برای دستیابی به هدف‌های کلان آموزشی، نیازمند کارکنانی با انگیزه و تواناست. یکی از روش‌های معمول در پدیدآوری و نهادینه کردن توانایی و انگیزه در کارکنان هر سازمانی، برپایی سامانه ارزشیابی و ارتقای شغلی است. از این روست که مسئولان آموزشی در دولت دهم برای بالا بردن کارایی فرهنگیان، تلاش‌هایی برای دگرگونی شیوه ارتقای شغلی آنها نموده اند. در اینکه آموزش و پرورش مانند هر سازمان دیگری نیازمند چارچوبی برای ارتقای شغلی است، جای بحث و گفت‌وگویی نیست، اما «نظام رتبه‌بندی و حرفه‌ای معلمان و جذب و تامین منابع انسانی» منتشرشده در رسانه‌ها، دارای ایرادهای بنیادین بوده و برخی از هدف ها، با گام‌های تعریف‌شده طرح همخوانی چندانی نداشته و گاه متناقض اند. برای نمونه در بند3 از اهداف طرح می‌خوانیم: «بهبود کیفیت آموزش و پرورش، از طریق افزایش انگیزه معلمان برای خدمت مطلوب» اما هنگامی که به زمینه‌های موردنیاز- از جمله مالی- برای اجرای طرح اشاره می‌کند، چنین می‌آورد: با رعایت موارد فوق، کاهش در تعداد کلاس ها، تعداد مدارس، تعداد معلمان و نیز عوامل اجرایی مورد نیاز به‌عمل می‌آید. این کاهش ظرف 5 سال باید به‌تدریج و با رعایت تمامی جوانب اجرا شود تا منابع مالی حاصل از این کاهش بتواند مبنای اجرای نظام رتبه‌بندی قرار گیرد! کسانی که دستی در آموزش دارند، آگاهند که یکی از صدها علت افت کیفیت آموزشی، شمار فراوان دانش‌آموزان در کلاس است، به‌گونه‌ای که در شهرهای متوسط و پرجمعیت، گاه شمار دانش‌آموزان به 45نفر نیز می‌رسد. اجرای این طرح بی گمان در برخی از نقاط کشور افت بیشتر آموزشی را به همراه خواهد داشت. همچنین طرح درباره مدرسه‌های روستاهایی که امکان افزایش دانش‌آموزان را ندارند، سکوت می‌کند. از سوی دیگر در طرح رتبه بندی، هزینه اجرایی را موکول به کاهش هزینه‌های آموزش و پرورش- ازجمله کاهش خدمات آموزشی و افزایش شمار دانش‌آموزان در یک کلاس- کرده‌اند! که می‌تواند زمینه‌ای برای آشفتگی مالی بیشتر در آموزش و پرورش گردد. این دغدغه هنگامی شگفت‌آورتر می‌شود که نظام رتبه‌بندی، به دنبال افزایش دریافتی هر فرهنگی به 80 درصد استاد دانشگاه همترازش است! از دیگر سو، با بررسی جدول‌های امتیازهای ارتقای شغلی معلمان و با سنجش آن با جدول‌های ارتقای استادان دانشگاه، درمی‌یابیم که مسئولان سامانه آموزشی با کپی برداری از شاخص‌ها و جدول ارتقای شغلی استادان، در پی همانند سازی آموزش و پرورش با آموزش‌عالی هستند.اما آنها تفاوت‌های بنیادین این دو سامانه را به‌حساب نیاورده اند. گستردگی آموزش و پرورش –حتی تا دورترین نقاط کشور، شمار فراوان کارکنان، کمبود بودجه، سن نوآموزان و ... در سنجش با آموزش‌عالی، ارزشیابی شغلی فرهنگیان را دشوار‌تر از استادان کرده است. از این‌رو بیم آن می‌رود که نظام رتبه‌بندی تازه، به سرنوشت لایحه‌هایی مانند خدمات کشوری یا شیوه‌نامه‌های گذشته دچار شود و در پایان- مانند اکنون- فرم‌هایی کلیشه‌ای به مدیران بدهند و آنها نیز به‌گونه‌ای سلیقه‌ای، فرهنگیان را برای ارتقای شغلی یا به دردسر اندازند یا همگی را به نوبت به سطح بالاتر شغلی برسانند. دولت‌ها باید پیش از طراحی هر شیوه‌نامه‌ای، سطح حقوقی فرهنگیان را به اندازه‌ای پذیرفتنی برساند، سپس برای ارتقای آنها به رتبه‌های بالاتر تلاش نماید.
 
http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=369&pageno=7

Post has shared content
کیفیت آموزش بیشترین تاثیر را در کاهش افت تحصیلی دارد
فتگو با روزنامه آرمان26  خرداد92
آرمان- روناک حسینی: کاهش افت تحصیلی دانش‌آموزان در هر سه پایه تحصیلی را وزارت آموزش و پرورش دولت دهم به‌تازگی اعلام کرده است. در سه پایه تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان در چهار سال تحصیلی گذشته آمار افت تحصیلی کم و کمتر شده‌است؛ آن هم زمانی که دوره راهنمایی با آخرین مقطع سوم راهنمایی در سال تحصیلی پیش رو در حال محو شدن است. پیش از این رئیس مرکز آمار، فناوری اطلاعات و ارتباطات وزارت آموزش و پرورش به نقل از باشگاه خبرنگاران اعلام کرده بود که در سال‌های اخیر با اجرای سند تحول بنیادین شاهد کاهش چشمگیر آمار مردودی در همه پایه‌های تحصیلی بوده‌ایم، به‌گونه‌ای که براساس آمار، تعداد مردودین دوره راهنمایی در سال تحصیلی 88-87، یکصدوبیست و چهار هزار و 488نفر، در سال تحصیلی 89-88، نودو هفت هزار و 3 نفر، در سال تحصیلی 90-89، هشتادو یکهزار و 200 نفر و در سال تحصیلی 91-90، هفتادو سه هزار و 80 نفر بوده است که درصد کاهش آن طی سال‌های 91-88 به ترتیب، 1/22،3/16 و 10 درصد و آمار مردودین در دوره ابتدایی در سال تحصیلی 88-87، نود وپنج‌هزار و 617 نفر، در سال تحصیلی89-88، نود ویکهزار و 912 نفر، درسال تحصیلی 90-89، هشتاد و یکهزار و 62 نفر و در سال تحصیلی 91-90، هفتاد هزار و 524 نفر بوده است که درصد کاهش آن طی این سال‌ها به ترتیب، 9/3، 8/11و 13 درصد است. آمار مردودی و افت تحصیلی چه تفاوتی باهم دارند؟ این آمار به چه کار آموزش و پرورش می­آید؟ این کاهش چه دلایلی دارد و نشانه چیست و سوالاتی از این دست که از محمد روزبهانی، معلم و کارشناس آموزشی پرسیدیم.
کاهش مردودی یعنی چه؟
مردودی به آن معنای سابق دیگر وجود ندارد. سابق این‌طور بود که اگر کسی معدل نمراتش زیر 10 می‌شد مردود بود و باید پایه تحصیلی را تکرار می‌کرد. مثلا می‌گفتیم فلان دانش‌آموز سر کلاس، دوساله یا در برخی مواقع سه ساله هم بود. ولی اکنون دیگر چنین قانونی نیست. برای اول دبیرستان تا دو سال پیش هم این قانون بود اما حالا دانش‌آموز می‌تواند درس‌هایی که در آنها نمره قبولی نگرفته با رفتن به پایه بعدی و در طول سال تحصیلی بعد، دوباره امتحان دهد تا نمره قبولی را کسب کند. درحال حاضر بحث افت تحصیلی فرق کرده و نمره قبولی معیار سنجش افت تحصیلی است.
الان چطور است؟
قبلا افت تحصیلی را این‌طور حساب می‌کردند که چند درصد از دانش‌آموزان مجبورند پایه تحصیلی‌شان را دوباره تکرار کنند. برای مثال اگر یک میلیون دانش‌آموز پایه اول دبیرستان داشتیم و از این تعداد 200 هزار نفر مردود می‌شدند می‌گفتیم 20درصد افت تحصیلی داشته‌ایم. ولی امروز به آن معنا نیست چون آن قوانین مردودی از بین رفته است. البته امروز باید شاخص‌ها را جزئی کنیم. مثلا اینکه در درس ریاضی چند نفر نتوانسته‌اند در این مقطع قبول شوند، آن را شاخص افت تحصیلی در درس ریاضی در آن مقطع قرار دهیم. الان بحث بیشتر روی افت تحصیلی است و مردودی کلا کنار گذاشته شده‌است. دانش‌آموز اول دبیرستان با معدل زیر 10 می‌تواند به پایه دوم برود.
و در انتخاب رشته مشکلی ندارد؟
معمولا چنین دانش‌آموزی در رشته‌های ریاضی، تجربی و علوم انسانی ثبت نام نمی‌شود و بیشتر به سمت کارو دانش هدایت‌شان می‌کنند.
این شاخص افت تحصیلی به چه کاری می‌آید؟
هیچ سیستمی صددرصد موفق نیست. کارهای تولیدی را هم بخواهیم در نظر بگیریم به صد درصد نتیجه پیش‌بینی شده نمی‌رسد. مثلا سرمایه اولیه، امکانات تولید و نیروی انسانی را برای تولید یکصد خودکار درنظر می‌گیریم اما در نهایت تعدادی از این خودکارها به مرحله نهایی نمی‌رسد و آن تعدادی که مورد نظرمان بود محصول نخواهیم داشت. بخشی از فرآیند تولید به هدف نمی‌رسد. در آموزش و پرورش نیز به همین منوال. در همه جای دنیا افت تحصیلی را حساب می‌کنند. به این صورت است که مثلا اگر برای یک میلیون ورودی در یک پایه برنامه‌ریزی می‌کنند و امکانات پیش‌بینی می‌کنند چه تعداد از این افراد موفق نمی‌شوند به پایه بعد بروند و این یعنی آموزش و پرورش نتوانسته به صد درصد اهدافش برسد. اینکه آیا عوامل بیرونی دخیل بوده‌اند یا عوامل درونی آموزش و پرورش.
عوامل درونی و بیرونی شامل چه مواردی هستند؟
عوامل درونی مثل ضعف‌هایی که خود مجموعه آموزش و پرورش در نحوه برنامه‌ریزی و عملکرد دارد. مدرسه و معلم‌ها هم از عوامل درونی به حساب می‌آیند. عوامل بیرونی مثل مشکلات خانوادگی، مسائل اقتصادی و اجتماعی که بعضا در اطراف دانش‌آموز وجود دارد.
برای پیدا کردن علت افت تحصیلی کاری هم می­کنند؟
پژوهش‌های زیادی در آموزش و پرورش، در مناطق و استان‌ها صورت می‌گیرد. سالانه ده‌ها پژوهش و پایان‌نامه در رابطه با علل افت تحصیلی انجام می‌شود که در آنها دنبال راهکارهای نوین برای برطرف کردن علت‌ها هستند اما در عمل، تاثیر چندانی مشاهده نمی‌کنیم. البته تعریف مردودی تغییر کرده‌است ولی در خود موضوع مردودی و افت تحصیلی تغییر مثبتی اتفاق نیفتاده است. چون تعریف عوض شده باعث نمی‌شود یک عده از دانش آموزان که نمی‌توانند درس‌ها را با نمره قبولی بگذرانند و به یکباره در امتحانات موفق شوند.
چطور باید افت را پایین آورد؟
افت تحصیلی و کیفیت آموزشی نسبت عکس دارند. هر قدر کیفیت در آموزش بالا تر برود افت تحصیلی کاهش پیدا می‌کند. اما در آموزش و پرورش ما کاهش افت تحصیلی لزوما به دلیل از بین رفتن علت‌های عدم موفقیت دانش‌آموزان نیست. ما گاها با عوض کردن تعریف‌ها، آمارها را جا‌به‌جا می‌کنیم.
چه تعریف‌هایی در طول سال‌های گذشته تغییر کرده؟
برخی مدیران سطح کلان گاهی برای آنکه نشان دهند عملکرد درستی داشته‌اند دست به آمارسازی می‌زنند. یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای این کار عددسازی است اما به این معنا نیست که در آمار و اعداد دست می‌برند. چرا که باید برای اعداد توجیه و پشتوانه منطقی وجود داشته باشد. اینجاست که پای عوض شدن تعریف‌ها وسط می‌آید. وقتی تعریفمان از شاخص‌ها عوض می‌شود از یک طرف آمار درست به نظر می‌رسد اما از طرف دیگر مفاهیم، دیگر آن معنای سابق را ندارند.
مثلا؟
خوب از طرف تغییر در مفهوم مردودی و از طرف دیگر صدور بخشنامه‌هایی برای سهل‌گیری در امتحانات و مسائل دیگر. برای مثال سال گذشته گفته شده بود دانش‌آموزان اول راهنمایی همگی باید در امتحانات قبول شوند چرا که نظام آموزشی درحال تغییر است و این آخرین سالی است که پایه اول راهنمایی وجود دارد و این بچه‌ها با ششم ابتدایی سنخیتی ندارند یا همین امسال که همه دانش‌آموزان دوم راهنمایی باید قبول می‌شدند چراکه سال تحصیلی آینده این پایه حذف می‌شود.
پس بالاخره چطور می‌توان افت تحصیلی را کاهش داد؟
مساله ما امروز در آموزش و پرورش، افت تحصیلی نیست. هر سیستمی در هر جای دنیا بازده صددرصد ندارد. درصدی از افت تحصیلی همیشه وجود دارد. این موضوع تنها یک دلیل ندارد و نیاز به پژوهش‌های دقیق و حساب‌شده بیشتری است که بتوان نقاط ضعف واقعی را پیدا کرد. در دنیا تحقیقاتی شده و عواملی شناسایی شده است. اما عواملی وجود دارد که آموزش و پرورش در آنها دخیل نیست. مثلا مشکلات اقتصادی که برخی دانش‌آموزان با آن روبه‌رو هستند. مشکلات خانوادگی، وضعیت سلامت دانش‌آموز و ... . اگر دانش‌آموزی با مشکلات خانوادگی و اقتصادی به مدرسه‌ای با کیفیت هم برود باز نمی‌تواند مثل یک دانش‌آموز عادی موفق شود. حتی شرایط آب و هوایی هم در موفقیت دانش‌آموز نقش دارد.
آب و هوا؟
بله. مثلا در برخی مناطق گرمسیر مانند خوزستان، درکلاسی که دمای 40 تا 45 درجه دارد و دانش‌آموزان از امکانات رفاهی مطلوب برخوردار نیستند، بازده کاری پایین می‌آید. مسائلی خارج از آموزش و پرورش هم وجود دارد که همکاری سایر نهادها و وزارتخانه‌ها را می‌طلبد.
مسائل درون آموزش و پرورش چطور؟
بعضی عوامل طبیعتا برمی‌گردد به سطح کلان مدیریت در آموزش و پرورش. وقتی آموزش و پرورش از کاهش افت تحصیلی می‌گوید منظورش این است که توانسته تاثیر برخی عوامل درونی را کاهش دهد و تغییرات مثبتی انجام داده و جلوی بعضی علت‌های افت تحصیلی را گرفته‌است. یعنی شرایط را بهبود بخشیده و ما باید نتیجه‌اش را در کاهش افت تحصیلی ببینیم. اما واقعیت این است که لااقل آنچه به عنوان یک معلم بعضا شاهد آن هستم، سیر نزولی کیفیت در ارائه خدمات آموزشی است. این را هم از منظر تخصصی و هم از زاویه تجربه کاری می‌گویم.
چرا؟
اگر پای صحبت‌های معلم‌ها و اولیای دانش‌آموزان بنشینید، خودتان دستتان می‌آید. شرایط نه‌چندان مطلوب معلم‌ها از نظر اقتصادی یکی از عوامل این سیر نزولی است. از طرف دیگر مشکلات اقتصادی خانواده‌ها و درگیری با تورم هم در این موضوع دخیل بوده است. برنامه‌های اجرایی آموزش و پرورش نه‌تنها نتوانسته آن‌طور که پیش‌بینی می‌شد، تاثیر مثبتی در بالا بردن کیفیت آموزشی داشته­باشد، بلکه کیفیت تا حدودی پایین هم آمده است و آنچه آموزش و پرورش اعلام می‌کند بعضا محوریت تبلیغاتی دارد. هرچند گفته مسئولان نشانگر پیشرفت است اما در برخی موارد درعمل چندان اینگونه نیست، لااقل نه به آن صورتی که می‌گویند.
غیر از این مساله افت تحصیلی دیگر چه موضوعی وجود دارد؟
یکی از این تبلیغات، هوشمندکردن مدارس است. ما برای هوشمند شدن مدارس دوره دیده‌ایم. تعریف آموزش و پرورش از هوشمندکردن، کامپیوتر و پروژکتور و اسمارت برد است درحالی که تعریف هوشمندسازی در دنیا فرق دارد. مبنای آن آموزش دیجیتالی و شبکه‌کردن مدارس سطح کشور است. تبلیغ می‌شود که فلان تعداد مدرسه هوشمند شده‌اند اما این کار با دادن یک یا چند کامپیوتر و نهایتا اسمارت‌برد به مدارس صورت گرفته‌است. که بعضا مدارسی مانند مدرسه‌های حاشیه تهران از این امکانات کم‌بهره‌اند. هدف گاهی کار تبلیغاتی می‌شود اما باید کار واقعی کرد.

Post has shared content
ضرورت آموزش فلسفه در مقطع ابتدایی
فرشاد علی‌یاری * 
 
در اواخر سال‌های 1960 هنگامی که متیو لیپمن در دانشگاه کلمبیا واقع درنیویورک در رشته فلسفه مشغول تدریس بود، متوجه شد که دانشجویانش فاقد قدرت استدلال هستند. او به این نتیجه رسید که برای تقویت قدرت تفکر این دانشجویان بسیار دیر شده و قدرت استدلال باید از همان کودکی تقویت شود ازاین رو لیپمن کتاب کشف هری استوتلمیر را نوشت. درسال1970 این مورد آزمایش قرارگرفت و به نظر می‌رسید به‌خوبی کارآمد می‌باشد. درپی آن برای معلمان یک کتاب راهنما که شامل صدها تمرین فلسفی بود، نوشته شد. آن کتاب هم به‌خوبی نتیجه‌بخش بود. معروف‌ترین روش آموزش تفکر به کودکان با روش فلسفی، فلسفه برای کودکان است. این روش ابتدا درآمریکا و سپس در 50 کشور جهان اجرا شد. دراین روش داستان‌هایی نوشته می‌شد که فلسفه را در قالب شخصیت‌های تخیلی ارائه می‌داد. هم‌اکنون بیش از 100 کشور در دنیا به اهمیت این ایده و طرح پی برده‌اند و درحال بررسی یا اجرای این برنامه هستند. این برنامه به دانش‌آموزان در دبستان‌ها و دبیرستان‌ها کمک می‌کند به‌جای حفظ طوطی‌وار مطالب به تفکر، داوری واستدلال بپردازند. اینک وقت آن فرارسیده است که مسئولان وزارت آموزش وپرورش به این ضرورت مهم یعنی آموزش فلسفه در دو مقطع ابتدایی و متوسطه توجه بیشتری مبذول دارند. دانش‌آموزان ما بیش از هرچیز نیازمند تفکر نقادی هستند آنها با موضوعات متنوع و بسیاری روبه‌رو می‌شوند و نیازمند روش تفکر صحیح می‌باشند از طرف دیگر با رشد علم و فناوری سوالات متعددی به ذهن دانش‌آموزان خطور می‌کند پاسخ به این سوالات و چرایی یک حادثه یا یک پدیده نیازمند تفکر، تدبر و تأمل می‌باشد لذا دانش‌آموزان برای تبیین یک مسأله نیازمند استدلال، برهان و حکمت هستند. برهمین اساس اندیشمندان و متفکران حوزه تعلیم و تربیت براین اعتقاد هستند که فلسفه باید به زبانی ساده و کارآمد تدوین و جزء دروس دانش‌آموزان گنجانده شود. متاسفانه دانش‌آموزان ما به‌خصوص درمقطع متوسطه در استدلال و قدرت تفکر و برهان ضعیف می‌باشند و گاه نمی‌توانند ارتباط منطقی بین مفاهیم وموضوعات مطرح‌شده در دروس مختلف را بفهمند لذا فقط مطالب را حفظ می‌کنند و به ورقه امتحان منتقل می‌کنند و درنهایت گاها به فراموشی می‌سپارند. از طرف دیگر شیوه تعلیم و تربیت ما به‌گونه‌ای است که در امر تدریس و در آزمون‌هایی که از طرف آموزش وپرورش برگزار می‌شود بیش از اندازه به محفوظات توجه می‌شود و سوالات به‌گونه‌ای طراحی می‌گردد که غالبا به تفکر و تأمل منجر نمی‌گردد. نکته قابل توجه آنکه به‌تازگی بعضی از ادارات آموزش و پرورش در ابتدای سال تحصیلی بین مدیر مدرسه و معلم قراردادی را مبنی بر درصد قبولی بالا تنظیم می‌کنند که این خود حکایت از تأکید بر محفوظات دارد. پایه‌ها و اساس تفکر عمیق و قوی را باید از مقطع ابتدایی بنا نهاد. باید به دانش‌آموزان بیاموزیم چگونه بیندیشند، چگونه استدلال کنند، چگونه دلیل بیاورند و چگونه به ملاک‌ها و معیارهایی برای تشخیص و داوری توجه کنند و چگونه راه درست را از نادرست تشخیص دهند. روش تدریس ما نباید به‌گونه‌ای باشد که روح پرسشگری را در دانش‌آموزان ضعیف کند، بلکه باید به‌گونه‌ای عمل کرد که او کنجکاو و جست‌وجوگر باشد، در بیان و عقیده خود جرأت داشته باشد، در عمل واجرا جسارت به خرج دهد و بدون هراس، فکر و نظر خود را بیان کند و از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار باشد و در بحث با دیگران آماده باشد. البته نگارنده بر این اعتقاد نیست که ما فلسفه کلاسیک را برای دانش‌آموزان تدریس کنیم بلکه باید شرایطی را فراهم نماییم که دانش‌آموزان سوالات خود را مطرح کنند و معلمان روش‌هایی را برای دانش‌آموزان ایجاد نمایند که به سراغ یافتن پاسخ سوالات خودشان بروند. سقراط بیان می‌کرد که مادر من ماما بود و من نیز ماما هستم با این تفاوت که مادر من بچه را متولد می‌کرد و من ذهن‌ها را متولد می‌کنم. شایسته است که معلم به‌صورت یک محقق و پژوهشگر در کلاس نقش خود را ایفا نماید و به‌طور غیرمستقیم و با شیوه‌ها و شگردهای متنوع دانش‌آموزان را به دنبال کشف سوال هدایت کند، سوالات متعدد و پی‌درپی را برای دانش‌آموزان مطرح نماید و آنها را به هدف وغایت موردنظر سوق دهد. البته نباید عقیده و نظر خود را به دانش‌آموز تحمیل کرد بلکه باید به آنها این فرصت داده شود که خودشان برای خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند و دارای روحیه ژرف‌نگری در مسائل و پدیده‌ها و موضوعات باشند و توانایی تمام کردن، کامل‌کردن و یکی‌کردن افکار گوناگون را داشته باشند، قدرت تفکر علمی و فعالیت‌های هدفمند داشته باشند و قادر به حل مشکلات خویش از طریق تحقیق و پژوهش باشند، دیدگاه‌های روشن وآشکار واندیشه‌ای نافذ و بینشی فراگیر داشته باشند. نگارنده براین اعتقاد است که اندیشمندان تعلیم و تربیت باید هرچه سریع‌تر به این موضوع مهم همت گمارند و به این نکته توجه کنیم که دانش‌آموزان با فرهنگ‌های ملل مختلف بی‌ارتباط نیستند و اگر ما درنگ کنیم ممکن است دیگران بر ما غالب شوند، پس هنگام درنگ نیست.
* کارشناس آموزش‌وپرورش
لینک یاداشت :  http://armandaily.ir/?News_Id=51625

Post has shared content

Post has shared content
بزرگترین ترس،ترس از تغییر است!

محمد روزبهانی
اگر تغییر نکنیم،رشد نمی کنیم. اگر رشد نکنیم، در واقع زندگی نمی کنیم. برای رشد لازم است موقتا از امنیت خود صرف نظر کنیم. این کار ممکن است به معنای ترک الگوهای آشنا اما دست و پاگیر باشد که ایمن ولی بی حاصل است و ترک ارزشهایی باشد که دیگر قبولشان نداریم و کنار گذاشتن روابطی که معنای خود را از دست داده اند. به قول داسایوفسکی" مردم از برداشتن گامی جدید یا گفتن کلامی نو بیشتر از هر چیز دیگری می هراسند" در حالی که ترس حقیقی باید از چیزی درست بر عکس این ها باشد( کتاب خودسازی- جان سی. مکسول صفحه12)
 آموزش و پرورش نوین یعنی آموزش و پرورش پر از تغییر ، تحول و خلاقیت! در این نوع از آموزش و پرورش به دانش آموز متفاوت  و خلاقانه فکر کردن آموزش داده می شود و نه  مثل هم فکر کردن! در نظام آموزش و پرورش پیشرو ترسی از تغییر وجود ندارد. دانش آموزان را به سمت اندیشه های نو و جدید راهنمایی می کنند. آنها را به دلیل متفاوت اندیشیدن با دیگران و ساختارهای حاکم سرزنش نمی کنند.  حال سوال این است که نظام  آموزش و پرورش ما در این میانه چگونه عمل می کند؟ معلمان ما چطور؟ دانش آموزان چگونه ؟ و حتی خانواده ها به چه صورت؟ به راحتی می توان به این سوالات پاسخ داد! آموزش و پرورش ما  با تغییر میانه ی خوبی ندارد. از دگرگونی و تحول بیم ناک است. خانواده ها نیز به  روشها  تکراری خو گرفته اند و  در پی دگرگونی و متحول شدن نیستند و نمی خواهند که تغییری در روشهای موجود صورت گیرد! معلمان نیز همین طور! اکثر معلمان طرفدار روشهای موجود و حتی گذشته هستند. با روشهایی که خود به همان روشها آموزش دیده اند راحت ترند. خیلی نمی خواهند در وضعیت موجود تغییری صورت گیرد.  بطور کلی جامعه،خانواده ها، معلمان و مسئولین از تغییر می ترسند! چونکه نمی دانند چه اتفاقی ممکن است  پس از تغییرات روی دهد. اما از چیزی که می شناسند و به آن عادت کرده اند ترسی ندارند. این برای آموزش و پرورش آسیبی بزرگ است ! آموزش و پرورش اولین نهاد و سازمانی است که می بایست به دنبال تغییر و تحول در روشهای زندگی و یادگیری و یاد دهی باشد. آموزش و پرورش ،باید بانی تغییرات تاثیر گذار باشد نه سدی در مقابل تغییرات و تحولات مفید! همه ی تحولات بزرگ از مسیر آموزش و پرورش می گذرد. کشوری را نمی توان دید که بدون  آموزش و پرورش به روز ،پویا و خلاق توانسته است به توسعه برسد. بهتر است همه ، از اولیا تا معلمان و مسئولین  به این موضعات بیندیشند. اگر می خواهیم توسعه پیدا کنیم باید تغییر نماییم!

Post has shared content
از آموزش و پرورش فنلاند،چه می توانیم بیاموزیم؟
دایان راویچ
                          برگردان : مهدی بهلولی
 من به تازگی از سفری به اروپا برگشتم. در برلین،در همایش پژوهش جهانی آموزش و پرورش،سخن گفتم. پژوهشگران اروپایی،آسیایی،و آمریکای لاتین،از جنبش "اصلاحات آموزشی" در ایالات متحده،بسیار هراسان شده بودند؛هراسان از این که همان روندها- همان اصرارهای بیش از اندازه برای استاندارد کردن آزمون ها،فشار برای خصوصی سازی و کار و بار بازار،و فشار برای پایین آوردن استانداردها برای ورود به پیشه ی آموزشگری- چه بسا به کشورهای خودشان هم پابگذارد.  
بهترین بخش سفرم،بازدید از مدرسه های فنلاند بود. البته این روزها،نام فنلاند بسیار در خبرها شنیده می شود- به خاطر کامیابی هایش در آزمون های پیزا(pisa،برنامه ارزشیابی جهانی دانش آموز). در چند دهه ی گذشته،و در میان کشورهای آزمون گرفته شده،دانش آموزان 15 ساله ی فنلاندی،پیوسته،در خواندن،ریاضیات،و علوم،در اوج و یا نزدیک به اوج بوده اند. همچنین واریانس[شاخصی آماری برای اندازه گیری پراکندگی داده ها] کیفیت،در میان مدرسه های فنلاندی،در میان کشورهای آزمون گرفته شده،کمترین است،یعنی این که دانش آموزان فنلاندی می توانند در هر مدرسه در کشور و از هر نظر،آموزشی ارزشمند دریافت کنند. به این،برابری فرصت آموزشی می گویند،یک مدرسه دولتی خوب در هر محله ای.
 آنچه سامانه ی آموزش مدرسه ای فنلاند را بسیار شگفت آور می سازد این است که دانش آموزان هرگز آزمون  استاندارد شده ای نمی دهند مگر در واپسین سال دبیرستان شان،هنگامی که در آزمون ورودی پذیرش دانشگاه شرکت می کنند. آموزگاران خود،آزمون ها را طراحی می کنند،چرا که می دانند دانش آموزانشان دارند چه کار می کنند و به چه چیزهایی نیاز دارند. یک برنامه درسی ملی وجود دارد- رهنمون هایی کلی برای اطمینان از این که همه ی دانش آموزان،آموزشی بی کم و کاست ببینند- اما قانون گذارانه نیست. آموزگاران،وظیفه ی سنگین طراحی برنامه درسی و شیوه ی آموزش[پداگوژی] در مدرسه شان را بر گردن دارند. آنها از درجه ی بالایی از خودرهبری برخوردارند،چرا که حرفه ای اند.
 پذیرش در برنامه های آموزش آموزگار[تربیت معلم] در پایان دبیرستان،سخت رقابتی است؛تنها یک نفر از ده نفر- یا حتی کمتر- در برنامه های آماده سازی آموزگاری پذیرفته می شوند. همه ی آموزگاران،پنج سال را در برنامه ی سفت و سخت مطالعه،پژوهش،و عمل آموزشی سپری می کنند و کار خود را با گرفتن مدرک کارشناسی ارشد به پایان می رسانند. آموزگاران برای همه ی پیشامدها،و از آن میان برخورد با دانش آموزان معلول،دانش آموزان با دشواری های زبانی،و دانش آموزان با دیگر انواع دشواری های یادگیری،آماده می گردند.
مدرسه هایی که من بازدید کردم مرا به یاد بهترین مدرسه های پیشرو خصوصی خودمان انداختند. آنها سرشار از هنرها،بازی ها،و کار و کوشش ها بودند. من پردیس[فضاهای آموزشی]های زیبایی دیدم- برخی از آنها با معماری ممتاز و غرق در نور. کلاس های کوچکی دیدم؛گرچه شمار رسمی دانش آموزان کلاس های دبستانی 24 است با این رو،هیچ کلاسی با بیش از 19 کودک ندیدم( افزون بر این که هر کلاس دو آموزگاریار،برای کمک به کودکان با نیازهای ویژه داشت).         
 آموزگاران و مدیران،بارها به من گفتند راز کامیابی فنلاندی،اعتماد است. پدر- مادران،به آموزگاران اعتماد دارند چرا که آنها حرفه ای اند. آموزگاران به همدیگر اعتماد می کنند و در حل دشواره های مشترک با یکدیگر همکاری می کنند،چرا که حرفه ای اند. آموزگاران و مدیران به یکدیگر اعتماد می کنند چرا که همه ی مدیران،آموزگار بوده اند و تجربه ای گرانسنگ دارند. هنگامی که من از میزان کسانی پرسیدم که از پیشه ی آموزشگری پشیمان می شوند و از آن دست برمی دارند،گفتند ناچیز است : آموزگاری،پیشه ای ارزنده است و آموزگاران،بسیار گرامی داشته می شوند.  
 راستش آموزگاران فنلاندیی که من دیدم- که همچون حرفه ای های ممتاز،با انبوهی از افتخاراتند- چندان متفاوت از دیگر آموزگارانی که من در ایالت متحده دیده ام به نظر نمی رسند و عمل نمی کنند،حتی از آموزگاران همان مدرسه هایی که "مدرسه های شکست" نامیده می شوند. فنلاند یک امتیاز چشمگیر نسبت به آمریکا دارد. نرخ کودکان فقیر در فنلاند زیر 4 درصد است در حالی که در اینجا 22 درصد و حتی بالاتر است. این یک حقیقت پذیرفته شده است که درآمد خانواده،معتبرترین پیشگوی عملکرد آموزشی فرزند است. فنلاند سامانه ی رفاه اجتماعی نیرومندی دارد؛ما نداریم. راستی،فنلاند "سوسیالیست" نیست،برابری خواه و سرمایه داری است.
در آنجا از من درباره ی روندهای کنونی در آموزش و پرورش آمریکا پرسیده شد. آموزشگران فنلاندی از این ایده شگفت زده بودند که دولت های ما می خواهند آموزگاران را با نمره های آزمونی دانش آموزان ارزشیابی کنند- این کار به نزد آنها،هیچ معنایی نداشت. همچنین شگفت زده بودند از این که ما کودکان را به دست "آموزگارانی"می سپاریم که تنها چند هفته دوره ی آموزشی دیده اند و درجه ی کارشناسی ارشد هم ندارند. معنای ایده ی "پرداخت بر پایه ی شایستگی" را در نمی یافتند. آنها حقوق بیشتری می گیرند اگر به سود جامعه کار بیشتری کنند اما درنمی یافتند که چرا آموزگاران باید در رقابت با همدیگر برای نمره های آزمون ها،پاداش بگیرند. از آنجایی که دانش آموزانشان،نمره های آزمونی مقایسه ای ندارند کردارهای ما هم برای شان معنایی ندارد. هیچ کدام،سود رقابت در میان آموزگاران- که باید در حال همکاری باشند- را درنمی یافتند.
 هر یادآوری مدل فنلاندی،دستآورد کنونی اصلاح گران شرکتی را سخت به هم می ریزد. آنها این باور را نمی پذیرند که یک کشور می تواند بزرگترین مدرسه ها را داشته باشد بدون تکیه بر آزمون هایی با هزینه های هنگفت. آنها پای می فشارند که فنلاند نمی تواند مدل به درد بخوری باشد به خاطر این که با گوناگونی نژادی روبرو نیست. اما خاموش می شوند هنگامی که به آنها گفته می شود فنلاند آرایش جمعیتی دارد همانند سوئد،سوئیس،دانمارک،و نروژ،اما نتیجه های ممتاز می گیرد. من از این استدلال "نبود گوناگونی" آزرده می شوم چرا که سربسته دارد می گوید کودکان آفریقایی- آمریکایی و اسپانیایی،نمی توانند از وجود آموزگاران با تجربه ی بالا،کلاس های کوچک،و برنامه درسی غنی در هنرها و فعالیت ها،بهره ای بگیرند.
 در اینجا مقایسه ای درخور درنگ وجود دارد : ما درخواست آماده بودن دانش آموزان را برای رقابت جهانی داریم و به استادی بر مهارت های پایه پاداش می دهیم. اصول راهنمایمان : رقابت،پاسخگویی،و گزینش. فنلاند،هدفی یگانه دارد : پرورش انسانیت هر کودک. آیا این هدفی هولناک و پرت است؟ اصول راهنمای شان: برابری،نوآوری،و شکوفایی.
 امروزه فنلاند،به حق که شایسته ی توجه است،به عنوان کشوری که با کودکانش همچون منبعی باارزش رفتار می کند،و ارج می نهد به بزرگسالانی که آموزش را عشق و پیشه شان می سازند. بی گمان روزی،ما به شکست نگرش رفتارگرایانه باب روز اکنون،پی خواهیم برد. روزی ما خواهیم دانست که "اصلاحات" کنونی مان،درخور زمانه ی صنعتی آغاز سده ی بیستم است نه فراخور نیازهای سده ی بیست و یکم. هنگامی که آن روز فرابرسد ما پی به خرد ژرف فنلاند خواهیم برد،با عشق اش به کودکان و ارج نهی اش به آموزشگران. در آن هنگام ما خوشحال خواهیم بود که برای مدل شکست خورده مان،جایگزینی کامیاب وجود دارد. 
http://blogs.edweek.org/edweek/Bridging-Differences/2011/10/what_can_we_learn_from_finland.html 
http://farhangiannews.ir/view-13727.html

Post has shared content
بگذاریم دانش اموزان خودشان راهشان را انتخاب کنند!

محمد روزبهانی


 "نباید مردم را بیهوده و بدون جهت نگران کرد و باید بگذاریم مردم راحت باشند. این قدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد. پیامبر (ص) شلاق در دست نداشت، پیامبر (ص) بشیر و نذیر بود و ما نیز باید بشیر و نذیر باشیم. همه باید کاری کنیم که آرامش در جامعه حاکم باشد "
این جملات بخشی از سخنان دکتر حسن روحانی در همایش، بیمه سلامت همگانی است، که روز شنبه سوم خرداد در سالن شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری برگزار شد. این سخنان در زمینه ی تعلیم و تربیت نیز قابل طرح است. شاید دکتر روحانی خواسته یا ناخواسته به همه ما می گوید که روش هایمان را بایست اصلاح نماییم. به ما متولیان و مجریان امر تعلیم و تربیت که به زور می خواهیم دانش آموزان را خوشبخت نماییم و آنها را با زور موفق کنیم.
نکته ی محوری و مهم این سخنان، حق آزادی انتخاب برای انسان است. انسان بدون داشتن حق انتخاب در هر زمینه ای خوشبخت و موفق نمی شود! حتی اگر از دیدگاه جامعه و دیگران فرد خوشبخت و موفقی به حساب آید. به نظر من ، نظام تعلیم و تربیت در جامعه ی ما تا به امروز خیلی برای دانش اموزان و دانشجویان حق انتخابی قائل نبوده است. در این زمینه ، خانواده ها و جامعه نیز آنرا همراهی نموده ا ند!
روش جامعه پذیری و اجتماعی شدن در مدارس ما بر اساس آزادی انتخاب( برای دانش آموزان)نیست. بهشت تعلیم و تربیت برای دانش آموزان جنبه ی " زوری " پیدا کرده و آنها نمی خواهند که ما مربیان و اولیا به زور آنها را به بهشت(موفقیت و خوشبختی که ما می گوییم) راهنمایی کنیم.
آزوی من این است که در کشورم ایران، روزی را ببینم که تمام دانش آموزان ، خودشان انتخاب کنند چه می خواهند یاد بگیرند و چگونه!

Post has shared content
مدارس ما سنتی است، باید تغییر کنند!
"تمام نظامهای آموزشی از تصور انسانها نسبت به آینده مایه می گیرند،از این رو اگر تصور ما از آینده یک جامعه، با واقعیت موجود آن منطبق نباشد، نظام آموزشی آن جامعه، راه خیانت به جوانانش را در پیش  می گیرد"الوین  تافلر.جهان و جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم به سرعت در حال تغییر و تحول است،این جهان و جامعه ی در حال تحول وتغییر نهاد هایی هماهنگ با خودش را میخواهد.از جمله این نهادهای مهم  آموزش و پرورش است! نهادی که وظایف زیادی را به عهده دارد،انتقال فرهنگ، نوآوری و تغییر، پرورش و رشد شخصی افراد، آموزش مهارتهای مورد نیاز جامعه به افراد  و اجتماعی کردن کودکان و نوجوانان برای زندگی  درجامعه. حال سوال مهمی که وجود دارد این است که آموزش و پرورش برای چه زمان و چه جامعه ای افراد را آموزش می دهد؟ در جوامع گذشته چون تغییر و تحول در جامعه بسیار کند و آرام بود و در نتیجه راحت تر می شد آینده  و نیازهای افراد در جامعه ی آینده را تشخیص داد و در نهایت برنامه ریزی برای آموزش و پرورش آسان بود. اصل در گذشته این بود که فردا همین امروز است،یعنی  جامعه ی فردا همانند امروز است  و نیازهایش با نیازهای امروز فرقی ندارد و نهایتا اینکه روشهای رفع نیازها نیز همانند امروز است،شیوه ی بسیار عاقلانه ای که در جوامع گذشته وجود داشت  و نیازهای افراد را پاسخ می داد، حتی در زمینه ی آموزش و پرورش! آیا امروز هم می توان گفت که فردا همین امروز است؟ خیر به هیچ وجه!  جهان امروز توسط فن آوریهای مختلف دگرگون گردیده و هر روز در حال تغییر است،آموزش و پرورش دیروز  نمی تواند نیاز جامعه ی امروز را پاسخ گوید. جامعه ی نو برای رفع نیازهای شهروندانش می بایست از شیوه های رفع نیازهای نوین استفاده نماید. نمی توان با روشهای گذشته به نیازهای جدید پاسخ گفت. این اصل شامل تمام همه ی نهادها و سازمانهای جامعه می شود،از جمله نهاد آموزش و پرورش! متاسفانه در جامعه ی امروز ایران نگاه غالب به آموزش و پرورش نگاهی است سنتی که رو به گذشته دارد! این نوع نگاه در بین مسئولین،معلمان،خانواده ها،مدیران و حتی دانش اموزان  و دانشجویان به وفور دیده می شود. فرض اصلی در بین این گروه کثیر این است که جامعه ایستاست و فرقی با گذشته ندارد و یا اگر تغییرنموده، ولی می شود از روشهای گذشته تعلیم و تربیت در مدارس و دانشگاهها استفاده نمود و راه درست همین است! اما در مقابل این دیدگاه غالب، دیدگاهی دیگر وجود دارد که من خود را جزء این گروه می دانم و درست نقطه مقابل گروه اول هستند. فرض اساسی در این دیدگاه این است که جهان و جامعه ی ایران با سرعت در حال تغییر و تحول است و باید روشهای سنتی و رسمی فعلی را در زمینه ی آموزش و پرورش تغییر داد و با توجه به دگرگونی های پیاپی جامعه، آموزش و پرورش نیز به روز شود.مصداق بارز آموزش و پرورش  امروزه ی ایران مدارس آن است،مدارس امروز به روشهای صد سال پیش اداره می شوند و آموزش می دهند! در واقع وقتی عملکرد مدارس  را نگاه می کنی، می توانی بفهمی که فکر پشت این نوع آموزش به تغییرات جامعه توجهی نمی کند و فرضش این است که جامعه تغییر ی نکرده پس به همان روشهای مدارس گذشته می توان بچه ها را برای زندگی در جامعه آینده آموزش داد!  اگر به عنوان یک ناظر بیرونی به مدارس نگاه کنی، ویژگی های آنها را این گونه خواهی دید.1-دانش آموزان را برای گذشته آموزش می دهند نه آینده! 2-حافظه محور هستند نه خلاقیت محور! 3-روابط عمودی  از بالا به پایین  حکم فرماست! 4-برای همه دانش آموزان از روشهای یکسان آموزشی استفاده می شود  5-پرسشگری جایی ندارد  6- برنامه ی خشک روزانه اجرا می شود  7-مهارتهای رسمی و غیر کاربردی آموزش داده می شود 8-  مدرسه  جدای از جامعه است  و...! البته می توان چند ویژگی دیگر برای مدارس امروزه  ذکر کرد،اما به همین چند مورد بسنده می کنیم. به نظر من بایست نگاه به آموزش و پرورش را تغییر دهیم.باید بپذیریم که جامعه ی امروزه همان جامعه یکی دو دهه ی گذشته نیست  و حتمآ جامعه ی بیست سال آینده هم مانند  جامعه ی امروز نیست و تغییرات فراوانی را پشت سر خواهد گذاشت.اگر این فرض را که دور از واقعیت هم نیست بپذیریم، نتیجه آن خواهد شد که تغییردیدگاه و روشها در آموزش و پرورش ، تغییر ساختار مدارس ( نه تنها امکانات سخت افزاری) و جایگاه معلمان ، امری ضروری است و هر چه سریعتر می باست از طریق مسئولان نهاد آموزش و پرورش و سایر نهاد های فرهنگی در دستور کار قرار گیرد.چرا  فردا  همین  امروز نیست !

http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=454&pageno=4
Wait while more posts are being loaded