Post has shared content
عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغ ...
باز تنها مانده ام هم بی دل و هم بی دماغ ...

گاه گاهی می نشینم در کنار پنجره ...
فکر هایم می پرد از ذهن من تا عمق باغ ...

در گلویم می نشیند چای تلخ بی شکر ...
قندهایم گم شده در این اتاق بی چراغ ...

با نسیمی می نشیند قاصدک بر پنجره ...
حس دلتنگی القا می کند مهمان باغ ...

قاصدک ها خوش خبر بودند اما بعد از این ...
می تواند شوم باشد قار قار این کلاغ ...

دلهره بد جور افتاده به جانم بی دلیل ...
مثل قبلا بی وفا از من نمی گیری سراغ ...

گوشه ی فنجان پریده ، قاصدک ها رفته اند ...
عصر شهریور و تنهایی و یک چای داغ ...!!!

1396/6/4❤
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo
Wait while more posts are being loaded