Post has shared content
گلرخ برای نوشتن کتابی در رابطه با سنگسار که فقط آنرا نوشته بود و نسخه آن
را در خانه‌شان پیدا کرده‌ بودند و هیچ جا هم منتشر نشده است به زندان محکوم شده است. یعنی حتی نمی‌توان در ایران آزادانه در خلوت خود فکر کرد و نوشت؟
#SaveArash #FreeGolrokh
#saveArash
#savearashsadeghi 
Photo

Post has shared content
حکومت با اعلام وثیقه یک و نیم میلیارد تومانی قصد جان آرش را کرده. درحالی که فقط با فیش های حقوقی نجومی سران حکومت است که می توان چنین وثیقه ای را پرداخت. این یک توطئه برای کشتن آرش ماست.
#SaveArash #FreeGolrokh
#saveArash
#savearashsadeghi 
Photo

Post has shared content
#داستان_وداستانک
سنگ و سنگ تراش
روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: ....
این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد! تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان.
مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است و آرزو کرد که تبدیل به ابری بزرگ شود و آن چنان شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خـُرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگ تراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
Photo

Post has shared content
#فرهنگ_وهنر
دیسنی، رکورد دار پرفروش ترین فیلمهای سال ۲۰۱۶
در رقابت میان پرفروش ترین فیلم های سال، ۲۰۱۶ سال موفقیت قابل توجه شرکت دیسنی بود. تا ماه دسامبر، این شرکت آمریکایی با فروش داخلی دو و نیم میلیارد دلار، رکورد سال گذشته شرکت یونیورسال را شکسته است. انیمیشن «موآنا» (MOANA) چند هفته پس از اکران در ماه نوامبر همچنان پرفروش ترین فیلم باقی ماند. پیش بینی می شود فروش جهانی کمپانی دیسنی که مالک استودیوی انیمیشن پیکسار، انتشارات مارول و صاحب امتیاز جنگ ستارگان است تا پایان سال ۲۰۱۶ از مرز ۷ میلیارد دلار بگذرد.
همه فیلم های دیسنی از جمله «کاپیتان آمریکا – جنگ داخلی» (CAPTAIN AMERICA: CIVIL WAR) رکورد دار گیشه بوده اند. این فیلم با فروش بالای یک میلیارد دلار، براساس داستان های مصور مارول ساخته شده و جزیی از مجموعه فیلمهای آونجر و کاپیتان آمریکا است.
فیلم «زوتوپیا» (Zootopia) در رتبه سوم جای گرفته است. با فروش جهانی یک میلیارد دلار، داستانی با شخصیت های حیوانی است. روباه و خرگوش این دشمنان قدیمی، با همکاری هم پرده از یک توطئه بر داشته و دوستان صمیمی هم می شوند.
«در جستجوی دوری» (FINDING DORY) بخش جدیدی از داستان «جستجوی نمو» (Finding Nemo) است که ۱۳ سال پیش در استودیو پیکسار ساخته شد. «در جستجوی دوری» تا نیمه دسامبر بیش از یک میلیارد دلار فروش جهانی داشته است.
مقام پنجم در موفقیت گیشه به «کتاب جنگل» با فروش جهانی ۹۶۶ میلیارد دلار اختصاص دارد. این فیلم اقتباس جدیدی از «کتاب جنگل» نوشته رودیارد کیپلینگ، نویسنده بریتانیایی قرن نوزدهم است. کمپانی دیسنی چهل سال پیش اولین نسخه سینمایی این کتاب را ساخت. بازیگران معروف سینما از جمله بن کینگزلی، بیل موری، اسکارلت یوهانسون و لوپیتا نیونگو صدای شخصیت های اصلی داستان را اجرا می کنند.
در حالی که ۲۰۱۵، سال کمپانی یونیورسال پیکچرز در پرفروش ترین فیلم ها بود، ۲۰۱۶ نیز سال تقریبا سودآوری برای این شرکت ۱۰۰ ساله به حساب می آید. «زندگی پنهان حیوانات خانگی» (THE SECRET LIFE OF PETS) در جدول ده فیلم برتر، به فروش جهانی ۸۷۰ میلیون دلار دست یافت. مکس، سگ قدیمی و دوک سگ جدید خانواده و یک خرگوش قهرمان های این انیمیشن سه بعدی خانوادگی هستند.
«بت من علیه سوپرمن: طلوع عدالت» (Batman v Superman: Dawn of Justice) فیلم جدید از مجموعه ابرقهرمان های افسانه ای، فروش ۸۷۳ میلیون دلاری در گیشه سینماهای جهان را برای خود ثبت کرد. این محصول براردان وارنز، دنباله فیلم سال ۲۰۱۳ بود و ماه مارس ۲۰۱۶ اکران شد.
شرکت برادران وارنر با دو محصول دیگر، کارنامه نسبتا موفقی در میان ده فیلم برتر سال داشت. فیلم «جوخه خودکشی» بر اساس کتاب های مصور دی سی کامیکس و فیلم «جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها» (FANTASTIC BEASTS AND WHERE TO FIND THEM) بر اساس کتاب «جی کی رولینگ» نویسنده بریتانیایی به تریتب ۷۴۵ و ۶۸۰ میلیون دلار بلیط فروختند.
«دد پول» (DEADPOOL) محصول شرکت فاکس قرن بیستم، یک فیلم ابر قهرمانی براساس کتابهای مصور مارول است که پس از اکران آن در ماه فوریه به فروش ۷۸۲ میلیارد دلار دست یافت. فیلم داستان یک مامور ویژه و آدمکش را به تصویر می کشد که برای درمان سرطان تحت معالجه خاص قرار می گیرد.
اکران «روگ وان» (ROGUE ONE: A STAR WARS STORY) فیلم جدید از مجموعه جنگ ستارگان در آخرین هفته دسامبر ۲۰۱۶ و همزمان با اوج تعطیلات سال میلادی چشم انداز موفقیت قابل توجه شرکت دیسنی در گیشه را تضمین می کند. فیلم پیشین از مجموعه جنگ ستارگان به نام «نیرو بیدار می شود» سال ۲۰۱۵ بیش از ۲ میلیارد دلار فروش جهانی داشت.
Photo

Post has shared content
#داستان_وداستانک
جایزه
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و....پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : " آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان . سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.
Photo

Post has shared content
#شب_چله این رسم کهن بر تمامی هموطنان فرخنده باد
اجرای زیبای سنتور نوازی و تنبک از دو خواهر دوقلو ایرانی
فرناز و مهرناز دبیرزاده، به مناسبت شب چله (یلدا) تقدیم به
همه ایرانیان.
#یلدا
#شب_یلدا
#شب_چله
#ایران #Iran

Post has shared content

گره های زندگی

پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه
Photo

Post has shared content

Post has shared content

سارا 6 ساله از تهران برامون زرافه کشیده😁😂


Photo
Wait while more posts are being loaded