Post has attachment
عوامل موثر در تحول روانی انسان ، چهار عامل هستند .(پیاژه)
1-رشد اخلاقی
2-تمرین
3-محیط
4-تعادل جویی
-رشد داخلی یفیزیولوژیکی و زیستی را به عنوان رشد داخلی می دانند . رشد داخلی برای تحول روانی و ذهنی امری لازم و ضروری است ولی کافی نیست .
انسان باید به درجه ای از صلاحیت زیستی و فیزیولوژیک برسد تا واجد تواناییهای مختلف شناختی ، روانی – حرکتی ، عاطفی – هیجانی و ... شود .
به عنوان مثال اگر سلسله اعصاب از رسش کافی برخوردار نباشد ، نمی توان از تحول شناختی صحبت کرد . بنابراین پایه و زمینه تحول شناختی ، هیجانی و ... پختگی جنبه های درونی و فیزیولوژیک است . به همین دلیل اگر فردی در رشد داخلی مشکل داشته باشد ، این مشکل بر جنبه های دیگر رشد از قبیل شناختی و عاطفی نیز تأثیر می گذارد . به همین دلیل رشد داخلی امر ضروری برای انواع تحول فرد است و قبل از رسیدن به رشد داخلی نمی توان تواناییهای مختلف را به کودک آموزش داد . مثلاً به کودک ۴ ماهه نمی توان راه رفتن یاد داد .
2-تمرین و تجربه : هنگامی که فرد واجد توانایی می شود یا در مرحله بین بینی قرار دارد، یعنی هنوز توانایی در فرد شکل نگرفته است و استقرار نیافته ، تمرین و تجربه می تواند موجب تسهیل استقرار مفهوم در ذهن کودک گردد .
باید توجه کرد که تمرین بعد از رشد داخلی مطرح می شود . یعنی رشد داخل ، مفهومی را در کودک به وجود می آورد ، تمرین و تجربه می تواند به شکل گیری آن کمک کند و عدم تمرین و تکرار نیز به همان نسبت می تواند موجب به تأخیر افتادن شکل گیری یک مفهوم گردند .
بنابراین تمرین موجب پیش افتادگی و عدم تمرین سبب عقب افتادگی استقرار یک مفهوم شناختی گردد . بنابراین رها کردن کودک به جای خود اثرات زیانباری بر رشد او دارد . هر کودکی نیاز دارد تواناییهای خود را در مورد اشیاء به کار بندد تا ساختهای روانی او تشکیل شود وگرنه تأخیر رشدی پیدا می کند .
3-محیط : محیط انواع مختلفی دارد : محیط درون رحمی ، خانواده ، مدرسه ، جامعه و .... تأثیر محیطهای مختلف در مراحل رشد ، یکسان نیست . هر چه سن بالاتر رود اهمیت محیط بیشتر می شود و اهمیت رشد اجتماعی بیشتر می شود . اما در محیط درون رحمی، اهمیت رشد جسمانی بالاتر است .
تأثیر محیط پس از انعقاد نطفه شروع می شود . زیرا سلول های نطفه ای برای رشد نیاز به محیط مناسب دارند و تأثیر این محیط در رشد جسمانی بسیار با اهمیت است . در محیط درون رحمی مادر باید بهداشت را رعایت نماید ، از داروهای ناهنجاری زا استفاده نکند ، در محیط پر استرس و پر اضطراب قرار نگیرد ، تغذیه مناسب داشته باشد ، به بیماریهای عفونی شدید مبتلا نشود تا بتواند محیط مناسبی برای رشد جنین فراهم کند . زیرا چنانچه محیط درون رحمی دچار اشکال باشد ، تأثیر نامطلوبی بر رشد جسمانی کودک خواهد گذاشت .
آنجا که کودک به رشد یافتگی اجتماعی می رسد ، محیط درون رحمی تأثیر زیادی ندارد . محیط بعدی، خانواده است . کودک پس از تولد ، از همزیستی کامل با مادر وارد محیطی می شود که همزیستی کامل وجود ندارد . برخلاف دوره درون رحمی که هر بار که نیاز به غذا داشت از طریق بند ناف تغذیه می شد و نیازی به گریه نداشت و در فضای کاملاً محدودی نگهداری می شد ، وقتی که به دنیا می آید در محیط خانواده ، ممکن است به موقع تغذیه نشود و اولین محرومیتها شروع می شود تا جایی که بزرگ شده و فقر فرهنگی خانواده یا غنای فرهنگی آنها ، در تحول شناختی و عاطفی وی تأثیر بسیاری می گذارند .
اگر فردی در خانواده ای زندگی کند که همیشه تنش ، اضطراب ، تنیدگی و گسستگی رشد وجود داشته باشد طبیعتاً دچار اختلال در رشد عاطفی خواهد شد .
شخصیت کودک در محیط خانواده تقریباً شکل می گیرد و سپس وارد محیط جدیدی به نام مدرسه خواهد شد . روانشناسان معتقدند که کودک در محیط مدرسه دارای تفکر مقوله ای است ، با همسالان ارتباط جدی برقرار می کند ، مجبور است که برخی از قواعد و دستور العملهای محیط را رعایت کند . در حالی که در محیط خانه می توانست همه دستور العملها را رعایت نکند.
از طرف دیگر ، در محیط مدرسه زمینه رشد شناختی نیز برای کودک فراهم می شود ، اما تحمیل دستورالعملهایی که با فشار همراه باشد می تواند مشکلاتی در رشد عاطفی، هیجانی و اجتماعی کودک به وجود آورند .
اما معلم با تجربه در مدرسه می تواند موجب تسهیل رشد کودک شود تا اینکه به تدریج کودک وارد اجتماع شود . ( محیط مهمتر )
هماهنگی بین مولفه های محیط بسیار مهم است . به عبارت دیگر ، وقتی که کودک از محیط درون رحمی وارد محیط خانواده می شود ممکن است سلامت یا ناسلامتی و عدم بهداشت را با خود به همراه آورد و محیط قبلی بر محیط جدید تأثیر مطلوب یا مخربی بگذارد .
یا مثلاً هنگامی که کودک وارد مدرسه می شود ، ممکن است رشد درون رحمی به علاوه ویژگی های خوب خانوادگی را با خود به مدرسه منتقل کند یا برعکس بعضی از ناهنجاریهای آن دو محیط را به مدرسه وارد کند .
بنابراین انواع محیط ها بر همدیگر تأثیر متقابل دارند و کودک با تأثیری که از محیطهای مختلف می گیرد وارداجتماع می شود و چنانچه ناهماهنگی بین محیطهای مختلف وجود داشته باشد دچار تعرض خواهد شد . یعنی فرد نمی تواند تصمیم بگیرد و از بین یکسری شرایط ، یکی از انتخاب کند .
مثلاً هنگامی که برای یک معلم ، یک موضوعی ارزش تلقی شده و معلم دیگر همان را ضد ارزش معرفی می کند ، یا خانواده چیزی را ارزش می داند که در مدرسه ضد ارزش است و به طور کلی بین خانه ، مدرسه ، همسالان و محیط اجتماعی ناهماهنگی وجود داشته باشد فرد دچار تعارض و سردرگمی می شود و به درستی آنها پی نمی برد . مثلاً متوجه نمی شود که بالاخره دروغ خوب است یا بد .
تعارض یک تب روانی است و برای پیشگیری از آن باید نوع آموزش و تربیت خانواده و مدرسه هماهنگ باشند . هر یک از اولیاء و متولیان این محیط ها باید هدف مشخصی داشته باشند و با هم هماهنگ باشند ، روش آنها یکی باشد و هماهنگی در هدف گذاری و هم روش بودن آنها وجود داشته باشد .
یا در اجتماع نیز این مسئله مطرح می شود . اگر بین گروه نوجوان یا کودک با خانواده یا فامیل در هدفمندی و نوع سلوک و رفتار مغایرت وجود داشته باشد موجب تعارض و ناهماهنگی اجتماعی می شود . نهادهای اجتماعی باید با یکدیگر هم هدف و هم روش باشند . در غیر اینصورت افراد جامعه دچار تعارض اجتماعی خواهند شد و نتیجه تعارضات اجتماعی ، اختلالات اجتماعی است .
Photo
Wait while more posts are being loaded