سلام دوستان عکسای گوگل پلاس واسم باز نمیشه میشه راهنمایی کنید

Post has shared content
#بیدل  
می در قدحی و میکشی رنج ِ خمار
گل در بغلی و میدوی بر سر ِ خار
تا چند ای موج ِ ناامیدی آغوش
از بحر کشد ، ذوق ِ کنارت، به کنار؟

Post has shared content
روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود
نم نم و بــا نــاز هی دارد عقب تر می رود
دست نامریی ِ باد و دسته های تار مو
وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود
می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی
اختیــــار ایـن دلــم از دست مــن در مـی رود
واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند
این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود
پــا شدی.... انــگار بــر پــا شد قیامت در دلم
رفتی و گفتم ببین ملعون چه محشر می رود
ابـروانت مـی شود یــادآور " هشتاد و هشت"
چشم هایت باز سمت " فتنه " و شر می رود
گــر تــو را ای فتنـه ، شیـخ شهر ننمایـد مهار
مثل ایمــــان مــن ، امنیت ز کشـــور می رود
اهــل نفــرین نیستم امـــا خدا لعنت کنــد
آنکه را یک روز همراهت به محضر می رود...
عبدالمحمدی

Post has shared content
با توام آااااای ! پدر سوخته بازی کافی ست
هی خرابم کنی و باز بسازی کافی ست
چشم ِ تو کاشف ِ گیرایی ِ صد در صد ِ عشق
زکریـــــــــــا شدن ِ الکل ِ رازی کافی ست
شــــــــــاه توتی، بگذار آب شوی در دهنم
هی نگو بر لب ِ من دست درازی کافی ست
بیخیال ِ "چه شود" یا "چه شده"، حـــال بده
اینهمه جمله ی ِ مستقبل و ماضی کافی ست
سنتی نیست ویــــــــالون، بنشین تار بزن
شانه را آرشـــــه بر مو بنوازی کافی ست
هر کــــــــــرانه که دلم را ببری باخت تری
دختر ِ صهیون ! اشغال ِ اراضی کافی ست
اسب ِ من ! سرکشی ات خسته ترت خواهد کرد
سعی کن رام شوی یکـــه نتازی، کافی ست
برنمی دارم دست از سر ِ تو می فهمی؟
پس نرو یکطرفه خانه ی ِ قاضی کافی ست
"شاه" فهمیده قشنگی ِ تو فوق العاده ست
نیست "لازم" که بر این "حکم" بنازی، کافی ست
می رسم من به تو و می شکنــــــم قاعده را
حسرت ِ دوری ِ خطــــهای ِ موازی کافی ست
واقعی باش بیــــــــــــــا کنج ِ اتاقم بنشین
بعد از این دلخوش ِ دنیای ِ مجازی کافی ست

Post has shared content
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه های لاغرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی

مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافی‌ست ببینی

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبک‌سایۀ فردوس برینی

ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در ساده‌ترین شکلی و پیچیده‌ترینی

چـو بــرخـیـزد تـو را ایـن پــرده از پـیـش
نـمـانـد نـیـز حــکـم مـذهـب و کـیـش
هـمـه حـکـم شـریـعـت از مـن تـوسـت
که این بـربـسـتـه جـان و تـن تـوسـت
مــن تـــو چـــون نــمـــانــد در مــیــانــه
چـه کـعـبـه چـه کنشـت چـه دیرخـانه
تـعـین نـقـطـه وهـمـی اسـت بـر عـین
چـو صافی گشـت غین تـو شـود عین
دو خــطــوه بــیـش نـبــود راه ســالــک
اگــر چــه دارد آن چــنـدیـن مــهـالــک
یــک از هــای هــویــت در گــذشــتـــن
دوم صـحـرای هـسـتــی در نـوشـتــن

* خطوه یعنی گام

چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟
اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟
کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست
چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند
بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریم
خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
دل دیوانه را دیوانه تر 
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

-- سیمین بهبهانی --

Post has shared content
هر جايي ميتواند
برزخي باشد
حتي دل تو
وقتي عاشقي!

حسین سلیمانی
#شعر  

#haiku  
Happiness in the yonder
sitting here
A blues tenders me
Wait while more posts are being loaded