Post has attachment

Post has shared content
کلیپ آهنگ رسمی تیم والیبال شهرداری اورمیه

با صدای آرشام رمضانپور
ℹ️ اورمو اصلانلاری

Urmu volibal takımı marşı

Urmu Aslanları

➡️ @GAMTaz 💯

سلام من بچه ارومیه هستم یه خانم میخوام واسه دوستی 35 سال دارم ممنون

سلام خوبید من تازه وارد هستم

سلام ..دوستان عزیز من از خوزستان به انجمن اومدم نیاز شدید و همکاری شما عزیزان بزرگوار دارم ...راستش برادر من چند روزی ست به قصد خروج غیر قانونی از کشور راهی مرز ترکیه شده ...خواهش میکنم راهنمایی کنین من چطور و چگونه اونو پیدا کنم

Post has attachment

Post has shared content
داعش و فاشیسم کردی.
داعش و فاشیسم کرد دو روی یک سکه، یکی آشکارا قتل می کند و دیگری موزیانه تجاوز به خاک تورک ها می کند، وموقعش که برسد وحشی تر از داعش قتل عام می کند و بدتر از آن مظلوم نمایی می نماید. زمانی که گروه داعش به شهرهای ترکمن نشین در عراق تجاوز میکرد، هیچکس از قتل و کشتار ترکمن ها حرفی نمی زد،بلکه اخبارها فقط از دلیری پیشمرگه های کرد،و از وضعیت اغتشاش و نابسامانی دولت مرکزی عراق خبر می دادند.در این میان کردها از وقایع پیش آمده نه تنها ناراحت نبودند، بلکه خیلی هم خوشحال بودند.چرا که آواره شدن ترکمن ها،برای کردهای فاشیست،بهترین فرصت بود تا به آرزوی دیرینه خود، یعنی بدست آوردن شهر نفت خیز کرکوک برسند.از طرفی نابسامانی در دولت مرکزی عراق فرصت استقلال یافتن را برای کردها به ارمغان می آورد.اما
ضرر را از نابسامانی های عراق متحمل شدند.همهء این پیشامدها زنگ خطری است برای ملت تورک آزربايجان،چرا که کردها همان افکار متجاوز گرانه برای صاحب شدن شهرهای آزربایجان را در سر می پرو آنند. در این میان رژیم جمهوری اسلامی ایران هم با سیاست های کثیف،مستقیم و غیرمستقیم، همواره سعی کرده تناسب جمعیت در شمال غرب آزربایجان را به نفع کردها تغییر بدهد، و یا حداقل قاتلان بالقوه‌ای را در آزربایجان اسکان بدهد. اما این آرزو را هم فارسها و هم کردها با خود به گور می برند. چون ملت تورک آزربایجان با شجاعت و شهامت منتظر مقابله با هر گونه تجاوز کردها به خاک مقدسشان است. آمرلی نمونه ای از این مقاومت بود،ملتی تنها با سلاح سبک توانست ‌‌80روز در مقابل گروه وحشی داعش مقاومت نماید.جالب است پیشمرگه های کرد در اولین حملهء داعش مثل ترسوهای بزدل فرار کردند، وجالب تر از آن این است که با شهامت ترین کردها همین ترسوها هستند.انسان تازه متوجه می شود که چرا کردها هنگام دعوا کردن سنگ بر میدارند،. دلیلش خیلی ساده است، چون ترسو هستند.
https://telegram.me/aydinliq
Photo

سلام دوستان اگه گروهی ازارومیه دارین لینکشوبدین ممنون میشم

Post has shared content
در باب اتفاقات اورميه، يا چرا فكر نكنيد ايران سوريه نميشود.

١- جامعه مجموعه اي متضاد از منافع طبقات، اقوام، مذاهب، زبانها، گرايشها و تفكرات مختلف است. انارشي به اين معني ذاتي جامعه است. وظيفه حكومت به كمك نهادهاي جامعه مدني اين است كه در سايه قدرت حكومت اين مجموعه متضاد را بر مبناي اصل گفتگو به نقطه ي مشترك براي همزيستي مسالمت اميز برسانند.

٢- بعد از انقلاب در ايران ايدئولوژي يكسان ساز (ديني-زباني) نه تنها تلاشي براي قبول اين شكافهاي طبيعي در جامعه نكرد بلكه در چهار دوره مختلف انها را ناديده گرفت و در اصل به دنبال حذفش رفت. در دوره اول به نام جنگ ، پاسخ گويي به مطالبات اجتماعي به تعويق افتاد و در اصل نواي هويت هاي مختلف در ميان بمبارانها خفه شد. در دوره دوم به نام سازندگي دو اتفاق اساسي كه محصول گفتمان غالب در قبل از انقلاب بود دوباره تبديل به سياست حكومت براي توسعه شد. مركزگرايي در اقتصاد و تماميت گرايي در فرهنگ (زبان و مذهب و شيوه زندگي). در اين دوره نيز مسئله اقوام پشت گوش انداخته شد تا به دوره سوم يعني دوره اصلاحات برسيم. هيچ اصلاح ساختاري در اين دوره در راستاي حقوق اقوام نشد. حتي يك قدم نيز برداشته نشد. اتفاقي كه افتاد استفاده جرياناتي كه حامل دغدغه هاي قومي بودند از فضاي عمومي جامعه براي گسترش گفتمانشان بود. دوره پوپوليستي احمدي نژاد به يك معني جواب جامعه اي توده اي به حذفشان در يك دوره سي ساله بود. نتيجه همان است كه همه ميدانيم. دوره احمدي نژاد اين بار نه فقط براي مركز نشينان شيعه مذهب كه براي همه ما تبديل به فاجعه شد.

٣- نتيجه سياستهاي بعد از انقلاب در دوره تندروي ايدئولوژيك، توسعه مركز گرا، دمكراسي گرايي بي ساختار و پوپوليزم يك چيز بود. از بين رفتن جوانه هاي جامعه مدني، طبقه متوسط و تبديل شدن جامعه به مشتي شن كه اماده اند در دستان گروهي نخبه در تركيب با مايعي معجزه گر هر تحولي را در خيابان به موقعش به ثمر برسانند. اتفاقي كه بعد از انقلاب افتاد نه تنها فقط امكان ظهور جامعه مدني را از بين برد بلكه نهادهاي سنتي مدني را نيز نابود كرد. نمونه اش تلاش حكومت براي تركيب هيئت هاي عزاداري در يك هيئت حكومت محور در شهرهاست. به ضعمشان حتي هيئات عزاداري نيز تا در چرخگوشت توده سازي حكومت نيفتند منبع خطرند.

٤ - سياستهاي اقتصادي مركز گرايانه در صده اخير باعث شد هم دموگرافي كشور در مناطق مختلف زيرو رو شود و هم تركيب جمعيتي شهرها به شدت به هم بخورد. در عين حال اين سياستهاي به شدت تبعيض اميز اقتصادي ايجاد حس محروميت نسبي را با سياسي شدن فرهنگ سركوب شده قومي/ مذهبي موجب شد. در مورد اذربايجان جمعيت اين منطقه از ٤٠ تا پنجاه درصد ازجمعيت كشور در صد سال اخير به نصف ان كاهش يافته. در مورد اورميه جمعت احتمالا بيست درصدي كردها در اين شهر پديده اي ايست كه ٣٠ سال قبل نبود. خالي شدن روستاها و حاشيه نشيني انها در شهرها همه نشان از اتفاقات بزرگي ايست كه در ميان مدت مطمئنا موجب تغييرات گسترده و سريع خواهد شد.

٥- من در صد ساله اخير در ايران سه چسب تاريخي را شناسايي كرده ام كه در ميان طبقات مختلف و در دوره هاي مختلف ان موجب حفظ تماميت اين جامعه شده است. دو چسب اولي امده اند و حذف شده اند و چسب سومي كودكي ايست كه دو چشمش كور، يك پايش چلاق و مغزش به اندازه يك ترپ است. گفتمان چپ، اسلامگرايي و دمكراسي خواهي.
هر سه چسب حالا بي اثرند. ديگر چسبي در كار نيست.
اگر گفتمان چب چسب طبقه تحصيلكرده جامعه ايراني بود حالا بعد از فروريختن قبله اش در شرق و سركوبش در اوايل انقلاب در ايران تبديل به پزي روشنفكري شده است. گفتمان اسلامي با حضور در قدرت گند زد و دمكراسي خواهي ايراني، ان كودگ كور و چلاق هنوز كه هنوز است نميداند بسيج جامعه ايران با عباي شكلاتي ممكن نيست. گفتماني كه هنوز نميداند دمكراسي در ايران با اصلاحات ساختاري همچون قبول چند زبان رسمي ، شناسايي مذاهب و اديان مختف، وعده حكومت هاي محلي و ... ممكن است.
به جاي چسب هاي سراسري حالا ما چسب هاي كوچكتري بر مبناي شكافهاي مختلف داريم كه قدرتمندند در حال بسيج اند و گفتمانشان را صيقل ميدهند.

٦- هيچ كردي و هيچ فارسي به اندازه من از شعارهاي داده شده در اورميه نميتواند ناراحت باشد. بهترين دوستانم كرد و فارسند اما واقعه اورميه پديده اي نيست كه بتوان به راحتي از ان گذشت و با محكوم كردنش اميد به حلش داشت. راستش را بخواهيد اتفاقات اورميه براي من اشناست. از جنس تخمه شكني در مراسم اعدام است. از جنس شعارها صداي عرعر نمياد ورزشگاه ازادي، از جنس حضور ميليوني در تشيع جنازه ان خواننده، از جنس عرب ستيزي، از جنس سردار سالاري و افتخار به كشتار كودكان در سوريه، از جنس نقشه هاي كردستان ساز گروهاي تروريستي كردي براي اورميه، از جنس كرد ستيزي دوستان آذربايجاني من، از جنس جك ها قومي و جنسي. بله اتفاقات اورميه از جنس يك جامعه توده ا ي تحت فشار است كه ميتواند تو را و من را و در اصل خودش را نابود كند.

٧- انها كه همين چند سال پيش در سوريه بودند دختران چشم ابي مو بور شام، و پسران سرو قامت انجا را ديده بودند. يادمان هست وقتي حافظ مُرد مردم به جاي جوهر با خون خود برگه راي آري به پسرش را مهر زدند. و همين ديروز بود كه پسر قذافي در دانشگاه من در جواب اين كه چرا ان جامعه را به ان روز انداخته ايد با تمسخر جواب داد ليبي ما بهترين و دمكراتيك ترين كشور جامعه است. حالا فرزندان شام به اميد رسيدن به زندگي بهتر يا در اعماق اقيانوسها خوراك ماهينانند يا در كوچه پس كوچه هاي استانبول گدايي ميكنند. قدافي پدر را از خايه اش اويزان كردند و اسد دنبال سوراخ موشي ايست تا به زندگي نفرت انگيزش ادامه دهد.

٨- شكافهاي مختلف در ايران مثل يك بمب ساعتي همه فعالند. گول ژانگولر بازي ها در سوريه را نخوريم. اين جامعه درونش تكه تكه است. تحت فشار است، افسرده است، بي كار است و نا اميد. در مورد اتفاقات اورميه صحبت كنيم. اما به ياد داشته باشيم ان چند هزار نفر انسانهاي معصومي اند كه ميتوانند در دوره انكار تبديل به غولي غير قابل كنترل در همه جاي ايران شوند. انها كرد و فارس و ترك و بلوچ و عربند. انها از جنس من و شمايند.
نوشته فوق یادداشت دکتر علی رزاقی دکتری علوم سیاسی از دانشگاه لندن میباشد
Photo
Wait while more posts are being loaded