Post has attachment

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است
آنچه مرا به شعر گره می زند، غم است !

دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند
دلشوره ام همیشه برای تو مبهم است !

سرکش شدم، بهانه گرفتم، ندیدی ام !
یک بارهم نشد که بفهمی چه مرگم است …

من باختم غرور خودم را در این میان
یک شاهِ بی سپاه، شکستش مسلّم است

باید که جای زخم تو با زخم گم شود
هر داغ تازه ای برسد، مثل مرهم است

بعد از تو نام دیگر آغوش بسته ام،
دیگر بهشت نیست عزیزم، جهنم است …

با چتر می روم که نسوزم از آتشش
باران که نیست! بارش ِ داغی دمادم است


عاشق شدیم و نظم جهان را بهم زدیم
دنیا هنوز هم که هنوز است درهم است !


رویا باقری
Wait while more posts are being loaded