Post is pinned.
بر ان شدم که گروهی برای به اشتراک گذاری احادیث ناب محمدی ایجاد کنم.باشد که از مطالب خوب همه شما نهایت استفاده را برده و مشام روح را با سخنان ان بزرگواران بنوازیم.
اما قوانین انجمن.
1:با تمام برادران اهل سنت برادریم و از نظراتشان استفاده میکنم.
2:به اشتراک گذاشتن حدیث مجعول و فاقد سند روایی معتبر ممنوع.
3:ورود وهابی و بهایی به این انجمن ممنوع.
4:توهین به مقدسات به هر نحو باعث اخراج از انجمن میگردد.
5اگر بحثی پیرامون حدیثی شکل گرفت با ادله معتبر باشد.
خوش امدید




.

یک راوی در زمان امام حسن عسکری (ع) داریم به نام احمد بن هلال که رجالیون درموردش هم #غالی گفتند و هم #ناصبی!
🔹غالی کسی است که آنقدر امامان را بالا میبرد که نعوذ بالله همرتبه خدا میداند و از آن طرف ، ناصبی کسی است که آنقدر از امامان نفرت دارد که با آنها سر جنگ دارد ...
🔹اینجا بعضی از علما تعجب کردند که چطور ممکن است کسی مدتی غالی باشد و مدتی ناصبی باشد؟؟! نکند دو نفر باشند!
.
شیخ انصاری به گمانم در کتاب طهارت، میگوید آدم سست عنصر، اینطور است و به اصطلاح خیلی زود #رنگ عوض میکند!

✅ کاش علمایی که از حالات احمد بن هلال در تعجب فرو رفتند ، الآن بودند و احمد بن هلال های زمان ما را با چشمشان میدیدند ... همان هایی که اول انقلاب، در مسائل اسلام، گازانبری عمل میکردند ، الآن لیبرال لیبرال شدند... همان هایی که سوسیالیست بودند ، کاپیتالیست شدند، همانهایی که طرفدار پونز به پیشانی زدن بودند الآن طرفدار آزادی حجابند! همانها که میگفتند اعدامها را بعد از نماز جمعه برگزار کنید تا همه ببینند ، الآن صدای حقوق بشرشان بلند است ...
و چقدر در زمان ما احمد بن هلال ها زیاد شدند ... و چقدر سرعت رنگ عوض کردن بالا رفته است!


"ولید بن عبدالملک" یک روز صبح که هنوز مستی از کله اش نپریده بود به مسجد رفت برای امامت جماعت. به جای دو رکعت نماز صبح، چهار رکعت خواند. مؤمنین هم چاره ای نداشتند تبعیت کردند. بعد که نمازش تمام شد رویش را برگرداند گفت من امروز خیلی نشئه ام اگر می خواهید، برایتان بیشتر نماز بخوانم!






Post has attachment

 از میاحث بسیار شیرین ممتّع علوم غریبه ، فنّ اعداد و اوفاق و الواح است که مشتمل بر مطالب صحیح دقیق ریاضی است. و اگر این علم را جز این فایده نبود که موجب تشحیذ ذهن برای علوم ریاضی است ] باز [ هم شایسته ی توجّه بود. و شاید اصل تأسیس این علم از طرف عقلا و حکمای بزرگ به همین منظور بوده است که خواسته اند از طریق خواص اعداد و الواح توجه مردم را به فنون ریاضی سوق داده باشند. ـ چه منشأ بسیاری از علوم شریفه ،عقاید ساده و خرافی عامّه ی مردم بوده است. که چون اکثر به خرافات و افسانه ها معتقد ند ، پیشوایان قوم از این خصیصه استفاده کرده و بشر را به طریق علوم و معارف حقیقی انداخته اند. باری مسأله اوفاق یکی از مسائل مهم فن اعداد و الواح است. وفق عبارت است از حاصل جمع اعداد هر ضلعی از مثلث و مربع و مخمس و غیره. وجه تسمیه وفق این است که چون خانه های اشکال را با قواعد مقرّره پر کرده و اعداد ار هر کدام در خانه ی خود نوشته باشند ، از هر ضلع و هر سمت که حساب کنی حاصل جمع موافق و برابر است. مقصود از مثلث در این علم ، سطح سه ضلعی معروف نیست بلکه مقصود شکل سه اندر سه است.] به این تر تیب [ سطح چهار گوشه یی را طولاً و عرضاً به سه خانه یعنی سه مربع کوچکتر و جمعاً به 9 خانه تقسیم کرده باشند. و همچنین مقصود از مربع ، لوح چهر اندر چهار است که سطح چهار گوشه ی بزرگ به شانزده چهار گوشه ی کوچکتر خانه بندی شده باشد. و مخمس لوح پنج در پنج است مشتمل بر 25 خانه و بر این قیاس مسّدس و مسبّع تا لوح صد اندر صد که از الواح بسیار مهمّ اعداد است و قواعد ریاضی بسیار دقیق در آن به کار می رود. زکوة در اصطلاح این علم عبارتست از عددی معیّن در هر شکل که برای پر کردن خانه ها به طریق اوفاق ، نخست آن عدد را از عدد مفروض کم کنند و باقی قاعد را در باقیمانده به جای آورند. مثلاً زکوة مثلث عدد 12 است و زکوة مربع 30 و مخمس 60 و …. قاعده ی کلی وفق و زکوة این است که باید در شکل مقصود ، عدد اول یعنی واحد ( =1) را با عددمجموع خانه ها جمع و حاصل را در نصف عدد خانه ها ضرب کنند. از این عمل حاصل جمع اعداد تمام سطور شکل مقصود به دست می آید. این قاعده مأخوذ است از قاعده ی جمع اعداد متصاعده که از واحد شروع شده باشد. عدد کوچکتر یعنی یک را با عدد بزرگتر جمع و در نصف عدد بزرگتر ضرب کنند ، یا حاصل جمع را در عددبزرگتر ضرب و حاصل ضرب را تنصیف کنند. مثلاً اگر بخواهیم حاصل جمع اعداد ترتیبی را از یک تا ده بدانیم می گوییم ] 55=5×10+1 [ . یعنی اگر اعداد را از یک تا ده زیر هم بنویسیم و جمع کنیم حاصل 55 می شود. از روی این قاعده در مثلّث که عدد خانه های آن 9 است می گوییم ] 45=5/4×9+1[ پس مجموع اعداد طبیعی ترتیبی خانه های شکل سه اندر سه 45 می شود. و در مربع گوییم ] 136=8×16+1 [ پس مجموع اعداد طبیعی مربع 136 می باشد. و همچنین در شکل پنج اندر پنج که عدد خانه های آن 25 می باشد مجموع اعداد طبیعی 325 است. ] 325=5/12×25+1 [ چون حاصل جمع اعداد طبیعی شکل مقصود معلوم شد ، قاعده اینست که آن را بر عدد سطور شکل تقسیم کنیم خارج قسمت را وفق آن شکل می گوسند و چون عدد سطور را از وفق تفریق کنیم زکوة شکل به دست می آید. مثلاً در مثلث عدد 45 را بر 3 که عدد سطور سه اندر سه است بخش کردیم ، خارج قسمت 15 شد ]15=45:3[ ـ پس گوییم وفق مثبث 15 است ـ آن گاه عدد سه را از وفق کم کردیم حاصل 12 شد ] 12=3-15 [ گوییم زکوة لوح سه اندر سه 12 است. و در شکل چهار اندر چهار که عدد سطورش 4 باشد گوییم : ] 34=136:4 [ پس وفق مربع 34 است باز گوییم ]30=4-34 [ پس زکوة مربع 30 باشد. و همچنین در لوح پنج اندر پنج گوییم ] 65=325:5 [ و ]60=5-65 [ بدین سبب وفق مخمس را 65 و زکوة آن را 60 تعیین می کنیم. در شکل صد اندر صد که بدان اهمیت بسیار می دهند چون ضلعش 100 و خانه ی آخر یعنی مجموع خانه های آن ده هزار ( 10000 ) است ، مطابق قاعده ی یاد شده حاصل جمع اعداد ترتیبی از یک تا ده هزار می شود پنجاه میلیون و پنج هزار که حاصل ضرب ده هزار و یک در پنج هزار است . ]50005000=5000×10000+1 [ و چون آن را بر عدد 100 که عدّه ی سطور آن شکل است تقسیم یا دو صفر آخر آن را حذف کنی پانصدد هزار و پنجاه (500050) می شود که وفق لوح صد اندر صد است و چون 100 را که عدد سطور شکل است از آن کم کنی باقی مانده ( 499950 ) زکوة صد اندر صد به دست می آید . در پر کردن این لوح باید آن را به مربّعات تحویل کنند. پر کردن لوح عبارتست از نوشتن ععد مفروض در خانه های شکل به طریقی که از هر طرف طولی و عرضی و قطری حساب کنی وفق دهد و حاصل آن برابر باشد. و برای این کار قئاعد فنی دقیق داریم. مثلاً در پر کردن مثلّث قاعده این است که زکوة مثلث یعنی 12 را از عدد مفروض تفریق و باقی را بر ضلع مثلث یعنی 3 تقسیم کنی ، پس خارج قسمت را عیناً در خانه ی اوّل بنویسی و در خانه های بعد به ترتیب یکی یکی علاوه کنی تا 9 خانه پرداخته شود. هر گاه در تقسیم ، باقی مانده داشته باشی ، اگر باقی مانده یکی باشد آن را در خانه ی هفتم بیاوری یعنی در این خانه نسبت به خانه ی ششم دو عدد علاوه کنی و هر گاه باقی مانده دو تا باشد در خانه ی پنجم یکی بر عدد طبیعی بیفزایی یعنی نسبت به خانه ی چهاوم دو عدد علاوه کنی . بعضی کسر 2 را هم در خانه ی هفتم می آورند به این طریق که در این خانه نسبت به خانه ی چهارم سه عدد می افزایند. در خصوص مثلث ذو الاربعة یعنی شکل سه اندر سه چهار ضلعی نکته ایست که بعض اضلاعش در بعض احوال وفق نمی دهد و شرح آن مناسب این مقدمه نیست. در شکل مربع هم قاعده این است که زکوة 30 را از عدد مفروض تفریق و باقی مانده رابر ضلع مربع یعنی 4 قسمت کنی و خارج قسمت را در خانه ی اوّل بنویسی و همچنان یکی یکی در خانه های بعد علاوه کنی و اگر کسر باقی مانده داشته باشی ، یکی را در خانه ی 13 بیاوری و آن را نسبت به خانه ی 12 دو تا علاوه کنی و کسر دو را در خانه ی 9 هم یکی بر عدد طبیعی بیفزایی که این خانه از خانه ی هشتم دو عدد علاوه داشته باشد . و کسر سه را در پنج هم یکی علاوه کنی که از خانه ی چهارم دو تا بیشتر باشد. نکته ی اینکه در کسر سه هم یکی علاوه باید کرد واضح است زیرا هر قدر خانه جلو تر باشد تضاعیف و افزایش ان در خانه های بعد بیشتر شود. بدین سبب کسر 3 در خانه ی 5 که بر 9 مقدم است علاوه کنند و کسر 2 را در خانه ی 9 که بر 13 مقدم است . و ] کسر [ یک =1 را در خانه ی 3 که اواخر بیوت مربع است بیاورند. در مخمّس قاعده ی معروف این است که از عدد مفروض زکوة 60 را تفریق و باقی را بر5 که ضلع این شکل اسستن تقسیم کنند و خارج قسمت را در خانه ی اول بنویسند و همچنان به طریق طبیعی بر ولاء خانه ها را پر کنند و کسر یک تا چهار همه را در خانه ی بیست و یکم علاوه کنند اما به این ترتیب که کسر یک را 1 و دو تا 2و سه را 3 و چهار را 4 بر عدد طبیعی آن خانه بیفزایند . برای اشکال و صور پنج اندر پنج از محلق و وفق و غیر تام و غیره و همچنین ترتیب خانه های آن و تفننات ریاضی که علمای فن در این باره داشته اند باید به کتب مفصّل رجوع کرد...] ما ترتیب طبیعی خانه ها را که به اصطلاح (ولاء ) گویند مطابق معروف و مشهور ما بین اهل فن در سه شکل نشان می دهیم :........................................................................ 2 9 4 7 5 3 6 1 8 اما عدد مفروض که در نوشته های سابق گفتیم از این قبیل است که مثلاً عدد حروف سوره ی « والشمس و ضحیها » را به حساب ابجد معلوم کنند و آن را هنگام شرف افتاب در لوح پنج در پنج روی کاغذ با گلاب و زعفران بنویسند یا بر لوحی زرین نقر کنند و گویند موجب مزید جاه و دولت و سلطنت و طول عمر و قهر دشمنان گردد. یا عدد آیه ی « نصر من الله و انا فتحنا » را با آیه ی « ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین » بر لوح مسبع بنگارند باعث فتح و فیروزی شود. یا عدد حروف صوامت یعنی حروف بی نقطه را که 543 است با عدد 2624 با عدد نام شخص مفتری بدزبان و مادرش جمع و در مثلث بر کاغذ کبود رنگ رسم و ان را در خانه یی تاریک دفن کنند و سنگی روی آن بگذارند سبب عقد اللسان خصم باشد . و امثال این امور که در کتب این فن بی حد و حصر است. ملاحظه می کنید که خردمندان دانش پرور پیشین با چه حیله و تدبیر فنون دقیق ریاضی را بخورد جامعه می دادند . یا للعجب که نادانی قوم باز هم کار خود را کرد ، برای استفاده های نامشروع از این فنون چه عمرها تباه ساخت و چه اندازه بدبختی و سیاه روزی به بار آورد.( برگرفته از مقدمه ی علامه جلال الدین همایی بر کتاب « کنوز المعزمین ابن سینا» –از قبیل: 1- کنه المراد فی علم وفق الاعداد از شرف الدین علی یزدی (م حدود 850) 2- کنه المراد فی وفق الاعداد فارسی مفصل و مبسوط از یعقوب بن محمد بن علی طاووسی. 3- شمس الآفاق فی علم الحروف و الاوفاق 4- بحر الوقوف فی علم الاوفاق و الحروف 5- کیفیة الاتفاق فی ترکیب الاوفاق 6- شمس المعارف الکبری از شیخ احمد بونی (م 622)   


یکی از میاحث بسیار شیرین ممتّع علوم غریبه ، فنّ اعداد و اوفاق و الواح است که مشتمل بر مطالب صحیح دقیق ریاضی است. و اگر این علم را جز این فایده نبود که موجب تشحیذ ذهن برای علوم ریاضی است ] باز [ هم شایسته ی توجّه بود. و شاید اصل تأسیس این علم از طرف عقلا و حکمای بزرگ به همین منظور بوده است که خواسته اند از طریق خواص اعداد و الواح توجه مردم را به فنون ریاضی سوق داده باشند. ـ چه منشأ بسیاری از علوم شریفه ،عقاید ساده و خرافی عامّه ی مردم بوده است. که چون اکثر به خرافات و افسانه ها معتقد ند ، پیشوایان قوم از این خصیصه استفاده کرده و بشر را به طریق علوم و معارف حقیقی انداخته اند. باری مسأله اوفاق یکی از مسائل مهم فن اعداد و الواح است. وفق عبارت است از حاصل جمع اعداد هر ضلعی از مثلث و مربع و مخمس و غیره. وجه تسمیه وفق این است که چون خانه های اشکال را با قواعد مقرّره پر کرده و اعداد ار هر کدام در خانه ی خود نوشته باشند ، از هر ضلع و هر سمت که حساب کنی حاصل جمع موافق و برابر است. مقصود از مثلث در این علم ، سطح سه ضلعی معروف نیست بلکه مقصود شکل سه اندر سه است.] به این تر تیب [ سطح چهار گوشه یی را طولاً و عرضاً به سه خانه یعنی سه مربع کوچکتر و جمعاً به 9 خانه تقسیم کرده باشند. و همچنین مقصود از مربع ، لوح چهر اندر چهار است که سطح چهار گوشه ی بزرگ به شانزده چهار گوشه ی کوچکتر خانه بندی شده باشد. و مخمس لوح پنج در پنج است مشتمل بر 25 خانه و بر این قیاس مسّدس و مسبّع تا لوح صد اندر صد که از الواح بسیار مهمّ اعداد است و قواعد ریاضی بسیار دقیق در آن به کار می رود. زکوة در اصطلاح این علم عبارتست از عددی معیّن در هر شکل که برای پر کردن خانه ها به طریق اوفاق ، نخست آن عدد را از عدد مفروض کم کنند و باقی قاعد را در باقیمانده به جای آورند. مثلاً زکوة مثلث عدد 12 است و زکوة مربع 30 و مخمس 60 و …. قاعده ی کلی وفق و زکوة این است که باید در شکل مقصود ، عدد اول یعنی واحد ( =1) را با عددمجموع خانه ها جمع و حاصل را در نصف عدد خانه ها ضرب کنند. از این عمل حاصل جمع اعداد تمام سطور شکل مقصود به دست می آید. این قاعده مأخوذ است از قاعده ی جمع اعداد متصاعده که از واحد شروع شده باشد. عدد کوچکتر یعنی یک را با عدد بزرگتر جمع و در نصف عدد بزرگتر ضرب کنند ، یا حاصل جمع را در عددبزرگتر ضرب و حاصل ضرب را تنصیف کنند. مثلاً اگر بخواهیم حاصل جمع اعداد ترتیبی را از یک تا ده بدانیم می گوییم ] 55=5×10+1 [ . یعنی اگر اعداد را از یک تا ده زیر هم بنویسیم و جمع کنیم حاصل 55 می شود. از روی این قاعده در مثلّث که عدد خانه های آن 9 است می گوییم ] 45=5/4×9+1[ پس مجموع اعداد طبیعی ترتیبی خانه های شکل سه اندر سه 45 می شود. و در مربع گوییم ] 136=8×16+1 [ پس مجموع اعداد طبیعی مربع 136 می باشد. و همچنین در شکل پنج اندر پنج که عدد خانه های آن 25 می باشد مجموع اعداد طبیعی 325 است. ] 325=5/12×25+1 [ چون حاصل جمع اعداد طبیعی شکل مقصود معلوم شد ، قاعده اینست که آن را بر عدد سطور شکل تقسیم کنیم خارج قسمت را وفق آن شکل می گوسند و چون عدد سطور را از وفق تفریق کنیم زکوة شکل به دست می آید. مثلاً در مثلث عدد 45 را بر 3 که عدد سطور سه اندر سه است بخش کردیم ، خارج قسمت 15 شد ]15=45:3[ ـ پس گوییم وفق مثبث 15 است ـ آن گاه عدد سه را از وفق کم کردیم حاصل 12 شد ] 12=3-15 [ گوییم زکوة لوح سه اندر سه 12 است. و در شکل چهار اندر چهار که عدد سطورش 4 باشد گوییم : ] 34=136:4 [ پس وفق مربع 34 است باز گوییم ]30=4-34 [ پس زکوة مربع 30 باشد. و همچنین در لوح پنج اندر پنج گوییم ] 65=325:5 [ و ]60=5-65 [ بدین سبب وفق مخمس را 65 و زکوة آن را 60 تعیین می کنیم. در شکل صد اندر صد که بدان اهمیت بسیار می دهند چون ضلعش 100 و خانه ی آخر یعنی مجموع خانه های آن ده هزار ( 10000 ) است ، مطابق قاعده ی یاد شده حاصل جمع اعداد ترتیبی از یک تا ده هزار می شود پنجاه میلیون و پنج هزار که حاصل ضرب ده هزار و یک در پنج هزار است . ]50005000=5000×10000+1 [ و چون آن را بر عدد 100 که عدّه ی سطور آن شکل است تقسیم یا دو صفر آخر آن را حذف کنی پانصدد هزار و پنجاه (500050) می شود که وفق لوح صد اندر صد است و چون 100 را که عدد سطور شکل است از آن کم کنی باقی مانده ( 499950 ) زکوة صد اندر صد به دست می آید . در پر کردن این لوح باید آن را به مربّعات تحویل کنند. پر کردن لوح عبارتست از نوشتن ععد مفروض در خانه های شکل به طریقی که از هر طرف طولی و عرضی و قطری حساب کنی وفق دهد و حاصل آن برابر باشد. و برای این کار قئاعد فنی دقیق داریم. مثلاً در پر کردن مثلّث قاعده این است که زکوة مثلث یعنی 12 را از عدد مفروض تفریق و باقی را بر ضلع مثلث یعنی 3 تقسیم کنی ، پس خارج قسمت را عیناً در خانه ی اوّل بنویسی و در خانه های بعد به ترتیب یکی یکی علاوه کنی تا 9 خانه پرداخته شود. هر گاه در تقسیم ، باقی مانده داشته باشی ، اگر باقی مانده یکی باشد آن را در خانه ی هفتم بیاوری یعنی در این خانه نسبت به خانه ی ششم دو عدد علاوه کنی و هر گاه باقی مانده دو تا باشد در خانه ی پنجم یکی بر عدد طبیعی بیفزایی یعنی نسبت به خانه ی چهاوم دو عدد علاوه کنی . بعضی کسر 2 را هم در خانه ی هفتم می آورند به این طریق که در این خانه نسبت به خانه ی چهارم سه عدد می افزایند. در خصوص مثلث ذو الاربعة یعنی شکل سه اندر سه چهار ضلعی نکته ایست که بعض اضلاعش در بعض احوال وفق نمی دهد و شرح آن مناسب این مقدمه نیست. در شکل مربع هم قاعده این است که زکوة 30 را از عدد مفروض تفریق و باقی مانده رابر ضلع مربع یعنی 4 قسمت کنی و خارج قسمت را در خانه ی اوّل بنویسی و همچنان یکی یکی در خانه های بعد علاوه کنی و اگر کسر باقی مانده داشته باشی ، یکی را در خانه ی 13 بیاوری و آن را نسبت به خانه ی 12 دو تا علاوه کنی و کسر دو را در خانه ی 9 هم یکی بر عدد طبیعی بیفزایی که این خانه از خانه ی هشتم دو عدد علاوه داشته باشد . و کسر سه را در پنج هم یکی علاوه کنی که از خانه ی چهارم دو تا بیشتر باشد. نکته ی اینکه در کسر سه هم یکی علاوه باید کرد واضح است زیرا هر قدر خانه جلو تر باشد تضاعیف و افزایش ان در خانه های بعد بیشتر شود. بدین سبب کسر 3 در خانه ی 5 که بر 9 مقدم است علاوه کنند و کسر 2 را در خانه ی 9 که بر 13 مقدم است . و ] کسر [ یک =1 را در خانه ی 3 که اواخر بیوت مربع است بیاورند. در مخمّس قاعده ی معروف این است که از عدد مفروض زکوة 60 را تفریق و باقی را بر5 که ضلع این شکل اسستن تقسیم کنند و خارج قسمت را در خانه ی اول بنویسند و همچنان به طریق طبیعی بر ولاء خانه ها را پر کنند و کسر یک تا چهار همه را در خانه ی بیست و یکم علاوه کنند اما به این ترتیب که کسر یک را 1 و دو تا 2و سه را 3 و چهار را 4 بر عدد طبیعی آن خانه بیفزایند . برای اشکال و صور پنج اندر پنج از محلق و وفق و غیر تام و غیره و همچنین ترتیب خانه های آن و تفننات ریاضی که علمای فن در این باره داشته اند باید به کتب مفصّل رجوع کرد...] ما ترتیب طبیعی خانه ها را که به اصطلاح (ولاء ) گویند مطابق معروف و مشهور ما بین اهل فن در سه شکل نشان می دهیم :........................................................................ 2 9 4 7 5 3 6 1 8 اما عدد مفروض که در نوشته های سابق گفتیم از این قبیل است که مثلاً عدد حروف سوره ی « والشمس و ضحیها » را به حساب ابجد معلوم کنند و آن را هنگام شرف افتاب در لوح پنج در پنج روی کاغذ با گلاب و زعفران بنویسند یا بر لوحی زرین نقر کنند و گویند موجب مزید جاه و دولت و سلطنت و طول عمر و قهر دشمنان گردد. یا عدد آیه ی « نصر من الله و انا فتحنا » را با آیه ی « ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین » بر لوح مسبع بنگارند باعث فتح و فیروزی شود. یا عدد حروف صوامت یعنی حروف بی نقطه را که 543 است با عدد 2624 با عدد نام شخص مفتری بدزبان و مادرش جمع و در مثلث بر کاغذ کبود رنگ رسم و ان را در خانه یی تاریک دفن کنند و سنگی روی آن بگذارند سبب عقد اللسان خصم باشد . و امثال این امور که در کتب این فن بی حد و حصر است. ملاحظه می کنید که خردمندان دانش پرور پیشین با چه حیله و تدبیر فنون دقیق ریاضی را بخورد جامعه می دادند . یا للعجب که نادانی قوم باز هم کار خود را کرد ، برای استفاده های نامشروع از این فنون چه عمرها تباه ساخت و چه اندازه بدبختی و سیاه روزی به بار آورد.( برگرفته از مقدمه ی علامه جلال الدین همایی بر کتاب « کنوز المعزمین ابن سینا» –از قبیل: 1- کنه المراد فی علم وفق الاعداد از شرف الدین علی یزدی (م حدود 850) 2- کنه المراد فی وفق الاعداد فارسی مفصل و مبسوط از یعقوب بن محمد بن علی طاووسی. 3- شمس الآفاق فی علم الحروف و الاوفاق 4- بحر الوقوف فی علم الاوفاق و الحروف 5- کیفیة الاتفاق فی ترکیب الاوفاق 6- شمس المعارف الکبری از شیخ احمد بونی (م 622)   


رسول خدا صلی الله علیه و آله:
خداوند بزرگ، به جوان عبادت پیشه، نزد فرشتگان افتخار می کند و می فرماید: بنده ام را بنگرید. براى من، خواسته هاى نفْس خود را کنار نهاده است. کنزالعمال/ج15/ص776/ح43057
جوان، بمب شهوت است، اگر خود را کنترل نکند جهانی را به فساد می کشد و اگر خود را کنترل کند، محبوب خدا می شود.

اعمال عید نوروز :

حضرت صادق علیه السلام به مُعَلَّى بن خنیس تعلیم فرموده که چون روز نوروز شود:
غسل کن و پاکیزه ترین جامه هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاى خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله هاى آن فارغ شوى:
چهار رکعت نماز بگذار یعنى هر دو رکعت به یک سلام

_ در رکعت اوّل بعد از حمد ده مرتبه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ بخوان

_ در رکعت دوّم بعد از حمد ده مرتبه سوره قُلْ یا اَیها الْکافِروُنَ

_ در رکعت سیم بعد از حمد ده مرتبه سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ

_ در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ بخوان

بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاْوْصِیآءِ الْمَرْضِیینَ وَعَلى جَمِیعِ اَنْبِیآئِک وَرُسُلِک بِاَفْضَلِ صَلَواتِک

وَبارِک عَلَیهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَکاتِک وَصَلِّ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ

اَللّهُمَّ بارِک عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَبارِک لَنا فى یوْمِنا هذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَکرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ

اَللّهُمَّ بارِک لى فیما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ حَتّى لا اَشْکرَ اَحَداً غَیرَک وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقِى یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکرامِ

اَللّهُمَّ ما غابَ عَنّى فَلا یغیبَنَّ عَنّى عَوْنُک وَحِفْظُک وَما فَقَدْتُ مِنْ شَىْءٍ

فَلا تُفْقِدْنِى عَوْنَک عَلَیهِ حَتّى لا اَتَکلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَیهِ یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکرامِ 
چون چنین کنى گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود.

و بسیار بگو: یا ذَا الْجَلالِ والاِْکرام


رسول خدا(ص):
بهترینِ امت من کسى است که جوانی اش را در فرمانبرى از خداوند، سپرى کند و خود را از خوشی هاى دنیا واگیرد و شیفته آخرت باشد. به راستى که پاداش او نزد خداوند، برترین جایگاه بهشت است.المواعظ العددیه/ص34
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار


امام صادق(ع):
بدانید که خداوند از انسان هایى که دائما رنگ عوض مى کنند نفرت دارد. پس از حق و اهل آن جدا نشوید.امالى مفید/ص137/ح6
بعضی از انسانها افتخار می کنند که با هر کسی می نشینند به رنگ خودش در می آیند، با فرد مذهبی، مذهبی هستند و با غیر مذهبی، مثل خودش و عقیده و مسلک خاصی ندارند.

Post has attachment

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded