Stream

Join this community to post or comment
Pinned by moderator

mohsen salimi
owner

تبریک،تشکر،تسلیت،تبلیغات(publicity)- الدعایة  - 
 
سلام . خوش امدید 
این انجمن مال من یادیگرناظران نیست.ازروزاول وقف پلاس شده و همه ازادند دران فعالیت کنند.نظارت میکنیم تاازمسیر خودش منحرف نشه.یک انجمن ازاد رفع مشکله که با گذاشتن مطلب سعی درحل مشکلات یکدیگردارند.خواهشمندیم به همراه دوستانتان به این خانواده بزرگ بپیوندید . از تجربیات خودتون بگید و از تجربه ی دیگران استفاده کنید و با اشتراک گذاری پی درپی این انجمن بصورت فردی و عمومی همه را دعوت کنید تا بهره بیشتری ببریم .
 ·  Translate
314
38
Siavash Shaygan Rad's profile photoShahin Gholeh's profile photosky girl's profile photoA Karimi's profile photo
495 comments
 
+mohsen salimi
خواهش میکنم
اما توصیه نبود وصف حال استاد خوبم بود
شبتون بخیر :))))) 
 ·  Translate
Add a comment...

داداش وفا

داستان اموزنده و درد و دل کردن  - 
 
 
سلام خدا
 ·  Translate
View original post
5
Add a comment...

داداش وفا

تبریک،تشکر،تسلیت،تبلیغات(publicity)- الدعایة  - 
 
 
👈از همه سادات معذرت میخوام بابت سوز شعر

اشک از دیدهء خونبار بیفتد سخت است
هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است  
به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر
کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است  
به زمین خوردن مادر به کناری امّا ...
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است
سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف
کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است  
صورت حور که از برگ گلی نازک تر
گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است
آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است  
خواست تا شانه کند موی سر زینب را ...
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !
 دیدنِ سوختهء درب کمی سخت! ولی
دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است ...
کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست ...
علم از دست علمدار بیفتد سخت است...
 ·  Translate
View original post
9
محمد رجایی's profile photo
 
یا زهرای غریب مظلوم
 ·  Translate
Add a comment...

داداش وفا

تبریک،تشکر،تسلیت،تبلیغات(publicity)- الدعایة  - 
 
 
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد
آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد
سیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد
لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد
حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد
قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
 ·  Translate
View original post
6
Add a comment...

A Karimi
moderator

روش زیستن - بگذارزندگی کند-(lifestyle)- طریقة الحیاة  - 
 
ایمان همسایه
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺗﺮﮎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .
ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
ﻣﺴﺠﺪ ﻣﯿﺮﻭﺩ … ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺪﺍﯾﯿﺴﺖ …
ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ …

ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ …
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ …
ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
به صندوق صدقه پول نمی اندازم ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻓﺎﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻓﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ …
ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻏﻤﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ …
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻭ …
ﻣﺎﺩﺭﻡ؛ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯾﮑﯿﺴﺖ. ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ …
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ.
“فریدون فرخزاد”……..

ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ
حالا که دم از ایمان می زنی و ادعایت هم محترم، مگر نه اینکه ایمان را باید خدا قبول داشته باشد؟ و امام صادق علیه السّلام فرمودند : اوّل کسی که قیاس کرد(ازروی قیاس حکم کرد)، و بزرگی فروخت، ابلیس بود. و اوّلین معصیتی که خداوند با آن معصیت شد خود بزرگ بینی بود – (امام) فرمود: پس ابلیس گفت: پروردگارا مرا از سجده بر آدم معاف بدار تا من تو را عبادتی کنم که، نه فرشته ای مقرّب، و نه پیامبر فرستاده شده ای تورا آنگونه عبادت نکرده باشند – خداوند تبارک و تعالی فرمود: مرا به عبادت تو نیازی نیست – جز این نیست که  من میخواهم آنگونه عبادت شوم که من میخواهم، نه آنسان که تو میخواهی.(۱)
آیا انسان دنبال رضایت دوست خود است یا رضایت دل خود؟ البته خواهی گفت :
سر که نه در راه عزیزان رود      بار گرانیست کشیدن بدوش
پس عبادت هم باید طبق رضایت و گفته ی دوست باشد نه به سلیقه و دلخواه خود آدم  
ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ …
نماز نخواندن افتخاری ندارد ، البته درود بر کسی که به مادرش احترام کند، امّا برای رضای دوست باید نماز هم بخوانی…
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ …
خدا دست ندارد، امّا دستهای پدر سخت بوسیدنی و محترم است… 
ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
اگر زیارت عاشورا را بخوانی کارهای خوب دیگرت هم ارزش پیدا می کند…
به صندوق صدقه پول نمی اندازم ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻓﺎﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻓﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ …
خداوند نیاز به پول ما ندارد و اگر به صندوق صدقات صدقه ای ریخته شود آنهم خرج بیچارگان می گردد (البته به شرطی که بدست آدمهای درست اداره شود)
ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
احترام مادر بزرگ پیرت وظیفه ی توست، ولی بدان مسجد، مسجد است و هیچ جا خانه خدا نمی شود.   
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻏﻤﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ …
نگاه مهربان دوست خیلی خوب است، امّا معلوم است که تو به خدای قرآن و پیامبر اسلام عقیده ای نداری! پس تو خدای ذهنی خودت را می پرستی نه خدای جهان آفرین را …. 
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻭ …
خداوند تولدی نداشته، ندارد و نخواهد داشت، و تنها بوسه هائی تجلی محبت خداست که حلال و با رضای دوست باشد … و گرنه چراگاه شیطان است.
ﻣﺎﺩﺭﻡ؛ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯾﮑﯿﺴﺖ. ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ …
پس مادرت حق دارد که خدای تو و همسایه را یکی نداند. زیرا او خدا را می پرستد و تو، غیر خدارا می پرستی به عبارت دیگر او خداپرست است و تو خود پرست. چون تو برای خدایت تکلیف تعیین می کنی نه خدا برای تو.
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ.
آری خدای ساخته ذهن تو مخلوق توست نه خالق تو، در حالیکه خدای قرآن در عین «مالک یوم الدین – و واحد القهّار » بودن «اقرب الیه من حبل الورید است » یعنی از رگ گردن به او نزدیکتر است.
*
(۱) – قَالَ الصَّادِقُ ع‏ فَأَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ وَ اسْتَکْبَرَ وَ الِاسْتِکْبَارُ هُوَ أَوَّلُ مَعْصِیَهٍ عُصِیَ اللَّهُ بِهَا- قَالَ فَقَالَ إِبْلِیسُ یَا رَبِّ اعْفُنِی مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ ع وَ أَنَا أَعْبُدُکَ عِبَادَهً لَمْ یَعْبُدْکَهَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ- قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا حَاجَهَ لِی إِلَى عِبَادَتِکَ- إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ  مِنْ‏  حَیْثُ‏ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ(تفسیر القمی ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۲)
 ·  Translate
14
محمد رجایی's profile photo
 
آفرین برشما با این نقد بسیار شیوا  مثلی رایج دلت پاک باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟
 ·  Translate
Add a comment...

esmaeil karimian
moderator

انتقاد،سوال،نظر(criticism and Idea)-النقد والتعلیق  - 
 
استمرار نسل بشر چگونه بوده و فرزندان حضرت آدم(ع) با چه کسانی ازدواج کردند؟

ادامه نسل انسان چگونه بود؟ و فرزندان حضرت آدم(ع) با چه کسانی ازدواج کردند؟ و احادیث در این‌باره بر چه چیزی دلالت می‌کنند؟
پاسخ اجمالی
بر اساس منابع روایی و دیدگاه گروهی از مفسّران؛ نسل فعلی انسان نه از هابیل است و نه از قابیل، بلکه از فرزند دیگر حضرت آدم(ع) به‌نام شیث است.
اما درباره ازدواج فرزندان آدم(ع) در میان دانشمندان اسلامی دیدگاه‌هایی وجود دارد و هر کدام برای خود دلایلی از قرآن کریم و روایات ذکر کرده‌اند که در این‌جا به‌طور گذرا اشاره می‌شود:
1. برادر با خواهر ازدواج کرده است و چون در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و راهی هم برای بقای نسل بشر غیر از این راه وجود نداشت، از این جهت اشکالی وارد نیست.
2. چون ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر ممکن نبوده، آنان با دخترانی از نژاد و نسل دیگر که در روی زمین بودند ازدواج کردند، بعداً که فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشویی میان خود آنان صورت پذیرفت. این نظر را نیز بعضی از روایات تأیید می‌کنند؛ زیرا نسل آدم نخستین انسان روی زمین نبوده، بلکه پیش از او نیز انسان‌هایی در زمین زندگی می‌کرده‏اند.
البته به نظر می‌رسد که نظریه اوّل با ظاهر قرآن سازگارتر باشد؛ همان‌طور که عده‌ای از مفسّران - مانند علامه طباطبایی(ره) - نیز آن را می‌پذیرد.
پاسخ تفصیلی
در مورد استمرار نسل انسان و ازدواج فرزندان حضرت آدم(ع) اختلاف نظر وجود دارد. علت اصلی این اختلافات، وجود روایات مختلف و گاه متناقض است که سبب اختلاف آرا در این موضوع گشته است. در اینجا برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می‌شود.
استمرار نسل انسان و ازدواج فرزندان حضرت آدم(ع) از نگاه روایات
1. روایتی که می‌فرماید فرزندان آدم در ابتدا با حوریان بهشتی و سپس با اجنّه ازدواج کرده‌اند؛ امام باقر(ع) فرمود: «برای حضرت آدم(ع) چهار فرزند پسر به دنیا آمدند. پس خداوند برای هر یک از این چهار پسر، یک حور العین بهشتی فرستاد. اینان با یکدیگر ازدواج کردند و فرزندانی از این ازدواج به وجود آمد. سپس خداوند این حوریه‌ها را گرفت و این چهار فرزند را با چهار تن از جنّیان تزویج داد و این‌گونه نسلی در میان آنها پدید آمد. پس هر آنچه از حلم و بردباری در میان فرزندان آدم وجود دارد از حضرت آدم(ع) است، هر آنچه از جمال و زیبایی در میان بشر است، از جانب حور العین‌ها است و آنچه از افعال قبیح و سوء رفتار در میان بشر یافت می‌شود از جنّیان است».
همین ازدواج به نحو دیگری نیز ذکر شده که یک فرزند با حور العین ازدواج کرد و دیگری با جنّ و روایت دیگری در همین موضوع تنها با کمی اختلاف نقل شده‌اند.
2. از امام رضا(ع) پرسیده شد که چگونه نسل مردم از آدم(ع) به وجود آمد؟ امام(ع) فرمود: «حوا در یک زایمان هابیل را به همراه دختری زایید. سپس در زایمان دوم قابیل را با یک دختر به دنیا آورد. هابیل با دختری که با قابیل به دنیا آمده بود ازدواج کرد و قابیل نیز با دختری که با هابیل به دنیا آمده بود ازدواج کرد. و بعد از این ازدواج‌ها بود که ازدواج خواهر و برادر تحریم شد».
3. دسته‌ای از احادیث تصریح دارند که فرزندان حضرت آدم(ع) هرگز با هم ازدواج نکرده‏اند، ‏بلکه آنها با حوریانی که خداوند از بهشت فرستاد، ازدواج کردند؛ مانند این‌که، از امام صادق(ع) پرسیدند: پیدایش نسل از فرزندان حضرت آدم(ع) چگونه بوده است؟ زیرا بعضى از مردم می‌گویند به حضرت آدم وحى رسید که دختران خود را به پسران خود تزویج نماید و اصل و ریشه تمامى مردم از آن برادرها و خواهران است. امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: «حق تعالى منزّه و برتر از این است که گوینده‌اى در باره حضرتش چنین بگوید، آیا پیامبران، فرستادگان، مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات را از حرام آفریده و قدرت نداشته آنها را از طریق حلال بیافریند و با این‌که از خود این مردم عهد و پیمان بر حلال و پاک و پاکیزگى گرفته است... سپس حضرت امام صادق(ع) به شرح و بیان ابتداى نسل از فرزندان حضرت آدم(ع) پرداخت تا این‌که فرمود: «وقتی قابیل، هابیل را کشت، حضرت آدم(ع) از داغ جوانش هابیل فزع و جزع نمود ... و خداوند حضرت شیث(ع) را به تنهایى بدون توأم با خواهرى به آدم عنایت فرمود، و اسم شیث، هبة اللَّه است و آن‌حضرت اول کسى است که از آدمیان در زمین وصى و جانشین پیغمبر شد و بعد از حضرت شیث(ع) خداوند یافث را به آدم مرحمت فرمود و یافث هم بدون همزاد متولد گردید، و چون‏ به حد بلوغ و رشد رسیدند، و اراده نمود خداوند که نسل زیاد شود چنان که می‌بینید (زیاد شده‌اند) و تزویج خواهر با برادر حرام بود از این جهت حق تعالى حوریه‌اى به نام نَزلَه در عصر روز پنجشنبه از بهشت فرستاد و امر فرمود به آدم که او را تزویج و همسر شیث نماید، سپس در عصر روز بعد حوریه‌ دیگری به نام مَنزِلَه فرستاد و به آدم(ع) امر فرمود که به یافث تزویج نماید پس از آن‌که حضرت آدم آنها را بدو فرزند خود تزویج نمود براى حضرت شیث پسرى متولد گردید و براى یافث دخترى متولد شد و چون به حد بلوغ و رشد رسیدند خداى تعالى امر فرمود به آدم که دختر یافث را به پسر شیث تزویج کند، و حضرت آدم اطاعت امر کرد و آنها را همسر یکدیگر نمود، و از ایشان، پیامبران و فرستادگان الهی و برگزیدگان و نسل آنها متولد شدند...».
4. امام سجاد(ع) در گفتگویى که با مردى قرشى داشته، می‌فرماید: «هابیل با لوزا خواهر همزاد قابیل ازدواج کرد و قابیل با اقلیما، همزاد هابیل»، مرد قرشى پرسید: آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله کردند؟ امام فرمود: «آرى!»، آن مرد عرضه داشت این‌که عمل مجوسیانِ امروز است، آن‌حضرت فرمود: «مجوسیان اگر این کار را می‌کنند و ما آن را باطل می‌دانیم براى این است که بعد از تحریم خدا آن را انجام می‌دهند»، آن‌گاه امام سجاد(ع) اضافه نمود: «منکر این مطلب نباش براى این‌که درستى این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حکم خدا است که چنین جارى شده، مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نکرد؟ در عین حال می‌بینیم که او را بر وى حلال نمود، پس این حکمِ شریعتِ آن روزِ فرزندان آدم(ع) و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حکم حرمتش را نازل فرمود».
5. طبق برخی از احادیث؛ استمرار نسل انسان را از طریق فرزند سوم حضرت آدم که به نام شیث یا هبة الله که وصی آدم و ولی عهد او بوده، می‌دانند؛ چون هابیل به دست قابیل کشته شد و قابیل که در اثر عصیان و گناه مطرود شده بود، به دنبال فسق و فجور رفت و فرزندان و نسل او نیز که دنباله رو اعمال و افکار او بودند، در اثر عصیان و طغیان در حادثه طوفان حضرت نوح(ع) همه از بین رفتند.
خلاصه این‌که، مسئله ازدواج فرزندان آدم(ع) از مباحثی است که در جوامع روایی، احادیث متعارض و مختلفی را به خود اختصاص داده است.
دیدگاه مفسّران
عده‌ای از مفسّران با استفاده از آیه «اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت...»،
معتقدند: که تکثیر نسل فرزندان حضرت آدم(ع) تنها از طریق آدم و همسرش صورت گرفته و موجود سوّمی در آن دخالت نداشته است.
لازمه این سخن آن است که فرزندان آدم(ع) - به‌صورت برادر و خواهر- با هم ازدواج کرده باشند؛ زیرا اگر آنها با نژاد و همسران دیگری ازدواج کرده باشند، فرمایش خدا «منهما؛ از آن دو» صادق نخواهد بود.
این موضوع در احادیث متعددی وارد شده است و زیاد هم جای تعجب نیست؛ چه این‌که طبق استدلالی که در دسته‌ای از احادیث نقل شده، این ازدواج مباح بوده است؛ زیرا هنوز حکم تحریم ازواج خواهر و برادر نازل نشده بود.
بدیهی است ممنوعیت یک کار، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد. چه مانعی دارد که ضرورت‌ها و مصالحی ایجاب کند که در بعضی زمان‌ها کاری جایز باشد و بعداً تحریم گردد؟ همان‌طور که در حدیثی از امام سجاد(ع) (روایت چهارم) بیان شد.
ولی در مقابل؛ گروهی از مفسّران موافق محتوای این دسته از احادیث هستند که فرزندان حضرت آدم(ع) هرگز با هم ازدواج نکرده‏اند، ‏بلکه آنها با حوریانی که خداوند از بهشت فرستاد، ازدواج کردند؛ مانند حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شد (روایت سوم).
در اینجا احتمال دیگرى نیز هست که گفته شود: فرزندان آدم(ع) با بازماندگان انسان‌هاى پیشین ازدواج کرده‌اند؛ زیرا طبق روایاتى آدم اولین انسان روى زمین نبوده، و قبل از حضرت آدم(ع) انسان‌های دیگری روی زمین زندگی می‌کردند. مطالعات علمى امروز نیز نشان می‌دهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگى می‌کرده، در حالى که از تاریخ پیدایش آدم تا کنون زمان زیادى نمی‌گذرد، بنا بر این باید قبول کنیم که قبل از آدم انسان‌هاى دیگرى در زمین می‌زیسته‌اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بوده‌اند، چه مانعى دارد که فرزندان آدم با باقیمانده یکى از نسل‌هاى پیشین ازدواج کرده باشد، ولى همان‌طور که گفتیم این احتمال با ظاهر آیه فوق چندان سازگار نیست.
نتیجه این‌که نظریه اوّل مفسّران با ظاهر قرآن سازگارتر است؛ چنان‌که مفسّرانی مانند علامه طباطبائی(ره)، این احتمال اوّل را تقویت کرده و پذیرفته است.
 ·  Translate
8
Add a comment...

سایت پزشکی و مجله سلامتی راستینه

علمی واموزشی-(literature-other science)-الدب والعلوم  - 
 
 
چگونه غبغب را از بین ببریم! 
غبغب سن و سال نمی‌شناسد. مرد و زن هم ندارد. حالتی نازیبا زیر چانه ایجاد می‌کند که خوشبختانه راه درمان دارد. کافی است علت بروز آن شناسایی شود تا بتوان رفعش کرد.
توصیه ابن‌سینا برای رفع غبغب
در طب ‌سنتی رفع چربی غبغب درمان دارویی ندارد بلکه توصیه بر ریاضت است. ریاضت به گفته حکمای طب‌سنتی یعنی ورزش و بهترین ورزش هم پیاده‌روی است. مصرف کمتر غذاهایی که باعث تجمع چربی در ناحیه غبغب می‌شوند مثل برنج نیز توصیه شده است. افرادی که از نظر ژنتیکی زمینه ابتلا به غبغب را دارند، بهتر است یا برنج نخورند یا برنج سبوس‌دار میل کنند زیرا سبوس جلوی تجمع چربی در ناحیه غبغب را می‌گیرد. ابن‌سینا نیز برای رفع چربی غبغب، حمام خشک را توصیه کرده است که امروزه از آن به سونا تعبیر می‌شود. سونای خشک به شرطی که بیش از 8 دقیقه ادامه نیابد، می‌تواند در رفع چربی ناحیه زیر چانه همراه دیگر ملاحظات مثل ورزش و رعایت تغذیه مفید باشد.

چگونه با ورزش غبغب را کوچک کنیم؟

به کمک ورزش می‌توانید در کنار رژیم‌غذایی چربی ذخیره شده در ناحیه غبغب را از بین ببرید. تمرین‌های زیر به رفع چربی این ناحیه کمک خواهد کرد:

سر و گردن را صاف نگه‌دارید، فک پایین را جلو بکشید، سرتان را تا جای ممکن عقب ببرید و به سقف نگاه کنید، دهانتان را تا جای ممکن باز کنید و همزمان فک پایین را به سمت جلو بکشید. آرام دهانتان را ببندید و سر را به حالت عادی برگردانید. این تمرین را 15-10 بار یا تا زمانی که ماهیچه‌های اطراف فک خسته شوند، ادامه دهید.
سرتان را عقب ببرید و به سقف نگاه کنید. لب پایین را بکشید و لب بالا را به کمک آن پوشش دهید. فک پایین را به سمت بالا بکشید به طوری که احساس کنید عضلات گردن کشیده می‌شود. این وضعیت را برای 5 ثانیه حفظ کنید بعد عضلات را شل کنید و سر را به وضعیت طبیعی برگردانید. این تمرین را 5 مرتبه یا تا زمانی که عضلات گردن و فک خسته شوند، ادامه دهید.
سرتان را صاف نگه‌دارید و روبرو را نگاه کنید. زبانتان را تا جای ممکن بیرون بیاورید و پایین بکشید و سعی کنید با نوک زبان چانه را لمس کنید. 30 ثانیه یا تا زمانی‌ که حس کنید ماهیچه‌های پشت زبان و زیر چانه می‌سوزد، در این وضعیت بمانید. زبان را بالا بیاورید تا استراحت کند و دوباره این تمرین را 5-3 مرتبه تکرار کنید.
مرد تاریخ‌ساز شوروی غبغب داشت!

میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بود. تلاش‌ها و اصلاحات او باعث پایان جنگ سرد شد اما همزمان یگانگی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی را نیز پایان داد و نهایتا باعث فروپاشی شوروی شد. گورباچف که جایزه صلح نوبل را دریافت کرده، اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 میلادی، نقش مهمی در پایان دادن به سلطه کمونیسم در اروپای شرقی داشت. دو نمونه از ویژگی‌های بارزی که در چهره او دیده می‌شد و هنوز هم دیده می‌شود، ماه‌گرفتگی و غبغب اوست!


چرا بعضی‌ها غبغب دارند؟

بعضی افراد از نظر ژنتیکی با چاق شدن مستعد ابتلا به غبغب و چاقی صورت هستند. در برخی افراد نیز اختلال‌های اسکلتی وجود دارد و زوایای آناتومیک صورت در آنها استاندارد نیست.

نیمه تحتانی صورت یعنی فک لب پایین و چانه زوایای استانداردی دارد اما فردی که فک تحتانی کوچکی دارد، حالتی مثل غبغب پیدا می‌کند. در خانم‌های سالمند نیز به دلیل شل شدن پوست ناحیه گردن غبغب ایجاد می‌شود.

درمان برحسب دلیل بروز غبغب متفاوت است. اگر علت بروز کوچکی یا عقب‌رفتگی فک پایین باشد، باید با عمل جراحی زیبایی آن را اصلاح کرد. افرادی که ترکیبی از تجمع چربی و اختلال‌های اسکلتی دارند، علاوه بر جراحی زیبایی باید با روش‌هایی مثل لیپولیز و لیپوساکشن و… چربی را نیز برطرف کرد.

در افراد سالمند غبغب را نمی‌توان با لیزر و RF برطرف کرد و باید پوست را به روش جراحی کشید. البته با گذر زمان چون روند پیری ادامه دارد، این مشکل عود می‌کند. دزوکسی کولیک اسید نیز ترکیبی است که در مزوتراپی استفاده می‌شود و می‌توان به کمک آن چربی ناحیه را از بین برد. گرچه در مقاله‌های علمی اثر فوق‌العاده‌ای از آن دیده نشده است. غبغب در زنان و مردان شایع است و با افزایش سن در هر دو جنس به‌وجود می‌آید.

چربی ناحیه غبغب را چطور از بین ببریم؟

درمان اصلی غبغب، لاغر کردن و سوزاندن چربی‌های اضافه با ورزش و رعایت تغذیه و رژیمی سالم است. اگر فردی نتواند به این روش چربی‌های تجمع یافته در غبغب را رفع کند و ظاهر برایش ناخوشایند باشد، باید با روش‌های تهاجمی این چربی را بردارد.

ساده‌ترین و موثرترین روش در‌حال حاضر ساکشن است. لیزر لیپولیز یا کرایولیپولیز درمان‌های کمکی هستند که اصل کار آنها نیز ساکشن است.

تزریق برخی داروها نیز به تجزیه چربی ناحیه کمک می‌کند اما عوارض ناشی از مصرف این داروها مشخص نیست و به‌همین دلیل استفاده از آنها توصیه نمی‌شود.

برخی از این داروها باعث ایجاد فیبروز یا جوشگاه می‌شوند و باید در تجویز آنها دقت کرد. نکته بسیار مهم دیگر اینکه در سنین بالا تجمع چربی ناحیه زیر چانه با شلی پوست همراه می‌شود.

وقتی پوست ناحیه خیلی شل باشد، برداشتن چربی نه تنها به افتادگی پوست کمکی نمی‌کند بلکه آن را نمایان‌تر خواهد کرد. در این شرایط انجام رادیو‌فرکوئنسی یا RF بعد از ساکشن به سفت شدن نسبی ناحیه کمک می‌کنداما تمام این کارها تا‌حدی کمک‌کننده هستند و حتی بعد از ساکشن اگر فرد تغذیه و رژیمش را رعایت نکند، غبغب دوباره برمی‌گردد.
http://rastineh.ir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%BA%D8%A8%D8%BA%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85/
 ·  Translate
غبغب سن و سال نمی‌شناسد. مرد و زن هم ندارد. حالتی نازیبا زیر چانه ایجاد می‌کند که خوشبختانه راه درمان دارد. کافی است علت بروز آن شناسایی شود تا بتوان رفعش کرد.توصیه ابن‌سینا برای رفع غبغب در طب ‌...
View original post
8
Add a comment...
 
***صادق هدایت**


اگر بر مسلمانان تکلیف شده بود که روزانه به جای هفده رکعت نماز؛ هفده دقیقه مطالعه کنند؛
امروزه نه تنها هیچ مسلمان بی سوادی وجود نداشت؛
که اصلا " هیچ مسلمانی وجود نداشت " !!!
 ·  Translate
7
محمد رجایی's profile photo
20 comments
 
+فرآشیانی مهرداد
شما چقدر در احوالات بزرگان دین تحقیق کرده ای  چه خوب بود قبل ازاینکه پستی بزاری مطالعه هم در احوالات بزرگانی چون ایت الله قاضی وحدادو قمی ووووووکه اغلب معاصر بودن با ایشان  چرا جمع میبندی تمام  روحانیون را چقدر زشته که اگر در قشری یکنفرایراد داشت پاپیچ همه میشوی
 ·  Translate
Add a comment...

azade Farhani

داستان اموزنده و درد و دل کردن  - 
 
ﺩﻟﯿﻞ ﻋﺸﻖ
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺣﯿﻦ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯﺵ
ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺎﺷﻘﻤﯽ؟
ﺩﻟﯿﻠﺸﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ …ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎ ‌ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ!!!
ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﻭﺳﺘﻢ
ﺩﺍﺭﯼ؟
ﻣﻦ ﺟﺪﺍ ﺩﻟﯿﻠﺸﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ، ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻬﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻢ...
ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﯽ؟ ﻧﻪ ! ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻟﯿﻠﺘﻮ ﺑﮕﯽ.
ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﺷﻪ !!! ﻣﯿﮕﻢ …
ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ، ﺻﺪﺍﺕ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﯿﻪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﻢ
ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻣﯿﺪﯼ،ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺎ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ،
ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﻭ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪ
ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ، ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﮐﻤﺎ ﺭﻓﺖ
ﭘﺴﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ :
ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻣﺖ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ
ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ، ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ؟
ﻧﻪ ! ﭘﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻤﻮﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﺕ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎﺷﯽ
ﭘﺲ ﻣﻨﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﺍﺕ، ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﮐﺎﺗﺖ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﻪ
ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻧﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﯽ
ﭘﺲ ﻣﻨﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﺎﺷﻢ!!!
ﺍﮔﻪ ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ
ﭘﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻋﺸﻖ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ؟ ﻧﻪ ! ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ که نه...
ﭘﺲ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ...
ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻩ...
ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺱ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯿﺮﻩ..
ﻋﺸﻖ ﺧﺎﻡ ﻭ ﻧﺎﻗﺺ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﻬﺖ ﻧﯿﺎﺯ
ﺩﺍﺭﻡﻭﻟﯽ ﻋﺸﻖ ﮐﺎﻣﻞ ﻭ ﭘﺨﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻬﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻡ...
**“ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻭﺍﺭﺩ
ﺑﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﺣﮑﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﻤﻮﻧﻪ"**
 ·  Translate
12
اکرم کاظمی's profile photoazade Farhani's profile photo
2 comments
 
+اکرم کاظمی
سلام وممنوونم ازلطف شما...

 ·  Translate
Add a comment...

saye B

داستان اموزنده و درد و دل کردن  - 
 
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که...
.
.
.
اوني كه بيشتر مي گفت "نميدونم"، بيشتر ميدونست!
.
اوني كه "قويتر" بود، كمتر زور ميگفت!
.
اوني كه راحت تر ميگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!
.
اوني صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!
.
اوني كه خودشو واقعا دوست داشت، بقيه رو واقعي تر دوست داشت!
.
اوني كه بيشتر "طنز" ميگفت، به زندگي جدي تر نگاه ميكرد!
.
و بالاخره اينكه ، اوني كه به تفاوت بين ادمها واقف بود، بيشتر نقاط مشترك باهاشون پيدا ميكرد! ✔
 ·  Translate
21
Add a comment...

میلاد گلرنگ

مطلب وتصاویرغیر مرتبط (other images)- وسایر التصاویر  - 
 
شما این لباس رو چه رنگی می بینید؟؟؟؟

درسال 2009 جی نیتز دانشمند رنگی دید ازدانشگاه واشنگتن مطالعه ای درمورد اینکه چطور مغزپردازش میکنه نوری که سلولهانمایش میدن درخارج ازچشم.مخروط در مغز شما توسط عصب بینایی به قشر بینایی متصل میشه. روشی که نورون پردازش میکنه این نور رو در مغزتون بستگی به این داره که چطور مغزتون اون رو مخابره میکنه.
اگه شما نیمکره چپ فعالتر باشه شما بیشتر احتمال داره که لباس رو به رنگ سفید و طلایی ببینیدو دلیلش اینه که سمت چپ شما رنگهای روشنتر رو پردازش میکنه مثل سفید و طلایی. و چون سمت چپ مغز مسلطه بیشتر نورون ها از عصب باصره به سمت نیمکره چپ مغز متصل میشه.
و افراد نیمکره چپ تمایل دارن به منطق و به طور کلی به ریاضیات و زبان تمایل دارن کلمات روبخاطر داشته باشن تا اینکه آهنگ رو.
اگر شما سمت راست مغزتون مسلطه احتمال داره رنگ ابی و سیاه رو ببینید. چون که نیمکره راست مغزتون رنگهای تیره تر مثل سیاه و ابی روپردازش میکنه.و افرادی که سمت راست مغزشون مسلطه بیشتر نورون ها از عصب باصره به نیمکره راست متصله.افرادمغزراست به طور کلی خلاق و تخیلی هستن.طرفدار هنرمیباشن وبیشتر دوست دارن تن اهنگ روبه خاطربیارن تامتن آهنگ رو
 ·  Translate
4
Add a comment...

About this community

خوش امدید این یک انجمن رفع مشکل ازاد است. هیچ عضوی به سادگی حذف نمیشود . مگراینکه اهانت کند یا پست سیاسی وسکسی وناهنجاربذارد یا اعضا و مخصوصا" ناظرین انجمن را بلاک ومقررات انجمن رانقض کند. اینجا را خانه امید بدانید.سوال ومشکلاتتون را با هم در میان بذارید و عملا"پزشک وبیمارهم شوید تا به جواب منطقی برسید تامجبور نشوید نزد روانشناسانی بروید که اول به جیبتان نگاه کنند بعد زندگیتونا از اینی که هست بدتر کنند. لطفا" ازگذاشتن پست وسایتی که عضواین انجمن نیستند واشتراک پست خود یا دیگران از انجمنهای دیگرجدا"پرهیز کنید که حذف میشود. پستهای غیرمرتبط و بی محتوا واونا که تاریخ مصرف دارند پس از مدتی حذف میشوند.که خواهشمندیم وقتی حذف شد گله نکنید. به قوانین انجمن احترام بگذارید تا احساس ارامش کنیم .. چنانچه ناظری به شما ظلم کرد به اینجانب گزارش نمائید تا اقدام لازم مبذول گردد. دوست دار شما استاد محسن سلیمی You welcome! This forum is free and everyone can active here. The owner in this forum ( MR.SALIMI) enter as a member too and he never remove anyone unless there was nasty or rough issue .so active on related issues freely and know here as your hopping home. Suggest your problems to give your answers and also you answer other problems so we can solve our problems without reference to Center or Organization. Thank you very much. PROFESSOR - M. SALIMI)) مرحباً بکم! هذا المجلسُ مستقلٌ وانتم تقدروُنَ بالعملِ هناک. صاحبُ المجتمع یدخل کما عضوٍ من الاعضا و هو لا یستبعد ابداً الّا یوجد مطلب غیر طبیعی او مقرف. هکذا اعملوا علی الموضوعات المرتبط مستقلا و اعلموا هنا کما البیت الامیالکم. اطرحوا مسایلکم واوخذوا اجابتکم و انتم اجابة سایر المسایل حتی نحن نقدر نحلّ مسایلنا دون الرجوع بالمراکز. غایة الامتنان (أستاذ م.سلیمی)

داداش وفا

تبریک،تشکر،تسلیت،تبلیغات(publicity)- الدعایة  - 
 
 
مادری خورده زمین ،خاک دو عالم به سرم
عالمی گشته حزین ،خاک دو عالم به سرم. . .

پسری دیده که مادر به زمین افتاده
وایم از آن و از این ،خاک دو عالم به سرم. . .

چادر و گونه ی مادر به گمانم هر دو
گشته با خاک عجین ،خاک دو عالم به سرم. . .

آنقدر ضربه ی سیلی بخدا محکم بود
ناله زد عرش برین ،خاک دو عالم به سرم. . .

دیده ای تار شد و حاصل گستاخی شد
ورم چشم و جبین ،خاک دو عالم به سرم. . .

ضربت سیلی ملعون حسنش را دق داد
ضربه هم داشت طنین،خاک دو عالم به سرم. . .

بعد از آن حادثه شرمنده نشد غوغا کرد
هیزم آورد، همین ،خاک دو عالم به سرم. . .

بر در خانه ی آتش زده ای می کوبید
آن لعین ابن لعین ،خاک دو عالم به سرم. . .

بیخبر بود گمانم در از این قصه ی شوم
میخ هم کرده کمین،خاک دو عالم به سرم

بین دیوار و در انگار کسی میلرزد
درب و دیوار غمین ،خاک دو عالم به سرم. . .

مادری دست به پهلو به زمین افتاده
زینب و داغ چنین ، خاک دو عالم به سرم. . .

سوخت از داغ غم بستن دستان علی
قلب جبریل امین ،خاک دو عالم به سرم. . .

قطره خون میچکد از پهلوی مادر به زمین
وای از حال زمین ،خاک دو عالم به سرم...
 ·  Translate
View original post
14
داداش وفا's profile photoمحمد رجایی's profile photo
3 comments
 
بنویسید تا بدانند که دیگر علی وزهرا تنها نیستن
 ·  Translate
Add a comment...

داداش وفا

تبریک،تشکر،تسلیت،تبلیغات(publicity)- الدعایة  - 
 
 
یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری

آه، آقای  غریبم   به  دلت  غم  داری

دردِ بی مادری ای کاش  دوایی  می داشت

فاطمیّه  شده  و  اشک  دمادم  داری

صاحبِ مجلس روضه، غم  مادر  دیدی

بر درِ  خانه ی خود، بیرق ماتم  داری

دردِ دل کن  که   نگویند  غریبی   آقا

  بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

  دلِ یعقوبیِ  مادر ز فراقت خون  است

یوسف مصر بقا،  قصد سفر  هم داری ؟

  دل ، حسینیّه ی  چشمان تو  شد مولا جان

  باز  هم  وقت  عزا،  یاد  مُحرّم  داری

  گاه در کوچه و گه  کرب و بلا  می گریی

  داغ  یک پهلو و انگشتر  خاتم  داری
 ·  Translate
View original post
7
Add a comment...

ham zah

موضوعات متافیزیکی- (images forum ) - التصاویر المنتخب فی  - 
 
 
⭕ ﮐﻮﻩ ﭘﺮﺩﯾﺲ ⭕

ﺍﮔﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺗﻮﯼ
ﺻﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!
...:: ﺣﺘﻤـﺎً ﺑﺨﻮﻧﯿـﺪ ﺗﺎ ﻣﻮ ﺑﺮ ﺗﻦ ﺗـﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺸﻪ .
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺍﯾــــﺮﺍﻥ ﻣﺎ ::..!!!!!
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﻩ ﭘﺮﺩﯾﺲ ﻭ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺭﻭ
ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ؟؟!!!
ﺍﻳﻦ ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻲ ﭘﺮﺩﻳﺲ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﻮﻣﻪ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ
ﺟﻢ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﻋﺴﻠﻮﻳﻪ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ
ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺭ ﮐﻨﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﻴﺮﻭﺯ ﺁﺑﺎﺩ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ . ﺣﺎﻻ
ﺑﮕﻮ ﻣﻌﺠﺰﺍﺗﺶ ﭼﯿﻪ ؟؟
.1 ﻗﻠﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻮﻩ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ
ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﻳﮑﻲ ﺧﻂ
ﺍﺳﺘﻮﺍﺳﺖ .
.2 ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﻪ ﮐﻮﻩ ﻗﺮﺍﺭ
ﺩﺍﺭﺩ ، ﻣﺤﻞ ﺗﻮﻟﺪ ﻭ ﻏﺴﻞ ﺗﻌﻤﻴﺪ ﭘﺪﺭ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺟﻢ
ﺍﺳﺖ .
.3 ﻣﻐﻨﺎﻃﻴﺲ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻗﻮﻱ ﮐﻮﻩ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ 50 ﺗﺎ 100 ﻣﺘﺮﻱ ﮐﻮﻩ ﺑﺎ
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﻨﻲ ﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﺩﺳﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﺑﺎﻧﻴﺪ ،
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﺠﺎﻱ ﺳﺮ ﭘﺎﺋﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﻧﺮﻣﻲ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮐﻮﻩ
ﮐﺸﻴﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻣﯿﺸﻮﺩ .
.4 ﭘﻮﺷﺶ ﮔﻴﺎﻫﻲ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺧﺎﺭ ﺑﻴﺎﺑﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺹ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻋﺴﻞ ﺣﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ
ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺗﻤﺎﻣﺎ" ﭘﻴﺸﺨﺮﻳﺪ ﭼﻨﺪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯﻱ
ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺗﺮﮐﻴﺒﺎﺕ ﺍﺻﻠﻲ ﻣﺴﮑﻦ
Advil ﮐﻪ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻗﺮﺻﻬﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ
ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ ﻫﺎﻱ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻭ ﺩﺭﺩﻫﺎﻱ ﻣﻴﮕﺮﻧﻲ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﺴﻞ ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
-5 ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺧﺮﻣﺎﻱ ﻭﻳﮋﻩ ﻧﻴﺰ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ
ﻧﺎﻡ ﺧﺮﻣﺎﻱ ﺧﺼﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﺧﺮﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ
ﺁﻟﺒﺎﻟﻮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺖ ﻗﻨﺪﻫﺎﻱ ﺭﮊﻳﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ
ﺑﻴﻤﺎﺭﺍﻥ * ﺩﻳﺎﺑﺘﻲ * ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ
ﺍﺯﯾﻦ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻢ
ﻭ ﺍﺯ ﻫــــﻤــــﻪ ﻣــــﻬـــﻤــﺘــــﺮ
ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﻮﺍﺹ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ﺧﺎﺻﻴﺖ ﺧﺎﺭﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﻳﻦ
ﻛﻮﻩ ﺩﺭﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﺒﺘﻼﻳﺎﻥ ﺑﻪ* ﺍﻳﺪﺯ * ﻣﻲ
ﺑﺎﺷﺪ .
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺭﺷﺪ ﻭ
ﻧﻤﻮ ﻭﻳﺮﻭﺱ ﻫﺎﻱ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺯﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﻳﺮﻭﺱ HIV ﺩﺭ
ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ﺻﻔﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺰﺷﻜﺎﻥ ﻣﺘﺨﺼﺺ
ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺳﺴﻪ Imperial Medical College
ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻟﻨﺪﻥ ﺍﺧﻴﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﻱ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻳﻤﺰ
ﺿﻤﻦ ﺑﺮ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﺻﻴﺖ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪﺗﺎ ﻧﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ‏( ANTI-HIV
Mountain‏) ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ .
ﺿﻤﻨﺎ ﺩﻛﺘﺮ Tim Hopkins ﺭﻳﻴﺲ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻓﻮﻕ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﻬﺮﻛﻬﺎﻱ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺒﺘﻼﻳﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻳﺪﺯ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻭﻱ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎ ﺍﺳﻜﺎﻥ ﻣﺒﺘﻼﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﺪﺯ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﺣﺪﺍﻛﺜﺮ ﻣﺪﺕ 18 ﻣﺎﻩ ﻫﻴﭻ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺩﺭ
ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺘﻼﻳﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﻮﺩ .
ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺍﺹ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ﻛﻪ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩ ﻫﻤﻪ
ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ mountain trapi ‏(ﻛﻮﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ‏) ﺍﺳﺖ .
ﺧﻮﺍﺹ ﻣﻐﻨﺎﻃﻴﺴﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﻱ
ﺳﺮﻃﺎﻧﻲ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ
ﺑﻴﻤﺎﺭﺍﻥ ﺳﺮﻃﺎﻧﻲ ﺯﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻮﻫﻨﻮﺭﺩﻱ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﻛﻮﻩ
ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲ*ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ . ﻣﺪﻳﻜﺎﻝ ﻛﺎﻟﺞ

ﻟﻄﻔﺎ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.....
 ·  Translate
8 comments on original post
4
Mohsen Tizhosh's profile photokoroush Farzadi's profile photo
2 comments
 
🇱🇮🇰🇪
Add a comment...

esmaeil karimian
moderator

انتقاد،سوال،نظر(criticism and Idea)-النقد والتعلیق  - 
 
نقش قرآن در زندگي انسان چيست؟

نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
يكم. انسان نيازمند ارتباط مستقيم با آفريننده و هستي بخش خود است. اين ارتباط اگر چه از طريق مناجات و رازگويي دروني و قلبي انجام مي گيرد؛ اما دسترسي به كلمات خود خداوند، بسيار لذت بخش و اطمينان آور است. چنان كه اقبال لاهوري گفته است: «اگر مي خواهي خدا با تو سخن بگويد، قرآن بخوان».
اين ويژگي به طور كامل، تنها براي قرآن مجيد باقي مانده است و هيچ كتاب آسماني ديگر، چنين جايگاهي ندارد.
دوم. انسان در تكاپو و جست و جوي آگاهي هاي صحيح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربيات بشري و تلاش هاي علمي، به بسياري از آگاهي ها مي توان دست يافت؛ اما براي اطمينان به درستي يافته هاي خود و آگاهي به آنچه براي او دست نايافتني است، نياز به يك منبع اصيل و غني بسيار محسوس است؛ چنان كه از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاي معرفت بر ما بسته بود».
قرآن مجيد در اين باره جايگاه ممتازي دارد. تعريفي كه قرآن از انسان دارد «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ (بقره، آيه 30) و تعريفي كه قرآن از خداوند ارائه كرده است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ؛ (شوري، آيه 11)، همراه با بيان صفات جمال و جلال و تعريفي كه از نظام هستي و حيات و شعور همگاني موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ؛ (رعد، آيه 13) و بياني كه از پيوستگي و هماهنگي منظم همه كرات و افلاك و زمين و آسمان دارد: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها...؛ (شمس،آيه 4 - 1)
و... نيازمندي همه جامعه بشري و پويندگان راه حق و حقيقت را به اين كتاب آسماني ضروري و آشكار ساخته است؛ زيرا بعضي از دانش ها به جز از طريق قرآن، براي بشر دست يافتني نيست: «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ؛ و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهد...». (بقره،آيه 151)
از جمله آگاهي هايي كه جز از طريق قرآن راهي براي دريافت آن نيست، آگاهي درباره جهان پس از مرگ و جزئيات جهان آخرت است؛ زيرا هيچ كدام از افراد بشر، تجربه تكرار و رفت و آمد آن را ندارند و درك بشري، هيچ گونه سابقه ذهني از آن ندارد. در حالي كه در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قيامت به تصوير كشيده شده است.
سوم. نقش برجسته ديگر قرآن اين است كه از سابقه تاريخ بشر، خبرهاي درست و مطابق واقع را نقل كرده و سرگذشت پيامبران و محتواي پيام آنان را - بدون هرگونه تحريف و دسيسه بشري به انسان ها رسانده است. ازاين رو قرآن حتي بر پيروان تورات و انجيل، منّت شايان توجهي دارد كه چهره پيامبران بني اسرائيل را به درستي معرفي كرده و حضرت موسي، عيسي، زكريا و... را آن گونه كه بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهيني شناسانده و دست تحريف گران و دسيسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ؛ اي عيسي پسر مريم! آيا تو گفتي به مردم كه من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟! گفت: منزهي تو! مرا نشايد كه چيزي را كه حق نيست بگويم». (مائده، آيه 116)
چهارم. نقش برجسته ديگر قرآن براي جامعه بشري، اين است كه ظرفيت جهان شمولي دارد و پيام هاي آن براي تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و كاربردي است. تكيه بر نقاط مشترك پيروان اديان آسماني و پايبندي به اصول انساني (مانند عدالت گستري، امانت داري و...)، تلاش براي ريشه كني هرگونه ناهنجاري، ناپاكي و اختلاف و مخالفت با حق و درستي و... همگي شاخص هايي است كه ظرفيت جهان شمولي قرآن را به نمايش گذاشته است. آيات نوراني قرآن، تمامي اصلاحگران و حق گرايان را به سوي محور وحدت و پاكي، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهي، دعوت كرده است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ Vبگو: اي اهل كتاب! بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و برخي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري نگيرد».}(آل عمران،آيه 64)
بي ترديد گستردگي دانش بشر، تحولات شايان توجهي داشته و شكوفا سازي طبيعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمي و اطلاعاتي انسان و تجربه هاي بشري، تا حدود زيادي تأمين شده است. قرآن خود اين تحول آفريني را در گستره ظرفيت هاي انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها؛ خداوند شما را در زمين ايجاب كرد و وظيفه شكوفايي و آباداني و استخراج ظرفيت هاي زمين را به شما واگذار كرد». (هود، آيه 61)
رسالت دين و قرآن، «شكوفايي متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر اين اساس بايد انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. بايد جايگاه انسان را در كل هستي به درستي تعريف كرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبيعت را تنظيم نمود.
رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ايمان و جهت دهي به حركت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخي از انسان هاي آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پايبندي به كتاب آسماني به دور از تحريف و يك مكتب الهي آشكار شده است.
هدايت در قرآن
رسيدن انسان به کمال مطلوب و کمال شايسته انسان و راه رسيدن به کمال از راه مستقيم از ثمرات و نتايج هدايت قرآن است.
قرآن کريم کتاب هدايت و کامل ترين و عالي ترين دستور براي سير به سوي خداست. هدايت يعني خارج نمودن انسان از ظلمات و نوراني نمودن او بدان گونه که در همين دنيا بهشت و جهنم را ببيند: «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ؛ الف لام راء كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورى به سوى راه آن شكست ناپذير ستوده». (ابراهيم، 1)
قرآن کتاب جامع سعادت است هر چيزي که در تأمين سعادت انسان ها سهم مؤثر دارد در اين کتاب الهي بيان شده است و اگر انجام کاري سبب فراهم نموده سعادت بشر است در قرآن آمده و اگر ارتکاب عملي مايه شقاوت بشر مي شود، پرهيز از آن به صورت دستوري لازم در آن ذکر شده است: «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلّ‏ِ أُمَّةٍ شَهيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ؛ و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم». (نحل، 89)
قرآن هدايتگر عقل و جان
از آنجا که قرآن کريم، کتاب هدايت انسان است، لازم است او را در تمام ابعاد و استعدادهاي ارزنده وجودي وي هدايت و ياري کند و به همين دليل، بخشي از رهنمودهاي قرآن براي پرورش عقل و فکر انسان تنظيم شده و برخي ديگر به پرورش دل و جان او اختصاص دارد. تا آنجا که خداي سبحان گاهي نزول قرآن را براي تفکر و تعقل حصولي مردم و مؤمنان و علم آموزي به آنان معرفي مي کند و گاهي براي شفاي دل و جان و رسانيدن مردم به سلامت کامل و هميشگي، آياتي از قبيل: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ تِلْكَ اْلأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ اگر اين قرآن را بر كوهى فرومى‏فرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم‏پاشيده مى‏ديدى و اين مثالها را براى مردم مى‏زنيم باشد كه آنان بينديشند». (حشر، 21)
يا آيه: «إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم, ديدم [آنها] براى من سجده مى‏كنند». (يوسف، 2)
اين آيات در زمينه هدايت علمي و عقلي و فکري نازل وارده شده و در بخش پرورش دل و جان و زدودن امراض نيز آياتي آمده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ إِلاّ خَسارًا؛ اما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد». (اسراء، 82)
يا آيه: «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثيرًا مِمّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ* يَهْدي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ اى اهل كتاب پيامبر ما به سوى شما آمده است كه بسيارى از چيزهايى از كتاب [آسمانى خود] را كه پوشيده مى‏داشتيد براى شما بيان مى‏كند و از بسيارى [خطاهاى شما] درمى‏گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند به وسيله آن [كتاب] به راه‏هاى سلامت رهنمون مى‏شود و به توفيق خويش آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون مى‏برد و به راهى راست هدايتشان مى‏كند». (مائده، 15 و 16)
بنابراين ثمرات هدايت قرآن را مي توان اين گونه بيان کرد:
1- عاقل ساختن انسان ها.
2- پرورش دل و جان و زدودن امراض آن.
3- نماياندن راه هاي سعادت و شقاوت.
4- هدايت انسان ها به سوي کمال مطلوب.
5- نشان دادن راه هاي رسيدن به کمال و ارائه صراط مستقيم.
6- ساختن انسان هاي متعادل و جامعه اي بر پايه عدالت و قسط
اينها بخشي از نتايج هدايت قرآن است و بيان همه آنها فرصت طولاني را مي طلبد.
 ·  Translate
8
Add a comment...

esmaeil karimian
moderator

انتقاد،سوال،نظر(criticism and Idea)-النقد والتعلیق  - 
 
چگونه حضرت خضر (ع) طفل صغیر را قصاص قبل از جنایت کرده و می کشد (سوره کهف)؟

یکی از مشکلات اساسی ما در درک و فهم مباحث مختلف [چه آثار ادبی باشد و چه فلسفی، حقوقی یا روایات معصومین (ع) و آیات قرآن مجید]، ترجمه و حمل لغات به معانی مصطلح در محاوره خودمان می‌باشد. به عنوان مثال: هر گاه با واژه «جهاد» مواجه می‌شویم، گمان می‌کنیم که لابد معنایش همان جنگ مسلحانه است و هر گاه با واژه «قتل» مواجه می‌شویم، گمان می‌نماییم که لابد یکی سلاحی (شمشیر یا اسلحه گرم) کشیده و دیگری را به قتل رسانده است و...! در حالی که برای فهم و درک کامل‌تر یک مبحث، باید دقت داشت که واژگان در آن فرهنگ چه معنایی دارند. مثلاً «جهاد» به معنای جنگ نیست، بلکه به هر تلاش و کوششی که جنبه مبارزاتی با دشمن داشته باشد اطلاق می‌گردد، و واژه «قتل» نیز به معنای ازاله‌ی روح از بدن و پایان دادن به زندگی دنیوی است و در اصطلاح فقه به عملی گفته می‌شود كه ادامه‌ی زندگی و حیات را از انسان گرفته و به مرگ شخص منجر شود و به فاعل آن نیز قاتل اطلاق می‌گردد. لذا به ملک الموت نیز می‌توان قاتل اطلاق نمود. پس وقوع قتل الزاماً مستلزم جدا کردن سر از بدن نیست.
حال به موضوع برگردیم و با دقت فرازهای آن را مورد توجه قرار دهیم. آیه مبارکه به شرح ذیل است:
إِذَا لَقِیا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِیةً بِغَیرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیئًا نُّكْرًا * ... وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَینِ فَخَشِینَا أَن یرْهِقَهُمَا طُغْیانًا وَكُفْرًا * فَأَرَدْنَا أَن یبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا * ... وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِكَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیهِ صَبْرًا‌« (الکهف، 74)
ترجمه: پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را كشت [موسى به او ] گفت آیا شخص بى‏گناهى را بدون این كه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى؟! * ... و اما نوجوان پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند پس ترسیدیم [مبادا] آن دو را به طغیان و كفر بكشد * پس خواستیم كه پروردگارشان آن دو را به پاك‌تر و مهربان‌تر از او عوض دهد * ... و این [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم این بود تاویل آنچه كه نتوانستى بر آن شكیبایى ورزى.
الف - «غلام» الزاماً به معنای طفل صغیر (کودک 5 یا 6 ساله) نیست، بلکه به فرزند ذکور نیز غلام اطلاق می‌شود. حضرت موسی (ع) نیز در اعتراض می‌گوید: چرا نفسی را بدون آن که نفس دیگری را به قتل رسانده باشد کشتی؟ یعنی قصاص قتل در مقابل قتل است. و بدیهی است که اگر آن فرزند صغیر بود، حتی اگر کسی را می‌کشت، قصاصش قتل نبود. پس ممکن است نوجوانی (در حد تمیز) بوده که به قصاص اعمال گذشته‌اش رسیده باشد.
ب – همان طور که بیان شد «قتل» نیز الزاماً با جدا کردن سر از بدن یا خونریزی انجام نمی‌گیرد، بلکه همین مقدار که روح از بدنش جدا شود و به زندگی دنیویش خاتمه داده شود، مصداق قتل خواهد بود.
ج – البته اختلاف اقوالی وجود دارد، اما فرض بگیریم که آن موسایی که با حضرت خضر (ع) ملاقات نمود، همان موسای عمران نبی الله و کلیم الله باشد و فرض بگیریم که «غلام» فرزند نابالغ باشد، توجه به نکات ذیل ضروری است:
ج/1 – نظام خلقت و اداره امور عالم بر دو اصل «تکوین» و «تشریع» استوار است. «تکوین» به بودن و پیدایش اطلاق می‌گردد و «تشریع» به بایدها و نبایدهایی که انسان باید رعایت نماید.
نظام تکوینی به خلقت و تدبیر امور تمامی موجودات عالم اطلاق می‌شود که بر اساس علم، حكمت و مشیت الهی ایجاد شده و می‌شود. در این نظام رابطه علی و معلولی حاكم است و امور عالمیان و از جمله انسان، بر پایه آنها تدبیر و اراده می‌شود که به تعبیر دیگری به آن «قضا و قدر الهی» نیز اطلاق می‌گردد.
اما نظام تشریعی به دستورالعمل‌های الهی به انسان اطلاق می‌شود که رشد آدمی منوط به رعایت و عمل به آنها بر اساس اراده و اختیار است.
پس تولد یا مرگ را می‌توان امری تکوینی لحاظ نمود و حکم قتل یا قصاص امری تشریعی است.
ج/2 – چنین نیست که این دو امر از یک دیگر مفارقت کامل داشته باشند و هیچ تأثیر و تأثری در یک دیگر نداشته باشند. بلکه باید گفت «تشریع» به خاطر همان «تکوین» است و اثر انجام هر امر تشریعی نیز در تکوین است. چنان چه عمل ارادی به احکام است که انسان را به فلاح و حیات جاوید در مقام قرب الهی می‌رساند. از این رو بسیار اتفاق می‌افتد که یک عمل تشریعی (مثل نماز، صله ارحام، صدقه، دعا و ...)، تأثیر مستقیمی بر یک امر تکوینی مانند طول عمر می‌گذارد. چنان چه امام صادق (ع) فرمودند: «تعداد كسانی كه به واسطه گناهان می‌میرند بیشتر از كسانی است كه به واسطه سرآمدن عمر می‌میرند و تعداد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی دراز می‌كنند از كسانی كه با عمر اصلی خود زندگی می‌كنند افزون است» (شهید مرتضی مطهری (ره)، مجموعه آثار (1) - تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378، ص 405 و 406)
ج/3 – همه امور تکوینی و تشریعی از ناحیه خدا و به امر الهی توسط مأمورین انجام می‌پذیرد، چنان چه حضرات جبرئیل، میکائیل، عزرائیل با جنودشان مأمورین انزال وحی، توزیع رزق و گرفتن جان هستند و یا انبیا و رسل الهی مأمورین ابلاغ شریعت هستند. و البته ما از تمامی مشیت‌ها و مأمورین الهی مطلع نیستیم و الزامی هم ندارد که مأمور اجرای امر الهی حتماً مَلَک باشد. چنان چه حضرت خضر (ع) مأمور به امری تکوینی و پایان دادن به عمر آن نوجوان بود و فرمود: «وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی» یعنی من این کارها را به میل و امر خود نکردم. بلکه امر الهی را به انجام رسانده‌ام.
ج/3 – در آیات فوق بیان نشده است که حضرت خضر (ع) آن نوجوان یا کودک را «قصاص» کرد تا جا داشته باشد سؤال کنیم به چه جرمی؟ بلکه قید «قتل» شده است، یعنی به امر الهی عمرش را پایان داد و پایان دادن به عمر الزاماً قصاص نیست.
حضرت موسی (ع) نبی و رسول خداوند متعال مأمور به «شریعت – احکام الهی» بود و در شریعت قصاص در مقابل قتل است، لذا معترض شد که تو قصاص کردی؟ به چه جرمی قصاص کردی؟ و اگر جرمی نبوده، پس کار زشتی انجام دادی؟! اما خضرت خضر (ع) مأمور به تحقق اوامر تکوینی الهی بود و به همین دلیل به حضرت موسی (ع) فرمود که تو طاقت صبر با من را نداری.
ج/4 – خداوند متعال بر اساس علم، حکمت و مشیت‌اش، جان را می‌دهد و می‌ستاند. هم حیات بخشی‌اش بر اساس حکمت است و هم جان ستانی‌اش. هم برای اعطای حیات سلسله عللی را حاکم نموده است و هم برای اخذ جان علل و عواملی دارد و ضرورتی هم ندارد که همگان از همه حکمت‌ها آگاه باشند و یا آن که عوامل حتماً از ملائک باشند. روزانه ده‌ها هزار نوزاد به دنیا می‌آیند و ده ها هزار نوازد، طفل یا نوجوان نیز از دنیا می‌روند. بدون آن که ما بدانیم، چرا؟
گاهی خدا برای حفظ ایمان یک مؤمن، ممکن است به او رزق فراوان دهد و گاه ممکن است او را در مضیقه معیشت قرار دهد. گاه ممکن است برای حفظ و تقویت ایمانش فرزندی عطا کند و گاه فرزندی بگیرد. چنان چه امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خداوند به خاطر صلاح مردى مؤ‌من فرزند او را هم اصلاح مى‌كند‌، و خاندان خودش و بلكه اطرافیانش را حفظ مى‌فرماید. و در سایه كرامت خدا مدام در حفظ خدا هستند. جالب آن که به دنبال این بیان و به عنوان شاهد به همین ماجرای خضر و موسی (ع) اشاره نموده و افزودند: نمى‌بینى چگونه خدا صلاح پدر و مادر آن دو را با لطف و رحمت نسبت به آن دو شكر گذاشت؟.
آری، خداوندی که به بندگان فرمود «شاکر» باشید، خودش اول شاکر است و شکر بنده‌ی مؤمنش را با اصلاح امور و برداشتن موانع از سر راهش به جا می‌آورد، اگر چه ظاهر امر به مذاق ما خوش نیاید.
هم چنین پیامبر اعظم (ص) فرمودند: خدا به خاطر صلاح آدمى، امر اولاد، و اولاد اولاد، و امر اهل خانه‌هاى پیرامون او را اصلاح مى‌كند، و مادام كه در میان آنان است ایشان را حفظ مى‌فرماید. و ایشان نیز در مثال اصلاح امور به همین آیات اشاره نمودند.
گاه خداوند حکیم و رحیم برای اصلاح امور امتی و نسل‌های بعدی، ممکن است قوم و امتی را بردارد و قوم و امت دیگری به جای آنها قرار دهد. چنان چه مثال آنها در تاریخ و آیات قرآن کریم بسیار است و نیز به عنوان یک قاعده در نظام تکوین، خطاب به بندگان مؤمنش فرمود:
«یا ایهاالَّذِینَ آمَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (المائده، 54)
ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند [اینان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هیچ ملامت‌گرى نمى‏ترسند این فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشایشگر داناست.
لذا امر عجیب یا قابل اعتراضی نیست اگر به وسیله‌ی مأمورش، جان کودکی را به خاطر حفظ ایمان والدین مؤمنش بگیرد یا به آنها فرزند دیگری عطا نماید. تا هم به واسطه این امر ایمان آنها حفظ گردد و هم به واسطه ایمان آنها کودک به آینده گناه آلود نرسد و در جوار رحمت الهی جای گیرد.
یک حکایت آموزنده از ولی امر تکوین و تشریع، امیرالمؤمنین علیه‌السلام:
در تاریخ مستند است که وقتی حضرت علی علیه السلام و مالک اشتر در جنگی شرکت می‌کردند، پس از پایان درگیری با هر دشمنی با صدای بلند «الله اکبر» می‌گفتند. این ذکر نه تنها بیان هدف، اخلاص و نیت بود، بلکه خبر دادن از پیروزی و زنده ماندن نیز بود. مضافاً بر این که شمارش تعداد اذکار، گویای شماره کشتگان سپاه دشمن بود.
در یک شب که اطلاعات را با هم تبادل می‌کردند، معلوم شد که تعداد اذکار مالک بیشتر است. سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! یعنی من بیشتر از شما درگیر شده و دشمن را به هلاکت رسانده‌ام؟ [چرا که برای او پیشی از امام در هیچ امری متصور نبود]. امام بدین مضمون فرمود: خیر. بلکه تو به هر دشمنی که غلبه می‌یافتی، او را از دم تیغ گذرانده و می‌کشتی، اما من، به نسل او نگاه می‌کردم و اگر قرار بود از او فرد صالحی بیاید، او را نمی‌کشتم.
اگر خوب تعمق کنیم، در این حکایت و جملات کوتاه، درس‌های بزرگی است. حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آنجا که مأمور به تشریع است، به جنگ کفاری که به محاربه برخاستند می‌رود، جهاد و قتال می‌نماید و می‌کشد، اما آنجا که مأمور به «تکوین» است، از قصاص و قتل او می‌گذرد.
 ·  Translate
7
salman hajraeisi's profile photo
 
سلام ،
جهت توجیه داستان ، جواب‌های ذکر شده در آیات را نادیده گرفته‌اید.
از زبان حضرت خضر بطور واضح علت کشتن غلام را ترس از یاغی شدن پدر و مادر توسط فرزند عنوان می‌کند. وقتی چنین صراحتی وجود دارد چرا باید متوسل به این احتمال شویم که: شاید غلام گناهی در گذشته انجام داده که مستوجب قتل شده است ؟؟؟

 ·  Translate
Add a comment...
 

به اندازه ی باورهای هر کسی با او حرف بزن

بیشتر که بگویی تو را احمق فرض خواهد کرد

 ·  Translate
9
Add a comment...

.به نام بی نام او

روش زیستن - بگذارزندگی کند-(lifestyle)- طریقة الحیاة  - 
 
قانون دید نسبیت

ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﺗﺎ ﺣﺴﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻚ ﻋﻴﺐ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺩﻳﺪ ﻧﺴﺒﻴﺖ
ﻣﺎﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺷﻮﻛﻪ ﻧﻤﻲﺷﻮﻳﻢ ، ﺷﻮﻙ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ
ﻧﻤﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻦ ﻃﺮﻑ ﭼﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩ ، ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﺻﺪ ﺗﺎ ﺣﺴﻦ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ، ﻳﻚ ﻋﻴﺐ ﻫﻢ ﺍﻵﻥ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ، ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻋﺠﻴﺐ ﻭ ﻏﺮﻳﺒﻲ
ﻧﻴﺎﻓﺘﺎﺩ ، ﻟﺬﺍ ﻭﺣﺪﺗﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺜﺮﺕ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ، ﺩﺭ ﻓﺎﺯ ﻣﻨﻔﻲ ﻧﻤﻲﺭﻭﻳﻢ
ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺣﺎﺩﺙ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ، ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺍﻵﻥ ﻣﺎ ﺷﺪﻳﺪﺍً ﺩﺭﮔﻴﺮﺵ
ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻳﻜﺪﻓﻌﻪ ﻣﻲﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺳﺘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻬﻢ
ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ ﭼﻮﻥ ﻳﻚ ﺑﺪﻱ ﺍﻵﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ
ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﻋﻴﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺪ ﺗﺎ ﺣﺴﻨﺶ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﺴﺒﻴﺖ ﭘﻮﺷﺶ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﻭ
ﺩﭼﺎﺭ ﻛﺜﺮﺕ ﻧﺸﻮﻳﻢ . 
 ·  Translate
24
مری کم's profile phototoraj momenzade's profile photo
2 comments
 
بسیار عالی...
سپاس
 ·  Translate
Add a comment...

Best friends
moderator

زندگی ، مرگ  - 
 
مادری دفتر مشق فرزندش رو که خیلی تمیز و مرتب بود، نگاهی کرد و گفت:
فرزندم!
چرا توی این دفتر، حرفای زشت ننوشتی؟
چرا کثیفش نکردی؟
چرا خط خطیش نمیکنی؟
پسر با تعجب گفت:
مامااااان!
چون معلم هر روز نگاه میکنه و نمره میده.
مادر بسیار فهمیده گفت:
آفرین! دفتر زندگیت رو مثل این دفتر نگه دار،
چون معلمی هست و هر لحظه داره نگاه میکنه و بهت نمره میده!
الَم یَعلّم بانَّ اللّه یَری؟
آیا انسان نمیدونه که خدا داره میبینه؟
وضعیت دفتر ما چطوره؟؟؟ 
 ·  Translate
38
1
Arvin Jahan's profile photoبلور باران's profile photo
5 comments
 
+Best friends وای ک دفتر من پر از غلطه و از نمره دادن گذشته (معلم)فقط باید ازم بگذره و ببخشه وگرنه بعد از فلک پرونده ب بغل اخراج میشم!!(معلم)عزیزم!توبه ام را بپذیر آمین...
 ·  Translate
Add a comment...