Post has attachment
#infidel
#على_اميرالمؤمنين_يا_اميرالمرتدين؟
اسلامگرايان شيعه به على ابن ابيطالب لقب اميرالمؤمنين ميدهند و تنها وى را اميرمؤمنان ميدانند و در اين باره نيز احاديثى در كتب روائيشان وجود دارد كه از زبان ائمه شيعه و در تأييد ادعاى فوق ميباشد. به يكى از اين روايات كه در يكى از معتبرترين كتب حديث شيعيان يعنى مستدرك الوسائل نقل شده اشاره ميكنم.
ترجمه روايت: احمد بن محمد السیاری در التنزیل و التحریف می گوید: شخصی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. و گفت: سلام بر تو ای امیرالمومنین

امام صادق علیه السلام ایستادند و فرمودند: همانا این اسم تنها مختص مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ميباشد و هیچ کس غير از ايشان صلاحیت آن را ندارد. و هيچ کسی راضی نمی شود او را امیرالمؤمنین خطاب کنند مگر اینکه مأبون(ابنه اى) باشد! و اگر ابنه ای نباشد به آن مبتلا می شود. و این قول خداوند است که میفرماید: إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً (نساء/١١٧)
ترجمه: نمى‏ خوانند جز خدا مگر منفعلها(مادگانی) را، و نمى‏ خوانند مگر شیطان بیفائده را. (١)

و اما با خواندن اين مطالب و شنيدن اين ادعاى شيعيان سوالى در ذهن يك انسان خردمند مطرح ميشود كه براستى على بن ابيطالب، امير كدام مؤمنين است؟؟
زيرا بنا بر اعتقادات شيعه, على جانشين محمد و امام و خليفه برحق مسلمين است و هر كسى ولايت وى را نپذيرد، مرتد و از دين خارج شده است و ريختن خونش حلال است و او از خوك نيز نجس تر است. در اثبات این ادعا به فتوای یکی از بزرگترین علمای شیعه اشاره میکنم:
خوئی از علمای مشهور و استوانه های عقیدتی شیعه میگوید: فالصحیح الحکم بطهاره جمیع المخالفین للشیعه الاثنی عشریه وإسلامهم ظاهراً بلا فرق فی ذلک بین أهل الخلاف وبین غیرهم وإن کان جمیعهم فی الحقیقه کافرین وهم الذین سمّیناهم بمسلم الدنیا وکافر الآخره.(۲)
ترجمه: درست است که حکم به پاکی جمیع مخالفین شیعه دوازده امامی و حکم به اسلام ظاهری آنان است بدون فرق گذاشتن بین اهل خلاف (دیگر فرق شیعه غیر دوزاده امامی) و غیر آنان (یعنی اهل سنت). ولی در حقیقت همه آنها کافر هستند, آنها مسلم دنیا و کافر آخرت اسم دارند.

از آنجايى كه همه ميدانيم پس از وفات محمد همه مسلمانان به مدت ٢٥ سال در ركاب خلفايى بودند كه بنا بر اعتقاد شيعه، غاصب خلافت و منكر امامت و در نتيجه كافر بودند. و پس از آن نيز عدم موفقيت على در زمان خلافتش و با به راه انداختن جنگهاى خونين، مسلمانان را به چند دسته تقسيم كرد كه تنها عده بسيار قليلى در اطراف خودش باقى ماندو باقى مردم با وى به دشمنى برخواستند و دليل عمده قتل او بدست مردم نير همين عدم درايت و سياست وى در زمان خلافت، ايجاد شكاف بزرگ در ميان مسلمانان و عدم رضايت اکثر آنان از رفتار و كردار وى و در نتیجه رویگردانی از او بود. با اين وجود و با علم به اينكه شيعيان معتقدند مخالفت با على و عدم همراهى او برابر است با گمراهى و خارج شدن از دايره اسلام، بايد از شيعيان پرسيد كه پس اين جناب على، امير كدام مؤمنان بوده است ؟؟

بهتر نيست به على ابن ابيطالب لقب اميرالمرتدين داده شود تا اميرالمومنين ؟؟ 
و يا اينكه تمام مسلمانان را در زمره مؤمنين قلمداد كرد و على را امير آنها دانست كه بازهم تناقضى بزرگ در اصول اعتقادى شيعه پديدار ميشود و اعتقاد آنها به اصل امامت و ولايتِ پس از پيامبر اسلام را باطل ميكند.

منابع:
١. مستدرک الوسائل ج ١٠ ص ٤٠٠ -( مُستَدرَكُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل مشهور به مستدرک الوسائل کتابی دربردارنده احاديث فقهى، تألیف ميرزا حسين نورى يا علامه نورى طبرسى، مشهور به علامه محدث نوری از علماى بزرگ شيعه (متوفای ۱۳۲۰ هجرى). این کتاب مهمترین اثر علامه نورى طبرسى به شمار می‌آید)

۲. التنقیح فی شرح العروه الوثقى للخوئی الجزء۳ صفحه۷۹ نجاسه الکافر....
Photo

Post has attachment
خود قاضی باشیم و قضاوت کنیم
#حقیقت #خرافه

رستم دیو سپید را شکست داد: افسانه است
داوود، جالوت را شکست داد: حقیقت است


کاوه ضحاک را از میان برد: افسانه است
موسی فرعون را از میان برد: حقیقت است


آرش با یک تیر کمان مرز ایران و توران را
تعیین کرد: افسانه است
نوح تمام حیوانات را سوار کشتی کرد: حقیقت است


کیکاووس به وسیله ی عقابها به هوا پرواز کرد: افسانه است
سلیمان بر قالی پرنده سوار می شد: معجزه است



داراب به وسیله ی نامادری اش در سبدی روی آب پیدا شد: افسانه است
موسی به وسیله ی آسیه در سبدی روی آب پیدا شد: حقیقت است


سیاووش به سلامت از آتش گذشت: افسانه است
ابراهیم به سلامت از آتش گذشت: معجزه است




بیژن مدتی در ته چاه زندگی کرد: افسانه است
یوسف مدتی در ته چاه زندگی کرد: معجزه است


اسفندیار رویین تن بود: افسانه است
داوود رویین تن بود: حقیقت است


سیاووش در برابر وسوسه ی نامادری اش سودابه ایستادگی و پرهیزگاری کرد: افسانه است
یوسف در برابر وسوسه ی نامادری اش زلیخا ایستادگی و پرهیزگاری کرد: حقیقت است


فریدون و یارانش از دجله گذشتند: افسانه است
موسی و یارانش از نیل گذشتند: معجزه است



از دوش ضحاک مار رویید:افسانه است
عصای موسی اژدها شد: معجزه است


زال توسط سیمرغ پرورش یافت: افسانه است
یونس در شکم نهنگ زندگی کرد: حقیقت است


رستم 700 سال عمر کرد: افسانه است
نوح 950 سال عمر کرد: حقیقت است




​به راستی چرا آنچه به نفع باورهای دینی (که گاه به خرافات هم نزدیک می شود) است معجزه یا حقیقت محسوب می شود؟!
و چرا آن چه مربوط به تمدن ماست افسانه
می باشد؟

به زبان ساده تر:

چرا اسطوره های سامی را حقیقت می دانیم
و اسطوره های ایرانی را خرافات؟!؟!


نکته: همه ی اینها که گفته شد یک ریشه و یک ماجراست
منتها در زبانها و فرهنگهای گوناگون
همه بدون استثنا اسطوره هستند

Photo

Post has attachment
قابل توجه آنهایی که برای اشتباه لوپی ترامپ خودشان را جر داده اند ...
 تا آخوند حرامزاده خیلی خوب با احساسات ملی گرایانه شماها موج سواری کند آیا تا کنون بابت صادر کردن دختران ایرانی به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج همیشگی فارس كه همان شيخ نشينها هستند اعتراضی از شما سر زده سرمایه ها و منابع ملی ما که به تاراج رفته و خرج دشمنان ایر...

Post has attachment

آیا علم میتواند خدا را رد و یا اثبات کند؟؟؟


️اگر من ادعا کنم که مورچه دائما در ذهن خودش در حال محاسبه انتگرال دو گانه است، شما چطور
آن را رد می کنید؟

️ احتمالا در پاسخ خواهید گفت، اگر این چنین بود باید مورچه به جای لانه خاکی، کاخ های مجللی برای خودشان درست می کردند و زندگی راحتی می داشتند.

️ شما درست می گویید به شرط اینکه مورچه ها محاسبات ذهنی شان را در زندگی خود دخالت دهند.

یعنی دو حالت وجود دارد:

️ مورچه ها از انتگرال دوگانه و هوش ریاضی در زندگی استفاده می کنند، در این صورت حق با شماست و به علت اینکه مورچه ها پس از قرن ها زندگی ابتدایی دارند پس معلوم است که چنین ذهن ریاضی ندارند.

️ مورچه ها محاسبات ذهنی شان را در زندگی تاثیر نمیدهند، در این صورت دیگر نمی شود فهمید که آیا محاسبات ریاضی در ذهن مورچه ها حل می شود یا نه! معقول است که بگوییم تا زمانی که دلیلی قانع کننده وجود چنین محاسبات پیچیده ریاضی در ذهن مورچه ها وجود ندارد، این ادعا قابل پذیرش نیست.

️باور خدا نیز مانند باور آن محاسبات انتگرال دو گانه در ذهن مورچه ها می باشد،

دو حالت دارد:

️خدا در جهان هستی و خصوصا زندگی انسان مداخله می کند، در این صورت پس از قرن ها باید اثری از دخالت خدا در دنیا مشاهده میشد.

️خدا هیچ دخالتی در این جهان ندارد،
️در این صورت به هیچ ترتیب نمی شود فهمید که چنین خدایی واقعا وجود دارد یا نه؟
️و معقول این می‌باشد که بگوییم تا زمانی که اثری از خدا دیده نشده، ما این ادعا را نمی پذیریم.

اینکه میگویند علم نمی تواند خدا را ثابت و یا رد کند،
️ اینکه می گویند بحث درباره وجود خدا از دایره مباحث علمی خارج است،
️ اینها در مورد خدایی می‌باشد که هیچ دخالتی در جهان مادی نداشته باشد؛
️ با تلنگری موجب خلقت جهان شده باشد و آن را به حال خود رها کرده باشد.
نه کنترلی، نه نظارتی و نه دخالتی!

️ علم چنین خدایی را نمی تواند در محک آزمودن قرار دهد و به بود و نبود او و توانایی و دانش او پی ببرد

ما به قول ویکتور استنجر فیزیک دان آمریکایی،

چه کسی به چنین خدایی اعتقاد دارد؟


همه ادعا میکنند که خدای آنها

️ خالق و
ناظر این جهان هست


و همواره در حال دخالت در امور دنیاست.

️ معجزه رو می کند،
️ دعا اجابت می کند،
️ حتی قهر می کند،
️ مکر می کند،
تهدید می کند،
️ فحش می دهد
و...


خدایی که

️ بلا و عذاب نازل می کند،
آزمون و امتحان می گیرد،


خدایی که

️ حساب و کتاب می کند،
️ کتاب چاپ می کند،
️ شعر می گوید
️ و...

این خدایی آزموندی است

️ زیرا پا به مباحث علم گذاشته است،

علم می تواند تشخیص دهند چنین خدایی وجود دارد یا وجود ندارد!

علم با قاطعیت وجود چنین خدای مداخله گری را رد کرده است
Photo

Post has attachment
#infidel
#پیامبر_اسلام_و_عدم_ارائه_معجزه_در_اثبات_نبوتش...
در کتابهایی که به نام کتب دینی و الهی وجود دارند می‌بینیم کسانی که خود را از طرف خدا پیامبر می‌نامیده‌اند در اثبات ادعایشان کارهایی را انجام می‌داده‌اند که انجام این کارها از عهده‌ی اشخاص عادی غیر ممکن بوده که به آنها معجزه یا خرق عادت می‌گوییم. انجام معجزه از سوی این افراد خود به خود نشانه‌ای برای اثبات ادعای پیامبری‌شان بوده است. ما در این نوشته قصد نداریم وجود یا عدم وجود معجزه را اثبات کنیم بلکه طبق همان تعریف میخواهیم بدانیم که, با نداشتن معجزه چگونه می‌توان پيامبر را از يك فرد شياد جدا كرد؟

برای بررسی این موضوع به برخی از آیات قرآن اشاره می‌کنیم. همانطور که می‌دانید در قرآن ادعا شده كه عيسی و موسی و بقيه پيامبران هم معجزه داشته‌اند و به اثر معجزه در شناخت و قبول پيامبر بارها اذعان شده است, توجه بفرماييد:
سوره شعرا آیه ۴: إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ
ترجمه: اگر بخواهيم از آسمان آيه‌ای (نشانه‌ای برای پيامبری) نازل می‌كنيم تا كفار در مقابل آن خضوع كنند.
پس با ادعای این آیه اگر خدا معجزه‌ای از آسمان بياورد كفار در مقابل آن خضوع می‌كنند و مسلمان می‌شوند. در آیه‌ای دیگر در مورد جادوگرانى كه فرعون آورده بود كه با موسی مقابله كنند, چنين آمده است:
سوره‌ی اعراف: وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ ﴿١١٧﴾ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١١٨﴾ فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِینَ ﴿١١٩﴾ وَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ ﴿١٢٠﴾ قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٢١﴾
ترجمه: و به موسى وحى كرديم كه عصايت را بينداز پس و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعيد (۱۱۷) پس حقيقت آشكار شد و كارهايى كه ميكردند باطل شد (١١٨) و در آنجا مغلوب و خوار شدند (۱۱۹) و ساحران به سجده درافتادند (۱۲۰) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم (۱۲۱)
همانطور كه ديديد در آيات بالا تاثير معجزه در ايمان آوردن برسميت شناخته شده است. پس طلب معجزه يك نياز عقلی و ضروری برای شناخت پيامبر از یک فرد شياد است. اما در قرآن در موارد متعددی از محمد معجزه خواسته شده است و در تمامی موارد، محمد به بهانه‌های مختلف طفره رفته است. برای مثال:
سوره اسری: وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأرْضِ یَنْبُوعًا ﴿٩٠﴾ أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِیرًا ﴿٩١﴾ أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ قَبِیلا ﴿٩٢﴾ أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلا بَشَرًا رَسُولا ﴿٩٣﴾
ترجمه: و (قريشيان) گفتند تا از زمين چشمه اى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد (٩٠) يا براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى (۹۱) يا چنانكه ادعا ميكنى آسمان را پاره پاره بر سر ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر آورى (۹۲) يا براى تو خانه اى از طلا باشد يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است پروردگار من آيا {من} جز بشرى رسول هستم (۹۳)

دیدید که محمد در جواب در خواست منطقی مردم، می‌گويد كه من بشری بيش نيستم. خوب، پس مردم از كجا بفهمند كه تو پيغمبری ؟؟
در اين آيه دو مغالطه برای قانع كردن ظاهری مردم آورده شده است:
۱) اينكه گفته چون من بشر هستم پس شما نبايد از من انتظار معجزه داشته باشيد. اين استدلال در تناقض با دهها آيه‌ی ديگر قرآن است كه به پيامبران پيشين (كه انسان بودند) معجزه نسبت داده است. پس انسان بودن مانع معجزه آوردن نيست و کسی که ادعای پیامبری از سوی خدا را میکند, می‌تواند و بايد معجزه داشته باشد.
۲) در جواب، گفته كه من بشری رسول هستم، در حقيقت استفاده از لغت رسول در پاسخ، استدلال بر ضد خود محمد و به نفع درخواست كنندگان معجزه است, چون درست بهمين دليل كه فردی رسول است بايد معجزه داشته باشد.
همچنين در آيه‌ی زير در مقابل در خواست معجزه توسط مردم، جواب نامعقولی داده است:
سوره طه آیه ۱۳۳: وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ ۚ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ
ترجمه: و گفتند چرا از جانب پروردگارش معجزه اى براى ما نميآورد آيا دليل روشن آنچه در كتابهاى پيشين است براى آنان نيامده است (۱۳۳)
محمد در مقابل در خواست معجزه توسط مردم جواب ميدهد كه: برای پيامبران گذشته معجزه آورديم كه در كتبشان نوشته شده است! در اين جواب حداقل دو نكته‌ی غير عاقلانه وجود دارد:
اولا: بديهی است كه معجزه، برای شناخت يك پيامبر خاص است.
مثلا: چگونه می‌توانيم مثلا از معجزات موسی بدانيم كه عيسی يا محمد پيامبرند؟؟ خوب اين چه انتظار نابجائی است كه قرآن از مردم دارد که چون عیسی و موسی معجزه داشته‌اند پس محمد هم پیامبر است !!
دوما: در قرآن ادعا شده كه كتب پيامبران پيشين تحريف شده و در اينجا از مردم می‌خواهد كه به آن كتب تحريف شده رجوع كنند!! آيا اين تناقضی آشكار در قرآن نیست؟؟ يعني كتب گذشتگان هم معتبرند و هم نيستند. ممكن است جواب داده شود كه قسمتهائی از كتب گذشتگان درست است و در اینجا به آنها استناد شده ! در جواب این ادعا بايد گفت كه مردم عادی از كجا بدانند که کدام قسمتها تحریف شده و کدام یک نشده ؟

باز هم از ایشان درخواست معجزه میکنند که در آيه ۱۸۳ آل عمران در مقابل این درخواست پاسخ نامعقول دیگری میدهد: الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنَا أَلا نُؤْمِنَ لِرَسولٍ حَتى یَأْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكلُهُ النَّارُقُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسلٌ مِّن قَبْلى بِالْبَیِّنَتِ وَ بِالَّذِى قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صدِقِینَ‏(۱۸۳)
ترجمه: همانان (يهود) كه گفتند خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش (آسمانى) آن را (به نشانه قبول) بسوزاند بگو قطعا پيش از من پيامبرانى بودند كه دلايل آشكار را با آنچه گفتيد براى شما آوردند اگر راست مى گوييد پس چرا آنان را كشتيد (۱۸۳)
در بررسی اين آيه به سه خطای آشكار برمی‌خوریم:
الف: ايمان نياوردن و يا كشتن انبياء توسط گذشتگان دليل نمي شود كه امروزيها هم ايمان نخواهند آورد.
ب: اين مجازات و توبيخ نسلهای بعدی بخاطر گناه نسلهای پيشين است، كه عملی است ظالمانه و غير عادلانه.
پ: همان ايراد آيه‌ی قبل نيز اينجا وجود دارد. اينكه داشتن معجزه توسط پيامبران پيشين كه نبوت محمد را اثبات نمی‌کند.

سوره قصص آیه ۴۸: فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ ﴿۴۸﴾
ترجمه: پس چون حق (قرآن) از جانب ما برايشان آمد گفتند چرا نظير آنچه به موسى داده شد به او داده نشده است آيا به آنچه قبلا به موسى داده شد كفر نورزيدند گفتند اين دو جادوگرند (موسی و هارون) كه با هم ساخته‌اند و گفتند ما همه را منكريم(۴۸)
مفهوم آيه اين است كه چون ما برای موسی معجزه فرستاديم و مردم آنزمان ايمان نياوردند برای شما هم نمی‌فرستیم که در اینجا بررسی می‌کنیم:
اولا: اين آيه با چندين آيه‌ی ديگر قرآن در تضاد است چون در آيه‌ی ۴ شعراء (كه در بالا آمد) تاثير معجزه پذيرفته شده است و در خود قرآن هم در آيات ۱۲۰ اعراف، ۴۶ شعراء و ۷۰ طه آمده است كه ساحران در مقابل معجزه‌ی موسی (اژدها) ايمان آوردند و در آيه‌ی ۲۸ غافر آمده كه مردی از آل فرعون ايمان آورده و در آيه‌ی ۱۱ تحريم آمده است كه همسر فرعون نيز ايمان آورده و همچنين بنی‌اسرائيل نيز به موسی ايمان آوردند. بنابر اين معجزه در قبول پيامبران اثر داشته است و با اين بهانه نمی‌توان از مردم انتظار داشت كه بدون معجزه، محمد را بعنوان پيامبر قبول كنند.
دوما: چگونه می‌توان مردم ۱۶۰۰ سال بعد از موسی (مردم زمان پيامبر) را به گناه مردم زمان موسی ازمعجزه محروم كرد. آيا اين مردم نمی‌توانند در مقابل خدا دليل بياورند كه اگر برای ما معجزه آورده بودی ايمان می‌آورديم؟؟ و همانطور که پیشتر اشاره کردیم اصلا راهی به غير از معجزه برای قبول پيامبر وجود ندارد.
با تمام این تفاصیل مردم باز هم درخواست معجزه میکنند که بازهم محمد در آيه ۱۰۹ انعام در مقابل این درخواست يك جواب نامعقول داده است:
سوره انعام آیه ۱۰۹: وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الآیاتُ عِنْدَ اللّهِ وَ ما یُشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ
ترجمه: و با سختترين سوگندهايشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزه‌اى براى آنان بيايد حتما بدان ايمان می‌آورند بگو : معجزات تنها در نزد خداست و شما چه ميدانيد كه اگر [معجزه هم] بيايد باز ايمان نميآورند (۱۰۹)

با بررسی این آیه به دو اشکال برمیخوریم:
۱) با آیات دیگر قرآن در تضاد فاحش است چون همانطور كه در آيه‌ی قبل اشاره كرديم؛ قرآن تاثير معجزه در ايمان آوردن را قبول دارد. ولی در اين آيه ادعای قبلی را نقض میکند و می‌گويد تاثير ندارد.
۲) وقتی برای مردم علی رغم درخواست های مکررشان, معجزه آورده نشود مجازات آنان در قيامت به دلیل نیاوردن ایمان بسیار ناعادلانه و ظالمانه است.
مردم قسم می‌خورند كه اگر معجزه بياوری ما ايمان می‌آوريم. پاسخ منطقی در مقابل اين درخواست، ارائه‌ی معجزه و اثبات نبوت است مانند پیامبران دیگر, نه اينكه بدون آوردن معجزه برايشان پيش داوری غلط بكنی و حتی آنهارا به آتش جهنم تهدید کنی.

حال با خواندن این تحقیق و تفحص آیات قرآن در مورد عدم ارائه معجزه از سوی محمد و طفره رفتن ایشان در مقابل درخواست مردم, باید از اسلامگرایان پرسید که این همه داستانسرایی در مورد معجزات محمد و امامان شیعه از کجا نشات گرفته و بر کدام اساس میباشد ؟؟....
Photo

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment
Photo

Post has attachment
عوامل و مزدوران در فضای مجازی جمهوری ننگین اسلامی را بهتر بشناسیم
روی سخنان ما با افراد و عکس های هفتم و پنجم آبانی هاست یک روز آقایان و دوستان کاسه داغتر از آش میشوند و یک روز یا باخبر و یا بی خبر آتش بیار معرکه جمهوری اسلامی و همه هم داد میزنند ما ایرانی هستیم و عرب نمی پرستیم اما یادشان رفته چه کسی یا کسانی یا بهتر بگو...
Wait while more posts are being loaded