Post is pinned.
درود بر استاد شهریار

همانطور که میدانید یکی از کسانیکه پان طووورکها بهش فخر میفروشند استاد شهریار شاعر ترک زبان ایران هست.
اما؛ پان طووورکها یا نمیفهمند یا خودشان را به نفهمی زدند.
و از این دو حالت خارج نیست.
شناخت طرز تفکر یک شاعر رو میشه راحت از نوع شعرهاش متوجه شد.
حال در مورد استاد شهریار:



فلك‌ يك‌ چند #ايران‌ را اسير «تُرک» و تازی كرد
در ايران‌ خوان‌ يغما ديد و تازی تركتازی كرد

گدايی بود و با تاج‌ شهان‌ يك‌ چند بازی كرد
فلك‌ اين‌ شيرگير، آهو شكار «گرگ‌» و تازی كرد

وطن‌خواهی در ايران‌ خانمان‌ بر دوش‌ شد چندی
بجز در سينه‌ها  #آتشكده ‌خاموش‌  شد چندی

بدان‌ با جان‌ پاک #موبدان ‌ آزارها  كردند
سر گردن ‌فرازان‌ را فراز دارها كردند

كه‌ تا #احرار در كار آمدند و كارها كردند
به‌ شمشير و قلم‌ با دشمنان‌ پيكارها كردند

نخستين‌ فتح‌ و فيروزی نصيب‌ #آل‌ سامان‌ شد
بدور «آل‌ سامان‌» كار اين‌ كشور به‌ سامان‌ شد

گه‌ آن‌ شد كه‌ ايرانی سبك‌ خواند گران‌ جانی
به‌ياد آرد زبان‌ و رسم‌ و آيين‌ #نياكانی

دگر ره‌ مادر ايران‌ ز نسل‌ پاك‌ ايرانی
مثال‌ #رودكی زاييد و #اسماعيل‌_سامانی

پديد آمد يكی فرزند #فردوسی_طوسی نام
سترون‌ از نظير آوردن‌ وی مادر ايام‌

چو ديد آميخته‌ خون‌ عجم‌ با لوث‌ هر ريمن
به‌جای خوی افرشته‌ عيان‌ آيين‌ اهريمن‌

نژادی خواست‌ نوسازد ز بيم‌ انحطاط‌ ايمن‌
سلحشور و هنرآموز و پاك‌ آيين‌ و #رويين‌تن‌

پی افكند از سخن‌ كاخی ز قصر آسمان‌ برتر
در آن‌ جام‌ جم‌ و آيينه‌ی دارا و اسكندر

به‌گاه‌ نيش‌، كلکِ‌ آتش‌ آلودش‌ همه‌ خنجر
به‌گاه‌ نوش‌، نظم‌ِ شهده آميزش‌ همه‌ شكر

چو از شهنامه #فردوسی چو رعدی در #خروش‌ آمد
به‌ تن‌ ايرانيان‌ را خون‌ِ #مليت‌ به‌جوش‌ آمد

زبان‌ پارسی گويا شد و تازی خموش‌ آمد
ز كنج‌ خلوت‌ دل‌ اهرمن‌ رفت‌ و سروش‌ آمد

به‌ ميدان‌ دليری تاختی بوالفارسی كردی
كسی با بیكسان‌ در روزگار ناكسی كرد

چه‌ زحمت‌ها به‌ جان‌ هموار در آن‌ #سال‌_سی كردی
به‌ قول‌ خويشتن‌ زنده‌ عجم‌ زان‌ پارسی كردی

عجم‌ تا زنده‌ باشد نام‌ تو ورد زبان‌ دارد
به‌ جان‌ منت‌پذير توست‌ ای جان‌ تا كه‌ جان‌ دارد

Post has attachment
دشمنان کوروش از بی سوادی شدید رنج میبرن

Photo

Post has shared content
از ساعت 6 صبح از پنج کیلومتری پاسارگاد رو بستن الان ساعت بیست دقیقه به 2 هنوز این جمعیت در راه پاسارگاد هستن دوستان خبر دادن از ده کیلومتری به پاسارگاد به خاطر ازدحام جمعیت بسته شده جای همه خالی وسبز
کاش این اتحاد همیشگی باشه
درود بر پدر ایران زمین درود بر هموطنان غیور ایرانی
Photo

Post has attachment

در رويدادنامه نبونعيد اينچنين آمده
است؛ در ماه آرخسمنو؛ ماه هشتم
روز سوم (هفتم آبان ماه) كوروش
به بابل اندر آمد و شاخه هاى سبز
زير پاى او گسترده شد"

پس از گشوده شدن دروازه شهر بابل
مردم گمان مى كردند اكنون با كشتار
و خونريزى و دست درازى به جان و
دارايى و زنانشان روبرو خواهند شد
و فرمانروايى زورگو و ستمگر بر آنان
شهريارى خواهد كرد..

اما هخامنشيان نه تنها چنين نكردند،
بلكه كوروش بزرگ فرمان آزادى و
برابرى همه ى مردمان را صادر كرد.

فرمانى كه در سال ١٩٧١ميلادى از
سوى سازمان ملل متحد، نخستين
#منشور_آزادى مردم در جهان
شناخته شد.

Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment

⚔🛡آرسام یکی از گمنام ترین و دلیرترین سرداران ایران زمین🛡⚔

او برادر خشیارشا و فرزند کوچک داریوش بزرگ بود که در نبرد یونان به همراه خشیارشا راهی جنگ شد.در نبرد ترموپیل که به قول دروغ پرداز بزرگ یونان باستان یعنی هرودوت سیصد نفر اسپارتی روبروی حدود پنج میلیون تن ارتش ایران ایستادگی کردند.....آرسام یکی از فرماندهان ارتش ایران بود.
هنگامی که ارتش ایران و حتی گارد جاویدان نتوانستند در برابر این سیصد نفر پیروز شوند(!!!) آرسام از خشایارشاه در خواست می‌کند که به علت مقاومت شدید اسپارت‌ها خود وارد میدان کارزار شود و به هر شکلی که بود رضایت برادر را جلب می‌کند.
زمانی که به همراه مردونیوس (از فرماندهان گارد جاوید و شوهر خواهر خشیارشا و آرسام) به قلب اسپارت می‌زند مردنیوس به او می‌گوید بیا از اینجا دور شویم چرا که من حس می‌کنم اسپارت ها قصد جانت را کرده‌اند. (البته نگرانی فرمانده گارد جاوید از سرزنش خشیارشا بوده است). آرسام به او می‌گوید :
»هر سربازی که در میدان جنگ است مرگ او را تهدید می‌کند و اگر از میدان به در رود پس چه کسی باید جنگ کند؟!«
سپس او به سمت صف اسپارت‌ها هجوم برد و شکافی را در بین آن‌ها بوجود آورد و سایر سربازهای ایرانی نتوانستند در پشت سر او وارد کارزار شوند چرا که بلافاصله پشت سرش اسپارت‌ها حلقه را بستند.
مگیس تاس راوی و تاریخ نگار یونانی جنگ ترموپیل می‌گوید یکی از مناظر برجسته و قابل تحسین این جنگ همین نبرد آرسام بوده است.
او می‌گوید با اینکه آرسام دشمن ما بوده اما اعتراف می‌کنم هنگامی که به تنهایی علیه سربازان ما شمشیر می‌زد به یکی از خدایان شبیه بود، چهره او از زیبایی می‌درخشید و من در موقع شمشیر زدن به صورت او می‌نگریستم که ذره‌ای ترس و اضطراب در چهره‌اش نیست و این نشان می‌داد که دلیری آن جوان ایرانی فطری می‌باشد و ناشی از خشم موقتی نیست و وقتی ده شمشیر به سمت او روانه می‌شد مانند آن بود که شاخه‌های باریک درختی حواله او می‌شود و براحتی آن‌ها را دفع می‌کرد.
نکته‌ی مهم این بود با اینکه کلاهخود آرسام نقاب فلزی داشت او آن گارد فلزی را بر صورت خود پایین نیاورد! نتیجه آن که با همه دلیری که در میان اسپارت‌ها از خود نشان داد ناگهان یکی از سربازان اسپارت زوبینی به سمت صورت آرسام پرتاب می‌کند که به چشم این سردار می‌نشیند و زمانی که قصد درآوردن آن را داشت سربازان یونانی به او نزدیک شده و ضربه‌ای دیگر به صورتش می‌زنند که در ‌‌نهایت این سردار بزرگ با همه مقاومت از پا در می‌آید.
وقتی خبر چگونگی مرگ آرسام به خشیارشا رسید او گفت: آرسام کار خوبی کرد نقاب صورت خود را پایین نیاورد چرا که چهره شاهزاده ایرانی در موقع جنگ باید آشکار باشد

بن مایه :
تاریخ ایران باستان پیرنیا ج1 فصل نبرد ایرانیان و یونانیان

پاینده و جاوید باد نام ایران

خرد و اندیشه نگهدارتان

👑پاینده باد ایران زمین👑:
پاینده باد ایران زمین ❤️




حقیقت فوت کورش بزرگ
کلا ماساگتها یا ماساژتها و مسغندها درشمال شرق ایران بودند نه شمال غرب و اینکه ربطی به اذربایجان ندارد.مردمان ماساگت به آدمخواران معروفند و اینکه افراد سالخورده خود را میکشتند و با انواع گوشتهای دیگر درمطپخ میپختند و مورد استفاده قرار میدادند و همچنین زنان بین آنها مشترک بوده است.و این فرهنگ درمردم تبریز و ارومیه و مناطق شمال غرب کشور وجود نداشته است.سرچ کنید توضیح داده شده.ومهم اینکه اصلا کورش ده سال اخرعمرتوی هیچ جنگی شرکت نداشت.فرماندهی سپاه با کمبوجیه و داریوش بزرگ بود که ماساگتها شکست خوردند و خاک آنها جزو ایران شد.باردوم هم درزمان داریوش شورش کردن که بازشکست خوردند و توی بیستون توضیح داده شده.کتاب کورش نامه نویسنده(( گزنفون)) که خودش توی ایران بوده و تاریخ گتزیاس که بیست سال اونم توی دربارهخامنشی به عنوان پزشک به اردشیرخدمت میکرده کاملا توضیح داده.شکست ایران وبریده شدن سر کورش چرندیات ناصر پاره پور و ذهتابی کفتاراست.. حتی هردوت پدردروغ تاریخ نیز ذکر کرده است که درجنگ زوبین به ران کورش میخورد و بعد ازسه روز فوت میکند.و گذارشی درمورد بریده شدن سر کورش نداده است.گزنفون و گتزیاس توی ایران زندگی کردند و دارای اعتباربیشتری هستند..ودقیقا درکتابهای خود ازفوت کورش روایت دیگری ذکر میکنند.لذا دوستان به چرندیات مشتی غیر ایرانی و نادان توجه نکنید


پاینده باد ایران زمین ❤️



چرا کوروش را دوست دارم؟



عشق من به کوروش!!

برای گسترش امپراطوری ایران نیست.


برای آزاد اندیشی



احترام به مذاهب



احترام به خانواده



احترام به شکست خورده


وانتقام ناگرفتن


ومهربانی با زیر دستان است.

هنگامی که پانته آ زیباترین زن زمان اسیر می شود

وسرداران از زیبایی خیره کننده و اندام پری پیکرش میگویند

کوروش حاضر به دیدن او نمی شود.به سردارش آراسپ می گوید او را به خانه خود ببر,تا امانت را به شویش بازدهیم.

آنگاه که آراسپ از پانته ا خوشش می آید

سخت خشمگین می شود

ولی می گوید آراسپ اینبار تو را می بخشم
زیرا مردان دو نقطه ضعف دارند
اولی زنها هستند.....
ومی گوید

آراسپ تو را بخشیدم زیرا شنیده ام
خدایان نیز در مسءله عشق
از لغزش مصون نیستند.


وزیباترین زن جهان را بدون هیچ فدیه و سر بهایی به شویش باز می گرداند.


شاعر ایتالیایی ماتؤ باندلو

شرافت کوروش را می ستاید!

وپیترو داکورتونا تابلوی معروف:

نجابت کوروش در برابر پانته ا را خلق میکند.

من کوروش را دوست دارم!!


زیرا برای کشته شدن فرمانده سپاه بابل عزای عمومی اعلام میکند(نه رقص و پایکوبی)

وبه جای کشتن پادشاه بابل
نبونعید اورا می بخشد.

وفرماندار کر مانش می کند.


من کوروش را دوست دارم!!


زیرا به ارتشش اجازه ورود به شهر شکست خورده بابل را نمی دهد.


من کوروش را دوست دارم!!

زیرا پس از فتح بابل

به معبد بابلیان میرود

و مردوک خدای بابلیان را
ستایش می کند

وچون بابلیان می گویند که

مردوک
خدای ما معجزه کرد.


می گوید من به تمام ادیان احترام می گذارم.


من کوروش را دوست دارم!!

زیرا, دشمنانش:

تیگران وکرزوس

رهبران ارمنستان و لیدی را
نه تنها می بخشد

بلکه آنها را به مقامی میگمارد



(بخشیدن دشمنی که برادرانت را کشته دریایی از بزرگواری و دریایی از تسلط بر ارتش خودی می خواهد )



من کوروش را دوست دارم!!
زیرا اسیران وبندیان را
آزاد می کرد,



وبرده داری را ممنوع ساخت.



من کوروش را دوست دارم!!!

زیرا به خزانه دارش
دستور می دهد همه اموال
بردگان و بندیان بابل را پس دهد.
و معابدشان را با باز سازی می کند.


زندگینامه کوروش را

ایرانیان ننوشته اند
تا با
عشق
و
اغراق
و
ترس
و
تعصب
و
قوم گرایی آمیخته باشد,


بلکه رقیبان کشور ما نوشته اند.


به خود می بالم که :

شما نوادگان کوروش هستید

پاینده ایران وایرانی

با احترام تمام نسبت به هم میهنان ترک زبانم
لطفا به جای توهین کردن و گرفتن موضع تند متن را با دقت و کامل بخوانید و اگر با اون موافق نیستید منطقی پاسخ دهید
سپاسگذارم

آذربایجان چطور ترک زبان شد؟

زبان مصریان چطور عربی شد و یا زبان آمریکائیان چطور انگلیسی و یا اسپانیولی شد؟ البته از نظر تاریخی دانستن اینها جالب است.

 بعید میدانم مثلا در مصرو یا برزیل و یا انگلستان کسی بجز چند دانشگاه و چند نفر دانشگاهی و یا روزنامه نگار بطور جدی وارد این قبیل بحث ها شود که در تاریخ، زبان مصر چطور عربی، زبان برزیل پرتغالی و یا زبان انگلستان انگلیسی شد.

 تازه اگر هم این بحث به سطح مردم عادی برسد احتمالا آنها این را موضوعی جالب، تاریخی, علمی و حتی تفریحی خواهند شمرد. یک سری فیلم های مستند و یا «انیمیشن» در باره دوران قبل از زبان فعلی درست خواهند کرد. فرهنگ لغات زبان کهن خود را چاپ خواهند کرد و مراکز پژوهش آن زبان ها را دایر خواهند نمود.

راستش فکر نمیکنم در ایران هم این موضوع آن قدر برای توده مردم مهم باشد که مثلا زبان آذربایجان چطور ترکی شد. اما این مسئله از دیر باز تبدیل به نوعی «توپ سیاسی» بین کسانی شده که از نظر انديشه های قومی و نژادی در جبهه های متقابل افراطی قرار دارند. 

این بحث ها در ایران هم زیاد مردم پسند نیستند. اما وقتی در میگیرند بین گروه های تند رو سیاسی در میگیرند. در این باصطلاح «بحث ها» میل واقعی به دانستن تاریخ و پژوهش و تولید فیلم و چاپ فرهنگ لغات و غیره هم مشاهده نمیشود. فقط میخواهند طرف مقابل را بکوبند. یک طرف مدعی میشود که ترکی زبانی است که هنگام حمله و استیلای «مهاجمین صحرا گرد مغول» و «به زور شمشیر» به مردم آذربایجان تحمیل شد و طرف مقابل در مقام دفاع برای اینکه از صفات «مغول» و «مهاجم» و «صحراگرد» خلاصی یابد ادعا میکند که ترک ها اصلا «چهار پنج هزار سال» یعنی خیلی پیش تر از فارسى زبان ها  در آذربایجان حضور داشتند!»

این کشاکش تاریخ دارد. تاریخی حدود 100 ساله.

بعضی ها شاید بدانند. در سال 1324 یعنی در بحبوحه ماجرای پیشه وری نمایشنامه ای موسوم به «مهر و میهن: آذربایگانی چطور ترک زبان شد» بقلم «رسام ارژنگی تبریزی» در تهران چاپ شد. در این کتابچه از تاریخ و غیره البته خبری نیست. تمام حرفش اين است که مغول ها در زمان حاکمیت غازان خان ایلخانی (اوایل قرن چهاردهم میلادی) زبان بومی و پهلوی – آذری مردم آذربایجان را «به زور شمشیر» به ترکی تبدیل کرده اند! پیام اش هم اینست که ترکی زبان تحمیلی «صحرا نشینان وحشی» است و آذربایجانی ها بهتر است به زبان اصلی خود یعنی پهلوی، آذری باستان یا تاتی و هرچه که میتوان آن را نامید باز گردند.

البته در آن شرایط و جوَ حاکم آن دوره میتوان درک کرد که انگیزه چنین ادبیاتی احتمالا مخالفت با جریان تجزیه طلبی بوده است چنانکه این را پیشتر در کوشش های کسروی و کاظم زاده ایرانشهر هم میتوان دید. شبیه چنین حرکت های افراطی بعد از برقراری جمهوری ترکیه و تا فوت آتاترک را میتوان در ترکیه هم دید که بعد همگی فروکش کردند.

من عکس العمل مردم نسبت به انتشار این کتاب در آن سال ها را نمیدانم. اما اگرهمین امروز هم به هر آذربایجانی ترک زبان بگوئید که زبان مادری او را مغول ها به زور شمشیر به ایرانیان آذربایجان تحمیل کرده اند و باید این زبان «تحمیلی» را برچید و جای آن فارسی دری را جایگزین کرد، آن را توهین و تحقیر حساب میکند.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت هر چه هست ابتدا باید آن را جستجو کرد، یافت وقبول کرد چه از آن واقعیت خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید. سپس باید از بدگوئی نسبت به آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده  دوری جست، به زبان و فرهنگ و دین و مذهب هر کس و هر گروه اجتماعی احترام گذاشت و به این تصورات باطل میدان نداد که میتوان چیزی را که صد ها سال پیش اتفاق افتاده عوض نمود. ونهایتا باید موضوع را از حالت جدل و توهین و تحقیر در آورد. نهايتا اگر هم بخواهیم اين موضوع را اصولا به «موضوع بحثی» تبدیل کنیم بهتر است به آن از نظر تاریخی نگاه کنیم، با یک نگرش علمی، پژوهشی، و حتی خوش آیند… با بررسی زبان باستان، تهیه فرهنگ لغات، فیلم و نقشه و غیره. مگر این میراث مشترک همه ایرانی ها نیست؟

اما قبل از همه و مهمتر از همه: واقعیت چیست؟

یکم:

اولا ایلخانیان مغول بودند و ترک نبودند. زبان مغولی در آسیای مرکزی همسایه زبان های ترکی بوده و هنوز هم هست، اما ربط مستقیمی به ترکی ندارد. کوچ قبایل ترک زبان به ایران و آسیای صغیر حوالی سال 1000 میلادی شروع شد. شروع حملات مغول تقریبا 200 سال بعد در سال 1206 (تا 1324) بود.  زبان بخشی از مردم ایران مغولی نشده اما ترکی شده چونکه تعداد ترک ها ئی که بخصوص بعد از قرن یازدهم میلادی – یعنی 200 سال قبل از هجوم مغول – به ایران 
Wait while more posts are being loaded