Post is pinned.Post has attachment
* خوش آمدید ‌‌*

فلسفه پیشرو « فلسفه نو» افکار خسته رو از قید و بند اسارت فلسفه های اسکولاسنیك {{ ابهام زدائی: فلاسفه قرون وسطی میزان احساس رو کامل میدانستند حال که میدانیم این میزان نافص است و خطای احساس برهمه ی ما محسوس است بطور مثال حس بینائی ما بیشتر خطا میکند چرا گاهی سرآب رو آب ، زیبائی را زشتی و بالعکس وآنچه رو میبیند خارج از حقیقت است .}}
فلسفه نو که بر گرفته از نظریات فیلسوفان پیشرو قرن نوزده به این سو است ما رو از افکار غیر قابل باور کهنه نجات میدهد البته مراد ما در این برگ رد تمام مفاهیم فلسفی باستان نیست و از نقطه نظرات عقلانی فلاسفه تاثیر گذار قدیم در حد کافی استفاده خواهیم کرد فلسفه پیشرو در باره ی حقایق اشیا و هستی موجودات بطوری که هست از روی عقل و نمودشناسی ذهن بحث میکند .
وبه هرکس قدرت و فرصت آن رو میدهد که مکنویات ضمیر خویش رو تفسیر کند . انسان با در دست داشتن این میراث عظیم میتواند نظم عالی تری بیابد و از انظباط عقلی برخوردار شود .
این انجمن جهت بازنشر نقطه نظرات فلسفی فیلسوفان پیشرو و تاثیر گذار تأسیس شده لطفا™ جهت بازخورد هرچه بهتره به موارد مطرح شده توجه کافی نموده و آیتم های ذیل رو رعایت کنید
۱ - از اشتراک گذاری پست هایی که با این برگ « فلسفی» همخوانی ندارد جدا™خوداری کنید
۲- پست ها رو در دسته بندی های ذکر شده اشتراک گذاری کنید تا علاقمندان هردسته بتوانند مطلوب خود رو یافته و با آن ارتباط برقرار کنند
۳- منابع استناد شده ی هر پست رو ذکر کنید تا سایرین بتوانند با آرا و نقطه نظرات فلسفی فیلسوف مورد نظر آشنا بشوند
۴- اساس و بنیاد فلسفه با تعصب همخوانی ندارد و نقطه نظرات فلسفی فیلسوفان وحی منزل نیست که نشود پیرامون آن نقدی ارائه کرد .
۵- لطفا™ در بیان نقطه نطراتتان رعایت متنانت و ادب رو بنمائید و از توهین به یکدیگر اجتناب کرده تا بستر امنی فراهم کرده تا به سطح دانش و آگاهی یکدیگر بیفزاییم
۶- انجمن رو به دوستان و حلقه هایتان معرفی کرده تا با تکثر آرا باعث افزایش نگرش و بینش و به خرد جمعی برسیم .

با سپاس ؛ انجمن فلسفه پیشرو 
Photo
Commenting is disabled for this post.

اینجا انجمن فلسفه است پس پستم را بدون عکس می‌گذارم!

مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. از او علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش ،پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.
پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟
گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچه‌ای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:
چطور فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!»

Post has attachment
   "آن که می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن و راه یافتن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند!" "آن که لذت نمی توان داد لذت نمی باید طلبید." "به اعتبار خود دیوانه بودن به از فرزانه بودن در نظر دیگران" "کسی برای تفریح نمی زاید، درد است که مرغان و شاعران را به قد قد وا می دارد." "روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند." "دوست می دارم آن را که چون تاس به سودش افتد، شرمسار شود و پرسد : نکند قمار بازی فریبکار باشم؟ زیرا که خواهان فناست." "مرا دهانی بهر این گوشها نیستم." "خفتن هنری کوچک نیست: برای آن سراسر روز را بیدار می باید بود." "برخی از واعظان مرگ چنین می گویند: شهوت گناه است. بیا کناره گیریم و بی فرزند مانیم." "مرد را برای جنگ باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگاوران."  
Photo

Post has attachment
رمان "تهوع "؛ نوشتۀ ژان پل سارتر

تهوع ، یکی از معروف‌ترین رمان‌های ژان پل سارتر است که در سال ۱۹۳۸، زمانی که سارتر استاد دانشگاه بود، منتشر شد. تهوع راجع به مردی سی ساله به نام «آنتوان روکانتن»، مورخ افسرده و گوشه‌گیری است که به این باور می‌رسد که اشیاء بی‌جان و موقعیت‌های مختلف، بر تعریف او از خود و آزادی عقلانی و روحی‌اش لطمه می‌زنند و این ناتوانی، او را دچار تهوع می‌کند. رمان تهوع یکی از محوری‌ترین آثار مکتب اگزیستانسیالیسم است. سارتر در سال ۱۹۶۴ به خاطر این رمان برنده‌ی جایزهٔ نوبل ادبیات شد اما از پذیرش جایزه سر باز زد.
آنتوان روکانتن، قهرمان رمان تهوع، تک و تنها در شهر بوویل زندگی می کند. هر چند دست اندر کار پژوهشی تاریخی است، باری دلمشغولیِ عمده اش «وجود» است؛ وجودی که او به آن می اندیشد، وجود در ساحتِ متافیزیکی اش نیست بلکه وجود در ساحتِ اینجهانیو جلوه گر در موقعیتهای اجتماعیِ فرد آدمی و روابط وی با افراد دیگر جامعه است. دو چیز روکانتن را می آزارد: یکی آنکه این وجود، در ذات خود، ناواجب و ناعقلانی است؛ و دیگر آنکه پیرامون او را جماعتی «رجاله»، با احساساتی دروغین و اندیشه های کلیشه ای، فرا گرفته اند. برخورد با این وجودِ ناعقلانی در انبوهِ جزئیات مبتذلش، گونه ای بیزاری و دل آشوبه و «تهوع» در روکانتن پدید می آورد. روکانتن به تجربه پی برده است که موسیقی حالت «تهوع» را در او از سیر و سلوکی دردناک، در می یابد که برای رهیدن از چنبرۀ هستیِ مهمل و ناموجهش باید ارزشهایی برای خودش بیافریندو برخورد وجودیِ ویژه ای اختیار کند. او به ادبیات دل می نهد و در این عرصه، رمان نویسی را به وجه خاص برمی گزیند. به این سان، امیدوار است که معنایی ارزشمند به زندگیِ بی معنایِ پیشینش بدهد.
رمان تهوع، که در زمرۀ آثار برترِ ژان پل سارتر است، پیشاپیش همۀ درونمایه های فلسفۀ او را در بر دارد، و براستی یکی از پر ارج ترین نوشته های ادبیِ روزگار ما است.
Photo

Post has attachment
انقلاب و فرهنگ-ماکسیم گورکی

اگر ما، با نگاهی گذرا، بکوشیم که همهٔ فعالیت‌های گوناگون رژیم سلطنتی را در زمینهٔ «سیاست داخلی» دریابیم، معنای این فعالیت‌ها برای ما همچون کوششی همه جانبه از سوی دستگاه دیوانسالاری خواهد نمود که هدفش جلوگیری از رشد کمّی و کیفی مبانی اندیشهٔ ما بوده است.
حکومت کنندگان گذشته بی‌کفایت و بی‌استعداد بودند، امّا غریزهٔ صیانت نفس، خوب به‌‌آن‌ها فهمانده بود که خطرناک‌ترین دشمن‌شان مغز انسان است و در نتیجه، با تمام وسایلی که در دسترس داشتند می‌کوشیدند از رشد نیروهای فکری کشور جلوگیری کنند یا جهت آن‌ها را تغییر دهند. درین فعالیت جنایت بار، کلیسا که اسیر دستگاه دیوانسالاری بود به‌صورتی موفقیت‌آمیز به‌آن‌ها کمک کرد، و خود جامعه هم که از دید روانشناسی نامتعادل بود، در سال‌های آخر کاملاً تسلیم زور شده بود.

جنگ با وضوحی هراس‌انگیز نتایج این خفقان بلندمدت روح را آشکار کرد. روسیه، در برابر دشمنی آموزش دیده و خوب سازمان یافته، ناتوان و بی‌سلاح ماند. مردمی که چنان لاف زنان ونفرت‌انگیز فریاد برآورده بودند که روسیه به‌پاخاسته است تا اروپا را با روح فرهنگ راستین از قید و بند تمدنی دروغین آزاد سازد – همین مردم، که شاید هم صادق و بنابراین به‌همان اندازه نیز بدبخت بودند، پریشان و شتابان لبان پرفصاحت خویش را فروبستند. زیرا معلوم شد که «روح فرهنگ راستین» گند و کثافت یک دنیا جهل، خودخواهی نفرت بار، و تنبلی و لاابالیگری بوده است.

در کشوری که ثروت طبیعی و استعداد بسیار در آن هست، به‌سبب فقر و بینوائی معنوی کشور در تمام زمینه‌های فرهنگ هرج و مرج کامل پدیدار شده است. صنعت و تکنولوژی در مرحلهٔ جنینی است بدون آن که ارتباطی استوار با علم داشته باشد؛ علم نیز در تاریکی و استتار، وزیر مراقبت خصومت‌آمیز کارمندان دولت قرار گرفته است؛ و هنر،‌ که ممیزی و سانسور آن را محدود و بدشکل کرده، از جامعه بریده است و با از دست دادن محتوای شریف، هیجان‌انگیز و زندگی بخش خویش غرق در جست و جوی شکل‌های تازه‌تری شده است.

در همه جا، در درون و بیرون انسان، ویرانگی، بی‌ثباتی، بی‌نظمی، و نشانه‌های نوعی آشوب ناشی از هرج و مرج دیده می‌شود. میراثی که رژیم سلطنتی برای انقلاب بازگذاشته است وحشتناک است.

و قطع نظر از این که انسان با چه شور و حرارتی بخواهد با حسن نیت سخنی تسلی‌آمیز بر زبان آورد، حقیقت این است که واقعیت تلخ هیچ تسلائی را مجاز نمی‌شمارد، و انسان باید با صداقت تمام بپذیرد که رژیم سلطنتی، در کوشش و مجاهدت خویش برای سر بریدن معنوی روسیه، تقریباً توفیق کامل داشته است.

درست است که انقلاب رژیم سلطنتی را برانداخته است! اما شاید معنای این کار آن باشد که انقلاب خیلی ساده بیماری پوستی را به‌‌درون سازواره رانده است. ما به‌هیچ وجهه نباید چنین بپنداریم که انقلاب از لحاظ معنوی روسیه را درمان کرده یا غنی ساخته است. بنابر ضرب‌المثلی خردمندانه و کهن: «بیماری مَن‌مَن وارد بدن می‌شود و ذره ذره بیرون می‌رود»؛ فرایند غنی ساختن مبانی فکری یک کشور نیز بی‌اندازه آهسته و کند صورت می‌گیرد. با وجود این، ما به‌آن نیاز داریم؛ و انقلاب، که نیروهای رهبری نمایندهٔ آنند، باید بی‌درنگ، و بی‌تأخیر مسؤولیت ایجاد چنان شرایط، سازمان‌ها، و نهادهائی را بر عهده گیرد که ضرورتاً و به‌‌طور مداوم، به‌‌رشد و گسترش نیروهای فکری کشور بپردازند.

نیروی فکری از نظر کیفی نخستین و مهم‌ترین نیروی مولد و بارور است، و رشد سریع آن باید مورد علاقهٔ شدید همهٔ طبقات باشد.

ما باید کار رشد و گسترش همهٔ جنبه‌های فرهنگ را با هم بر عهده بگیریم؛ انقلاب موانعی را که بر سر راه خلاقیت آزاد وجود داشت نابود کرده است، و اکنون بر ماست که موهبت، استعداد، و نبوغ خویش را، به‌خودمان و به‌تمام جهان نشان دهیم. رستگاری ما در کار است، اما بیائید ازین کار حظی نیز ببریم.

« جهان را نه گفتار، که کردار آفرید این حقیقتی است انکارناپذیر، و چه عالی نیز بیان شده است »
Photo

Post has attachment
کسی که دوست ِ همه باشد دوست ِ هیچکس نیست.
«شوپنهاور»

«در باب ِ طبیعت ِ انسان»
Photo

Post has attachment
دیدگاه اسپینوزا پیرامون مسئله‌ی حکومت

هدف نهایی حکومت نه تسلط بر مردم باید باشد نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس و نه وادار کردن آنان به اطاعت، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیش‌ترین امنیت ممکن زندگی کنند.
به عبارت دیگر باید حق طبیعی انسان‌ها را به زنده بودن، مورد حمایت قرار داد تا با اطمینان کامل و بدون اینکه بر خود یا بر همسایه خود زیانی وارد سازند زندگی کنند.
هدف نهایی حکومت این نیست که انسان را از موجودی صاحب خرد و اندیشه به چهارپایی لایعقل و عروسک خیمه شب بازی مبدل کند، بلکه باید آن‌ها را چنان آماده سازد که روح و جسم‌شان را در امنیت تمام بپرورند و عقل خود را آزادانه به کار بندند و نگذارند که قدرت مردم در راه کینه‌جویی و خشم و فریب مصرف شود و نه معروض رشک و ستم واقع شوند.
در واقع غرض و هدف اصلی حکومت همانا، آزادی است.

آشنایی با اسپینوزا : پل‌استراترن
Photo

Post has attachment
در باب مکاتبه راسل و علامه جعفری
در یکی از تازه ترین رشته سوگنامه‌ها مکرر ادعا کرده‌اند که محمدتقی جعفری (علامه جعفری) با برتراند راسل مکاتبه داشته است. چیزی که خود متوفی حکایت کرد٬ از این قرار بود که در سال ۱۹۶۳ پیرامون نظر “آقای راسل” در باب نظریه کوانتوم و جبر و اختیار نامه‌ای به او نوشت. راسل در مجموع در سه سطر اعلام وصول و تشکر کرد و توضیحی بسیار مختصر داد و زیر امضایش، برای حالی کردن بحث به ایشان، در توضیح نظریه عدم قطعیت مثالی ساده زد: ”وقتی می‌گوییم حتمی نیست فردا باران ببارد، تلویحا به این معنی نیست که حتم داریم فردا باران نخواهد آمد.”

استاد نامه مفصل دیگری درباره کمال‌طلبی نوشت و راسل بار دیگر در دو سطر توضیح داد که طلب کمال نکته‌ای است نسبتا مبهم، و معلوم نیست همه آحاد بشر به همان ترتیبی که ایشان خیال می‌کنند دنبال کمال باشند.

پیداست که استاد میل داشت هم نقش همتای راسل را بازی کند و هم به ارشاد او به صراط مستقیم بپردازد! اما مثل لُر دوغ ندیده، برمی‌داشت سوال‌هایی چنان کلی و انشاوار در باب ” عشق به انسانیت” و غیره برای طرف پست می‌کرد که بیش‌تر مناسب دانشجوی ترم اول کلاس پرفسور راسل بود؛ در عین حال که انتظار داشت که راسل خیال کند با فیلسوفی مشرق‌زمینی در حد کنفسیوس طرف است!

درباره این نکته‌ها می‌توانست با صدها نفر در همین تهران گپ بزند؛ لابد فکر می‌کرد کاغذی که دست راسل به آن خورده باشد٬ متبرک است و اسباب برکت معلومات گیرنده نامه!

استاد که دست‌بردار نبود٬ موضوع را کش داد! در نامه سوم پرسش‌های دیگری در باب اخلاق مطلق و ارزش‌های نسبی مطرح کرد و به موعظه پرداخت. به‌گفته خودش ”می‌دانستم که این نامه جواب نخواهد داشت” و این بار ”جواب نیامد که نیامد.” انگار فقط اصرار داشت حوصله طرف را سر ببرد!

استاد جعفری مانند تمام هم‌گِنانش در جهانی کوچک و بسته، خیال می‌کرد که مسیر فکر بشر در خطی مستقیم و واحد از آدم ابوالبشر شروع و به ادبیات منظوم ایران اسلامی ختم می‌شود، و آقای راسل چون می‌گوید مسیحیت را جدی نمی‌گیرد، پس یک درجه پیشرفت کرده و خودبه‌خود مسلمان و پیرو مولاناست؛ اما خودش خبر ندارد! گاه چنان دست به دامن راسل می‌شود که گویی نویسنده انگلیسی٬ مرشدی‌ست دانای جمیع اسرار و مخترع راحت‌الحلقومی برای تنظیم افکار آشفته بشر: ”بفرمایید ببینیم تکلیف جوامع بشری چیست؟ آیا باید حرف‌های جالب شما را تصدیق کنند یا گفته‌های فروید را؟ کارل مارکس راست می‌گوید یا نیچه؟ آخر این ادله گوناگونی که شماها [کذا] بیان می‌کنید به تناقض منجر می‌شود. و خودتان هم نیک می‌دانید که از ایجاد تردید که بگذریم کار دیگری انجام نمی‌دهید. راستی چگونه مغز متفکر شما قانع شده است که به‌جای آن که رهبر مثبتی برای انسان‌ها بوده باشید، – و این کار هم تا حدودی از مغز شما ساخته است – ادعاهایی را با یک مشت مثال‌های جالب ادبی، که از نظر منطقی چیزی را ثابت نمی‌کند، به افکار بشری سرازیر کنید؟”

فاضل ِ طفلک که تمام عمر روی تشکچه‌ای در گوشه تهران٬ مستغرق عوالم شعر عرفانی بوده، حالا مغز متفکری در خارجه پیدا کرده است که حرف‌های جالبی به افکار جوامع بشری سرازیر می‌کند، اما این مغز متفکر خارجی متاسفانه به خودش زحمت نمی‌دهد تکلیف جوامع بشری را یک بار برای همیشه روشن کند تا جر و بحث تمام شود و همه بروند پی کارشان! استاد فقید توجه نداشت که جالب بودن راسل دقیقا به این سبب است که، اول، سر منبر نمی‌رود، برای جوامع بشری تعیین تکلیف نمی‌کند و نمی‌کوشد طرز فکر خودش و پدرش را صریحا به‌عنوان تنها راه رستگاری به کل مردم دنیا بقبولاند. دوم، مثال‌های جالب ادبی و تجربیات و مشاهدات شخصی چاشنی بحث می‌کند و به خواننده‌اش صنار فایده می‌رساند. شغلی که آدمی مثل راسل آگاهانه برای خویش انتخاب می‌کند٬ ایجاد تردید در خرافات رایج به‌منظور تخته کردن دکان مرشدهاست؛ اما حکیم عرفان‌زاده شرقی آرزو دارد که ایشان نیز پوستین پهن کند و رازهای کوانتومی را نزد مشتریان/مریدانی که دوزانو بنشینند٬ فاش سازد! …

فاضل گران‌مایه البته علاقه شدیدی به راسل داشت و خوشش می‌آمد در هر فرصتی عبارت ”مکاتبات بنده با راسل” را مفتخرانه به کار ببرد! وظیفه ارباب ِ مرعوب ِ جراید و مصاحبه کنندگان مشتاق بود که، به‌جای مدام لی‌لی گذاشتن به لالای ایشان، محترمانه بپرسند: ببخشید استاد، برتراند راسل جز اعلام وصول و تذکر این نکته که متوجه نظراتش نشده‌اید٬ چیز دیگری هم به شما نوشت؟”
Photo
Photo
۱۳۹۶/۷/۲۹
2 Photos - View album

Post has attachment
با آن که می‌توانم دروغ بگویم به هیچ رو نمی‌توانم بپذیرم دروغ قانونی عام باشد ؛ زیرا با چنین قانونی هیچ گونه پیمانی در هستی رخ نخواهد داد .


نقد عقل عملی ؛ ایمانوئل کانت

Photo

Post has attachment
کسی که ذوق فلسفی ندارد زندگی را محبوس در حصاری از تعصبات و تصدیقات قبلی حاصل از استعمال شعور عادی و فطرت سلیم و از عقاید و عادات رایجه در عصر و دوره خود و میان قوم و ملت خویش و از مسلماتی که در ذهن او بدون رضایت عقل عامد و قاصد رشد کرده و راسخ گردیده، به سر میبرد. در نظر چنین شخصی عالم خلقت دستگاهی مبین و معین و متناهی و واضح است، اعیان و اشیا مانوس برای او ایجاد مسئله نمیکند، و امور و امکانات نا مانوس را از روی تحقیر و بی اعتنایی طرد و نفی می نماید.
اما همینکه به تفلسف یعنی تفکر فلسفی پرداختیم، میبینیم که حتی عادی ترین امور مانوس روزمره زندگی، منتهی به مسائلی میگردد که پاسخ آنها بسیار ناقص و نا تمام است.

مسائل فلسفه - برتراند راسل
Photo
Wait while more posts are being loaded