Post has attachment
از اذان تا ازان
رضا روی شیشه کناری "ها" می کند و بعد بخار شیشه را تبدیل می کند به یک استکیر. استیکر به من نگاه می کند و گوشه ی لب هایش رو به بالا می رود. پشت اولین چراغ قرمز توقف می کنم. رضا می گوید برویم اذان. دکمه رادیو را فشار می دهم. رادیو پیام بازرگانی پخش می کند. می گویم هنوز اذان نشده ، فکر می کنی شب شده ، هوا ابریه بالا رو نگاه کن. آسمان را نگاه نمی کند، مرا نگاه می کند، با تعجب. می گوید یونس واقعا. واقعنش از صد فحش بدتر است. انگار ساده ترین قسمت جدول ضرب را سوال کند و من از پاسخ دادن عاجز باشم. یا چه می دانم بگوید نماز صبح چند رکعت است و من گیر کنم توی جواب دادن. ساعتِ روی داشبرد را نشانش می دهم و می گویم ده دقیقه یک ربعی مانده به اذان.
رضا چند بار انگشت اشاره اش را روی شیشه ی جلوی ماشین می کشد و چند "زاء" را روی شیشه می نویسد. می فهماند که اذان با ز رئی. حرصش را فرو می برد و می گوید باید فردا برویم ازان. دستم را بیرون می برم تا چند قطره باران بنشیند روی پوست دستم. رو به رضا می کنم و به نحوه ی گفتنش معترض می شوم و تقصیر را می اندازم گردن خودش. تا در خانه شان بگو مگو می کنیم. نه او زیربار می رود و نه من. خداحافظی که می کند می گوید یاسر محدثی فردا باهات هماهنگ می کنه وسایلتو جمع کن.
از جاده قدیم اصفهان می زنیم به دل جاده. یاسر عجله دارد و به سجاد می گوید کمی تندتر براند. باید قبل از ظهر مصاحبه ی ازان را تمام کنیم و برای ناهار اصفهان باشیم. از جاده نیزار وارد جاده ی اصلی می شویم. تابلوی سبز رنگ چهل و پنج کیلومتر تا دلیجان را نشان می دهد. اولین باری است که به ازان می روم. راه را بلد نیستم. برای همین مرتب سوال می کنم. سجاد می گوید از اینجا به بعد یک ساعت راه داریم. کمی پنجره را می دهم پایین تا اندکی از گرمای داخل ماشین کاسته شود. سوز سرما از بالای پنجره تو می زند. دستم را از لای پنجره بیرون می برم. دستم را می گذارم روی پیشانیم وگردنم، دمای بدنم کمی متعادل تر می شود.
قبل از میمه از جاده اصلی خارج می شویم و می رویم سمت ازان. وارد روستا که می شویم چشم هایمان می چرخد توی روستا تا دقیق روستا را ببینیم و ناپیداهایش را کشف کنیم. رضا می گوید روستاشون خیلی شاهکار نیست. و این حرف را با جمله ی خیلی روستای شیک و تمیز و مرتبی است جبران کرد. برای خیابان ها اسم گذاشته اند و همه ی کوچه‌ها تابلو دارد. دیگر از بلند شدن گرد و خاک در تابستان و به گل نشستن تایر ماشین ها در زمستان خبری نیست. خیابان‌ها آسفالتِ بی چاله چوله دارد و باران سطح آسفالت را صیقل داده.
ردِ آدرس را از روی تابلوها دنبال می کنیم. می رسیم جلوی منزل خانم جعفری. سجاد زنگ خانه را می زند. چند لحظه بعد خانم جعفری در را باز کرد و صمیمانه پذیرای ما می شود. وسط اتاق کرسی برقرار است و چشم های ما برق می زند. بیشتر ام چشم های خودم. برای منی که طبع سرمایی دارم بهترین شکل ممکن همین سریدن زیر کرسی گرم و نرم خانه ی میزبان است. تا خودمان را گرم می کنیم و یخ بینی مان آب می شود خانم جعفری با چایی و میوه ازمان پذیرایی می کند. سجاد روی کرسی لپ تابش را روشن می کند و رضا هم آماده پرس و جو از فعالیت های خانم جعفری کنار سجاد نشسته. یاسر هم بیکار نمی نشیند. با وسواس تمام کار عکاسی و فیلمبرداری و ضبط صدایش را شروع می کند. من هم لمیده زیر کرسی یادداشت برداری می کنم تا برای شما سفرنامه بنویسم. همین سفرنامه ایی که الان در حال خواندن آن هستید.
خانم جعفری اصالتا اهل روستای خودشان است. خیلی خونگرم و با حوصله از سال های گذشته شروع می کند. یک جورهای از تاریخ روستا. از تاریخ زعفران کاری. می گوید سال های خیلی دور اهالی روستا زعفران می‌کاشته اند اما آنقدر کم و اندک که تنها برای مصرف خانگی خودشان مورد استفاده بوده. همین تاریخ باعث جرقه زدن ایده ی جدیدی در ذهن خانم جعفری می شود. ایده ی تولید زعفران و تبدیل کردن روستایشان به قطب زعفران کاری با برندی که مختص به خودشان باشد.
او به همراه تنها دخترش کارش را شروع می کند. آنقدر با جدیت پیگیر کشت زعفران می شود که حالا زعفران ازان را تبدیل به یک برند کشوری کرده و به عنوان کارآفرین نمونه ی کشوری شناخته شده. خانم جعفری خیر و برکتش تنها به خودش نرسیده بلکه به اهالی روستا و بخش هم رسیده. او تمام زمین های کشاورزی روستا وحتا بخششان را زیر کشت زعفران برده. اینجا دیگر نه از مهاجرت خبری است و نه از بیکاری جوان ها؛ وضع عمومی روستا هم تغییر کرده و اهالی روستا رونق کار و زندگی شان را از چشم خانم جعفری می بینند.
حرف ها که به اینجا می رسد خانم جعفری بلند می شود و یک گرم زعفران بسته بندی شده با برند طلای سرخ ازان برایمان می آورد. همانطور که زعفران را می گذارد روی کرسی می گوید طبق گزارش های آزمایشگاه اسانس زعفران ازان از زعفران قائنات بالاتر و باکیفیت تر است.
به نظرم خانم جعفری ذاتا کارآفرین خلق شده اما خودش این حرف را قبول ندارد. می گوید تنها چیزی که باعث شده به اینجا برسم تلاش و پشتکار بود. با دست خالی شروع کرده و تنها دارایی اش یک پیکان بوده که هنوز هم خودرو زیر پایش همان پیکان خارج شده از خط تولید ایران خودرو است.
او فکر های بزرگی دارد. این را می توان از اینجا فهمید که برای تولید زعفران به روستا و بخش خودشان اکتفا نکرده. کارش به جایی رسیده که با سه استان دیگر وارد مذاکره شده و در آن استان ها مشغول زعفران کاری است. خانم جعفری از افق های بلندتری حرف می زند. از قله هایی که شب و روز برای فتحشان تلاش می کند.

Post has attachment
ASA TR TRAVEL AGENCY--- ANTALYA,TURKEY
GSM: whatsapp,imo,viber,telegram : +905326226443 MR NASIRI
telegram link: http://t.me/ASATR لینک عضویت در تلگرام
شرکت گردشگری آسا تراول آنتالیا
رزرو هتل تک کل دنیا -- رزرو پرواز های داخلی تمام خطوط هوایی موجود از سراسر جهان
اجرای تور های شهری در آنتالیا و استانبول کوشاداسی بودروم و قبرس شمالی
رزرو ترانسفر فرودگاهی تمام شهر های ترکیه و قبرس شمالی
hotel reservatıon worldwıde

Post has attachment
.
آمدنت چون رستاخیز، عدل گستر است و چون سپیده صبح،نوید آغازی دوباره برای همه خوبی هاست .
میلاد مهدی موعود(عج) بر شما دوستان عزیز و همکاران محترم مبارک باد.
.................................................
مقام صاحب الزمان(عج) در شمال شهرستان شوشتر واقع است و در سال ۹۹۱ قمری شخصی به نام درویش کریم و دوستانش در این محل به خدمت امام زمان(عج) رسیدند و مقام حضرت صاحب الزمان را بنا نمودند و این مکان از آن روز مورد توجه علاقه مندان به آن حضرت قرار گرفت.منبری سنگی به نام منبر امام زمان(عج) در آن محل نصب است که هم اکنون نیز موجود می باشد.در سال ۴۸ کار عمران و آبادی مقام متبرکه آغاز گردید.محل مقام صاحب الزمان(عج) کوهستانی و دارای مناظر طبیعی و آثار باستانی زیبا و میراث های فرهنگی می باشد.
.
پ.ن: دوستان و همکاران عزیز میتوانندبرای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شرح کامل بنا و تاریخچه بنا به آدرس کانال تلگرامی زیر مراجعه کنند.
.
http://Tlgrm.me/khouzestan_tourleader

ابوالفضل مهدی پور
۹۶/۲/۲۲
Photo

Post has attachment

.
شهر شگفتی است شوشتر. نبض کارون در دستش است. آنجا که طغیان می‌کند، آرامش می‌کند تا مایه آرامش باشد نه ویرانگری. راز طبیعت در این سرزمین بر مردمانش پوشیده نیست.شهر پلها..بندهای تاریخی ...شهر آب..
.
شوشتر پر از داستانهای  تاریخیست  است؛ تاریخی که با افزایش عمرشهر، قیمتش نیز افزون می‌شود. رنگ قدیمی بودن را نمی‌شود از شوشتر گرفت. بوی تاریخ می‌دهد و رنگش رمزآلود است.
گر هر یک از شهرهای بزرگ ایران، روزگاری ـ کوتاه و یا بلند ـ پایتخت سیاسی، اقتصادی و مذهبی ایران بوده اند، شوشتر را شاید بتوان پایتخت آب ایران دانست. شوشتر در دامن آبی کارون و متأثر از مسیرهای آبی در هوای گرم خوزستان شکل می گیرد و به نوبه خود بر این مسیرها تأثیرات تازه ای می گذارد. رشد و توسعه شهر به علوم و قواعد هیدرولیک بستگی تام و از طرفی به آزمون های تازه ای در این زمینه دست پیدا کرده است. شوشتر تجربة کم نظیری است از توافق انسان و رودخانه و تقابل قدرت شگفتی آفرین اراده انسانی با نیروهای سرکش طبیعت می باشد. .
شوشتر را باید رفت ...باید دید...سفری به اعماق رمزآلود تاریخ نهفته در دل شهر .
.
ابوالفضل مهدی پور
.
۹۶/۲/۲۰

کانال تلگرامی شناخت استان خوزستان

http://Tlgrm.me/khouzestan_tourleader
Photo

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment
سومین سفر سنگنوردی - چالابه - کرمانشاه
Chalabeh RockTrip - Kermanshah- Iran

#چالابه
#کرمانشاه
#سفر_سنگ
#rocktrip
#kermanshah
#climbing
#rockclimbing
#camp
Photo
Photo
7/16/16
2 Photos - View album

Post has attachment

Post has attachment
سومین سفر سنگنوردی- چالابه - کرمانشاه
Chalabeh RockTrip 2016 - Kermanshah

Camp site
محل کمپ


#چالابه
#کرمانشاه
#سفر_سنگ
#rocktrip
#kermanshah
#climbing
#rockclimbing
#camp
Photo

Post has shared content
Wait while more posts are being loaded