Post has attachment

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز است
جمعه ها پای دلم لَنگ تر از هر روز است

ابر چشمم پُرِ از بغض و دلم بارانی است
سوز این حنجره خوش زنگ تر از هر روز است

سر به دیوار زدن چاره ی ناچار من است
به گمانم که دلت سنگ تر از هر روز است

جمعه ها روز نجات دل عاشق گر هست
پس چرا این همه دل تنگ تر از هر روز است؟

من و یادت چه غزلها که تغزّل کردیم
این تغزّل که خوش آهنگ تر از هر روز است

می رود جمعه ولی یاد تو از دل هرگز
در دلم عشق تو پر رنگ تر از هر روز است...

Photo

Post has attachment

هی درد مینویسـم و هی درد می کشم
دارم تو را برای خودم مـــرد می کشم

رفتی و بعد تو اثری از بهـار نیست
در دفترم همیشه گل زرد می کشم

هر شب تو را به گرمی آن روزهای خوب
خود را شبیه عـاشق دلســــرد می کشم

صد کوه و رشته کوه از اندوه آدمی.....
آنچه که عشـق بر ســـرم آورد می کشم

دور است آن گذشته زیبـــا ولی هنوز
در امتـــداد راه عقب گــــرد می کشم

یک صفحه خط مشکی ممتد به معنی ِ
ظلمی که روزگــار به من کرد می کشم

هان ای زماڹ بخواب که من هرچه میکشم
از دست این زمانــه ی نامـــــرد می کشم

‌‌

Photo

Post has attachment
سلام همراهان عزیز به انجمن خودتون خوش امدید
Photo

سلام من عضو جدید جنون عشقم
یا که شاید اگنون مجنون عشقم

مرا دعوت کرد امروز خانوم الهه
مرهم جان بر سر اشکست نه

درود بر اعضای این انجمن
بر پیر و جوان و مرد و زن

✌✌✋





Post has attachment
Photo

خمیده قد چو سروم به زیر بار غمت
گرفته شادیِ ما را دو چشم پر ز نمت

کرشمه کم کن و رحمی نما که صاحب وقت
گرفته فرصت دیدارتان به وقت کمت

به پادشاهی عالم پریوشی چون تو
که اختران و فلک ریزه گرد جام جمت

به کوی ما تو گذر کن چو دلبران نجیب
که جان و تن شودم خاک زیر هر قدمت

لبی رسان به لب و بوسه ای ز لب برچین
به مستی از سر شکرانه جان خود دهمت


علی مجنونb

خمیده قد چو سروم به زیر بار غمت
گرفته شادیِ ما را دو چشم پر ز نمت
کرشمه کم کن و رحمی نما که صاحب وقت
گرفته فرصت دیدارتان به وقت کمت
به پادشاهی عالم پریوشی چون تو
که اختران و فلک ریزه گرد جام جمت
به کوی ما تو گذر کن چو دلبران نجیب
که جان و تن شودم خاک زیر هر قدمت
لبی رسان به لب و بوسه ای ز لب برچین
به مستی از سر شکرانه جان خود دهمت


علی مجنون

تو بگو با غم این خاطره هایت چه کنم
کرده ام این دل بشکسته فدایت چه کنم

چشم گردانده ام هر سوی تو را میبینم
دیدگانم نکنم کور برایت چه کنم؟

شب و روزم همه با غم گره خورده است بگو
با نوای تو و آهنگ صدایت چه کنم؟

میزنم بوسه به جای قدمت با دل خون
نزنم بوسه به خاک کف پایت چه کنم؟

دل ما منزل آن یار گرامی بوده است
رفتی و ریخت همه سقف سرایت چه کنم؟

شب به شب این دل بیچاره از این سینه غریب
میپرد باز به امید هوایت چه کنم؟

از چه گویی که دگر ناله از این غم نکنم
منه مجنون نکنم درد روایت چه کنم؟


علی مجنون


غم مجنون:
کمتر از درد بکن ناله دل دیوانه
برده ای خواب ز چشمان تر پروانه
کمتر از غصه بخوان قصه که در این وادی
اشنایان همگی باتو چنان بیگانه
خانه آتش مزن از غصه ی تنهایی خویش
شمع خود سوزد و آتش مکشاند خانه
سوی میخانه مرو کز سر مستی مستان
خمره ها را بشکستند در این میخانه.


علی مجنون


غم مجنون:
کمتر از درد بکن ناله دل دیوانه
برده ای خواب ز چشمان تر پروانه
کمتر از غصه بخوان قصه که در این وادی
اشنایان همگی باتو چنان بیگانه
خانه آتش مزن از غصه ی تنهایی خویش
شمع خود سوزد و آتش مکشاند خانه
سوی میخانه مرو کز سر مستی مستان
خمره ها را بشکستند در این میخانه


علی مجنون 
Wait while more posts are being loaded