Post is pinned.Post has attachment
ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺸﻦﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﺍﯾﺰﺩﺑﺎﻧﻮ ﺁﻧﺎﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺰﺩ
ﺁﺏﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، در ایران باستان ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﺸﻦ ﺩﺭ ﺁﺑﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﺑﺎﻥ
مقارن ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﺁﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺁﺑﺎﻥ (ﻧﺎﻡ ِ ﺩﯾﮕﺮ ِ ﺍﺭِﺩْﻭﯼ ﺳﻮﺭَ ﺍَﻧَﻬﯿﺘَﻪ / ﺍَﻧﺎﻫﯿﺘﺎ )
ﺍﯾﺰﺩْﺑﺎﻧﻮﯼ ِ ﺁﺑﻬﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺒﺎﻥ ِ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ
ﺑﯽ ﺁﻻﯾﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ِﻫﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻧﺎﻫﯿﺘﺎ ﺩﺭ
ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺑﻨﺎﮎﺗﺮﯾﻦ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ
ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺁﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﺶْ ﻭَﺭﺯﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ
ﺍﻭﺳﺘﺎ، ﺳﺮﻭﺩ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺑﺎﻥْ ﯾَﺸﺖ ﺑﺎ
ﺧﯿﺎﻝْ ﻧﻘﺶﻫﺎﯾﯽ ﺩﻝ ﭘﺬﯾﺮ، ﻭﯾﮋﻩٔ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﻭ
ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﻭﺳﺖ :
ﺍﻭﺳﺖ ﺑَﺮﻭﻣﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ
ﺑﻠﻨﺪْ ﺁﻭﺍﺯﻩﺍﺳﺖ .
ﺍﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻓَﺮّﻩ ﻣَﻨﺪﯼ،
ﻫﻤﭽﻨﺪ ِ ﻫﻤﻪٔ ِ ﺁﺑﻬﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻭﺳﺖ ﺯﻭﺭﻣﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﻩ ِ ﻫُﮑَﺮ ﺑﻪ
ﺩﺭﯾﺎﯼ ِ ﻓﺮﺍﺥْ ﮐﺮﺕ ﺭﯾﺰﺩ. ﻣﻦ — ﺍﻫﻮﺭﻩ
ﻣَﺰﺩﺍ — ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺧﻮﯾﺶ،
ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ
ﺷﻬﺮ ﻭ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﻭﺭﻡ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻭ
ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺨﺶ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺒﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ …
ﺩﺭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
ﺭﻭﺯ ﺯَﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ
ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﻨﺞ ﯾﺎ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ
باریده ﺍﺳﺖ.
ﻣﻨﺎﺑﻊ:
ﺁﺑﺎﻥْ ﯾَﺸﺖ، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ۳- ۶ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ
Photo

Post has attachment
اسامی اسب ها در شاهنامه

یکی از حیواناتی که بیش ترین حوزه ی تصویر را در شاهنامه به خود اختصاص داده، اسب است. یکی از قوانین کلی داستان های حماسی داشتن مرکبی خاص است که به قوت، سرعت و هوشمندی ممتاز باشد.
اسامی و اوصاف این حیوان در شاهنامه فراوان است و به اعتبار رنگ، سرعت، قدرت و... به شرح زیر به کار رفته است:

1- ابرش: اسبی است که خال های سفید، مخالف رنگ اعضای بدنش، دارد.

بینداخت رستم کیانی کمند
سر ابرش آورد ناگه به بند

2- ابلق: اسب دو رنگ

به گفت و برانگیخت ابلق ز جای
تو گفتی شد آن باره پرّان همای

3- اژدها: اسب درشت اندام و قوی

سپهبد عنان اژدها را سپرد
به خشم از جهان روشنایی ببرد

4- اشقَر: اسب سرخ رنگ

بدین گونه تا برگزید اشقری
یکی باد پایی گشاده بری

5- اهریمن: اسب سرکش

چنین بود اندیشه پهلوان
که اهریمن آمد بر این جوان

6- بارکش: اسب بار بر 

برانگیخت آن بارکش را زجای
سوی لشکر خویشتن کرد رای

7- بارگی: اسب قوی بارکش

بدان مرغزار اندرون بنگرید
ز هر سو همی بارگی را ندید

8- باره: اسب تیز رفتار و نیک

یکی باره پیشش به بالای او
کمندی فروهشته تا پای او

9- بالا: اسب جنیبت، اسب کتل

ببر تخت و بالا و زرینه کفش
همان تاج با کاویانی درفش

10- بور: اسب سرخ و قهوه ای

بیازید چنگال گردی به زور
بیفشارد یک دست بر پشت بور

11- پوینده: اسب دونده

چو پوینده در زابلستان رسید
سراینده در پیش دستان رسید

12 پیل: اسب بزرگ و سنگین

به آوردگه رفت چون پیل مست
یکی پیل زیر اژدهایی به دست

13- پلنگ: اسب متکبر

چمان و چران چون پلنگان به کام
نگون گشته زین و گسسته لگام

14- تازی: اسب لاغر اندام

نگون شد سر تازی و جان بداد
دل توس پر کین و سر پر ز باد

15- تکاور: اسب نجیب و خوش رفتار

عنان تکاور همی داشت نرم
همی ریخت از دیدگان آب گرم

16- تند تاز: اسب دونده ی خشمگین

همان گه پدید آمد از دشت باز
سپهبد بر انگیخت آن تند تاز

17- تیز رو: اسب تند رو

یکی تازیانه بر آن تیزرو
بزد خشم را نام بردار گو

18- چرمه: اسب خاکستری رنگ

فرستاده در پیش او باد گشت
به زیر اندرش چرمه پولاد گشت

19- خر: اسب آرام و بار بر

به رزم اندرون رخش گویی خر
است دو دست سوار از همه بتّر

20- خِنگ: اسب سفید

همان شب یکی کرّه ای زاد خنگ
برش چون برِ شیر و کوتاه لنگ

21- دیزه: اسبی است که از کاکل تا دمش خط سیاه کشیده شده است.

چماننده دیزه هنگام گرد
چراننده ی کرکس اندر نبرد

22- رخش: نام اسب رستم

یکی رخش بودش به کردار گرگ
کشیده زهار و بلند و سترگ

23 سیه: نام اسب اسفندیار

سیاوش سیه را به تندی به تاخت
به شد تنگ ذل جنگ آتش بساخت

24- سمند: اسب زرد رنگ

کمان را به زه بر به بازو فکند
سمندش بر آمد بر ابر بلند

25- شباهنگ: نام اسب بیژن

به پشت شباهنگ بر بسته تنگ
چو جنگی پلنگی گرازان به جنگ

26- شبرنگ: اسب تمام سیاه

بر انگیخت از جای شبرنگ را
بیفشرد بر نیزه بر چنگ را

27- شبدیز: اسب سیاه خسرو پرویز

بگفت و بر انگیخت شبدیز را
بداد آرمیدن دل تیز را

28- شولک: اسب تیز رو

بیفتاد زان شولک خوب رنگ
بمرد و نرست اینت فرجام جنگ

29- شیر: اسب شجاع و دلیر

چو مادرش بیند کمند سوار
چو شیر اندر آید کند کارزار

30- عقاب: اسب تیز رو

به زیر اندر آورد و کردش دوال
عقابی شده رخش با پرّ و بال

31- کشتی: اسب آب پیما

دوان باد پایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

32- کوه: اسب قوی هیکل

یکی ژنده پیل است بر پشت کوه
مگر رزم سازند یک سر گروه

33- گرگ: اسب خطرناک

یکی رخش بودش به کردار گرگ
کشیده زهار و بلند و سترگ

34- گلرنگ: نام اسب رستم

سرش تیز شد کینه و جنگ را
به آب اندر افکند گلرنگ را

35- نهنگ: اسب جنگی

چو زین برنهادش بر آهخت تنگ
بجنبید بر جای تازان نهنگ

36- نوند: اسب تیز فهم و با هوش

گراینده ی تیز پای نوند همان
شست بدخواه کردش به بند

37- هژبر: اسب زورمند

ورا دید بر تازی ای چون هژبر
همی تاخت بر دشت مانند ابر

38- همای: اسب با شکوه

بر آمد چو باد آن سران را ز جای
همان بادپایان فرّخ همای

39-هیون: اسب بزرگ

خروش تبیره برآمد ز در
هیون دلاور بر آورد پر
Photo

Post has attachment


به مناسبت سالگشت جنگ سیاه قادسیه :

اندکی درباره رستم فرخزاد سردار پهلوان سپاه ایران زمین و آخرین سد مقاوم ارتش ایران در برابر هجوم خیل غارتگر تازیان .

رستم فرخزاد هرمز (درگذشت: ۶۳۶ میلادی)؛ سپهسالار کل سپاه ایران در زمان پادشاهی ساسانیان بود. ایران دوستان او را یکی از بزرگترین قهرمانان ملی خود در قرن هفتم میلادی می دانند که در پایان حکومت ساسانیان حکومت خراسان را نیز در دست داشت. رستم فرخزاد در سال‌های بعد یکی از قهرمانان فردوسی در شاهنامه بود.

در زمان سلطنت آزرمی‌دخت، فرمانروای خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکی از مدعیان جدی سلطنت بود، ملکه را به همسری خواست. در حالی که آزرمی‌دخت وعدهٔ ازدواج به او داد، اما چون نمی‌توانست علناً مخالفت کند، در نهان تدارک قتلش را دید. رستم فرخزاد، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهی پدرش، لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمی‌دخت، یزدگرد سوم را بر تخت شاهی نشاند.
در سال چهاردهم هجری (۶۳۵ میلادی) عمر بن خطاب خلیفه دوم اعراب مسلمان مصمم شد به ایران حمله کند و برای نیل به این مقصود نخست ابوعبید ثقفی (پدر مختار) مثنی بن حارث شیبانی و سپس سعد بن ابی‌وقاص را به سرکردگی لشکرش برگزید و لشکری از ۳۰ هزار عرب تهیه کرد و روانه ایران ساخت.
در این زمان یزدگرد سوم شایسته ترین مرزدار خود را به فرماندهی سپاه، منظور کرد و به جنگ اعراب فرستاد. این فرمانده جدید، رستم پسر فرخ هرمزد معروف به رستم فرخزاد بود.

حکیم فردوسی در وصف خصوصیات رستم فرخزاد مینویسد:

بفرمود تا پور هرمزد راه بپیماید و برکشد با سپاه
که رستم بدش نام و بیدار بود خردمند و گرد و جهاندار بود
رستم،اسپهبد خراسان و فرمانده کل سپاه خراسان بود. سپاه خراسان بزرگترین سپاه کشور محسوب می‌شد و اکنون شاه او رااز آنجا به پایتخت خواسته و فرماندهی کل جنگ با اعراب را به او محول نموده بود.
رستم به سازش با اعراب معتقد بود. اما بزرگان کشور بخصوص یزدگرد شاه ساسانی به نصایح وی گوش نداده، همگی خواهان جنگ با اعراب بودند. آن‌ها گمان می‌کردند که به راحتی دشمن را شکست خواهند داد.
رستم فرخزاد از پریشانی روزگار خود وآشفتگی‌های دینی و سیاسی کشورش آگاه بود. او دانش ستاره‌شناسی می‌دانست و پایان کار خود را درک می‌کرد. دراین‌باره در شاهنامه آمده:

بیاورد صلاب و اختر گرفت
ز روز بلا دست بر سر گرفت
یکی نامه ای سوی برادر به درد
نوشت و سخنها همه یاد کرد
چو آگاه گشتم از این راز چرخ
که ما را از او نیست جز رنج بَرخ
بر ایرانیان زار وگریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
که تا من شدم پهلوان در میان
چنین تیره شد بخت ساسانیان
کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
چنین بیوفا گشت گردون سپهر
عدژم گشت و از ما ببُرید مهر
سخن هرچه گفتم به مادر بگوی
نبیند همانا مرا نیز روی
ورا از من بَدآگاهی آرد کسی
مباش اندرین کار غمگین بسی
که آمد به تنگ اندرون روزگار
نبیند مرا زین پس شهریار
رهایی نیابم سرانجام از این
خوشا باد نوشین ایران‌زمین
Photo

Post has attachment
زیست شادمانه در گرو خرد است

استاد شاهنامه را با ستایش و نیایش آفریدگار را آغاز می‌‌کند فردوسی آفریدگار خویش را بزرگ می‌‌داند. چنانچه در اشعارش می‌‌گوید برترین ستایشی که می‌‌توان از آفریدگار کرد و جایگاه برتر این ستایش می‌‌تواند اندیشه و خرد آدمی باشد که استاد ستودن آفریدگار را در آن می‌‌بیند. می‌گوید سخن را آغاز می‌‌کنم با نام آفریدگار خویش، جان و خرد و گوهر بنیادین در اشعار شاهنامه فردوسی است که در ادبیات این اثر استفاده شده است.
همه جانداران، جان دارند، در واقع جان زندگی تنی و بیرونی ما را پایه می‌‌ریزد اما خرد هم گوهری است برای زندگی درونی آدمی و به نوعی آدمیت و انسانیت آدمی در گرو اندیشه و خرد اوست وگرنه همه جانداران جان دارند و آنچه که انسان را از دیگر جاندارن متمایز می‌‌کند خرد اوست.
فردوسی چنان خردمندی بزرگ و اندیشه‌ورز است که فرد را در اشعارش ارج می‌‌نهد و آن را ستوده است. به ابیات شاهنامه توجه کنید:

خرد بهتر از هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد

خرد افسر شهریاران بود
خرد زیور نامداران بود

خرد زنده ی جاودانی شناس
خرد مایه ی زندگانی شناس

خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دوست گیرد به هر دوسرای

با تفکر و پژوهش در ابیات شاهنامه می‌‌توان شاهنامه را خردنامه نامید.

خرد تیره و مرد روشن‌روان
نباشد همی شادمان یکزمان

" در این بیت استاد فردوسی خرد را با یک‌دیگر می‌‌سنجد و به ما می‌‌فهماند سرانجام آنچه برتری دارد خرد است. استاد می‌‌گوید آدمی اگر خردی تیره داشته باشد اما روانی روشن هرگز در جهان نمی‌تواند شادمانه زندگی کند. زیست شادمانه در گرو خرد است. روشن است بسیارند کسانی که روانی روشن دارند اما خردمند نیستند انسان‌های روان‌روشنی داریم که بی‌بهره از خرد هستند. به همین دلیل راحت می‌‌توان آنها را فریب داد. در واقع فردوسی شیفته و سودایی خرد است. به طوری که در شاهنامه آغاز و پایانش را به ستایش از خرد آدمی اختصاص داده است.
Photo

Post has attachment
اشاره به پادشاهان ساسانی در اشعار ناصرخسرو قبادیانی شاعر ایرانی در ۹۷۰ سال پیش

با فروپاشی امپراتوری ساسانی و فراموشی تاریخ ایران و حکومت های حاکم بر آن فردوسی شاعر بزرگ ایران زمین به احیای آن پرداخت و تاریخ مکتوب ایران رو به زنده شدن گذاشت.
مدت کوتاهی بعد ازفردوسی ناصرخسرو به وضوح در شعر خود از اردشیر (بنیانگزار سلسله ساسانی و پسرش شاپور) نام می برد که این نشانه از آن آشنایی این شاعر با تاریخ و گذشته ایران است.

چه قدرت رود بر تن منت ازان پس؟
نه من همچو تو بندهٔ چرخ پیرم
ازان پس که این سفله را آزمودم
به جرش درون نوفتم گر بصیرم
حقیر است اگر اردشیر است زی من
امیری که من بر دل او حقیرم
ز گردون چو بر نامهٔ من بتابد
ثنا خواند از چرخ تیر دبیرم
تن پاک فرزند آزادگانم
نگفتم که شاپور بن اردشیرم
ندانم جزین عیب مر خویشتن را
که بر عهد معروف روز غدیرم
Photo

Post has attachment
شاهنامه فردوسی ازافسانه تاواقعیت...

یکی ازموضوعاتی که همیشه مورد تعجب بنده درخواندن شاهنامه شده مدت زمان حکومت پادشاهان دوره اساطیری میباشد که به عنوان مثال دوره پادشاهی ضحاک راهزارسال ذکر نموده است .

چوضحاک شدبرجهان شهریار
بروسالیان انجمن شدهزار

که همیشه بارسیدن به این مطالب ازادامه مطالعه آن منصرف میشدم یاماردوش بودن ضحاک... موقتا دراین فرصت محدود به حل این دوموضوع میپردازیم .

بااستناد به کتاب آئینه سکندری نوشته زنده یاد میرزا آقاخان کرمانی به خاطر محدود بودن کتب تاریخی ایران باستان بعدحمله اعراب به ایران که مرجع شاهنامه فردوسی بودند مانند وندیداد وخدای نامک . سهوا ویابخاطر یکی بودن اسامی پادشاهان یک سلسله مدت حکومت یک سلسله را به اسم یک نفرمعرفی کرده اند.
مانند این که ماحکومت اشکانیان راکه اشک اول اشک دوم الی آخرراپادشاهی اشکان بنامیم ومدت پادشاهی اورا پانصد سال ذکرکنیم.
درحالی که حول وحوش سی پادشاه به مدت پنج قرن برایران حکومت کردند.
حال باید دید ضحاک کدام سلسله حکومتی میباشد..

باتوجه به این که فردوسی ضحاک راتازی نژاد معرفی کرده وجنگ اوبافریدون را در کنار اروندرود ذکر کرده است جای هیچ شکی نیست که منظورازضحاک اشاره به حکومت آشوریان سامی نژادمیباشد .

که درسر زمین عراق حکومت میکردند وقبائل ایرانی ماد وپارس راخراج گذارخودکرده وتمدن ایلامی رانیز نابودکرده بودند وازنگاره هایی کزآنان به جامانده موهای خودرابافته وازدوطرف سرشان بروی شانه هاشان آویزان میکردند وایرانیان نیز برای شعله ور کردن آتش کینه واحساسات مردم نسبت به آشوریان ازلفظ ماردوش (مو روی دوش) استفاده میکردند که سرانجام این حکومت سامی نژاد بدست اتحادیه مادهاودیگراقوام ایرانی ودولت بابل بعدازقرنهاچپاول وخونریزی اقوام مجاور سرنگون شد.
Photo

Post has shared content
از دکتر فریدون جنیدی
عضو امنای بنیاد فردوسی
برای تدریس در دانشگاه ناپل ایتالیا
دعوت شده بود.
او در پاسخ گفت:
باید مراقب مادر پيرم باشم
اما مادر او چه کسی است؟
#دگرگون خواهید شد!
هموندان گرامی دوستان ایران دوست مادرمان را دریابیم و گرنه ............

Post has attachment

Post has attachment
ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺷﻮ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺘﺮﮒ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﻭﺳﺘﺎ ‏« ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻧﯿﮏ ‏( ﻫﻮﻣَﺖَ «( ﺭﺍ ﺑﺮ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩ ، ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺭﺯﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻧﯿﮏِ ﻭﺧﺸﻮﺭِ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺩﺭ ﮐﺎﻟﺒﺪ ‏« ﮔﻔﺘﺎﺭِ ﻧﯿﮏ ‏» ‏( ﻫﻮﺧﺖَ ‏) ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪ .

ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺍﺭﺍ ﻭﺁﻧﭽﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖِ ﻣِﻬﯿﻦ

ﺯﻧﺪﻩ ﮔﺸﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺖ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﺎ ﺁﻓﺮﯾﻦ

ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﯽ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﺠﻢ

ﺭﺗﺒﻪ ﯼ ﺩﺍﻧﺎﯼ ﺗﻮﺳﯽ ﺭﺗﺒﻪ ﯼ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ

‏( ﻣﻠﮏ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﯼ ﺑﻬﺎﺭ ‏)

ﺍﺳﺘﺎﺩ ‏« ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺛﺎﻗﺐ ﻓﺮ ‏» ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ‏« ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﯼ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ‏» ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺍﺷﻮ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﮑﺎﻓﺪ :
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﻍ ﺑﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ، ﮐﺎﺭﮐُﻨِﺸﻬﺎﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﻭ ، ﺯﻣﺎﻧﻪ ﯼ ﭘﺮﺁﺷﻮﺏ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺳﺎﺯ ﺍﻭ ، ﺩﻭﺭﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻮﺭﺯﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ، ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﮔﯿﺮ ﻗﻮﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﻤﮕﯽ ﺭﺷﺘﻪ ﮐﺎﺭﮐُﻨﻬﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﮔِﺮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻧﺒﻮﻍ ﺳﺨﻨﺴﺮﺍﺱ ﻃﻮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﻮﻩ ﻧﺸﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﻠﺰﺍﺭﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻧﺪ . ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﭼﯿﺴﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ‏« ﮔﺎﻫﺎﻧﯽ ‏» ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺍﺳﺖ .

ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﺑﺰﺭﮔﯿﻬﺎ ﺳﺘﻮﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ . ﺩﺭﯾﻦ ﻧﯿﮑﻮﻧﺒﺸﺘﺎﺭ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﯽِ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﭼﻪ ﺁﻧﮑﻪ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥِ ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﺍﺯﺩﺳﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﯼ ﮐﻪ ﺳﺪﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻥِ ﻣﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻫﻤﭙﯿﻮﻧﺪﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ . ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰﯾﺴﺖ ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩ . ﺍﻭ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ، ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﮐﻨﻮﻧﯿﺎﻥ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﺮﺍﮐَﻨِﺶ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺗﻦ ﻭﯼ ، ﺭﻭﺡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ .
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﯼ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﻧﮋﺍﺩ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﺭﺍﺯ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﻮﻧﺪﻫﺎﯼ ﺑﻨﯿﺎﺩﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﮔِﺮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺴﺘﺮﺍﻧﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺭﺯﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ، ﺑﻬﻢ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﮕﻔﺖ ﺳﻨﺠﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺴﻠﻬﺎﯼ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﭘﻮﯾﺎﯾﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

‏ ( ﺁﺭﺗﻮﺭ ﭘﻮﭖ – ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ‏)
Photo

Post has shared content
از تاریخ اسطوره‌ای خود چه می‌دانیم؟

نام‌های تاریخ روایی ما، هر یک بازگوکنندهء دوران‌های تاریخی مردمان ایرانی است.
بر این اساس، نام‌های کیومرث، میشی، فرواگ، هوشنگ، تهمورث، جمشید، فریدون و... جهانی شگرف از تاریخ پرشکوه این سرزمین هستند.

برای نمونه، شاهنامهء فردوسی نه تنها از تاریخ عمومی، بلکه از تاریخ طبیعی و نیز تاریخ تفکر ایرانشهری که همانا خردگرایی است و تاریخ زیستی که بر پایه دانش کیهان و زمین است، سخن می‌گوید.
کیومرث در تاریخ استوره‌ای ما به معنی زندهء میرا، سرآغاز مردم را بازمی‌گوید. هوشنگ یعنی دارندهء خانه خوب، تهمورث آغاز پهلوانی، فریدون سه‌بهره شدن جمعیت‌های فلات و...
همهء این نام‌ها با توجه به ریشهء اوستایی معنا شده، و با نگرش‌هایی که در هر دوره آمده به آسانی به این تاریخ‌ها می‌رسیم.

رستم دین زرتشت را نپذیرفته و بر دین هوشنگ و تهمورث و جمشید می‌ماند. اینکه دین رستم مهرپرستی و یا دیوپرستی در برابر مزداپرستی بوده، روشن نیست. اما بهمن پورِ اسفندیار برای انتقام‌کشی از کشته شدن پدر، بساط سیستانیان را برمی‌چیند.

جمشید در برخی منابع و از جمله شاهنامه فرزند تهمورث خوانده شده، اما در نوشته‌های اوستایی و پهلوی از او به نام پسر ویوَنگهان یاد می‌شود. این دوگانگی گفتار، ما را به یک راز دیگر رهنمون می‌شود و آن چنانست که تهمورث را یک پاژنامِ تازه هست که در زمان جمشید شناخته شده و همانا ویونگهان باشد.

وی-وَنگهَنَ در اوستا بر روی هم معنای دور از پوشش و بی‌جامه و برهنه را بازمی‌گوید. این واژه در پهلوی «ویرَهنَک» و در فارسی «برهنه» شده است. این واژه دورانی را بازگو می‌کند که مردم هنوز به رشتن و بافتن نرسیده بودند، و درست پس از زمان تهمورث یعنی در دوران جمشید است که به رشتن و بافتن و جامه دوختن می‌رسیم...
Photo
Photo
۱۳۹۶/۸/۱۴
2 Photos - View album
Wait while more posts are being loaded