Post has attachment
سلام و درود به دوستان گل انجمن
دوستان من عضو جدیدم ..اقا عقیل از دعوتتون سپاسگذارم .اجازه هست چند نفر از دوستانم بیارم همیشه فعال و با ادب هستن 
Photo

Post has attachment
اینجامن هستم;سکوتی محض سکوتی شکسته ودرهم بخاطرهرروزندیدن تو اینجامن هستم;تهی اززندگی وروزمره گی خالی ترازهمیشه;باکلافی درهم وپیچ درپیچ معنای سکوتم رابارهابرایت بارهاباچشمانم فرستاده ام.اینجامن هستم باآوازی که هرگزنشنیدی من هستم وسازی مبهم اینجامن مانده ام تنهادرپس اندوه صدای کهنه سازم من هستم وگلی پرپرشده ازعشقی کور من هستم ویکرنگی شکسته ام اینجامن مانده ام درشهری دوربه انتظارهرلحظه که میآیی درشهری خاک گرفته وغروبی تنگ که سینه ام راهر آن می درد.اینجامن مانده ام وسرمایی که استخوانم راداغان کرده است.من هستم سیمایی شکسته ترازهمیشه"اینجامن هستم وخیال همیشگی".
Photo

Post has attachment
دوستان نظرات شما واسم مهمه 
Photo

Post has attachment
نمی خواهد مرا «عاق» کنی؛
همین که نگاهت رنجیده باشد؛
دنیای من، جهنم است …!
.
.
.
من مانده ام
و انبوهی از اندوه
و تو بهانه ی چشمانم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو . . .
.
.
.
من از اعدام نمیترسم!
نه از “چوبش” نه از “دارش”
من از پایان بی دیدار میترسـم
.
.
.
من هم مثل همـه ی آدمـهــا /درد/ دارم …
حتـمـاً کـه نـبـایـد جـای ِ زخـم هـایـم را
بـه شمـا نـشان دهم
.
.
.
خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم…
اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
.
.
.
آدمــــــا
گاهی لازمه چند وقــت کرکره شونو بکشن پاییـــن
یه پارچـــه سیـاه بزنن درش و بنـویسن:
کسی نمـــــــرده
فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!
.
.
.
مــــــاه همیشه پشت ابر نمی ماند
گاهی …
پشت دستهای توست
وقتی گریه می کنی ..!!
.
.
.
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
- هرگز، هرگز!
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه این
هرگز، کشت…
.
.
.
دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام،
و تو . . .
ته هیـچـکدام نـبـودی . . .
.
.
.
سکوت و خلوت بغض شبانه
چه دلگیر است بی تو حجم خانه
تو رفتی و دلی دارم که هر دم
برای گریه می گیرد بهانه
.
.
.
گـــاهــــــــی اینـقـــــــدر بـــد می شکـــنم
که جز بیرون انداختنم راه دیگری نیست…
.
.
.
آینه بهترین دوستمــه !!
چون وقتی‌ گـریـه می‌کنم، نمی خنده …
.
.
.
اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …
از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت، که یادت میره بخوریش …
همون ته له میشه، خورد میشه، پوووووودر میشه !
.
.
.
قـــدم نزن
این جـــا…
این شعـــر ها، آن قدر بارانی اند
که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند…!
.
.
.
نــــامــــردهــــا …
” چـــــند بُـغــض ؟ ” بـه یــک گــــلو …!؟
.
.
.
یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد،
و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . .
مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .
.
.
.
دلم را می پیچم لای پتو
شاید سرما نخورد
از بس که رفتار این روز هایت سرد است …
.
.
.
آنـــقدر نـفس مـی کــشم …
تـــا،
تمـــام شـود..
همـه ی آن “هـــوایــی” کـه،
ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …
.
.
.
تا دوبــــاره دیدنتــــــــــــ …
این تختــــــــــــ خواب را وارونه خواهــــم خوابید
خیانتــــــــــــ است به تــــو
ســــر بر کنار خیالتــــــــــــ گذاشتن….
.
.
.
با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را، تجربه !
این بود سهم من از رویا تا واقعیت …
.
.
.
من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
تا هیچ چیز را نبینم
نه شکنجه را و نه چراغها را
تنها صدایشان را خواهم شنید
و هر چه را که بشنوم
لب باز نخواهم کرد
چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
.
.
.
من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
تا هیچ چیز را نبینم
نه شکنجه را و نه چراغها را
تنها صدایشان را خواهم شنید
و هر چه را که بشنوم
لب باز نخواهم کرد
چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
.
.
.
می گویند : شاد بنویس …
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم،
که با کمانچه اش،
گوشه ی خیابان شاد میزد…
اما با چشمهای ِ خیس … !!
.
.
.
خیـــــــــرهـــــ بـــِهـ مَـــــردُمـــــــــ
نِشـــــَســــتهـــ اَمـــــــــ
تَنهــــــــــآیِ تَنهـــــــــــا
نَهـــــــ کَسیـــــــ حالَمــــــ رآ میــــــــ پُرسَــــــــد
نَهـــ کَسِیـــــ هَوآ یَــــمــــ رآ دآرد
عیــــــبیـــــ نَدآرد
سآلـــهآســـتـــــ بــِهــ ایــن زِنــدِگـیـــــــــ عــــآدتـــــــــ کـــــــَرده اَم!
.
.
.
بســـ کنــــ سآعتــــ…..
دیگــــــر خستـهـ شده امـــ….
آرهـ مَنـ کم آورده امــ….
خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ…
اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ!
.
.
.
چه زخم هایی بردلم خورد؛
تا یــــاد گرفـــتم…
که هیــچ نـــــوازشی،
بـــــــــی درد نیست . . .
.
.
.
پرم از بغض …
بغض هایی که نمی شکنند …
بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند …
پرم از بغض هایی بی رحم…
.
.
.
چـــــــه رنج آورست…
می ســــــــابم با سوهــــــــانی…
تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را
تا شـــاید پاک کنم…
اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم
.
.
.
شاید دل من عروسکی از چوب است
مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است
اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره
از بس که نوشته: “حال من هم خوب است.!!
.
Photo

Post has attachment
از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند :

خوب ، بد !


ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …

ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ و من ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

.
یه وقتایی دلت میسوزه

یه وقتایی دلت میشکنه

یه وقتایی دلت میگیره

اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته !

.



عشق کودکی ام را به تمام عشق ها ترجیح میدهم :

گرچه یک طرفه بود و بی هدف ، لااقل صادقانه بود و بی کلک …

.


جایی هست که دیگه کم میاری از اومدنا ؛ رفتنا ؛ شکستنا !

جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه ، نره ، واسه همیشه کنارت بمونه …

.


شکستن دل به شکستن استخوان دنده می ماند !

از بیرون همه چیز رو به راه است اما هر نفس درد ا ست که میکشی و من چه درد می کشم !!!


چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه را باد برد خودمان بودیم !

.

دکتر هم دیوانه شد وقتی چند لحظه ای از “سکوتم” را برایش معنا کردم !

.
تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی …

تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی !


هیزم نبودم ولی سوختم در زمستان نبودنت …


باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را …

بهتون قول میدم اگه یه سرچ توی گذشته ی آدمای “بی احساس” بزنی ، جای پای یه آدم “بی احساس” رو می بینی !!!


قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : چقدر گفتم من بی تو میمیرم ؟!؟!؟!


از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت !

از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …



بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …


خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن …

.

راحت بگم : بر باد داد چون دود سیگار ، دودمانم را …


انگار که سالهاست که رفته ای …

از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی تا من از زمستانی بگویم که نشست بر موهایم و نرفت …

Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment

Post has attachment
اشکی که بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ،
اشک بی کسی ست . . .به انتهای بودنم رسیدم ، اما . . .
اشک نمی ریزم ، پنهان شدم پشت لبخندی که درد میکنه . . . !اشک چیست ؟
.
.
.
.١ ٪ آب و ٩٩ ٪

احساسدوباره عود میکند عفونتِ لذیذِ خاطراتِ تو !
کرخت میشوم ، بغض میکنم ، سست میشوم ، گول میزنم خودم را که لیاقت مرا نداشت . . .

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشام جاری شد . . .
از اشک پرسیدم چرا اومدی ؟
گفت : آخه تو چشمات کسی هست که جای من دیگه اونجا نیست . . .

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند !
می گویند حساسیت فصلی است !
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .


درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم و فهمیدم که
این بوسه ، بوسه ی جدایی است . . .

من نیامدن َت را قبول کرده ام . . .
بُغض های َم امّا باور نکرده اند !

یاد گرفته ام انسان مدرنی باشم و هر بار که دلتنگ میشوم به جای بغض و اشک تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بد این روزها آدم را افسرده میکند . . .

!انگار سکوت قانون شب است !حتی آنهایی که بیدارند بی صدا گریه میکنند . . .

شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره . اما اونی که میخنده هزار تا !
من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده ، اما جلوی یکیشون بدجوری کم آورده . . .

گریه ، بی دلیل بی بهانه ، یک دفعه ، نصف شبی !
عجیب ، آدم را آرام می کنند !

به نام آنکه اشک را آفرید تا شهر عاشقان آتش نگیرد . . .

سکوت و خلوت بغض شبانه / چه دلگیر است بی تو حجم خانه
تو رفتی و دلی دارم که هر دم / برای گریه می گیرد بهانه

قطره های اشک بی قرار نوازشگر گونه هایم است ، چه کنم که اشک قشنگترین بهانه است برای گفتن از بی تو بودن ، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت . . .

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت !
آنوقت به او میگفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم . . . !

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها
این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار . . .

گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بیندازد . . .

آن وقت در آغوشت بگیرد ، یک دل سیر گریه کنی . .
گریه ات که تمام شد ، در گوشت زمزمه کند :
دیوونه من باهاتم ، دیگه هیچوقت گریه نکن . . .


!هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود . . .
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن ! بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟ خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده ! دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم ! هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال! دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد! اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم! هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را… .
Photo
Wait while more posts are being loaded