Post has attachment


" کافری و عاشقی "

چون مسلمانی به ریش و خرقه و دستارنیست
جای عاشق هم میان دوزخ دادار نیست
هرکه عاشق گشت و جام می زد و دیوانه گشت
لاجرم ، نامش کنار ِ عاطل و بیکار نیست
عاشقی کردن به حرف و به به و چهچه نباشد
سربداری در مرام کاسب مَکّار نیست
جان خود، بیدل فدای صاحب میخانه کرد
تا بگوید مزد عاشق درهم و دینار نیست
آنکه گُل را می فشارد تا می سوسن بگیرد
می به دلبر می فروشد چون سر بازار نیست
تا که سرمست از شراب ساغر کوثر شداست
صد غزل گوید که کار عاقل هوشیار نیست
شعر دل گفتن که کیش و پیشة هرعاشقی است
در دلی مسکن گزیند کو دل بیمار نیست
« پرواز »
27/2/1395 ساعت 00:15
Photo

Post has attachment
" معراج مست "

شب از ره میخانه به معراج رسیدم
از باده بنوشیده به افلاک پریدم
تا بوسه زدم بر قدح یار خمارم
از جام لبش داد و منم شاد چشیدم
مستانه به رقص آمده بودم که شنیدم
" در میکده جز عاشق شوریده ندیدم"
گفتم که منم عاشق و شوریده عشقت
با عشق تو از هردو جهان دست کشیدم
اما چه کنم با دل سرگشته ی عاشق
در هجر تو یک یار دلارام گزیدم
هم عاشق و مدهوش تو و هم "می" دلبر
هم دوزخ و هم جنت و هم دار خریدم
گفتا که منم عاشق و مستم چو تو مستی
از عشق خودم بر تن هر یار دمیدم
این را که شنیدم به زمین شاد نشستم
از میکده ی یار به دلدار رسیدم
« پرواز »
26/2/1395 ساعت 21:43
Photo

Post has attachment
" یا علی و یا پدر "

یا علی گفتیم و از نامش ، پدر آمد به لب
چون علی نورالبصر بود و پدر هم ماه شب
هرکه می گوید علی ، آندم علی گوید: بلی
زین بلی در آسمان و در زمین آمد طرب
روزمیلادش نه یک روزاست و یک شام است و بس
تا ابد فرخنده گردیده است ، هر ماه رجب
با پدر هر روز ما چون روز میلاد علی
بوسه بر دستان او باشد نشانی از ادب
هم عسل دارد کلامش، هم گوهر بارد ز لب
چون پدر خواهد نمک می بارد از شهد رطب
با علی از روز اول عاشقی آمد به دل
هر دلی در عاشقی داند علی باشد سبب
گرکه عاشق صد غزل گوید ز رازعاشقی
تا که عشقی از پدر بیند بگوید لالعجب
یا علی گوید چو راز عشقی گوید به کس
بی علی و بی پدر، هر عاشقی باشد تعب
« پرواز »
1/2/1395 ساعت 15:40
Photo

Post has attachment
" عاشقی و زندگی "

عاشقت گشتم ، نفهمیدم که این دیوانگی است
سجده در میخانه کردن هم نشان از بندگی است
تا که درمحراب می غرقابه گشتم همچو یک نی
نی شدم در جام می زیرا که مستی زندگی است
دل بگفتا عاشقی کردن پر از درد و بلا است
بی بلا بودن در این عالم همان شرمندگی است
هرکه سرمست از می و جام شراب دلبر است
مست مست از باده گوید عاشقی آزادگی است
باید از سر بگذری تا لایق جانانه گردی
سر فدا کردن در این مذهب همان دلدادگی است
تا که دل دادی و بیدل گشته ای ، از عاشقانی
کیش عاشق در زمین و آسمان ، سرگشتگی است
پس اگر عاشق شدی دیوانگی را پیشه گردان
چونکه بی عشقی همانا زندگی در مردگی است
«پرواز»
۱۳۹۵/۱/۲۰ ساعت 01:05
Photo

#ترانه آخرین ضجه

قصه‌ی شب و هوای سوت و کور
من و تنهایی و راه بی‌عبور

یه نگاه ناامید و غم‌زده
یه صدای تار و از شادی زده

نه سرابی که بهانه جستجو
نه یه آیینه برای گفتگو

همه جا رنگ گلای پرپره
شمع و پروانه شدن دردسره

نور سایه‌های سایه پر فروغ
آدمک‌ها و صداقت دروغ

شک به ادعای رب خیر و شر
از نگفته‌های دل داره خبر

دل تب‌دار و پر از گدازه سوخت
قطره‌ای مرهم آه من ندوخت

دیگه سیرم از یه جون نیمه‌جون
آخرین ضجه رو با دلم بخون

تنم از یورش زخمه‌ها کبود
لایق مرگ حقیقی هم نبود

#علی_بنیان_عالم


Telegram Channel: https://telegram.me/joinchat/BU92qzvQe7cQljWTzS-LUQ

در طریق عشق خار از پا کشیدن مشکل است
ریشه در دل میکند خاری که در پا میرود

معلمی گفت توانا بود هرکه...؟

دانش اموز
"توانا بود هرکه دارا بود"
ز ثروت دل پیر برنا بود
تهیدست به جایی نخواهد رسید
اگر چه شب و روز کوشا بود
ندانست فردوسی پاکزاد
که شعرش در این ملک بیجا بود
گر او را خبر بود از این روزگار
که زر بر همه چیز والا بود
نمیگفت آن شعر معروف را
"توانا بود هرکه دانا بود"

Post has attachment
" شب یلدا شب عیش است "

امشب شب عیش است ومرا باده حلال است
یلدا شد و بی جام می از یار محال است
هرکس که در این شب نخورد از می جانان
در روز جزا دیدن فردوس خیال است
آن می که نماز است و رکوع است و سجود است
مستانه کند آن که دلش صاف و زلال است
من نیز زنم بر دف و بر تار و کنم یاد
از ساغر و ساقی که مرا مال و منال است
ساقی بجز آن می ، دهدم پسته و بادام
آجیل و شیرینی و اناری که مثال است
چون پسته همان خندة شیرین نگار است
بی شهد لبش، شیر وعسل همچو ذغال است
عشاق بدانند که امشب شب عیش است
بی خنده و شادی ، همه ی عمر وبال است
« پرواز »
28/9/1394 ساعت 21:00
Photo

" سوگ رضا ( ع) "

یا رضا ! عشقم تویی، هردم بگویم یا رضا
مشهدت گردیده همچون خاک پاک کربلا
گر حسین شاهی کند در سرزمین نینوا
چون تویی سلطان من، دیگر نپرسم " هل اتی"
خاک پایت را کنم من توتیای دیده ام
دیده ام خونابه ریزد از جفای اشقیا
چون که زهرت داده شد، زهرا بشد گریان تو
از جفاکاران خجل گردیده هر جور و جفا
تاک ِتاکستان ز رویت تا ابد شرمنده شد
سبزو قرمزیا سیه پوشت بشد در این عزا
یک دوبیتی یک غزل گردیده و بعدش مثنوی
تا که شاعر هم بنالد از غم آن ماجرا
شعرمن شد مختصراما ز قلبم خون چکد
درعزایت بر سرم کوبم بگویم یا خدا !
چون شهادت بوسه زد در پیش تقدیروقضا
از مدینه آن جوادت هم بگفتا یا رضا
« پرواز »
21/9/1394 ساعت 02:50

رحلت پیامبر عشق بر عاشقان تسلیت باد
" ماتم عظما "

فریاد ز بیداد که آن شاه جهان رفت
ازمیکده ساقی و خداوند مکان رفت
او را که جهان مست بکرد ازمی آیات
میخانه به پا کرد و خودش درپی کان رفت
او رفت که با خالق میخانه شود جفت
از چشمه بنوشیده و درچشمه نهان رفت
از داغ فراقش به سر و سینه بکوبیم
هرچند که از دیدة ما خون روان رفت
هر روز درآن میکده صد آیه بخوانیم
مستانه بگرییم که آن ساغر جان رفت
ما عاشق اوییم که او ختم رُسُل بود
با جام می اش ازدل ما عشق بتان رفت
در ماه صفر سفرة دل پر شده از غم
این ماتم عظمااست که اسرارزمان رفت
« پرواز »
18/9/1394 ساعت 00:20
Wait while more posts are being loaded