Post has attachment
سلطنت ریشه دارترین نهادی است که در طول تاریخ در ایران شکل گرفته و تنها نوع شناخته شده اعما ل حکومت بر مردم بوده است . مرد م ایران در طی قرون متمادی به این نوع از حکومت خو گرفته و بدیل و جانشینی هم برای آن متصور نبود .
خصوصیت مهم سلطنت در ایران استبداد است به این مفهوم که شخص پادشاه مالک جان ومال مردم و هر آن چیزی بود که در کشور وجود داشت . شخص پادشاه و بطور کلی هیآت حاکمه (دولت ) نماینده هیچ طبقه ای از تاجر وکاسب گرفته تا پیشه ور ورعیت نبود وهیچ یک از طبقات در برابر دولت حقوقی نداشت و خود دولت به دلیل انحصار مالکیت زمین انحصارگر کل بود چون همه حقوق اساسا در انحصار دولت بود همه وظایف نیز بر عهده دولت قرار میگرفت و بر عکس چون مردم اصولا حقی نداشتند وظیفه ای نیز در برابر دولت برای خود قائل نبودند و با دولت همواره احساس بیگانگی و تضاد و برخورد داشتند .
در نتیجه دولت در خارج از خود مشروعیت مستمر و مداومی نداشت یعنی مشروعیت دولت اساسا ناشی از ماهیت قدرت آن بود و چون سلاطین و سلسله ها قدرت را با ضرب شمشیر و جنگهای پی درپی بدست می آوردند تفکر فتح وغلبه در ذهن آنها حاکم بود و منطقی جز زوروجود نداشت . بدین ترتیب قدرت و نحوه اعمال آن واداره امور کشور متمرکز بود یعنی هیچ طبقه و فردی در قدرت شاه و دولت شریک و سهیم نبود و گرچه تمرکز اداری همیشه یکسان نبود ولی تمرکز قدرت به حکم استبدادی بودن نظام همیشه وجود داشت . در ضمن قا نونی وجود نداشت و رای شاه قانون بود که می توانست هر لحظه تغییر کند و بر خلاف دیکتاتوری از نوع حکومتهای پادشاهی اروپا که به طبقات حاکم متکی بود استبداد به معنی دقیق کلمه وجود داشت که نه متکی به طبقات بود و نه منتهی به قانون . در نتیجه جامعه جامعه ای بود پیش از قانون و پیش از سیا ست و قانون و سیاست به معنای اروپایی آن در ایران نبود .
مجموعه ویژگیهای نظام استبدادی تحرک طبقاتی زیادی بوجود آورده که خاص ایران بود و هر کس با سابقه طبقاتی و اجتماعی ممکن بود وزیر یا صدر اعظم وحتی شاه شود و یا برعکس مقام و جان ومالش را از دست بدهد . در واقع برای بدست آوردن قدرت ضابطه ای جزخود قدرت وجود نداشت و به همین دلیل دولت و شخص شاه علاوه بر اینکه در رأس طبقات و گروههای اجتماعی بود فوق طبقات هم محسوب میشد.
به دلیل خاصیت استبدادی حکومت هر تصمیمی به اراده شاه بستگی و به همین جهت شخصیت حکومت کنندگان در تعیین اوضاع اقتصادی اجتماعی و بین المللی و غیره نقش بسیار بزرگی داشت. همین مسئله موجب میشد که اگر در دوران یکی دو پادشاه مقتدر اوضاع مردم و کشور بهبود می یافت پس از مرگ آنها و روی کار آمدن سلاطین نالایق بلافاصله اوضاع رو به زوال می رفت . لذا یکی از ویژگیهای نظامهای استبدادی عدم تداوم و استمرار پیشرفتها و پیروزیها و رونق های اقتصادی حاصل از آن بود و در دراز مدت پیشرفت بادوامی حاصل نمی شد . در چنین نظامی امکان انباشت دراز مدت سرمایه وجود نداشته و کاپیتالیسم و صنعت جدید نمی توانست رشد کند چون حق مالکیت و امنیت ناشی از یک چارچوب مطمئن و ثابت وقانونی وجود نداشت . در چنین شرایطی سقوط یک دولت استبدادی به دلیل فتنه و آشوب و ترکتازی داخلی یا خارجی تنها به عوض شدن سلسله یا سلاطین منجر شده و تغییری در کیفیت نظام استبدادی حاصل نمی شد.
در ایران اقتصاد وابسته به کشاورزی و تولیدات حاصل از زمین بود و پادشاه خود را مالک همه زمینهای تحت مالکیت خود میدانست و عمدتا زمینها رابه سران سپاه در مقابل خدمات لشکری و یا به نزدیکان و نور چشمیها به اقطاع و تیول واگذار میکرد . بدین شکل که امتیاز جمع آوری مالیات منطقه ای که شامل چندین پارچه آبادی بود برای مدتی معین به آنها واگذار می شد.البته بسته به شرایط امتیازات آنها متفاوت بود . برخی از کسانی که این نوع امتیازات به آنها واگذار میشد دارای قدرت بیشتری بوده و در ازای دریافت اقطاع و تیول مکلف به جمع آوری نیرو در مواقع بحران یا جنگ برای سلطان بودند. این نوع سیستم زمین داری در دوره مغولان و تیموریان گسترش زیادی یافت . بخشی از مالیات جمع آوری شده برای پادشاه به مرکز فرستاده میشد وبخش دیگرمتعلق به تیولدار بود . یکی از علل عقب ماندگی و عدم توسعه و فقر مردم در مناطق و ولایات دور از مرکز را باید در همین سیستم زمین داری جستجو کرد.
با عوض شدن سلسله های پادشاهی و یا حتی برخی از سلاطین در یک سلسله دوباره زمینهای کشاورزی به همین شکل بین سران سپاه و یا نزدیکان سلطان جدید تقسیم میشد . به همین دلیل در ایران یک طبقه زمیندار مشخص و موروثی که بتواند خود را مالک حقیقی زمین بداند بوجود نیامد. این مسئله باعث میشد که این خوانین موقت چندان توجهی به عمران و آبادی مناطق تحت نفوذ نداشته باشند و در درجه اول به فکر بهره کشی هر چه بیشتر از روستائیان بی نوا باشند تا در دوره مشخصی علاوه بر پرداخت سهم پادشاه از عایدات حاصل از زمین جیب خود را نیز هر چه بیشتر پر نمایند . به دلیل اینکه دولت یا همان شخص پادشاه مالک واقعی زمین بود و زمینهای مناطق مختلف بطور موقت به مالکان بزرگ واگذار میشد آنها چندان توجهی به برنامه های زیربنایی و بلند مدت برای عمران و آبادی مناطق تحت نفوذ خود نداشتند و همین مسئله یک عامل مهم وجدی درعقب ماندگی و عدم توسعه بسیاری از نقاط کشور در دوره های مختلف بوده است .از سوی دیگر بخش عمده ای از عایدات حاصل از مالیات زمین و یا انواع مالیاتهای دیگر به سوی مرکز حکومت سرازیر شده و در محل خرج نمیشد. به همین جهت در دوره بسیاری از سلسله های پادشاهی بجز در پایتخت و مرکز حکومت و یا چند شهر معدودکه دارای اهمیت خاص نظامی بوده خبری از عمران وآبادی در نقاط دیگر نبود . به همین جهت بسیاری از شهرها و روستاها در دورانهای مختلف به دلیل عوض شدن حکومتها و به طبع مرکز حکومت ، از رشد و توسعه باز میماند.
Https://telegram.me/andishehroshanma
Photo

Post has attachment
بررسی مارکسیسم وتاثیر ان بر تعدیل نظام سرمایه داری
----------------------------------------------
قسمت اول(مقدمه)
----------------------------------------------

مارکسیسم یکی از جریانهای پرمایه اندیشه در قرون نوزدهم و بیستم به شمار میرود وطی یکصدسال گذشته تاثیر گسترده ای برتاریخ واندیشه غربی وجهانی داشته است .انقلاب روسیه بر اساس تعبیری ایدیولوژیک و جزمی از اندیشه های مارکس بوجود امد . درغرب نیز دولتهای رفاهی از اواسط قرن بیستم بر اساس نگره هایی از مارکسیسم و تحت تاثیر جنبشهای سوسیالیستی وکارگری بوجود امدند . در حقیقت نظام سرمایه داری که در قرن نوزدهم بر روی گوشت و خون کارگران بینوا بنیان گذاشته شد تحت تاثیر هشدارهای مارکس بصورتی تدریجی خود را تعدیل کرد و شکل انسانی تری به خود گرفت .
مارکسیسم قرن بیستم بسیار فراتر از اندیشه های اولیه خود مارکس است . مهمترین مکاتب مارکسیستی در قرن بیستم حاصل ترکیب اندیشه های مارکس با اندیشه های دیگران است . از جمله باید از ترکیب اندیشه های مارکس با اندیشه های هگل / کانت / وفروید نام برد که هرکدام به بررسی وجوه خاصی از جوامع امروزی پرداخته اند .اصولا اندیشه های مارکس در متن جنبش کارگری سوسیالیستی بویژه در نیمه دوم قرن نوزدهم عرضه شد .این اندیشه ها جزیی از سنت سوسیال دموکراسی آلمان بود و بر انها تاثیر مهمی داشت .
مارکس در کتاب ایدیولوژی المانی استدلال کرده بود که انسان جهان پیرامون خود را در عین حال که از آن تاثیر میپذیرد ، شکل میدهد .کار انسان یعنی رابطه خلاق میان انسان و محیط مادی ، زیربنای تحول تاریخیست .تاریخ بر خلاف انچه ماتریالیستها میگویند مجموعه ای از حقایق مرده نیست وبر خلاف انچه ایدیالیستها میگویند فعالیت تخیلی روح نیست . تاریخ عرصه کار انسان است .در جایی که تامل فلسفی پایان مییابد در همانجا یعنی در زندگی واقعی علم اثباتی اغاز میشود . باید دقت کنیم وقتی مارکس از کار انسان صحبت میکند منظور او فقط کار دستی و بدنی نیست بلکه شامل پویایی فکری وتولید دانش هم میشود . درحقیقت کار انسان تمام وجوه زندگی او را در بر میگیرد .
Https://telegram.me/andishehroshanma
Photo

آغوش جامعه‌شناسی برای همه باز است
محمد پناه‌زاده- دانشجوی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی تهران
پس از شنیدن خبر شرکت کردن آقای علی دایی در آزمون دکترای رشته جامعه‌شناسی، به‌عنوان تحصیل‌کرده‌ رشته جامعه‌شناسی معتقدم همان‌اندازه که سلبریتی‌هایی از جنس داییِ‌ جامعه‌شناس می‌توانند در این بازار کساد جامعه‌شناسی و حمله و انتقاد بخشی از جامعه‌شناسان به خود جامعه‌شناسی(جامعه‌شناسیِ جامعه‌شناسی) که معتقدند این رشته و دانش آکادمیک، پروژه‌ای شکست‌خورده در ایران است، نقش پرچمی برای یک جنب و جوش رسانه‌ای، و شوک تبلیغ‌گونه‌ای برای جامعه‌شناسی را بازی کنند! چرا که یک مربی فوتبال، خیّر و نیکوکار ملّی نظیر آقای دایی اگر با دنیای جامعه‌شناسی آشنایی پیدا کنند، در کارشان موفق‌تر خواهند بود. از طرفی نیز جایگاه یک جامعه‌شناسِ حوزه ورزش در کنار روان‌شناس و کادر پزشکی تیم‌های ورزشی، بسیار خالی می‌باشد.
اما باید دانست که آیا در آینده، آقای دایی نیز راه شورای شهری شدن و از این قبیل سیاسی‌کاری‌هایی که به اعتقاد جامعه‌شناسی چون "ترنر" منجر به تبعیض رده‌ای(کاهش درصد قابل توجهی از اعتماد غالب افراد جامعه) می‌شود، را خواهد پیمود؟! آیا فردوسی‌پور شدن(اخذ مدرک دکترای بی‌ربط مدیریت رسانه‌ای نسبت به مدرک مقاطع قبلی و استفاده از امتیاز تسط بر زبان انگلیسی در کنکور ‌) را در پیش خواهد داشت، و یا دبیر؟ کرسی عباس جدیدی را بیش‌تر می‌پسندد یا فتح‌الله‌زاده؟
امیدوار هستیم جناب دایی عزیز در این مجال و زمانی که منتظر نتیجه‌ی آزمون دکترای خود خواهد بود، با نظریه‌های داغ گافمن و کژکارکردی مرتن آشنایی پیدا کند. بلومر را بشناسد اما نه در حد پرفسور تنهایی! با افکار بوردیو و گیدنز آشنا شود، اما نه در زمین فوتبال! جناب دایی عزیز! امیدواریم همان‌اندازه که از فوت فیلیپ ماچادو ناراحت می‌شوی، با آگاهی نیز بتوانی بر جامعه‌شناسی و معظلات پیش‌روی آن، غمگین و با اوج‌گیری و پیروزی آن، شاد گردی. زیرا هنر جامعه‌شناسی به‌ مثابه دانش اجتماعی، برای دانش‌آموز و استادان و طرفداران آن بسیار مسئولیت‌زا، با اهمیت و حساس می‌باشد. اگر با برد و گل‌زنی در بازی فوتبال یک جماعتی را می‌توانستی شاد و از خود راضی نگه داری، در این‌جا دیگر قضیه فرق می‌کند، هنری می‌خواهد که در زمین فوتبال نمی‌توان دنبالش بود. آغوش جامعه‌شناسی برای همه باز است، اما دایی جان عزیز، بازی کردن در تیم جامعه‌شناسی مانند اصول فوتبال، هم زمینه و تجربه می‌خواهد، هم مربی و تکنیک. در غیر این‌صورت، نیمکت‌نشینی برای ستاره بزرگی چون شما که آقای گل جهان است، برازنده نیست. این را دیگر خودتان می‌دانید که مربی‌ و ستاره ماندن در فوتبال بهتر است و یا نیمکت‌نشینی در جامعه‌شناسی!
همان‌قدر که برخی‌ها با دیدی مثبت‌ از ورود دایی به این رشته صحبت می‌کنند نیز، باید از احتمال کاهش و تنزل و لوث شدن اعتبار جامعه‌شناسی برای جامعه‌شناسی توسط سلبریتی‌ها‌ در هراس بود! به‌طورکلی مطالعات و بررسی رابطه بین جامعه‌ و ورزش و نظریه‌پردازی در این گرایش می‌تواند برای علوم اجتماعی مهم و با ارزش باشد. دایی جان عزیز، امیدواریم ماکس وبر‌ها و فوکوهای جامعه‌‌شناسی را به‌جای نیمکت‌نشینی، در تیم فکری فوتبال خود به بازی بگیرید، تا از بار واکنش‌های منفی علیه ستاره دوست‌داشتنی فوتبال‌ و ورزش کشورمان کاسته‌ شود. زیرا آغوش جامعه‌شناسی برای همه باز است.

حقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که جوانی پای چوبه دار با گریه و شیون مادرش و تمام اهل بیتش و اعتقدات داشته و نداشته اش کمک می خواست و مردم اطرافش با توهین خواستار اعدامش بودند و به او سنگ پرتاب می کردند .
حقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که جوانی را گردن می زدند و او با حالتی که نمی خواست بمیرد سرش را بالا می اورد ولی دیگری سره او را پایین کرد و در کمتر از صدمه ثانیه گردنش قطع شد و دیگر زنده نبود .
حقیقت زندکی را وقتی فهمیدم که جلوی چشمان دختری سر از پدرو مادرش به خاطر هم نبودن عقیده بریدند و وختر ضجه زنان جان را افرین گفت .
حقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که کالبد جسد زنی را که مرده بود گویی هنوز زنده هست شکافتند تا به بچه ها اموزش طب بیاموزند .
خقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که جوانی در اثر سوختگی شب چهارشنبه سوری در حالی که از سوژش با هوا و زمین می پرید از دکتر خواستار تزریق امپول هوا و مرگش بود .
حقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که عامل جنایت هزاران انسان روزی بالای دار رفت ( صدام ) و حتی فرصت نیافت تشهد به رسولش را کامل بگوید .
حقیقت زندگی را وقتی فهمیدم که زنجانی نامی را که میلیارد ها اختلاص کرده بود و هیچ وقت فکر نمی کرد حکم او اعدام شود . الان حاضر به دادنه همه چیزش هست تا جانه شیرینش را بازستاند .
اری حقیقت را در این یافتم که بین مرگ و زندگی بین خوشبختی و شقاوت بینه قدرتو ذلت فاصله ای نبست حتی به اندازه یه تار مو حتی .
اما جای اینکه بگویم جهان پر از شر و شرارت هست گفتم فتبارک الله احسن الخالقین . چرا که من پند گرفتم جای امید داشتن به چیزهایی که هر لحظه می توان از من گرفته شود جای اینکه زندگیم را برای تلاش به چیزهایی کنم که بودو نبودشان اصلا فاصله ای ندارد پس از داشته هایم تا زمانی که هستند در راه شناخت و حقیقت جهان صرف نمایم و انچچنان زاهدانه زندگی کنم که اگر هر چیز مرا از من گرفتند افسرده و ناامید نشوم و نهایت بگویم انگار چیزی نداشتم که الان از دست بدهم و انگاه با دلی ارام به مرگ لبیک گویان خوشامد کنم .

Post has shared content
بازنشر لطفاً تا برسد دست مخاطبش
استخدام نیروی انسانی؛ کار در حوزه شبکه‌های اجتماعی
 
شرایط عمومی:
مرد
سن 20 تا 30 سال
امکان وقت‌گذاری تمام وقت
 
شرایط  تخصصی:
قدرت تحلیل محتوا
توانایی نویسندگی
آشنا با کار رسانه‌ای
دارای تجربه در حوزه شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی
ترجیحا دارای تحصیلات علوم انسانی
 
حقوق پایه 1 میلیون
1ماه دوره آزمایشی با حقوق
ارسال رزومه به ایمیل: socialnetwork.zr@gmail.com
بعد از بررسی رزومه، برای مصاحبه حضوری دعوت صورت می‌گیرد.
درخواست‌‌ها فوراً بررسی می‌شود و رسیدگی به درخواست‌ها تنها تا انتخاب نیروی مدنظر ادامه دارد.
 
Photo

Post has shared content
آیا سخنان آزاد ارمکی توهین به احمدی نژاد بود؟
 
بر خلاف آنچه که در فضای مجازی طرح شد، سخنان آزاد ارمکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران حاوی توهینی به دکتر احمدی نژاد نیست؛ البته بدون حدس و گمان در مورد نیت وی. به خصوص که استفاده مکرر از لفظ "دهات" به جای "روستا" احتمال شیطنت وی را منتفی نمی کند؛ چه آنکه در متون جامعه شناسی استفاده از این واژه مرسوم نیست.

موضوع این است که جامعه شناسان معمولا تعریف متفاوتی برای "شهر" قائلند. مثلا یکی، تراکم، وسعت و ناهمگنی را ویژگی های شهر می داند، که اگر این ویژگیها در جامعه ای وجود نداشته باشد شهر نیست. یا دیگری، تکنولوژی پیشرفته و سازمان اجتماعی پیچیده را از جمله ویژگی های شهر می داند که اگر در جایی وجود داشته باشد آنجا شهر تعریف می شود. ازاد ارمکی هم تعریفی از شهر دارد و آنچنان که از سخنانش بر می آید، معتقد است چون در دوره احمدی نژاد، به روستاها رسیدگی شده و امکانات و احیانا تکنولوژی پیشرفته و ... به روستاها رفته، روستا نابود شده است. این جملات اوست در مصاحبه با روزنامه قانون: «او بولدوزری برای نابودی روستاها بود و ما با یک فروپاشی تمام‌عیار روستا روبه‌رو شدیم.» در واقع آزاد اصلا توجه احمدی نژاد را به روستا به ضرر روستا دانسته و معتقد است او با این حرکات، روستا (و به طریق مشابهی شهر) را نابود کرده به طوریکه امروزه بازنشسته ها از شهر به راحتی به روستا کوچ می کنند و در روستا زندگی می کنند. نهایتا هم اشاره می کند که در مقام قضاوت  نیست و نمی تواند در مورد اینکه این حرکت احمدی نژاد خوب است یا نه قضاوتی کند!!

این متن کوتاه فرصت پرداخت جامعه شناختی به صحبتهای دکتر آزاد ارمکی را ندارد. اما با رویکرد دیگری می توان به سخنان وی نگریست. برای امثال آزاد، ظاهرا، مستضعفین و ولی نعمتان جمهوری اسلامی و  پرداختن به آنها (آنچه دغدغه ماست) موضوعیت ندارد؛ همین نگاه است که در دولتهای اصلاحات و سازندگی عملی می شود؛ کما اینکه در دوره کرباسچی طرح شد که آن قدر، تهران باید توسعه یابد که بیشتر مردم از آن خارج شوند(به نظرم، آزاد هم در این مصاحبه با همین نگرش است که از اینکه روستاییان به شهر می روند شاکی است)؛ او خود اشاره می کند که: «پدیده اصلاحات اول به بنیان‌های زندگی مدرن ایرانی یعنی کانون شهر می پردازد و نزاع آن با ایل و روستا شروع می شود» . از همین روست که اصلا در دوره اصلاحات و سازندگی شاهد تلاشی برای بهبود زندگی روستا نیستیم.

سخنان آزاد ارمکی نه فحش به احمدی نژاد است و نه به روستاییان. نوعی تحلیل است. اما با سخنان وی می توان متوجه شد چرا دولت احمدی نژاد با دولتهای اصلاحات و سازندگی متفاوت است و می توان فهمید عدالتی که اصلاح طلبان می گویند یعنی چه.

#احمدی_نژاد #آزادارمکی #روستا #شهر #دهاتی #توهین #اصلاحات #عدالت  

Post has shared content
در سالهای اخیر، خیابان هایی (معمولا قدیمی و تاریخی) در شهرهای بزرگ کشور به پیاده راه تبدیل شده و حتی به شهرهای کوچکتر هم رسیده است. اقدام خوبی است که البته در پی گسترش پیاده مداری در سراسر دنیا، در کشور ما هم صورت می گیرد.

اما نکته ای که می بایست مسئولین و البته مردم در نظر داشته باشند، این است که به طور کلی، تبدیل خیابان به پیاده راه اقدامی عکس روند مدرن شدن شهرهای  ماست و این اقدام اقتضائات خاص خود را دارد و باید بدان توجه شود. تبدیل خیابان به پیاده راه آن هم در بافت تاریخی شهرها برای تعدیل ساخت اجتماعی ناشی از همین بافت فیزیکی شهرهای مدرن شده ما و جلوگیری از  آسیب های اجتماعی ناشی از آن است. اگر قرار باشد در این خیابان های تبدیل شده به پیاده راه به سنت ها بی توجهی شده و نمادهای مدرن استفاده شود پس چه نیاز به پیاده راه؟ مانند عمارت های تاریخی بازسازی شده ای، که در وسط بافت تاریخی شهرها به جای غذاهای بومی، بوکاتینی و پیتزا و لازانیا با سالاد پانزانلا سرو می شود. همان حکایت گودرز و شقایق!


اگر صد و چند ده سال قبل مارکس در مورد شهر مدرن گفت: «این سگ دانیها خانه من نیستند.» امروزه انسانها به تاثیر شهر مدرن در ایجاد، تشدید و بازتولید آسیب های اجتماعی پی برده اند. و تبدیل خیابان های مهم شهر به پیاده راه هم در این راستاست. این اقدام به خصوص برای ما ایرانیها اهمیت خاصی دارد. چه آنکه به طور خاص، شهرهای ما با حضور ماشین مدرن شدند و باغهای شهرهای ما با رسیدن ماشین به شهر تخریب شد و کوچه های تنگ موسوم به "کوچه های قهر و آشتی" مان به خاطر ماشین عریض شده و از بین رفتند. حال خیابان مهمی را می بندند و اجازه حضور ماشین در آن را نمی دهند.

نمیدانم؛ شاید از بین بردن خیابان و تبدیل آن به پیاده راه نقطه مهمی برای آینده شهرهای دنیا به طور عام و ایران به طور خاص باشد.

#شهر  

Post has shared content
خرید دیروز در حوزه معرفت شناسی:
چیستی معرفت؛ دانکن پریچارد: انتشارات #علمی_و_فرهنگی
علم حضوری، #مهدی_حائری_یزدی : نشر علم.
هستی شناسی معرفت؛ #عبدالحسین_خسروپناه: انتشارات امیر کبیر.
پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر و چهار جلد از مجموعه کاوشی در ژرفای معرفت شناسی (که اسماشون تو عکس هست) ، محمد حسین زاده: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
https://www.instagram.com/p/BFJ2QmtGmad/

Post has shared content
روسپیگری علمی و آکادمی ایرانی!

میثم مهدیار
وقتی به ساختار یک علم نگاه می کنیم آن را متشکل از پاردایم ها، نظریه ها، الگوها و فرضیات می یابیم. قدر مشترک همه اینها «مفاهیم» هستند. نظریه و الگو در حقیقت ارتباط برقرار کردن میان دو یا چند مفهوم است. پس «مفاهیم» را باید ذرات بنیادین علم بدانیم و تامل در وضعیت فعلی علوم انسانی باید ناظر به تامل در شرایط والزامات و فرایند شکل گیری مفاهیم باشد.
وقتی به "مفاهیمی" چون خانواده، سرمایه داری، از خودبیگانگی، بهره وری، فمینیسم و... اشاره می کنیم مصادیق عینی زیادی از آنها را می توانیم در ذهن مجسم کنیم و این واژه ها مخرج مشترک پدیده هایی است که احساس می کنیم به هم شبیه هستند.

برای استخراج وجوه مشترک پدیده ها و خلق مقولات و مفاهیم باید پدیده ها را مشاهده و تجربه کنیم. هر چقدر مشاهده ما دقیق تر، عمیق تر و همه جانبه تر باشد مفاهیمی که شکل می گیرند لایه های معنایی بیشتری از آن پدیده ها را برای ما مکشوف می کنند. برای این مشاهده ی دقیق تر،نیاز است که ارتباط همدلانه و مداومی با آن موضوع داشته باشیم.

برای شکل گیری مفاهیم، موضوع پیش روی محقق باید به «مساله » یا«پروبلماتیک» او تبدیل شود. تفاوت مساله با موضوع در این است که "مساله" موضوعی است که محقق با آن نسبتی وجودی و عاطفی برقرار می کند و دائم "روی مخ" او راه می رود و در همه حال با موضوع درگیر می شود؛ با موضوع راه می رود، می خوابد، غذا می خورد و زندگی می کند.
به عبارت بهتر وقتی پژوهشگر "مساله مند" شده و با موضوع خود «ازدواج» کرده، شاید از دل این ممارست ها کم کم مشاهدات و تاملات بهتر و دقیق تر و همه جانبه تری پدید آید و مقولات و مفاهیم اولیه ای شکل گیرند و به مرور زمان پرورده و غنی شوند. هر چقدر این مفاهیم غنی تر باشند مصادیق عینی بیشتری را در بر می گیرند، در حوزه های موسع تر و بیشتری جواب می دهند و قدرت توصیف کنندگی و فهم بیشتری به محقق می دهند. ( نبوغ وخلاقیت، سواد نظری و فلسفی در صیقل زدن مقولات و تبدیل کردن آنها به مفاهیم غنی سهم بسزایی دارند)

با این چارچوب مفهومی،می فهمیم شکل گیری مفاهیم چقدر دشوار،زمانبر و نیازمند درگیری عاطفی بلند مدت با موضوع است. به عبارتی مفهوم سازی و مفهوم پردازی از دل انباشت تاملات و تجربیات طولانی مدت حاصل می شود. شاید تمام عمر یک پژوهشگر مصروف شکل گیری یک مفهوم شود.
نتیجه اینکه مفهوم پردازی نیاز دارد تا پژوهشگر به جای پراکنده کاری در پروژه های سفارشی، در مسیر یک «پروژه فکری» و تحقیقاتی بلند مدت و یاعمری «خویش فرما» قرار گرفته باشد؛ پروژه ای که با زندگی اش پیوند خورده باشد و باعث انباشت تجربیاتش گردد.
این پروژه فکری باعث می شود که تحقیقات پژوهشگر بیشتر در «طول» یکدیگر قرار بگیرند و به انباشت علمی منجر شود و نه در عرض یکدیگر! یعنی از دل هر پژوهش سوالات جدیدی حاصل شود و پژوهش های بعدی در تمنای پاسخ به این سوالات جدید باشند. این روند طولی باعث می شود که مقولات و مفاهیم شکل گرفته اولیه عمق یابند و قدرت و قوت آنها افزایش یابد.
با پذیرش این چارچوب مفهومی حالا بیایید درباره پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی خودمان قضاوت کنیم؟ چند نفر از این اساتید و پژوهشگران را می شناسیم که یک پروژه فکری بلند مدت داشته اند و به آن واسطه توانسته اند مفاهیمی هرچند اولیه را خلق کنند؟ با بررسی روزمه چند نفر آز آنان می توانیم یک سیر منطقی در پژوهش ها و مقالات آنها بیابیم؟ چقدر مقالات جدید آنها در پاسخ به سوالاتی بوده که در دل پژوهش های قبلی ایجاد شده اند؟ چند نفر از آنان را می توانیم با یک مساله خاص همزاد و همراه ببینیم که زندگی علمی و اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار داده است؟
وقتی از نزدیک فرایند تولیدات به اصطلاح علمی در آکادمی های ایرانی را دنبال کنیم می بینیم این پول و پز و مد و ارتباطات فردی ویا سیاسی و از همه مهمتر اتفاقات پیش بینی ناشده روزانه است که به موضوعات پژوهشی بسیاری از پژوهشگران علوم انسانی جهت می دهند و اساسا نمی توان میان تولیدات علمی شان ارتباط معنایی و یک سیر منطقی مشاهده کرد.
این حاصل "مساله محور" نبودن پژوهش در علوم انسانی ایرانی است.
واقعیت این است که پژوهشگران ما به پروژه بازانی قهار تبدیل شده اند که پروژه(پایان نامه، مقاله، پژوهش و. .. ) زیاد داشته اند ولی مفهوم یا نظریه ای خلق نکرده اند بلکه هنوز پژوهش سفارشی قبلی را تحویل نداده فکر پایان نامه یا پروژه بعدی هستند. حتی همزمان چند پروژه یا پایان نامه و پژوهش را که هیچ ارتباط موضوعی و معنایی با یکدیگر ندارد راهبری می کنند.
"روسپیانی" که به زندگی با «مساله» تن نمی دهند و در خیابان های دانش منتظر ترمز و بوق کارفرمای جدیدی هستند و ازین رو وضعیت امتناع علوم انسانی ایرانی در تولید مفاهیم و نظریه ها مدام بازتولید می شود.

کانال هرمس https://telegram.me/Hermesi
Wait while more posts are being loaded