Post has attachment
شهید «غلامعلی رجبی» معروف به جندقی در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. آنچه شهید رجبی را میان اهالی محل دوست‌داشتنی کرده بود، حسن اخلاق و سیره نیکویش بود. شهید رجبی بنا بر خاطراتی که از وی نقل شده، جاذبه عجیبی در جذب و ایجاد انس بیشتر میان جوانان و نوجوانان با مسجد و هیئت داشت، عده‌ای این رویه را از توسل او به اهل‌بیت(ع) می‌دانند.
حاج حسن در مدرسه رازی درس خوانده بود، آن زمان مدرسه رازی از بهترین مدرسه‌های تهران بود. بعدها با وجود اینکه دانشجوی رشته داروسازی شد، اما به‌سفارش علما و مراجع هیچ‌وقت نرفت سر کار دولتی. می‌گفت: «کمک به طاغوته». یک مدت شاطر نانوایی شد و بعد هم دعوت شد به مدرسه علوی برای معلمی. آن‌قدر معلمی را دوست داشت که بعدها هم به‌خاطر سفارش‌های او رفت سمت شغل معلمی.
دوران جنگ پاتوق بچه‌های مسجد، مسجد جامع بازار بود. دهه اول محرم شیخ حسین انصاریان منبر می‌رفت. حاج آقا اعتمادیان، حاج منصور ارضی و حاج آقا طاهری هم می‌آمدند. آن موقع‌ها نه امکانات مثل حالا بود و نه روحیات، مجالس مثل امروز ضبط و پخش نمی‌شد. مداح‌ها و میان‌دارها می‌آمدند شعر و سبک نوحه‌ها را یاد می‌گرفتند و شب‌ها توی هیئت خودشان اجرا می‌کردند. غلامعلی فقط یک‌گوشه می‌نشست و سینه می‌زد. کسی نمی‌دانست بیشتر این شعرها و سبک‌هایی که رد و بدل می‌شود، کار آقا غلام است.
در و دیوار مسجد پر شده بود از عکس‌های بچه‌ها. می‌گفت: «من از پدر و مادرای اینا خجالت می‌کشم. من بچه‌هاشونو هیئتی و جبهه‌ای کردم ولی اونا شهید شدن و من راست راست دارم جلوشون راه می‌رم».

آخرین ماه رمضان، خیلی می‌گفت: «دعا کنید شهید بشم.» مثل پرنده‌ای شده بود که همه‌اش به در و دیوار قفس می‌زد تا شاید فرجی شود.
شهید غلامعلی در فواصل بین عملیات‌ها چون شغلش معلمی بود خودش را به میدان تعلیم و تربیت می‌رساند و خدا خیلی دوستش داشت. در عملیات «مرصاد» در ایام عرفه و عید قربان و شهادت حضرت مسلم علیه السلام جلودار گردان حضرت مسلم ابن عقیل (ع) لشکر حضرت رسول(ص) در عملیات شد. و چه زیبا، تایید نوکری‌اش در عید قربان به دست اربابش امام حسین (ع) امضا شد. و سرانجام در پنجم مرداد سال ۱۳۶۷ در سن ۳۴ سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید.

PhotoPhotoPhoto
8/22/18
3 Photos - View album

Post has attachment
شهید خلیل تختی نژاد متولد ۷۲ عضو فعال کانون فرهنگی هنری حضرت حمزه(ع) محله نخل پیرمرد بندرعباس، دومین شهید مدافع حرم استان هرمزگان 14 خرداد همزمان با 19 ماه مبارک رمضان رمضان در نبرد با تروریست ‌های تکفیری در منطقه درعا در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

ي شير غران حرم فرزند دريا



در باور هر لحظه ات لبخنددريا



آشفتگي هاي ميان موج و طوفان



از هم گسست و رفتنت شد بند دريا



ترديد دارم بين بودن يا نبودن



طوفان مواجیم با پيوند دريا



اين مرد دريا دل دلش را داد بر موج



مي خورد هر لحظه دلم سوگنددريا



مادر ميان بهت و باور مانده اينجا



در انتظار بودنت مانند دريا



شوريده حالم ابر در چشمم گرفته..



ميل هزاران خاطره دلبند دريا



همچون نگينی بر خليج فارس هستی



ای شوری چشمم خلیل ای قند دريا
Photo
Photo
7/21/18
2 Photos - View album

Post has attachment

‍ 🔸" در محضـر شهــــــید "...


🍁 اے برادران و آشنایان

بدانید براے هر کسے ڪربلایے وجود دارد. تا ما را با ڪربلا نیازمودند از این دنیا نمے برند. پس برادران ببینیم کجای تاریخ زندگے مےکنیم.

برادران !همیشه به یاد شهــدا باشید کہ صراط مستقیم صراط شهداست و بس، هر ڪس طالب وصول الے الله است باید بداند کہ تنها راه آن راه شهداست.

آری سیدالشهـداء اسوه ے ایثار و شهادت این را بہ ما فهمانـد است ڪہ راه اصلے وصول الےالله " شهـادت " است.


🔻شهادت ۹۴/۱۱/۱۶ سـوریه
عملیات آزادسازی نبُل و الزهرا


#شهید_محمد_مسرور
#فرازی_ازوصیت
#سالروز_شهادت🕊


Photo

Post has attachment

#ای_عبد_صالح_خدا

دعا بخـوان
برای عاقبت بخیـرے من ...
تویے ڪـہ
ختم به خیـر شد عاقبتت ...


🔻ولادت ۶۴/۱/۲۶
🔻شهادت ۹۴/۱۱/۱۶
منطقه رتیان در شمال حلب

#شهید_عبدالصالح_زارع
#سالروز_شهادت 🕊

Photo

Post has attachment

‍ ‍ ❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃

#خاطرات_شهید

✦⇠همیشه به بچه ها می گفت شما دو تا مثل دوطفلان مسلم هستید . عاشقانه و خالصانه بچه ها را دوست داشت .از وقتی بچه ها کوچکتر بودند حفظ حریم و غیرت را به بچه ها آموزش می داد و صحبت های مردانه با آنها می کرد .میگفت میخواهم تا وقتی که خودم هستم اینها را به فرزندانم آموزش دهم .✨

✦⇠به نماز بچه ها خیلی اهمیت می داد .
روز آخر که می خواست برود به بچه ها گفت که بعد از این شما مرد خانواده هستید و تاکید بسیاری بر روی نمازخواندنشان کرد.✨

✦⇠حضور شهیدرا احساس می کنم و در انجام کارها و در سختی ها از او کمک می خواهم.✨

راوے : همسر شهید
#شهید_مجتبی_ذوالفقار_نسب
Photo

Post has attachment

‍ 🔸 " در محضـر شهـــــید "

جهت سرکشے بہ پایگاهے که تحت فرماندهے شهید باقری بود رفتم . حجت را ندیدم ولے صدای من را شنیده و شناختہ بود مثل همیشہ منو صدا ڪرد دنبال صدا رفتم ڪنار ساختمان پایگاه ڪہ در حال ساخت بود.

حجت با لباس نظامےسلاح بہ دوش داشت گچ ها روبہ داخل ساختمان مےبرد ،گفتم حجت جان مگه کارگران بنا نیومدن ؟؟ گفت بله همشون هستند من هم دارم ڪمکشون مےکنم.

گفتم خدا قوتت بده خب اینا پول میگیرن ڪار میڪنن شما چے ؟ گفت من هم ڪمکشون مےکنم تا روحیه بگیرن ، بالاخره اینا دارن براے ما ساختمان مےسازن گناه دارن خستہ هستند.

با استاد بنّا ڪہ صحبت مے ڪردم مے گفت : حجت روزها سهمیہ چاشت و ناهارش رو بہ ما میده میگہ من با نون خالے هم سیر میشم شما ڪار مےڪنید و خسته مےشید.

بنّا مےگفت ما از اینڪه دیگر بچه ها برای انجام ڪارها زیاد میان پیشش و خط میگیرن و میرن فهمیدیم فرمانده پایگاه هست وگرنه از خودش ڪہ سوال گرفتیم گفت من سربازم و جهت شستن ظرفها اومدم تو این پایگاه ...

🔻ولادت : ۶۴/۰۳/۰۱
🔻شهادت :۹۴/۱۱/۱۳
🔹روستای حردتین درشمال حلب
عملیات آزادسازے نبُل و الزهرا
(اصابت ترکش خمپاره۱۲۰بہ سرو پهلو)


#شهید_سرگرد_حجت_باقری
#تیپ_تکاوران_امام_سجاد_کازرون
#سالروز_شهادت 🕊


Photo

Post has attachment

✹﷽✹

✫⇠ان روزها میخواندے
بر مشامم میرسد هر لحظه
#بوے_ڪربلا...
و تو رسیدی و ما دستمان به ضریح خورد و هیچوقت نرسیدیم...✨


Photo

بِســم رَب الشُهـــدا

#زندگـے_نامہ_حاج_احمد_متوسلیـان



چندی بعد زمینه اجرای عملیات بیت‌المقدس در دستور کار یگان‌های رزمی قرار گرفت. متوسلیان علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی ماموریت‌های شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راه‌‌کارهای مناسب عملیات را شناسایی می‌کرد.

در شب دهم اردیبهشت ماه سال 1361 عملیات بیت‌المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهی احمد متوسلیان از دو محور به مواضع دشمن یورش بردند. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهو‍از - خرمشهر بود که با عبور نیروها از ورود متلاطم کارون به سمت دژ مارد جهت‌دهی شده بود.

با وجود حجم سنگین آتش کور و بی‌وقفه یگان‌های توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمین‌گیر کنند و کلیه پاتک‌های آنها را دفع نمایند.

احمد متوسلیان در اواخر خرداد سال 1361 طی ماموریتی به همراه یک هیات عالی‌رتبه دیپلماتیک از مسئولین سیاسی - نظامی کشورمان راهی سوریه شد تا راه‌های مساعدت به مردم مظلوم و بی‌دفاع لبنان را بررسی نماید.

در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی، ‌مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک - توسط آدم‌ربایان دست‌نشانده رژیم تروریستی تل‌آویو گروگان گرفته شده شدند.

این چهار نفر که عبارتند از؛ "محسن موسوی"، "احمد متوسلیان"، "تقی رستگار مقدم" و خبرنگار عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی - ایرنا - "کاظم اخوان" پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،‌ که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست.

Post has attachment
‍ 🌷بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن🌷

💠 #عملیاتهای_دفاع_مقدس

🌹 #عملیات_غدیر

🔰زمان عملیات: ۱۳۶۷/۵/۲

🌺در پی قبول قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی ایران، رژیم عراق به تصور ضربه زدن مجدد به نظام اسلامی، حملات گسترده‏ای را علیه ایران آغاز کرد؛ از این‏رو عملیات غدیر جهت دفع این تجاوز، در منطقه شلمچه توسط رزمندگان اسلام انجام شد.

🌺ماموریت بغداد آن بود که تلاش کند خوزستان و منابع نفتی آن را طی چند روز به اشغال خود درآورد و شانس خود را در این زمینه بیازماید.

🌺تهاجم سنگین دشمن در سراسر خطوط مرزی به خاطر آن بود که چنین هدفی را تعقیب کند و دقیقا به همین دلیل بود که رسانه ‏های استکباری و حتی مزدوران منطقه‏ای استکبار به احیای طرح جداسازی خوزستان از ایران دامن می ‏زدند اما پاسخ سریع و قاطع ملت و نیروهای اسلام، بسیار تکان دهنده و هشیارانه بود و تلفات سنگینی را به نیروهای متجاوز در منطقه وارد آوردند.

🌺در این عملیات، صدها کیلومتر از سرزمین‏های میهن اسلامی‏مان که به مدت ۳ روز به اشغال متجاوزین در آمده بود، باز پس گرفته شد و رزمندگان موفق شدند، بخش‏هایی از استان خوزستان در منطقه عمومی شلمچه، جاده خرمشهر، اهواز، پادگان حمید و جفیر را آزاد ساخته و دشمن بعثی را در منطقه جنوب تا مرزهای بین‏ المللی عقب برانند.

🌸شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص شهدای عملیات غدیر صلوات🌸

💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐
Photo

#طنز_جبهه 😊🍃😊🍃😊🍃😊🍃😊🍃


کرمانشاه بودیم. طلبه‌هاي جوان آمده بودند براي بازدید از جبهه. ۲۰-۳۰ نفري بودند. شب که خوابیده بودیم، دو ـ سه نفر بیدارم کردند و شروع کردند به پرسیدن سوالهای مسخره و الکی. مثلا می‌گفتند: «آبی چه رنگیه؟»😀
عصبی شده بودم.
گفتند: «بابا بی خیال، تو که بیدار شدی، حرص نخور بیا بریم یکی دیگه رو بیدار کنیم»

دیدم بد هم نمي‌گويند! خلاصه همینطوری سی نفر را بیدار کردیم! حالا نصفه شبی جماعتی بیدار شده ایم و همه مان دنبال شلوغ کاری هستیم. قرار شد یک نفر خودش را به مردن بزند و بقیه در محوطه قرارگاه تشییعش کنند!😊
فوري پارچه سفیدی انداختیم روی محمدرضا و قول گرفتیم که تحت هر شرایطی خودش را نگه دارد.
گذاشتیمش روی دوش بچه‌ها و راه افتادیم با گریه و زاری. یکی می‌گفت: «محمد رضا! نامرد! چرا تنها رفتی؟»
یکی می‌گفت: «تو قرار نبود شهید بشی»

😀🍃😀🍃😀🍃😀🍃😀🍃😀🍃😀🍃😀🍃😄🍃😄🍃
😃🍃😄🍃😄
🍃
😂

دیگری داد می‌زد: «شهیده دیگه چی میگی؟ مگه تو جبهه نمرده؟»
یکی عربده می‌کشید. یکی غش می‌کرد!
در مسیر، بقیه بچه‌ها هم اضافه می‌شدند و چون از قضیه با خبر نبودند واقعا گریه و شیون راه می‌انداختند! گفتیم برویم سمت اتاق طلبه ها! جنازه را بردیم داخل اتاق.
این بندگان خدا كه فكر مي‌كردند قضيه جديه، رفتند وضو گرفتند و نشستند به قرآن خواندن بالای سر میت!!!

در همین حین من به یکی از بچه‌ها گفتم: «برو خودت را روی محمدرضا بینداز و یک نیشگون محکم بگیر.»
رفت گریه کنان پرید روی محمدرضا و گفت: «محمدرضا! این قرارمون نبود! منم می‌خوام باهات بیام!»
بعد نیشگونی گرفت که محمدرضا از جا پرید و چنان جیغی کشید که هفت هشت نفر از این طلبه‌ها از حال رفتند!
ما هم قاه قاه می‌خندیدیم.
خلاصه آن شب با اینکه تنبیه سختی شدیم ولی حسابی خندیدیم.

Wait while more posts are being loaded