Stream

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
 

جایی که گذرگاه دل محزونست

آن جا دو هزار نیزه بالا خونست

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چونست؟ 


 ·  Translate
3
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
1
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
 


آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا


آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا


کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا


جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست
پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟


هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا

زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل
از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا

نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای
چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا


عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور
برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا


 ·  Translate
1
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
8
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
ای پرنده....
از سرِ سروِ بلند ...
جیک جیکِ مستان مکن .
در قفس مرغی به حسرت ناله از سر می دهد.
آب و دانش حاضر است ،
حسرت از عشق پریدن می خورد.
جای اَمنش رو به راست،
درد دل با باد و باران می کند.
عاشقِ آبیِ آسمان است ولی ،
بال او بسته تر از آن است که اوج گیری کند .
ای پرنده ...
غصه ی پرواز مخور.
در قفس باید ماند .
چشم  را باید بست.
گر دلت آرام نیست ...
چاره ای باید کرد ....؟!
 ·  Translate
9
1
mohamadhasan m's profile photo
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
باز هم ...
دل گرفته بی دلیل .
بازهم ...
چشم تار است بی هوا.
ناجیِ دل ها کجاست ؟
دافع غم ها چه شد ؟
من اسیرم ...
در دلی بی انتها ...
در جهانی بی کران .
پر پروازم که ریخت ...
بی هوا باید پرید...
دل به باد باید سپرد.
هم جهت با باد رفت .
گر موافق باد نیست...
چاره ای باید کرد ...؟!
 ·  Translate
7
2
s saraghaz's profile photoShirin R's profile photo
Add a comment...

Ehsan Jahanpeima

شعر موزون - نیمایی  - 
 
انجمن شعر فارسی                                                                www.sherfa.ir/forum
 ·  Translate
3
narges hamidian's profile photo
 
ممنون از لطفت
 ·  Translate
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
معنی عشق را از من مپرس...
من خودم راه را گم کرده ام...
در عزا می خندم ...
در خوشی می گریم ...
روز ها می خوابم ...
شب ها بیدارم...
اما می دانم...
تا عشق با ما نیست...
زندگی زیبا نیست ...
عشق اگر نا یاب است ...
چاره ای باید کرد...؟!
 ·  Translate
12
3
korosh sh's profile photoHamzeh Omry's profile photoMohammad Ardestani's profile photos saraghaz's profile photo
 
در عزا می خندم ...در خوشی می گریم ...روز ها می خوابم ...شب ها بیدارم...
عاشقی دیگر چیست ؟
جز این اگر باشد ...میدانم...
عاشقی، حاشا نیست...
 ·  Translate
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
باد و بوران آمد...
برف بر روی زمین حاکم شد
کوچه را خلوت کرد...
جوی آب را یخ زد...
آسمان کمرنگ شد
لرزشی بر دل و روحم افتاد...
ولی از سرما نیست...!
فصل سرما دیر و زود می گذرد...
قاصدک می آید...
شابرک ر راه  است...
دل اگر حاضر نیست...
چاره ای باید کرد....!
 ·  Translate
16
1
Mali Mzy's profile photoHamzeh Omry's profile photoAMIR KABIRIAN's profile photo
2 comments
 
قشنگ بود ولی یکم شیطونی کردی :-)
 ·  Translate
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
مه گرفته کوچه را...
آسمان غمناک است ....
وقت باران شده انگار ولی ....
هیچکس حاضر نیست ...
قاصدک اندر هواست ....
شاهپرک دست به دامان خداست ...
دیر شد ...
آسمان تاریک شد ....
کوچه را باران زد....
ما هنوز بیرونیم ...
دل به آب باید زد ....
زیر چتر باید رفت ...
چاره ای باید کرد ...!
"پژواک عشق"
 ·  Translate
5
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
 
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم
 ·  Translate
4
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
 
عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)


 ·  Translate
6
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
11
1
farid tanha's profile photo
Add a comment...

mehrdad samavi

شعر موزون - نیمایی  - 
1
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
در اتاقم
سکوت از در و دیوار و زمین می بارد .
پنجره ای کوچک ...
که شده ناب ترین زینتِ دیوارِ اتاق...
رو به باغچه باز است .
نور خوبی دارد.
نورِ مهتابِ شب از پنجره با من جور است.
تا نمانم تنها...
تا نباشم بدحال...
ولی طوفان آمد...
پنجره را باد بست ...
باز هوا دلگیر شد .
چاره ای باید کرد....؟!
 ·  Translate
12
kazem rostami's profile photo
 
منهاي سه چهار سطر پاياني كه شعر را از اعتبار و زيبايي مي‌اندازند و صرفا تلاش براي تداوم موسيقي دروني متن هستند شعر خوبي است
پنج سطر ابتدايي خودش يك شعر خوب و مستقل است و اگر توسط شاعر بازنويسي شود مي‌تواند به يك شعر موفق تبديل شود
 ·  Translate
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
خسته ام...
راه آرام می روم .
از هوای بی محبت خسته ام.
دل ندارد حوصله...
بوی باران از تهِ دل می رسد.
تشنه ام...
تشنه ی در یای عشق.
تشنه ی زیباکنار.
مغصدم صاحل نبود ...
قایقم را باد به این صاحل سپرد.
ای خدا ....؟!
اسکله ...؟!
اسکله آرام نیست...
زود تر باید رفت ...
تا که طوفان نزده دریا را ...
چاره ای باید کرد...؟!
 ·  Translate
13
1
korosh sh's profile photo
Add a comment...

Ali Amirmoayed

شعر موزون - نیمایی  - 
 
سلام، متنی دلونشته است و تجربه ای شخصی. اگر نقد بفرمایید ممنون می شوم. اگر آهنگ متن را در نمی یابید، به فایل صوتی گوش کنید. تجربه ایست از نیمه ماه هشتم سال سی و پنجم، «حالتی رفت که محراب به فریاد آمد»:

تمام راه های زندگی من به عدد هشت می رسد
هر آغازی را هشتیست
هر کجایی را رفتن از هشتیست
ماه هشتم هم که باشد حس هشتم است
حتا اگر به نیمه اش رسیده باشد

در آشوبم
من آن عدد هشت را
شاید نام نباید بیجا عیان اشاره می بردم، در آن شوق زمزمی که می شدم.
پر از هشت بود آن همه قصه های عاشقانه ام

ببخش مرا تو ای شکوه هشتمین
تو از شروط بی قرین
تو ای امید در رهان و ماندگان
تو ای پناه بی کسان
سلام من ببین تو این حال زار من ببین
ببین که چرخ روزگار من شکسته است
ببین که پای لنگ من به گل نشسته است
ببین که می شوم به شوق سوی کوی تو
رضای من رسان مرا
بدان بهشت هشتمی رسان مرا از این همه سراب بی صفا
رسان مرا به درگهت به بار عام هر گهت بدان سرا
که بر زمین حصن تو بشینم و به آسمان شوق تو بمیرم و ببینم
ببینم، ببینم، من باید ببینم
من باید ببینم، من باید ببینم

زندگی اگر بود به عنایت بود 
زنده ماندن به عنایت
تو ای عنایت هشتم 
مرا برسان از این دهشت پرگرفتارم
بگذرانم و بگذار ببینم

دلم پر آشوبم
خسته ام در این بیابانی که آرامم نمی رود
تشنه ام
تشنه یک بودنم
تشنه ی یک چاهی، آبی، بی سرابی
حیاتی به زمزمی که باشد
که باشد برای تشنه ی بی کاملی ام باشد

از پس معجزه ای دوانم
واقعه ای که به اعجاز  برسد و به اعجاب برساند و به وجدم در هم کشاند
من در اضطرابم و انتظارم و به زیر سایه این خورشید بس بیقرارم
من می چرخم و می دوم و نمی فهمم
مستی به شرب شربت کدام شیرین لبی بود که از من ِ من هیچ باقی نگذاشت؟!

به دنبالم
به دنبال خورشیدی تابانم
که در سپیده دمی، بدمد، متصرف بشود، بچرخاند این شمس روزگار تاریک
که طلوع مغربی اش بتاباند به تا به بینهایت سرزمین شرقی ام، بتاباند

به دنبالم
به دنبال یک فرصتم
یک ماه کاملم
که کامل قمری باشد
که کامل قمرش گردم و گردم به شوق ِ عشقش به گِردش بگردم

آه تو ای تمام مهر و ماه من،
من تو را یک بار باید
اگر زندگانی ام بود
من تو را یک بار باید تو را دیدن و گفتن
که من تو را بسیار دوست دارم

علی امیرمؤید
 ·  Translate
Ali Amirmoayed
نیمه ماه هشتم
4
kazem rostami's profile photoAli Amirmoayed's profile photo
4 comments
 
+kazem rostami سپاس بسيار بابت كامنت تان،
من بحث شما رو به طور كلي متوجه مي شوم، اما دقيقا متوجه نمي شوم كه اشكال "فرم" اين نوشته دقيقا چي هست؟ دوم ممنون مي شوم اگر چند مثال از اين نوشته بياوريد در مورد عدم آگاهي و تسلط زباني كه اشاره فرموديد. سپاس مجدد.
 ·  Translate
Add a comment...

علی ناصری

شعر موزون - نیمایی  - 
 
 
رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند
رفیـق ِ گریـه کجـایـی ؟ کسی چه می‌داند

میان مایـی و با ما غریبه‌ای ؟! افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می‌داند

تمام  روز و شبت را همیشه تنهایی
«اسیر ثانیه هایی» کسی چه می‌داند

برای مردم شهری که با تو بد کردند
چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می‌داند

تو خود برای ظهورت مصمّمی اما
نمی شود که بیایی کسی چه می‌داند

کسی اگر چه نداند خدا که می‌داند
فقط معطل مایی  کسی چه می‌داند

اگر صحابه نباشد فرج که زوری نیست
تو جمعه جمعه می‌آیی کسی چه می‌داند

«کاظم بهمنی »
 ·  Translate
13
2
korosh sh's profile photoali gholami's profile photoHamzeh Omry's profile photomohamadhasan m's profile photo
2 comments
 
خوب.بود.ولی.بهتراست.دوستانرا.بزندگی.امیدوار.گنی



 ·  Translate
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
زندگی مال من است ...
با همه سختی ها 
با همه تلخی ها 
زندگی دشوار است ...
اما بی مغصود نست ...
ما که غم می کاریم ...
در زمینی آباد ،
حاصلش گندم نیست...
حاصلش خوشه هایی از غم است .
از خود ماست که بر ماست ...
مزرعه  محکوم نیست .
زندگی یک راه است ...
که ز آن باید رفت...
راه اگر هموار نیست .
چاره ای باید کرد...!!!
 ·  Translate
12
1
korosh sh's profile photo
Add a comment...

پژواک عشق

شعر موزون - نیمایی  - 
 
من دلم تنگ است...
برای خانه ی مادر بزرگ
برای ماهی قرمز...
میان آب حوض
درخت زردالو بر دیوار خشتی تکیه کرده..
کوچه هم بازی ندارد...
بازی ها از یاد رفته
کوچه از بس خلوت است...
ینجره ها بسته اند
نرگس همسایه خشک شد...
بید مجنون تشنه است
غم دگر سودی ندارد...
از کوچه باید گذشت
راه را باید رفت
چاره ای باید کرد...!
 ·  Translate
7
2
korosh sh's profile photoShirin R's profile photo
Add a comment...