Post has shared content
انتخابات وانتخاب
باتجربیاتی که درطی سالهای گذشته دیدیم در مورد انتخابات جهانی داخلی من به نتیجه ایی قاطع رسیده ام
اگر بار دیگر به چهل سال پیش بازگردم وقرارشود کسی را به عنوان اولین ریاست جمهور برگزینم واختیار خود وسرنوشتم را بدست او بدهم مطمعنا انسان نیست
چرا میگویم شما اگر به حیوانات مثلا خر نگاه کنید غیر ممکن است یکخر دوبار پایش دریک گودال برود ولی ما انسانها چند بار یک اشتباه را تجربه میکنیم اصلا منظورم شوخی یاطن نیست اتفاقا هیچوقت در زندگی ام به این روشن بینی نرسیده بودم

📚 باب هشتم : در آداب صحبت
📕آداب ۸۰

💫یکی از آدابی که در صحبت کردن لازم است انتخاب موضوع مناسب، زیبا سخن گفتن و زینت دادن کلام است در غیر اینصورت باید با اهل سخن هم صحبت شوی.

🔸حکایت بر مزاجِ مستمع گوی (1)
🔹اگر خواهی که دارد با تو میلی
🔸هر آن عاقل که با مجنون نشیند
🔹نباید کردنش جز ذکرِ لیلی (2)

1_ مُستَمَع : شنونده.
2 _اگر می خواهی برای کسی صحبت کنی باید سلیقه او را در نظر بگیری تا با اشتیاق بیشتری گوش فرا دهد، همانگونه که انسان عاقل برای صحبت با مجنون ، باید بیشتر از وصف لیلی (معشوقه ی مجنون) سخن گوید.


به شما میگویند
تا وقتی یک چیزی را
داری قدرش را نمیدانی...
اما واقعیت این است
که شما قدرش رامیدانید
ولی باور ندارید
که یک روز از دستش
خواهید داد....

Post has attachment
گر جان نازنینش در پای ریزی ای دل!



در کارِ نازنينان جان نازنین نباشد


#سعدی 🌹 🍃

Photo

#انسانها تنها می مانند
 
چون به جای #پل

غالبا #دیوار می سازند

Post has attachment

Post has shared content
گفتمش دیریست دل داده اندر رهت
گفت..بس کن دیگر مگو با من حدیث کهنه ایام
بودم بودند بگذشت. حدیثی نو بخوان
داری بجان شوری زنو
بر چه زجا این راه من همراه تو
گفتمش. دارم بجان زخمها از راههای رفته ام
مانده است خون من بر سنگباران
قعله های معبر راه
زهر خندی به لب. گفتا
های حریف ره سودایی دل دادگی و خام نمایی
رو گر مرد رهی جان به کف پای به ره باش
داورپناه پاییز 95 شاهین شهر


Post has shared content
ضیافت شعریست که سالها قبل سروده ام و بیش از همه دوستش دارم
بوی اسفند بخور دراتاقم پیچیده است
ململ نازک مه پرده ای تابیده است
تا بپوشد چشم هر پنچره را از نگاه
من وتو
همه درها قفل کنید ،
پرده ها را بکشید .
چشم ان پنچره را کور کنید .
هان کنون یار مرا مهمان است
چه نیازیست مرا تابش ماه
که فروغ رخ یار
برد از پرده دل
سایه شبهای دراز
حاجت ساغر می نیست به بزمم امشب
که دهد یار به پیمانه مهر
هردمی تازه سبوی سرشار ،سرشار
نگه اش بردم هوش قرار
کندم مست خراب
دهدم تاب به کردار طناب
گز گلو برارم فریاد ،فریاد
بعد ازاون بیخود مست
بردم دور خیلی دور
در تاریکترین نقطه قلبت پنهان کن
تا رسد وان دم جادویی خاموش زمان
که دگر نیست زما هیچ نشان
بجز ازعطر پراکنده عشق
که فشرده است همه هستی ما چویکی قطره بخاک
بازنویسی شعر سروده داورپناه با پوزش از مخاطبین به خاطر شرایط خاص خودم هیچیک از ماخذ هام ندارم ازحافظه نوشته ام امکان سکته در روال هست،

Post has shared content
سلام
دوستان دقت کرده اید لحن وگرامر مورد استفاده شاعران ونویسندگان چقدر نسبت به گذشته تعقیر کرده است تا بیاد داریم در متون کهن تا در تمامی ادبیات چند دهه قبل لحن گفدگوی عاشق ومعشوق جفا کار بدین منوال بود که با توصیف از سرو قد یار اغاز وبا خرامان او در چمن ادامه ودر پایان گلایه از بخت بد خویش که معشوق ازکف بداده وبه گردش چرخ گردون بدبیراه میگفت انگار به در میگفت تا بشنود دیوا اما حال درتمامی عرصه های هنر مدرن لحنی چرکین وغبار گرفته وسیاه بکار میرود عاشق انگار معشوق ارث پدر محترمش را خورده بگریخته ومعشوق تشنه بخون عاشق عمر عشق ها را میتوان با گذر روزها شماره کرد.
شنبه.. رفته به بهر ماشین لوکس یار ویار درسیری به وضع مالی دلدار 🙌🙋🙆
یکشنبه.. سخت دلباخته وجنون عشق انان را بزرگراهی با لیموزینی لوکس شیشه های دودی کشانده صدای کرکننده موزیک که همه چیز در ان هست الا آرامش وعشق 😘😪🙋💘💝
دوشنبه.. تصمیم به وصل گرفته ودلدار به بر به ترسیم نقشه چگونگی خالی نمودن جیب پدر خود را برای دیگری به وصف میکشد. هنوز دراین پروسه هیچیک پس زمینه ذهنی از طرف مقابل ندارد وبازی پوکرشان هنوز باز است😇😐😄😘😍
َسه شنبه روز ساختن پروفایل های مخفی در ذهن عاشق معشوق است. که به مانند پس زمینه گوشی موبایل های اندروید ما بسرعت انباشته از...... میشود. نمونه ارسال 😯😰😍
چهارشنبه بقول فرهاد روز بدی بود تمامی فایل ها بسرعت متاستاز دادن تومورهای بدخیم در بدن بیمار سرطانی ‌شروع به تخریب عشق در طرف مقابل میکند و تا شب نشده نشانه از هم پاشیدگی با ارسال این شکلک ها هویدا میشود😹💩👹👍
وپنج شنبه این پروسه به پایان میرسد وهریک به این نتیجه که خدا رحم کرد بمن ارسال نمودار😈😈😈😈
جمعه روز تجدید قوا برای شروع عشقی تازه دلاشوب زمانه ای نیست چنین زمانه ای
Photo

Post has shared content
ای ابادان ها
سهم شادیتان نوش تان باد
دیرگاهیست که من طعم شادی برده ام ازیاد
هرچه بود مرا برکف
همه را بخشیدم
به هم انان که مرا ازردند .
حالیا مانده ام بر شانه راه
گوش دارم براواز رحیل
نیست مرا حسرتی زین سودا
کوله بارم را بسته بسیار سبک
منم پیرهنم
تنها یادگار من زین دیر خراب
رنگ چشمانیست
که دارم بر دل حسرت بوسیدن لبهایش
،.........
ای کسانی که دارید اختیار تن بی جان مرا
مبادا در پیچید مرا درپارچه ای که کفن مینامید
مرا عریان چون به هنگام زادن
به زهدان زمین بسپارید .،
داورپناه پایان پاییز نود پنچ شاهین شهر
Wait while more posts are being loaded