Post has attachment
+Aref​
به روافض شیطان صفت توجه کنید که چطور ابلیس بهشون وحی میکند

من از این شخص رافضی تقاضا و تحدی کرده ام ولی ظاهرا دیگه روش نمیشه بیاد جواب بدهد

همه ما منتظر جوابش می مانیم

*به ترتیب از راست این دو عکس را بخوانید*
Photo
Photo
۱۳۹۵/۶/۴ ه‍.ش.
2 Photos - View album

Post has attachment
🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪🔨🔪

بار دیگر نوچه های بنی سبا یهودی و ابن ابی سلولی و نوچه های کلینی و مجلسی و خمینی در صدا و سیمای جمهوری شیطانی در شبکه نسیم کفر بوسیله یکی از شیطان پرستهای ایران به اسم مهران مدیری مرتد ملعون دست به جنایتی عظیم زدند و در آن شبکه این ملعون کثیف نجس توهین به دو صحابه بزرگوار دو یار بهشتی رسول اکرم همسایگان بهشتی رسول اکرم زبیر بن عوام(حواری رسول اکرم)و طلحه(شهید زنده )کرده است
از جامعه اهل سنت تقاضا داریم این جنایت دیگر روافض را محکوم کنند و با کسانیکه میگویند رافضی و سنی وحدت و برادری دارند جنگ کنند و تمام نوارها و فیلمهای مهران مدیری بچه متعه را تحریم کنند و گول امام جمعه های به نام اهل سنت را نخورید که میگویند شیعه و سنی وحدت دارند
هیچ وحدتی بین اهل سنت و روافض وجود ندارد تنها چیزی که بین ما وجود دارد جنگ است به امید روزی که روافض را ذبح کنیم.
الله متعال تمام روافض صفوی را به درک واصل کند و آتش را به خانواده مهران مدیری و دارودسته اش و تمام کارکنان شبکه نسیم مثل قوم لوط وارد کند
آمین


به خاطر الله متعال اطلاع رسانی کنید و در پخش این خبر سهیم باشید.
Photo

Post has attachment
❎❌❎❌❎❌❎❌❎❌❎❌

انا لله و انا الیه راجعون

بار دیگر کفر جهانی مشترک از صلیبیون

و علمانیون و روافض دست به کفری

شنیع و موهن زدند و کارتونی را تحت

اسم (خواستگاری محمد از عائشه)

درست کردند که در این کارتونی نزدیک

به هفتاد کفر انجام شده است از جمله👇

1)لخت نشان دادن رسول معظم اسلام

و مادر مومنان عائشه

2)قول به اینکه قرآن دست نوشته

رسول اکرم است

3)نشان دادن رسول اکرم در یک شکل

زشت

4)نسبت شهوت و ناروایی به رسول

معظم اسلامی

5)مسخره کردن به آیات قرآن و رسول

6)مسخره کردن به مادرمومنان عائشه

7)مسخره کردن به مادرمومنان سوده

8)مسخره کرده به ابوبکر صدیق

9)مسخره کردن به مادر ام المومنین عائشه

10)مسخره کردن به اسلام و مقدسات

11)مسخره کردن به ظواهر اسلام از جمله ریش

12).....

موارد دیگری هم وجود دارد که بحث را به درازا میکشاند.

اینجا به دو مطلب اشاره میکنم

👈مطلب اول نامه ای به رسول اکرم👇

-ای رسول اکرم من شرمنده ات هستم
-ای رسول اکرم من عذر خواهی میکنم
-ای رسول اکرم دیگر روی دیدن تو را ندارم
-ای رسول اکرم آشکارا به تو توهین میشود ولی من درخوابم
-ای رسول اکرم کفر لعین بی ادبتر از ابوجهل و امیه و ابولهب شده است
-ای رسول اکرم زمانی حکومت اسلامی بود یک نفر چپ چپ نمیتوانست اسمت را ببرد چون گردنش مثل خنزیر قطع میشد و زمانی اگر یک صلیبی خبیث بر علیه اسلام و شما حرف میزد عمربن خطابها با آنها بر خورد میکردند و اگر یک رافضی خبیث بر علیه تو و اصحابت و ناموست حرف میزدند صلاح الدینها گردنشان را قطع میکردند اما الان نفهمی و بی شعوری و تنبلی و حب دنیا من را اینطور قرار داده است که هر چند درباره ات فیلم و کارتون پخش کنند هیچ عکس العملی از من رخ نمیدهد

ای رسول اکرم بهت قول داده بودم از زمره امتت قرار بگیرم اما به قولم وفا نکردم و به تو جفاء کردم .

الهی من را ببخش
الهی من را به خاطر دفاع از خودت و دفاع از پیامبرت پارچه پارچه کن و شهید گردان
الهی توفیقم بده که یک بمب به خودم ببندم و در آن ساختمان صدا و سیمای آن کشوری که این کارتون موهن را پخش کرده منفجر کنم

اللهم صل علی محمد و علی آل محمد

👈مطلب دوم)کسانیکه خواسته یا ناخواسته در درست کردن این کارتون دست داشته اند

-ای روافض ملعون که به تعیین همه شما کافر و ملعون و جهنمی و جزء آل فرعون هستید شما ام المومنین عائشه را زناکار میدانید شما تمام اهل بیت و خانواده رسول اکرم را کافر میدانید پس شما در ساخت این کارتون دست داشته اید

لعنت بر تمام روافض

-ای مدخلی های ملعون شما تمام حکومتهای طاغوت را که با کشورهای صلیبی و کمونیست و روافض ارتباط دارند را مسلمان و ولی امر خودتان میدانید و علمانیهایی مثل مسعودبارزانی ملعون و جلال طالبانی کافر نوشیروان مصطفی مرتد که نوکر کارگردانهای اینطور فیلمها هستند را ولی امر میدانید پس شما در ساخت این کارنونی دست داشته اید پس هرکس مثل این مدخلی ها همفکر باشد کافر و ملعون است

لعنت بر ربیع مدخلی و عبدالطیف سلولی

-ای اخوان المفلسین ملعون شما انتخابات و پارلمان و تمام قوانین بین الملل و دموکراسی کشورهایی را که این کارتون را درست کرده اند قبول دارید و آنها را به جای اسلام اجراء میکنید پس شما هم در ساخت این کارتون دست داشته اید و کافر هستید

لعنت بر تما اخوان المفلسینی که اینطور تفکراتی دارند.

-ای مکتبیهای ملعون پیروان احمد کفری زاده شما که حتی کارگردان این کارتون را کافر نمیدانید شما هم کافر هستید و شما مثل جدتون احمد مرتدزاده کافر و ملعون هستید و مثل آنست که شما خودتون کارتون را درست کرده باشید

لعنت بر حسن امینی و سعدی قریشی و تمام مکتبی ها

-و لعنت بر یوسف قرضاوی که بوق کفار در دستش است و لعنت حاجی کاروان ملعون که با افتخار منهدم شدن مساجد را شکرانه میکند و لعنت بر علی باپیر خبیث که با آن کفار متحد است

-و لعنت بر تمام صوفی ها و دراویش ملعون که با پخش کردن کفر و شرک مردم را به بیراهه برده اند

-و درود و برکات الهی بر مجاهدان خلافت اسلامی که همیشه آنها حق پیامبر را از آن کفار غدار گرفته اند و با کشتن خنازیر شارلی ابدو دل مسلمان را خنک کردند اما کافرانی چون علی باپیر و اخوان الشیاطین آن را محکوم کردند
البته جای تعجب نیست چون (الکفر امه الواحد)

اللهم اعزالاسلام و المسلمین
اللهم اخذل الکفر و الکافرین
اللهم صل علی سیدالمرسلین

ان شاءالله یک عکس در کانال میگذارم همه شما عکس پروفایل و کانال و گروهها را به آن عکس تبدیل کنید


کشف الشبهات
ردی بر شبهات پیرامون اسلام و عقیده اهل سنت و جماعت
https://telegram.me/kashfal
↩↩↩↩↩↩↩↩↩↩↩↩

آن کلیپ موهن را نیز نزد خودم دارم به علت اینکه تکرار کفر نشود آن را در کانال نمیگذارم ولی این کلیپ الان در یوتیوب پخش است و آزاد است

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

عکس پایین را عکس پروفایل تکی و گروهی و تمام کانالها قرار دهید
❌❎❌❎❌❎❌❎❌❎❌❎

تمام عکس پروفایلهای تکی و گروهی و کانال را تغییر دهید تا کفر جهانی بداند ما جان فدای رسول اکرم هستیم و هر کس به رسول اکرم توهین و استهزاء کند با عملیات استشهادی ما برخورد میکند

کشف الشبهات
ردی بر شبهات پیرامون اسلام و عقیده اهل سنت و جماعت
https://telegram.me/kashfal


@kashfal
Photo

Post has attachment
سلام علیکم دوستان برادران و خواهران ایمانیم
مرکز خلافت اسلامی (موصل)در بیانیه ای ضمن تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان فردا دوشنبه را اولین روز ماه مبارک رمضان اعلام کرد

از الله متعال خواستاریم این ماه را ماه سرافرازی و سربلندی برای مسلمانان جهان علی الخصوص مجاهدین جان برکف دولت اسلامی گرداند و ماهی گرداند که روافض و صلیبیون و روسیه و صهیونیست و طاغوت عربستان و طاغوت ایران ذلیل و پست و رسوا گرداند

راستی روافض مجوس امت پس فردا را ماه رمضان اعلام کرده اند که عادت یهود و شیطان بر اینست که روزه خواری کنند
Photo

Post has attachment
افراد زیر لیست کسانی هستند که روافض میگویند سنی هستند


1)*ابان بن تغلب*روافض میگویند او سنی است(المراجعات ص/178) این در حالی است که امام ذهبی میگوید::او از کبار روافض است و بدعت رفض در او مخفی است

2)ابراهیم بن محمد بن الموید ابی بکر بن حمویه الجوینی
امام ذهبی میگوید(شیخ خراسان است که دارای اباطیل دروغین و جعلیات زیاد است )(الاعلام1/63)

3)ابن ابی الحدید
که حتی بعضی از روافض او را شیعه میدانند (روضات الجنات5/20-21 الکنی و الالقاب قمی 1/185)

4)ابن المغازلی الشافعی المزعوم
این ملعون رافضی حتی به دروغ یه لقب شافعی برای خودش درست کرد تا مردم فکر کنند او سنی است اما او از روافض خطرناک است و حتی او کسی است که میگوید هیج کس از پل صراط عبور نمیکند مگر اینکه نامه ولایت علی را با خود داشته باشد(شرح اصول الکافی مازندرانی5/181-185)

5)الخوارزمی
او یکی از معتزلی های غالی است که شاگر زمخشری معتزلی است اما ذهبی میگوید تالیفات او با جعلیات پر شده است(المنتقی من منهاج الاعتدال1/477) و او کسی است که احادیث جعل زیادی از دجال ملعون ابن شاذان در مورد مناقب سیدنا علی نقل کرده است
یکی از روایتهایی که نقل کرده است میگوید(رسول اکرم فرمود ای علی اگر عبدی هزار سال عبادت کند و به اندازه احد طلا انفاق کند و هزار سال با پای پیاده حج کند سپس در بین صفاء و مروه مظلومانه کشته شود ولی ولایت تو را قبول نکند هیچ وقت بوی بهشت را استشمام نمیکند و هیچ وقت وارد آن نمیشود)(میزان الاعتدال 6/206)

6)عبیدالله الحسکانی
او از روافض خبیث است که حدیث رد الشمس را به دروغ در مورد امام علی نقل کرده است وی کتابی به اسم شواهد التنزیل دارد

7)القندوزی
وی صوفی غالی که فرعی از روافض هستند میباشد
و صوفی هیچ ربطی به اهل سنت ندارند بلکه شاخه ای از روافض هستند

8)الکنجی
حتی یکی از روافض خبیث به اسم محمد بن احمد القمی میگوید الکنجی به خاطر شیعه بودنش کشته شد(مئه منقبه من مناقب امیرالمومنین ص/8)


9)محمد بن طلحه
وی از روافض خبیث است که حتی به دروغ اسم شافعی را به او نسبت داده اند

10)المسعودی صاحب کتاب مروج الذهب
او رافضی خبیث است حافظ ابن حجر میگوید او رافضی معتزلی است(لسان المیزان 4/256)

11)نور الدین علی بن محمد بن الصباغ
وی از رافضیان خبیث است که هیچ ربطی به اهل سنت ندارد

12)یوسف بن قزغلی ابوالمظفر سبط ابن الجوزی
او رافضی خبیث است که امام ذهبی میگوید او کتابی به اسم مرآه الزمان نوشته است که دارای حکایات و جعلیات زیادی است و شیخ محیی الدین السوسی میگوید هنگامی که به جدم خبر رساندند که سبط ابن جوزی مرده است گفت خداوند او را رحم و عفو نکند چون رافضی بود(میزان الاعتدال7/304)

*قابل توجه دوستان عزیز این افراد از روافض خبیث بودند که اگر یک رافضی را دیدید از این افراد نقل میکنند قبول نکنید چون رافضی هستید ولی این مجوسیها دوست دارند بوسیله این افراد به اهل سنت طعن وارد کنند*
Photo

Post has attachment
همه روافض میدانند که علوم حدیث یکی از استوانه های مهم در دین روافض و دین مسلمانان است اما ببینیم شروط پذیرش حدیث در علمای روافض چیست


1)الضعیف یصحح بالاشتهار(مختلف الشیعه3/253)"حدیث ضعیفی که مشهور شود صحیح میشود"

2)الصحیح المهجور یصیر ضعیفا(المبادئ العامه فی الفقه الجعفری ص/234)"حدیث صحیحی که دور افتاده است ضعیف میشود"

3)تصحیح ما لم یرده الاصحاب(الحدائق الناضره البحرانی 17/104)"اگر حدیثی هرچند ضعیف باشد اما هیچ کس از اصحاب حدیث او را رد ندهد صحیح است"

4)تصحیح ما یرویه الفقهاء(مستندالشیعه 19/50)"حدیثی هر چند ضعیف باشد اما چون فقهاء آن را نقل کرده باشند صحیح است"

5)تصحیح ما یناسب المذهب(جواهرالکلام 43/71)"حدیثی هر چند ضعیف باشد اما مناسب مذهب باشد صحیح میشود"

6)تصحیح ما یفتی به الاساطین و الفقهاء(جامع المدارک 5/260)"هر حدیثی هر چند ضعیف باشد اگر فقهاء آن را فتوا دهند صحیح میشود"

7)تصحیح ما هو موافق للذوق(مصباح الفقاهه1/326)"اگر روایتی وجود داشته باشد هر چند که صحیح نباشد اما موافق ذوق عالمی باشد صحیح میشود"

8)تصحیح ما کثرت طرقه(البیان فی تفسیرالقرآن ص/226)" هر روایتی هر چند کذب و جعل و ضعیف باشد اما چون تعداد طرقهای آن زیاد باشد صحیح میشود"

9)اذا شهد النجاشی بالصحه بطل الضعف(معجم رجال الحدیث 14/353)"اگر روایت ضعیف السندی وجود داشته باشد ولی نجاشی حکم به صحت آن بدهد صحیح است"

*اینست منهج تصحیح و تضعیف در نزد روافض*
Photo

عقیده اهل سنت نسبت به کفر
اهمیت شناخت کفر و انواع آن:

نصوص کتاب و سنت نشان دهنده‌ی این است که ایمان شخص درست نیست و پذیرفته نمی‌شود مگر با دو چیز؛ معنای شهادت لا اله الا الله که تسلیم شدن در برابر الله به واسطه‌ی توحید است و برائت از همه‌ی انواع کفر و شرک.

اما انسان نمی‌تواند از چیزی برائت جسته و دوری گزیند مگر پس از شناختِ آن. بنابراین آموزش توحید برای عملی کردن و محقق ساختن آن ضرروی است و همینطور دانستن کفر و شرک برای دوری گزیدن از آن نیز حتمی است.

دوم: تعریف کفر

کفر در لغت به معنای پوشاندن یک چیز است.

اما در اصطلاح شرعی «ایمان نیاوردن به الله و پیامبرانش هست؛ فرقی نمی‌کند که این ایمان نیاوردن به همراه تکذیب باشد یا نه؛ بلکه شک و تردید و روی گردانی از ایمان به سبب حسادت یا تکبر یه پیروی از هواهای نفسانی که باعث روی‌گردانی از پیروی پیامبران شود نیز کفر است. به طور کلی، کفر صفتی است برای هر کس که چیزی از آنچه خداوند فرض نموده را پس از آنکه به وی ابلاغ شده، انکار کند. چه این انکار در قلب باشد و بر زبان نیاید، چه بر زبان باشد و در قلبش نباشد، یا با هر دو، یا کاری انجام دهد که نصی بر کفر بودن آن باشد» مراجعه کنید به: مجموع فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه (۱۲/ ۳۳۵) و الإحکام فی أصول الأحکام ابن حزم (۱/ 45).

ابن حزم در کتاب خودش «الفصل» می‌گوید: «هر چیزی که بر اساس برهانِ صحیح ایمان جز با آن صحیح نباشد، انکارش نیز کفر خواهد بود و به زبان آوردن هر چیزی که بر اساس دلیل صحیح، گفتنش کفر باشد، کفر است، و انجام دادن هر کاری که بر اساس دلیل صحیح، انجامش کفر است، کفر می‌باشد».

سوم: انواع کفر اکبر که فرد را از اسلام خارج می‌سازد

علما کفر را به انواع گوناگونی تقسیم کرده‌اند که بسیاری از انواع شرک زیر آن قرار می‌گیرد:

۱- کفر انکار و تکذیب: این کفرگاه با تکذیب قلبی است، که این نوع در میان کفار کم است، چنانکه ابن قیم رحمه الله می‌گوید. و گاه با تکذیب زبانی یا بدنی است، مانند کتمان حق و تسلیم نشدن ظاهری در برابر آن با وجود شناخت درونی، همانند کفر یهودیان به محمد ﷺ که خداوند متعال درباره‌ی آنان می‌فرماید: ﴿فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به﴾ [بقره/ ۸۹] (پس آنگاه که آنچه می‌شناختند به نزدشان آمد به آن کفر ورزیدند)، و همچنین می‌فرماید: ﴿وإن فريقا منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون﴾ [بقره/ ۱۴۶] (و بی‌شک گروهی از آنان حق را کتمان می‌کنند در حالی که آن را می‌دانند). زیرا تکذیب تنها زمانی خواهد بود که کسی حق را بشناسد و سپس آن را رد کند. به همین سبب خداوند این را نفی کرده که تکذیب پیامبر ﷺ توسط کفار قریش حقیقی و درونی باشد، بلکه این تکذیب تنها زبانی بوده: ﴿فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ﴾ [انعام/ ۳۳] (در واقع آنان تو را تکذیب نمی‌کنند ولی ستمکاران آیات الله را انکار می‌کنند) و درباره‌ی فرعون و قومش می‌فرماید: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً﴾ [نمل/ ۱۴] (با آنکه دل‌هایشان به آن یقین داشت از روی ستم و تکبر انکارش کردند).

کفر استحلال نیز از این نوع است؛ یعنی اگر کسی چیزی را که می‌داند شرع حرامش دانسته، حلال بداند، در واقع پیامبر ﷺ را در آنچه آورده تکذیب نموده. همینطور هرکس آنچه را بداند شرع حلالش دانسته، حرام بداند.

۲- کفر روی‌گردانی و تکبر: مانند کفر ابلیس که خداوند عزوجل درباره‌اش می‌فرماید: ﴿إِلا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ [بقره/ ۳۴] (مگر ابلیس که نخواست و تکبر ورزید و از کافران بود).

و چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ [نور/ ۴۷] (و می‌گویند به الله و پیامبر [او] ایمان آوردیم و اطاعت کردیم، آنگاه دسته‌ای از آنان پس از این [اقرار] روی برمی‌گردانند و آنان مومن نیستند). اینجا خداوند متعال ایمان را از کسانی که از انجام عمل روی‌گردانی می‌کنند نفی نموده، حتی اگر به زبان اقرار کنند. بنابراین مشخص می‌شود که کفر روی‌گردانی یعنی: ترک حق به طوری که آن شخصی حق را نیاموزد و به آن عمل نکند؛ چه این حق قول باشد یا عمل یا اعتقاد. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ﴾ [احقاف/ ۳] (و کسانی که کفر ورزیده‌اند، از آنچه بدان هشدار داده شده‌اند روی‌گردانند). هر کس از آنچه پیامبر آورده روی گردانی کند، چه این روی‌گردانی با سخن باشد، مثلا بگوید از او پیروی نمی‌کنم، یا عملی باشد، مثل کسی که روی بگرداند و از شنیدن حق بگریزد یا برای نشنیدن سخن حق انگشتانش را در گوش خود فرو برد، یا آن بشنود اما قلبش از ایمان به آن روی‌گردانی کند و یا با اعضای بدنش از انجام آن خودداری ورزد، دچار کفر روی‌گردانی شده است.

۳- کفر نفاق: کفری است از روی عدم تصدیق قلب و عمل آن، همراه با گردن سپردن ظاهری به احکام شریعت از روی ریا و خودنمایی، مانند کفر عبدالله بن سلول و دیگر منافقان که خداوند درباره‌شان می‌فرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ .يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ...﴾ [بقره/ ۸-۲۰] (و از میان مردم کسانی هستند که می‌گویند به الله و روز بازپسین ایمان آوردیم اما آنان مومن نیستند. می‌خواهند الله و کسانی که ایمان آورده‌اند را فریب دهند و[لی] جز خود را فریب نمی‌دهند و احساس نمی‌کنند...) تا آخر آیات.

۴- کفر شک و تردید: یعنی تردید در پیروی از حق یا تردید در حق بودن آن. زیرا آنچه مطلوب است، یقین به این است که آنچه پیامبر ﷺ با خود آورده حق است و شکی در حق بودن آن نیست. اما اگر کسی جایز یا ممکن بداند که آنچه پیامبر ﷺ آورده حق نباشد، دچار کفر شک یا گمان شده است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَداً . وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّي لأجِدَنَّ خَيْراً مِنْهَا مُنْقَلَباً . قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً . لَكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً﴾ [کهف/ ۳۵-۳۸] (و در حالی که در حق خویش ستمکار بود داخل باغ شد [و] گفت: گمان نمی‌کنم این نعمت هرگز زوال پذیرد و گمان نمی‌کنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم قطعا بهتر از این را در بازگشت خواهم یافت. رفیقش در حالی که با او گفتگو می‌کرد به او گفت: آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید آنگاه تو را [به صورت] مردی در آورد کافر شدی؟).

از این بحث به این نتیجه می‌رسیم که کفرـ که ضد ایمان است ـ شاید با تکذیب قلبی باشد که مناقض تصدیق قلبی است و شاید عملی قلبی باشد مانند دوست نداشتن الله متعال یا آیات او یا پیامبرش ﷺ و این در تضاد با محبت ایمانی است که مهم‌ترین اعمالِ قلوب است. چنانکه کفر می‌تواند قولی باشد مانند ناسزا گفتن به الله متعال و یا عملی مانند سجده به بت و قربانی برای غیر الله. همانطور که ایمان می‌تواند با قلب و زبان و اعضای بدن باشد، کفر نیز می‌تواند توسط قلب و زبان و اعضای بدن رخ دهد. از الله متعال خواهانیم ما را از کفر و شعبه‌های آن دور نگه دارد و با زینت ایمان زیبا گرداند و ما را هدایت یافتگانی هدایتگر بگرداند.

Post has attachment
عقیده اهل سنت و جماعت نسبت لواط و حکم آن
 

بيگمان جريمه و عمل زشت لواط ازجمله پست‌ترين و بزرگ‌ترين جرائم مي‌باشد. اين عمل ازجمله زشتيهائي است‌که فساد و تباهي و زيان آن‌، براي مردم و فطرت انساني و دين و دنيا، آشکار است‌، بلکه براي زندگي زيانبار است‌. و خداوند بزرگترين و سخت‌ترين عقوبت را نسبت به قوم لوط عليه السلام انجام داد،‌که زمين آنان را فروبلعيد و باران و رگبارسنگ بر آنان بارانيد و سزاي اين عمل شنيع آنان را بدينگونه داد. و خداوند آن را درقرآن‌کريم براي پيامبر صلي الله عليه و سلم بازگوکرد تا براي جامعه بشري درسي و عبرتي فراموش نشدني باشد و همواره نصب العين جامعه باشد:

" ولوطا إذ قال لقومه: أتأتون الفاحشة ما سبقكم بها من أحد من العالمين.إنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء، بل أنتم قوم مسرفون.وما كان جواب قومه إلا أن قالوا: أخرجوهم من قريتكم إنهم أناس يتطهرون.فأنجيناه وأهله إلا امرأته كانت من الغابرين.وأمطرنا عليهم مطرا، فانظر كيف كان عاقبة المجرمين: "[1]‌

و باز گويد:" ولما جاءت رسلنا لوطا سئ بهم وضاق بهم ذرعا، وقال: هذا يوم عصيب.وجاءه قومه يهرعون إليه ومن قبل كانوا يعملون السيئات، قال: يا قوم هؤلاء بناتي هن أطهر لكم، فاتقوا الله ولا تخزون في ضيفي، أليس منكم رجل رشيد؟ قالوا: لقد علمت ما لنا في بناتك من حق، وإنك لتعلم ما نريد قال: لو أن لي بكم قوة أو آوي إلى ركن شديد؟ قالوا: يا لوط إنا رسل ربك، لن يصلوا إليك، فأسر بأهلك بقطع من الليل، ولا يلتفت منكم أحد، إلا امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم، إن موعدهم الصبح، أليس الصبح بقريب!؟ فلما جاء أمرنا جعلنا عاليها سافلها، وأمطرنا عليها
حجارة من سجيل منضود.مسومة عند ربك، وما هي من الظالمين ببعيد [2] [‌بخاطر بياوريد لوط را هنگامي‌که به قوم خودگفت‌: آيا عمل شنيعي انجام مي‌دهيدکه تاکنون احدي ازجهانيان پيش از شما اين عمل ننگين را انجام نداده است‌؟‌!!آيا شما ازروي :‌شهوت به سراغ مردان مي‌رويد نه بسراغ زنان‌؟‌!ا براستي شماگروه تجاوز کار و ستم پيشه هستيد!!  

ولي پاسخ قومش چيزي جز اين نبود که ‌گفتند اينها را ازشهر و آبادي خود بيرون کنيدکه اينها افراد متظاهري هستند و رياکارند: ‌آلودگان همواره پاکان را به رياکاري متهم مي‌کنند (‌چون‌کار به اينجا رسيد وگستاخي را از حد گذراندند) ما او و خاندانش را رهائي بخشيديم جز همسرش‌که با بازماندگان (‌در شهر) بود و با آنان همعقيده بود. و (‌سپس چنان‌) باراني بر آنها فرستاديم (‌باراني از سنگ که آنها را نابود ساخت‌) اکنون بنگر سرانجام‌کار مجرمان به‌کجاکشيد.و هنگامي‌که رسولان ما ‌فرشتگان مامور ما ‌به سراغ لوط آمدند، او از آمدنشان ناراحت شد و قلبش پريشان‌گشت وگفت‌: امروز روز سختي است - چون ابتدا فرشتگان را که در جامه انسان بودند نشناخت ‌(‌چون قومش مهمانان لوط را ديدند) به سرعت به سراغ لوط (‌و مهمانانش‌) آمدند و قبلا نيز اين ‌کارهاي ناپسند و شنيع‌ و ننگين را انجام مي‌دادند. لوط‌ گفت‌: اي قوم من اينها دختران من هستند - (‌مقصود دختران لوط يا دختران قومش مي‌باشد که دختران قوم هر پيامبري بمنزله دختران او هستند) -‌آنان براي شما پاکيزه‌ترند از مردان بفرمائيد با آنها ازدواج ‌کنيد و از اعمال شنيع‌ و ننگين لواط صرف نظرنمائيد. از خدا بترسيد و مرا در مورد مهمانانم رسوا مسازيد، آيا در شما يک مرد رشيد و عاقل و شايسته وجود ندارد؟‌!! (‌که شما را از اين اعمال ننگين باز دارد) ‌گفتند: تو که مي‌داني ما نيازي و ميلي بدختران تو -‌بزنان -‌نداريم و تو خوب مي‌داني ما چه مي‌خواهيم‌؟‌!  

گفت‌: (‌افسوس‌) اي کاش در برابر شما قدرتي داشتم يا تکيه‌گاه و پشتيباني محکمي دراختيار من بود (‌آنگاه مي‌دانستم با شما ددمنشان چه‌کنم‌؟‌! (‌چون لوط در ميان قوم خود غريب بود و ازعراق همراه عمويش ابراهيم بدانجا مهاجرت‌کرده بود لذا مي‌گويد: ايکاش قوم و فاميلي در اينجا داشتم‌که درراندن شما به من‌کمک کند )‌. 

فرشتگان ‌گفتند: اي لوط ما رسولان و پيکان پروردگار توايم‌، آنان هرگز دستشان به تو نمي‌رسد و بتو دسترسي پيدا نخواهندکرد. دردل شب پيش ازطلوع فجر با خانواده‌ات از اين شهرحرکت‌کن و هيچيک ازشما پشت سرش را نگاه نکند، مگر همسر تو که او هم بهمان بلائي‌که آنهاگرفتار مي‌شوندگرفتار خواهد شد، موعد آنها صبح است آيا صبح نزديک نيست‌؟‌!!
هنگامي‌که فرمان ما فرا رسيد آن (‌شهر و ديار) را زير و زبرکرديم و زير و رو شد و باراني از سنگ‌:‌گلهاي متحجر متراکم بر روي هم و پي در پي بدون فاصله بر آنها بارانيديم و نازل‌کرديم‌. سنگهائي‌ که نزد پروردگارت نشاندار بود و خاص آنان بود و بکسي ديگر اصابت نمي‌کرد و اين سرزمين قوم تبهکار از ستمگران مشرک قريش دور نيست (‌و در راه خود بشام از آنجا عبور مي‌کنند)‌]"‌.

پيامبر صلي الله عليه و سلم بکشتن‌کسي‌که مرتکب اين عمل بي‌شرمانه مي‌گردد دستور داده است و او را نفرين و لعن‌کرده است‌. ابوداود و ترمذي ونسائي و ابن ماجه از عکرمه از ابن عباس روايت کرده‌اند که پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت‌:" من وجدتموه يعمل عمل قوم لوط، فاقتلوا الفاعل والمفعول به [هرکس را يافتيدکه مرتکب عمل بي‌شرمانه قوم لوط مي‌گردد فاعل و مفعول هردو را بکشيد]"‌. متن اين روايت نزد نسائي چنين است‌:" لعن الله من عمل عمل قوم لوط.لعن الله من عمل عمل قوم لوط.لعن الله من عمل عمل قوم لوط [‌سه بارگفت خداوند لعنت کند هرکسي راکه مرتکب عمل قوم لوط مي‌گردد يعني لواط مي‌کند]‌’‌’‌.

شوکاني‌گفته است‌: چقدرشايسته ومستحق است‌کسي راکه مرتکب اين جرم و رذيله و پستي مي‌شود بگونه‌اي‌کيفردهندکه عبرت و پند براي ديگران باشد و بگونه‌اي شکنجه گرددکه آتش شهوت فاسقان تبهکار را خاموش سازد. براستي کسي‌که اين عمل زشت قوم لوط را مرتکب شود،‌که پيش از قوم لوط احدي از جهانيان بدان مبادرت نورزيده بود، شايسته است‌که عذاب و شکنجه وکيفرسخت و زشت وجانکاهي مانند آنان ببيند و بآتش آنان بسوزد. خداوند اين قوم تبهکار را در زمين فرو برد و ريشه‌شان را از بيخ‌کند و همه را نابودکرد”‌. ا هـ.

اسلا‌م بدينجهت درکيفر و شکنجه اين عمل بي‌شرمانه سختگيري نموده است چون زيانهاي فردي و اجتماعي آن بسيار آشکار و خطرناک است‌.

دکتر محمد وصفي درکتاب “‌الاسلام و الطب‌” زيانهاي آن را بدينگونه برشمرده است: 

 

1-‌عدم تمايل به زن و انصراف از آن  

عمل لواط سبب مي‌گردد شخصي‌که به لواط عادت‌کرده نسبت بزن تمايل نداشته باشد و‌گاهي اين عدم تمايل بدرجه‌اي مي رسد که مرد از مباشرت با زن ناتوان و عاجز مي‌شود. 

بنابراين مهمترين و‌ظيفه ازدواج که ايجاد نسل است بحالت تعطيل درمي‌آيد و از بين مي‌رو‌د، اگر اين مرد سرانجام موفق بازدواج ‌گردد، همسرش يکي از قربانيان اين عمل زشت او مي‌شود و هرگز آرامش نخواهد داشت و از مهر و شفقت‌که زيربناي زندگي زناشوئي است‌، محروم خواهد بود، بنابراين زندگي دردناکي خواهد داشت‌که نه زني است ‌که شوهرخوبي داشته باشد ونه آزاد ومطلقه است‌که شوهر ديگر‌ي اختيارکند. 

 

٢ تاثير بد روي اعصاب  

عادت لواط نخست بجنگ اعصاب مي‌رود و روي اعصاب تاثير خاصي دارد. يکي از نتايج آن عکس‌العمل روحي است در اخلاق‌ و رفتار فرد،‌که از صميم قلب چنان مي‌پنداردکه او براي اين آفريده نشده است‌که مرد باشد و احساس و شعور او دچار انحراف جنسي شديدي مي‌گردد و احساس مي‌کندکه بهمجنس خود تمايل دارد و افکار خبيث و پليد او متوجه اعضاي تناسلي همجنس خود مي‌شود. از اينجا است‌که مي‌توان علت حقيقي اسراف و زياده‌ روي بعضي از جوانان منحط به خودآرائي و تقليد زنانه را بروشني فهميد،‌که‌گردهاي مختلف و پمادهاي ‌گوناگون بچهره خويش مي‌زند و مي‌خواهند با رنگ سرخ‌، بگونه زدن‌، خود را زيبا جلوه دهند و سرخاب مي‌زنند، و ابروان را باريک‌کرده و با ناز و تبحتر و کرشمه راه مي‌روند و امثال اينگونه ادا و اطواري در هر جا مشاهده مي‌کنيم و بسيار مي‌بينيم‌. بيگمان کتابهاي طب تعداد بسياري از اين انحرافات را ثابت نموده که از ذکر آنها خودداري مي‌کنم‌. 

زيانهاي نفسي و روحي لواط تنها بدين عکس‌العمل روحي منحط پايان نمي‌يابد، بلکه اين عمل ننگين و زشت‌، نيروهاي نفساني طبيعي را نيز دچار ناتواني ساخته و شخص را در معرض بيماريهاي عصبي انحرافي و بيماريهاي روحي زشتي‌، قرار مي‌دهدکه از زندگي احساس لذت نمي‌کند و صفت انساني و مردانگي را از او سلب مي‌نمايد. و آلودگيهاي ارثي ويژه‌اي در او پديد مي‌آورد وآفات عصبي پنهان در او را ظاهر مي‌سازد و آنها را بر او مسلط مي‌نمايد. مانند: بيماريهاي روحي ساديسم و “‌ماسوشيتي وفيتشيزم = منحرف مي‌خواهد رغبت و تمايلات خود را با تحمل رنج و الم اشباع نمايد و امثال آن‌.

 

٣-‌تاثير بد روي مغز

علاوه بر زيانهايي‌که برشمرديم‌، عمل لواط اختلالات زيادي در توازن عقل و وسواس فکري و حواس پرتي بوجود مي‌آورد،‌که تصورات او دچار رکود غريبي شده و بلاهت عقلي آشکاري و ضعف شديد اراده در او پديدار مي‌گردد.

اين بدين سبب است‌که ترشحات غدد داخلي‌که ترشحات غدد د‌رقيه = تيروئيد” و غددکليوي و غير آن مي‌باشند رو بنقصان وکاهش مي‌گذارند و لواط تاثير مستقل روي آنها دارد وآنها را دچاراختلال و اضطراب مي‌کند و وظايف خود را بخوبي انجام نمي‌دهند. ميان لواط و بيماري روحي “‌نيوستانا”[3] رابطه بسيار نزديک و استواري موجود است‌که شخصي معتاد دچار بلاهت وکودني و دروغگوئي و عدم تمرکز فکر و بي‌خردي و سبک مغزي مي‌شود.

 

 ٤ ماليخولياء  

لواط يا خود مستقيما سبب ظهور بيماري ماليخوليا مي‌شود يا يکي از عوامل نيرومند بروز و ظهور و برانگيختن آنست‌.

بدون شک اين عمل زشت و ننگين روي اين بيماري شديد اثر مي‏‎گذارد و آن را چند برابر نموده و عوارض آن را بسيار پيچيده مي کند، چون اين عمل موجب انحراف وظيفه اعضاء مي‌شود و تاثير بسيار بدي روي اعصاب بدن دارد.

 

٥-‌لواط يک عمل نارساي جنسي است  

لواط يک عمل جنسي انحرافي است و براي اشباع غريزه جنسي‌ کفايت نمي‌کند چون از ملامسه و تماس اصلي و طبيعي بدور است و مجموعه عصبي جنسي را ارضاء نمي‌کند و اثر کوبندگي بدن روي اندام تناسلي دارد و براي اندام‌هاي ديگر بدن نيز زيانبخش و زيان‌آور است‌.

هرگاه بدقت فيزيولوژي جماع و مباشرت جنسي و وظيفه طبيعي و سرشتي‌ که اندام و آلت تناسلي بهنگام مباشرت و جماع انجام مي‌دهند، مورد بررسي قرار دهيم و سپس آن را با نتيجه و انجام عمل لواط مقايسه و برابرکنيم‌، بخوبي مي‌فهميم‌که چقدر با هم فاصله دارند و تفاوت از کجا تا بکجا است‌. و بخوبي درمي‌يابيم ‌که موضع و محل لواط‌، هيچگونه تناسبي با عمل جنسي ندارد.

 

  ٦-‌سستي مستقيم عضلات اندام تناسلي و پاره شدن نسوج آن

لواط موجب مي‌گرددکه درآلت تناسلي سستي و پاره شدن نسوج و بافتهاي آن و ريزش بعضي ازاجزاء آن پديد آيد و شخص نمي‌تواند بخوبي مانع دفع مواد منوي شود و آنرا نگه دارد و تسلط خود را برآن از دست مي‌دهد لذا اينگونه اشخاص فاسق نمي‌توانند خود را بخوبي‌ کنترل‌کنند و همواره آلوده بدين مواد متعفن مي‌باشندکه بدون اراده و بدون احساس از آنان خارج مي‌شود.

 

٧-ر‌ابطه بين لواط و اخلاق

لواط خود يک آلودگي اخلاقي و بيماري روحي خطرناک است‌، لذا همه اشخاص مبتلا بدين بيماري ننگين‌، بداخلاق و داراي طبيعت فاسد مي‌باشند که تقريباً بين فضايل و رذايل امتيازي قايل نيستند، داراي اراده ضعيف‌اند و وجداني ندارندکه آنان را سرزنش‌کند و آنان را از اين رذيلت باز دارد، هيچ مانع روحي ندارند که آنان را از افتادن بجان کودکان بي‌گناه و خردسال بازدارد و مانع شدت عمل آنان شود، در راه اشباع اين عاطفه و عادت فاسد، و در ارتکاب جرائم و جنايتي‌که بسيار مي‌شنويم و اخبار آن را از راديو و مجلات و جرايد مي‌شنويم و مي‌خوانيم‌، بسيارگستاخ و بي‌شرمند. تفاصيل جنايات و جرائم و حوادث آنان را در دادگاهها وکتب طب مي‌يابيم‌.

 

٨-‌رابطه ميان لواط و تندرستي و سلامتي عمومي بدن  

علاوه برزيانهايي‌که برشمرديم لواط اشخاص را دچار نفس تنگي و خفقان قلب مي‌کند و بعلت ضعف عمومي‌که عارض آنها مي‌شود در معرض تاخت و تاز امراض مختلف قرار دارند. 

 

 ٩-‌تاثير لواط بر آلت تناسلي  

لواط موجب ضعف مراکز انزال منوي در بدن مي‌شود و عناصر زنده منوي را از بين مي‌برد و بر ترکيب مواد مني نيز اثر مي‌گذارد. 

و بعد از مدت اندکي و بتدريج به عقيم بودن مي‌انجامد و اين عقيم بودن به انقراض و زوال نسل لواط گران مي‌انجامد.

 

١٠-‌تيفوئيد و غير  

مي‌توان‌گفت‌: لواط سبب ابتلاء به بيماري خطرناک تب تيفوئيد و امثال آن از بيماريهاي واگير و خطرناک مي‌شودکه ميکرب آنها از راه آلودگي با مواد ترشحي‌که کانون ميکربهاي مختلف است منتقل مي‌گردد و مايه بيماريهاي‌گوناگون مي‌شود. 

 

١١ بيماريهاي زنا  

بديهي است‌که بيماريهائي‌که به وسيله زنا منتشر و منتقل مي‌شوند به وسيله لواط نيز پراکنده و منتقل مي‌گردند.که خود صاحبان اين بيماري را پيش ازهمه درو مي‌کنند و بنابودي مي‌کشانند. 

ازآنچه‌که‌گذشت فلسفه تشربع اسلامي درتحريم لواط را بخوبي مي‌فهميم و دقت و سختگيري در رسوائي و شکنجه لواط‌گر، برايمان آشکار مي‌شود و باهميت از بين بردن اين جرثومه‌هاي فساد و رهائي جهان از شر و تباهي آنها پي مي‌بريم‌. 

 

آراء فقهاء درباره حکم لواط  

با اينکه فقها و علماء اجماع دارند بر تحريم اين جرم و جنايت و سخت‌گيري درباره مرتکب آن‌، ولي درباره تعيين‌کيفر و عقوبت مقرره آن اختلا‌ف دارند:

1-‌گروهي بر آن هستند که بط‌ور مطلق بايد کشته شود. 

٢-‌گرو‌هي بر آن مي‌باشند که حد لواط مانند حد زنا است ‌که ازدو‌اج ناکرده غير ‌محصن و بکر بايستي شلاق زده شود و ازدواج ‌کرده ‌محصن ‌رجم ‌گردد. 

 ٣-‌گرو‌هي قايل به تعزير هستند.

مذهب او‌ل‌: اصحاب پيامبر صلي الله عليه و سلم و ناصر و قاسم بن ابراهيم و يکي از دو قول شافعي بر آن مي‌باشندکه حد لواط قتل وکشتن است اگرچه محصن هم نباشد  

يعني هرکس مرتکب لواط شود بايدکشته شود. خواه فاعل و خواه مفعول هر دو بايد کشته شوند. و استدلال کرده‌اند:

١ ‌از عکرمه از ابن عباس روايت شده‌ که پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت‌:" من وجدتموه يعمل عمل قوم لوط فاقتلوا الفاعل والمفعول به [‌هرکس را يافتيدکه عمل قوم لوط عليه السلام را مرتکب مي‌شود چه فاعل و چه مفعول به هردو را بکشيد]‌’‌’‌.

صحاح ششگانه بجز نسائي آن را روايت‌کرده‌اند در “‌نيل‌” آمده ‌که حاکم و بيهقي نيزاسناد آن را بيرو‌ن آورده و حافظ ابن حجر رجال آن را موثوق به دانسته جزآنکه گفته است‌ که مختلف فيه است‌. 

٢-‌از حضرت علي هم نقل شده است‌که او هرکس راکه مرتکب اين عمل شده رجم‌کرده است‌. بيهقي آن را بيرو‌ن آورده و تخريج نموده است‌.

 امام شافعي گفته است‌که ما بدين عمل او استناد کرده و هرکس مرتکب اين عمل شود ازدواج ‌کرده يا ازدواج نکرده -‌محصن و غيرمحصن -‌کيفرش را قتل و کشتن مي‌دانيم‌. 

٣-‌از حضرت ابوبکر روايت شده‌که او اصحاب را بمشورت خواند درباره‌ کسي که عمل‌ لواط را مرتکب مي‌شود. آن سخن علي بن ابيطالب از همه شديدتر و تندتر بود که فرمود “‌اين‌گناهي است‌که هيچ امتي از امتها مرتکب آن نشده‌اند مگر يک امت و مي‌دانيد که خداوند با آن امت چگونه رفتارکرد. بنظرما چنين اشخاص بايد با آتش سوزانده شوند”‌. لذا ابوبکر به خالد بن وليد نوشت و به وي دستور دادکه چنين اشخاصي را بسوزاند. بيهقي اين روايت را تخريج نموده و در اسناد آن “‌ارسال‌” مي‌باشد. 

شوکاني‌گفته است‌: رويهم اين احاديث مي‌تواند مورد احتجاج و استدلال قرار گيرند. ولي اين‌گروه درباره چگونگي‌کشتن مرتکب اين عمل ننگين با هم اختلاف دارند: 

-‌ازابوبکر و علي روايت شده‌که نخست چنين شخصي را بايد با شمشيرکشت سپس جسدش را بايد سوزاند چون براستي معصيت بزرگي است‌. بقول عمر و عثمان بايد او را در زير آوار کشت و ديوار بر او خراب نمود. و بقول ابن عباس او را بايد از بام بلندترين ساختمان شهر پايين انداخت‌.

يغوي از شعبي و زهري و مالک و احمد و اسحاق حکايت‌کرده‌که او بايد رجم گردد. و ترمذي نيزآن را ازمالک و شافعي و احمد و اسحاق حکايت‌کرده است‌. از نخعي روايت شده‌که اگر مي‌شد دو بار زاني را رجم‌کرد مي‌بايستي مرتکب لواط را دو بار رجم بکنند. 

منذري‌گفته است ابوبکر و علي و عبدالله بن زبير و هشام بن عبدالملک مرتکب عمل لواط را مي‌سوزاندند.

مذهب دوم‌: سعيد بن المسيب و عطاء بن ابي بتاج و حسن بصري و قتاده و نخعي و ثوري و اوزاعي و ابوطالب و امام يحيي و شافعي در يکي از دوقولش بر آن هستندکه حد مرتکب لواط مانند حد زنا است‌که بکر و ازدواج نکرده -‌غير محصن -‌يکصد ضربه شلاق مي‌خورد و آنگاه يکسال تبعيد مي‌شود. و کسي‌که محصن و ازدواج کرده باشد رجم مي‌گردد. و استدلال کرده‌اند که‌:

1 عمل لواط نوعي از انواع زنا است چون بهرحال - فرج شامل جلو و عقب است ‌و لواط هم داخل شدن فرجي درفرجي است مانند زنا پس معني عام دلايل و ارده درباره زناي محصن و غير محصن شامل حال هر دو طرف مرتکب لواط - (‌فاعل و مفعول به‌) -‌نيز مي‌گردد. و حديثي نيز از پيامبر صلي الله عليه و سلم روايت شده‌که فرمود:" ’ إذا أتى الرجل الرجل فهما زانيان [‌هرگاه مردي با مردي لواط کرد هر دو مرتکب زنا شد ه ا ند]"‌. 

٢-‌بفرض اينکه معني عام دلايل وارده درباره زنا شامل حال لائط و ملوط (‌هردو طرف عمل لواط‌) نشود بقياس ملحق به زنا هستند و چون زناکاران با آنان رفتار مي شود . 

مذهب سوم‌: ابوحنيفه و المويد بالله و مرتضي و شافعي بنا بقولي برآن هستند که مرتکب اين عمل شنيع بايد تعزيرگردد چون اين عمل زنا نيست و حکم زنا درباره آن اجرا نمي‌گردد.

شوکاني مذهب اول را ترجيح داده و قول آخر و مذهب سوم را ضعيف دانسته است چون با دلايل مخالفت دارد. و بنقد و بررسي مذهب دوم پرداخته وگفته‌: بفرض اينکه دلايل عام زناکه بين محصن و غيرمحصن فرق‌گذاشته‌اند شامل مرتکب جرم و جنايت قوم لوط نيزبشود، دلايل وارده درباره قتل فاعل و مفعول در لواط بطور مطلق تخصيص يافته‌اند[4] و بفرض اينکه دلايل زنا شامل آنا نشود باطل‌کننده قياس هستند. چون قياس با وجود نص جايز نيست و معتبر نمي‌باشد همانگونه که در اصول فقه بيان شده است‌.

بهر حال لواط کار چه فاعل و چه مفعول باید کشته شود که یا رجم میشود یا از بلندترین بام شهر به پایین پرت میشود یا سوزانده میشود که الحمدلله الان در خلافت اسلامی هم لواط کار را از بام به پایین پرت میکنند که عکس زیر نمونه آن است

 
-----------------------------------------------------------------------------
 
[1] -اعراف/84-80.

[2] -هود/83-77.

[3] - نیورستانا: حالت خستگی روحی و جسمی توام باکوفتگی و بیم و هراس از بیماریها، ر.ک لسان العرب.

[4] - یعنی بحکم زنای محـصن و تنها حکم زنای محصن شامل حال لواط‌گران می‌شود.

Photo

Post has attachment

آیا میدانید احکام سوگند(ایمان)در اسلام چیست...؟؟؟



أیمان جمع یمین است‌كه بمعنی دست راست یعنی دست مقابل دست یسری چپ ‌است و پیمان را بدان جهت یمین نامیده‌اند، چون هرگاه مردم پیمان می‌بستند، هریك از طرفین پیمان‌، دست راست یك‌دیگر را می‌گرفتند و بعضی گفته‌اند بدینجهت پیمانها را “أیمان‌“ گفته‌اند چون پیمانها در حفظ و نگه‌داشت اشیاء‌، بمانند دست راست و یمین هستند. 
لیكن “‌یمین‌” درشرع اسلامی عبارت است از تثبیت و تحقیق و تاكید چیزی به وسیله ذكر نام ‌”‌الله‌” یا ذكر صفتی ازصفات الله یعنی قسم خوردن بنام الله یا بصفات او ‌این سوگند خوردن خود عقدی است‌كه شخص عزم خویش را بر انجام‌كاری بدان تقویت می‌بخشد. “‌یمین‌“ و “‌حلف‌،“ و “ایلاء‌” و “‌قسم‌“ بیك معنی هستند. 

یمین وقتی صحیح است‌ كه بنام الله یا صفتی از صفات او باشد
سوگند صحیح نیست مگر با ذكر نام الله یا صفتی از صفات او باشد، خواه صفات ذات یا صفات افعال خدا باشند. مانند: به الله قسم‌، به غزت الله قسم‌، به كبریای الله قسم به قدرت یا ارادت یا علم خدا قسم‌. و سوگند به مصحف یا بقرآن یا بسوره‌ای یا به ایه‌ای نیز داخل “‌یمین‌” است‌. در قرآن‌كریم خداوند می‌فرماید: 
 "وفی السماء رزقكم وما توعدون.فورب السماء والارض إنه لحق مثل ما أنكم تنطقون [ودرآسمان است روزی شما و آنچه به شما وعده داده می‌شود پس قسم و سوگند به پروردگار آسمان و زمین آن مطلب حق است همانگونه‌كه شما سخن می‌گوئید]‌’‌’‌.
" فلا أقسم برب المشارق والمغارب إنا لقادرون على أن نبدل خیرا منهم وما نحن بمسبوقین معارج ٤١-‌٤٠ [‌پس سوگند به پروردگار مشرقهای هرسال و مغربهای آن ‌كه ما توانائیم براینكه بهتر از ایشان آوریم وكسی درقدرت از ما پیشی نمی‌گیرد و اگر ما بخواهیم اینرا كسی بر ما غلبه نمی‌كند]"‌.
از ابن عمر روایت شده‌كه می‌گفت‌: سوگند پیامبر صلی الله علیه و سلم  چنین بود:" لا، ومقلب القلوب  [نه‌، سوگند به دگرگون‌ كننده و تغییر دهنده دلها]‌’‌’‌.
ابوسعید حذری‌گوید: هرگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم  در دعا و نیایش مبالغه می‌كرد می‌گفت‌:" والذی نفس أبی القاسم بیده ... [سوگند بدانكس كه جان ابوالقاسم بدست او است‌... ]"‌. بروایت ابوداود.

كلمات “‌ایم الله‌“ و "عمر الله‌“ و "اقسمت علیك‌، قسمند 
چون “ایم الله‌” بمعنی “‌والله‌” یا “‌و حق الله‌” است پس قسم و سوگند است و جمله “‌یمین الله‌” نیز نزد فقهای حنفی و مالكیه‌ها سوگند است چون بمعنی “‌بخدا سوگند می‌خورم‌” است‌. شافعیه می‌گویند وقتی قسم بحساب می‌اید كه شخص از آن قصد و نیت سوگند كند، پس اگربقصد سوگند چنان‌گفت‌، یمین منعقد است و سوگند است در غیر آنصورت نه‌. از امام احمد دو روایت نقل شده‌كه اصح آنست كه سوگند نیست‌.
و “‌عمرالله‌” درنزد حنفیه و مالكیه سوگند است چون بمعنی “‌به حیات خدا و بقای وی قسم‌” می‌باشد شافعی و احمد و اسحاق ‌گفته‌اند قسم نیست‌، مگر اینكه بدان قصد و نیت سوگندكند. و “‌اقسمت ‌علیك‌” و “اقسمت بالله” بعضی علما گفته‌اند مطلقاً قسم نیست و بیشتر علماگفته‌اند: وقتی قسم است‌كه بدان قصد سوگندكند. مالك‌گفته است‌: اگرسوگند یادكننده ‌گفت‌: اقسمت بالله این سخن وی قسم و سوگند است و اگرگفت‌: “‌اقسمت‌“ یا “‌اقسمت علیك‌” قسم نیست مگر اینكه از آن نیت و قصد قسم‌كند.

سوگند خوردن مسلمانان بصورت‌های معمولی 
قسمهای تعارفی 
قبلا گفتیم از قسمهای معمولی مسلمانان‌، چیزی لازم نمی‌اید مثلا اگركسی قسم خورد و گفت‌: “‌اگر چنین‌ كاری ‌كردم روزه یك ماه بر من باد” یا “‌حج بیت‌الله الحرام بر من باد” یاگفت‌: “‌اگر چنین ‌كاری راكردم حلال بر من حرام باشد” یا گفت‌: “‌اگر چنین‌كاری راكردم تمام مایملك من صدقه و احسان باشد“‌‌. در اینگونه سوگندها و امثال آنها اگر خلاف قسم رفتار كرد، و سوگند را شكست‌، باید كفاره شكستن یمین بپردازد و ظاهر اقوال علما چنین است و بعضی ‌گفته‌اند چیزی نیست و چیزی بروی لازم نمی‌اید. وبرخی‌گفته‌اند اگر برخلاف آنها رفتاركند، باید چیزی راكه بدان متعهد و ملتزم شده است انجام دهد. 

قسم خوردن باینكه او مسلمان نیست یا قسم‌خوردن باینكه او ازاسلام بیزار و بری است 
اگر كسی سوگند خورد،‌كه او یهودی یا نصرانی است‌، اگراین‌كار را بكند یا از خدا و پیامبر صلی الله علیه و سلم  بدور است اگر این كار را بكند، و بعد آن‌، آن ‌كار را انجام داد، جماعتی از علما از جمله شافعی گفته‌اند این قسم نیست وكفاره ندارد چون این سخنهای او بمعنی تهدید و زجر شدید است‌.
ابوداود و نسائی بنقل از بریده و او از پدرش آمده است‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌: " من حلف فقال: إنی برئ من الاسلام فإن كان كاذبا فهو كما قال وإن كان صادقا فلن یرجع إلى الاسلام سالما  [‌هركس قسم خورد وگفت‌: من از اسلام بیزار و بری‌ء هستم‌. اگر دروغ  گوید او همانطور است‌كه ‌گفته و مجازاتش آنست‌ كه مسلمان نیست و اگر راست 
گفت بسلامتی به اسلام برنمی‌گردد ‌اگر مقصودش از چنین قسمی آن باشد كه آن كار را نكند با این سوگندكافر نمی‌شود و باید بگوید: لا اله الا الله محمد رسول الله‌ صلی الله علیه و سلم  و از خدا استغفار كند و توبه نماید و اگر مقصودش آن باشدكه آن‌كار را انجام دهد با این قسمش (‌نعوذ بالله‌)‌ كافر می‌شود]‌"‌.
ثابت بن ضحاك ‌گوید پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:" من حلف بغیر ملة الاسلام فهو كما قال  [‌هركس بغیر از دین اسلام سوگند خورد با او آنگونه رفتار می‌شود و او برابر قسمش است]"‌.
حنفیه و احمد و اسحاق و سفیان و اوزاعی می‌گویند اینگونه‌كلمات قسم هستند و اگر قسم بدروغ واقع شود، بایدكفارت بدهد و این‌ گفتار آنان قسم است‌. 

قسم بغیر خدا حرام است و ممنوع 
هرگاه بغیر از ذكرنام الله یا یكی از صفات او قسم منعقد نشود، پس سوگند بغیر آن حرام است چون قسم بمعنی تعظیم چیزی است‌كه بدان قسم خورده شده است و این‌گونه تعظیم‌ها اختصاص به الله دارد -‌و قسم یك نوع عبادت است و خاص خدا است -‌پس هركس بغیر الله و صفات او قسم بخورد، مانند قسم به پیامبر صلی الله علیه و سلم  یا قسم به اولیاء الله یا قسم به پدر یا مادر یا كعبه یا هر چیزی دیگركه باشد، قسم او صحیح نیست و منعقد نمی‌شود و اگر چنین قسمی بشكند بروی كفاره‌ای نیست ولی چون چنین تعظیمی را برای غیر خدا قایل شده است‌،‌ گناهكار 
می‌گردد: 
1 از ابن عمر روایت شده است‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  عمر خطاب را در میان قافله‌ای یافت‌،‌كه او به پدرش سوگند می‌خورد،‌ كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  آنان را صدا زد:" ألا إن الله عز وجل ینهاكم أن تحلفوا بآبائكم.فمن كان حالفا فلیحلف بالله أو لیصمت    [هان آگاه باشید خدای بزرگ شما را نهی می‌كند از اینكه بپدرانتان سوگند بخورید. هركس 
 می‌خواهد سوگند بخورد یا بخدای سوگند بخورد یا ساكت شود]‌". عمر گفت‌: بخدای سوگند از وقتی كه این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و سلم  شنیدم دیگر به “‌اباء‌” پدرانم سوگند نخوردم نه اینكه خود بپدر قسم بخورم و نه اینكه آن را از دیگری نقل‌كنم‌.
 ٢ عبدالله ابن عمر از مردی شنید،‌كه قسم می‌خورد، و می‌گوید:" لا، والكعبة" عبدالله گفت‌: من از پیامبر صلی الله علیه و سلم  شنیدم‌كه می‌گفت‌:" من حلف بغیر الله فقد أشرك  [هركس بغیراز الله سوگند بخورد براستی مرتكب شرك بخدا شده است‌]"‌.
٣ ابوهریره‌گفت‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:" من حلف منكم فقال فی حلفه: باللات والعزى: فلیقل: لا إله إلا الله.ومن قال لصاحبه: تعال أقامرك فلیتصدق   [هركس سوگند خورد و درسوگندش ‌گفت به لات و عزی سوگند باگفتن‌: لا اله الا الله‌كفاره آن را بدهد و هركس بدوست خودگفت‌: بیا تا با تو قماركنم دركفاره آن صدقه بدهد]"‌.
٤-‌ابوداود آورده است " من حلف بالامانة فلیس منا [هركس‌كه به امانت ‌یعنی بغیر خدا هر چیزی باشد حتی امانت قسم بخورد ‌او برراه و طریقه ما نیست‌]‌". 
5 پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:" لا تحلفوا بآبائكم ولا بأمهاتكم ولا بالانداد - ای الاصنام - ولا تحلفوا إلا بالله ولا تحلفوا إلا وأنتم صادقون  [بپدرانتان و مادرانتان و ببتها سوگند نخورید. و سوگند نخورید مگر بنام الله و سوگند نخورید مگر در حالی‌كه صادق و راستگو هستید ‌قسم دروغ نخورید ‌]"‌. ابوداود و نسائی آن را از ابوهریره روایت كرده اند. 

قسم خوردن بغیر از الله بدون اینكه برای آن تعظیم قایل شود 
از قسم بغیر خدا بقصد تعظیم آن نهی شده است‌. همانگونه‌كه قسم بخداوند بقصد تعظیم خدا است‌، ولی اگركسی در قسم خوردنش بغیر از خدا، مقصودش تعظیم آن نباشد، بلكه منظورش تاكید سخن باشد، آن مكروه است نه حرام‌، چون مشابهت به تعظیم خدا دارد و مشعر بدان است‌. چون پیامبر صلی الله علیه و سلم  در پاسخ آن اعرابی گفت‌:" أفلح وأبیه  [‌بجان پدرش رستگار شد]‌".
 بیهقی‌گفت‌: اینگونه قسمهای عادی‌، برای تاكید كلام بدون قصد تعظیم‌، برزبان عربها جاری می‌شد، و نووی هم این رای را تایید كرد وگفت‌: این پاسخ رضایت بخش است‌.

سوگند خوردن خدا بمخلوقات خودش 
عادت عربها برآن بودكه سخن آغاز شده به قسم را مورد اهتمام قرار دهند، و بدان‌گوش دهند، و خاموش شوند، چون فكر می‌كردند كه ‌گوینده با قسم خود می‌فهماند، كه مطلبی‌كه می‌خواهد بگوید، مهم است و او بدان جهت قسم می‌خوردكه سخن خویش را تاكید بیشتری ببخشد و با توجه بدین احساس عمومی‌، در میان عربها است‌،‌كه خداوند در قرآن‌كریم بچیزهای زیادی از مخلوقات خود قسم می‌خورد. مانند:" والقرآن المجید" و "الشمس وضحاها" و "اللیل إذا یغشى والنهار إذا تجلى" و امثال اینگونه قسمها. و این دلیل برآنست‌كه این چیزهایی كه بدانها سوگند یاد شده است‌، مطلبی كه بدنبال آنها می‌اید، دارای حكمت و فلسفه‌های فراوانی می‌باشند. از جمله توجه بدین اشیاء و مخلوقات‌، برای پند و عبرت و دقت و تامل درآنها، تا راه صواب را درآنها بیابند.
خداوند بقرآن‌كریم سوگند خورده است‌، تا بما بفهماندكه قرآن‌كلام خدا است و تمام وسایل سعادت‌، درآن می‌باشد وبفرشتگان سوگند خورده است‌، تا بیان‌كندكه آنها بندگان و آفریدگان خاضع و مطیع خدایند، و خدایانی نیستند كه قابل پرستش باشند.
و به خورشید و ماه و ستارگان سوگند خورده است‌، چون دارای فوائد و منافع بیشماری هستند، و تغییر حالت آنها از حالی بحالی دیگر، دلالت بر حدوث و مخلوق بودن آنها دارد، و بنابر این خالق و صانع و آفریدگاری دارند،‌كه حكیم و درستكار است و غفلت از شكر وی جایز نیست و توجه بوی لازم است‌.
وبه باد و”‌طور” و قلم و آسمان و برجهایش سوگند خورده است‌. چون همه آنها   از ایات خداوند می‌باشند و دقت و تفكر در آنها واجب می‌باشد.
و اما چیزهائی‌كه قسم به آنها یاد شده و بخاطر آنها سوگند خورده است‌، مهمترین آنها وحدانیت خداوند است و رسالت و نبوت پیامبر صلی الله علیه و سلم  و رستاخیز اجساد مردگان بار دیگر و روز قیامت می‌باشند، چون همه اینها اساس و زیر بنای 
دین اسلام می‌باشند، كه بایستی در اعماق جان مومنان ریشه بدوانند، و قسم خوردن به مخلوقات از جمله چیزهائی است‌كه بخداوند اختصاص دارد و غیر خداوند حق ندارند، بمخلوقات خدا سوگند بخورند. و ما انسان‌ها صحیح نیست كه جز به الله و صفتی از صفات او قسم بخوریم‌.

شرط یمین و قسم و ركن آن 
از جمله شرایط قسم آنست‌كه قسم خورنده باید حداقل بالغ مسلمان مختار باشد و چیزی‌كه برآن قسم می‌خورد،امكان انجام دادن آن را داشته باشد و اگر از روی اكراه واجبار، قسم بخورد، منعقد نمی‌شود و ركن آن‌، الفاظ مستعمل درآن و تلفظ بدانها است‌. 

حكم قسم خوردن 
حكم یمین آنست‌كه قسم یادكننده چیزی را كه برآن قسم خورده است‌، انجام دهد تا صادق و نیكوكار باشد، یا از انجام آن خودداری‌ كند، تا شكننده قسم و گناهكار محسوب نشود تاگناهكار نشود وكفاره آن واجب‌گردد.

اقسام قسمها و سوگندها 
قسمها به سه دسته تقسیم می‌شوند: 1-‌قسم لغو ٢-‌قسم منعقده یا جدی ٣-‌قسم غموس یا قسم دروغین بمنظور پایمال‌كردن حقی‌.

 سوگند لغو و حكم‌ آن 
یمین لغو: سوگندی است‌، بدون قصد سوگند خوردن‌،‌ مانند سوگندهای تعارفی‌: بخدای باید بخوری یا بنوشی یا بیائی وامثال اینگونه تعارفات‌كه شخصی قصد قسم خوردن ندارد، بلكه از سخنان ساقطه و بیهوده می‌باشند.
از حضرت عایشه روایت است كه این ایه‌:" لا یؤاخذكم الله باللغو فی ایمانكم  [‌خداوند شما را با قسمهای لغو و غیرجدی و بدون قصد مواخذه نمی‌كند]‌’‌’‌. درباره قول مردی نازل شد كه گفت‌:" لا والله.وبلى والله.وكلا والله  . بروایت بخاری و مسلم و دیگران‌. 
مالك و علمای حنفی و لیث و اوزاعی‌ گفته‌اند: “‌یمین لغو آنست‌كه شخص بر چیزی قسم بخورد كه ‌گمان ‌كند، راست است‌، سپس ظاهر می‌شودكه خلاف آن است‌، پس خطاء از آب درمی‌اید”‌. از احمد دو روایت مانند هر دو مذهب روایت شده‌اند. 
حكم چنین قسمی آنست‌ كه ‌كفاره و مواخذه ندارد. 

یمین منعقده و سوگند جدی و حكم آن 
این نوع یمین و قسم‌، سوگندی است‌كه قسم یادكننده‌، بقصد و به جد، بدان اقدام می‌كند و برآن مصمم است‌، پس سوگند عمدی و مقصود و جدی است و یك سخن لغو و بیهوده و بدون قصد نیست‌،‌كه بر زبان جاری شود، و جنبه تعارف و عادت داشته باشد بلكه ‌كاملا جدی است‌.
برخی‌گفته‌اند یمین منعقده وجدی آنست‌كه شخص بركاری قسم بخورد كه در اینده‌، آن را انجام دهد یا انجام ندهد.
حكم چنین قسمی آنست‌كه اگر آن را بشكنند و بمقتضای آن عمل نكنند، واجب است‌كه‌كفاره و تاوان آن را بدهند. خداوند می‌فرماید:" لا یؤاخذكم الله باللغو فی ایمانكم ولكن یؤاخذكم بما كسبت قلوبكم والله غفور حلیم  ‌بقره ٢٢٥ [خداوند شما را 
 با قسمهای لغو و بدون قصد، مواخذه نمی‌كند ولی درقسمهائی‌كه قلبتان قصد آن را می‌كند و برآن تصمیم دارید، شما را مواخذه می‌كند و خداوند آمرزنده و درستكار است‌]"‌. و باز هم می‌فرماید:
"لا یؤاخذكم الله باللغو فی ایمانكم ولكن یؤاخذكم بما عقدتم الایمان، فكفارته إطعام عشرة مساكین من أوسط ما تطعمون أهلیكم أو كسوتهم أو تحریر رقبة، فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام ذلك كفارة ایمانكم إذا حلفتم واحفظوا ایمانكم كذلك یبین الله لكم ایاته لعلكم تشكرون  مائده ٨٩ [‌خداوند شما را به قسمهای لغو و غیرعمدی مواخذه نمی‌كند ولی شما را برشكستن قسمهای منعقده و جدی و مصممانه مواخذه می‌كند.كفاره و تاوان‌ كسی‌كه چنین قسمی را بشكند و بمقتضای آن عمل نكند، آنست‌كه ده نفر مستمند را اطعام دهد از غذای متوسطی‌كه خودشان می‌خورند یا بده نفر لباس بپوشاند یا بنده‌ای را آزادكند و اگر آنها را نداشت و نیافت سه روز روزه بگیرد اینست‌كفاره و تاوان سوگندهایتان اگر بمقتضای آنها عمل نكردید. هرگاه قسم خوردید، سوگندهای خویش را حفظ‌كنید یعنی بمقتضای آنها عمل‌كنید، این چنین خداوند ایات و احكام خود را برای شما بیان می‌كند باشدكه شكرگزار باشید ]"‌.            

یمین غموس وحكم‌ آن 
یمین غموس‌ كه آن را “‌صابره‌” نیز گویند، عبارت است از سوگند دروغی كه بمنظور پایمال ‌كردن حقوق دیگران ادا می‌شود، یا سوگندی است‌كه بقصد فسق و 
فجور و خیانت خورده می‌شود. این‌گونه قسمها از جمله‌ گناهان‌ كبیره می‌باشند، و كفاره و تاوان ندارند[1] چون‌گناه این گونه قسمها بزرگتر و بیشتر از آن است‌، كه كفاره و تاوان داشته باشد و بدینجهت غموسه= فرو برنده‌، نامیده شده‌اند، چون كسی راكه چنین قسمهائی بخورد، او را در جهنم فرو می‌برند و موجب شكنجه آتش دوزخ می‌شوند و از چنین قسمی توبه واجب است و اگر بر اثر این‌گونه قسمها حقوقی ضایع شده باشد رد حقوق بصاحبان آن نیز واجب است‌.خداوند می فرماید:
" ولا تتخذوا ایمانكم دخلا بینكم.فتزل قدم بعد ثبوتها وتذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله ولكم عذاب عظیم ‌نحل ٩٤ [و سوگندهای خود را وسیله تقلب و خیانت و نفاق در میان خود قرار ندهید، مبادا گامهای ثابت بر اثر ایمان شما، متزلزل ‌گردد و بخاطر بازداشتن مردم از راه خدا آثار سوء آن را بچشید و برای شما عذاب عظیم خواهد بود ]"‌.
1 احمد و ابوالشیخ از ابوهریره روایت كرده‌اند كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌: " خمس لیس لهن كفارة: الشرك بالله، وقتل النفس بغیر حق، وبهت مؤمن، ویمین صابرة یقطع بها مالا بغیر حق   [پنج چیزكفاره ندارد یعنی‌گناه آنها آنقدر بزرگ است‌كه هیچ چیزآنها را جبران نمی‌كند: شریك برای خدا قرار دادن وكشتن‌كسی بناحق و بهتان زدن به مومن و قسم بدروغ‌كه بوسیله آن مالی را بناحق برای خودكسب‌كنند یا ازدیگری قطع كنند ]‌".
٢ بخاری از عبدالله بن عمرو روایت‌كرده ‌كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:" الكبائر: الاشراك بالله، وعقوق الوالدین، وقتل النفس، والیمین الغموس [گناهان كبیره عبارتند از: شریك برای خدا قرار دادن و نافرمانی والدین و كشتن‌كسی بناحق و سوگندن بدروغ برای پایمال كردن حقوق دیگران ]"‌.
ابوداود بنقل از عمران بن حصین بنقل از پیامبر صلی الله علیه و سلم : " من حلف على یمین مصبورة كاذبا فلیتبوأ بوجهه مقعده من  [هركس سوگند بدروغ یاد كند تا حقوقی را پایمال‌كند، خودش جایگاه خویش را در دوزخ آماده‌كند]"‌.

مبنای قسمها و سوگندها بر عرف و نیت استوار است
كار سوگندها برعرف و عادات رایجه مردم است نه بر معانی لغوی و نه بر  اصطلاحات شرعی‌، پس اگركسی سوگند خورد كه ‌گوشت نخورد و ماهی خورد، قسمش شكسته نشده است و خلاف مقتضای سوگند خود رفتارنكرده است اگرچه خداوند ماهی را نیزگوشت نام نهاده است‌، مگر اینكه شخص مرادش ازگوشت‌، ماهی نیز بوده باشد، یا اینكه در عرف قوم او معمولا گوشت را بر ماهی نیز اطلاق كنند. 
اگركسی برچیزی قسم خورد و توریه ‌كرد و در نیت و قصد خود، چیزی دیگر اراده ‌كرده باشد، نیت و قصد او معتبر است‌، نه الفاظش‌. مگر اینكه دیگری او را بر چیزی سوگند دهدكه دراین صورت نیت او معتبرنیست‌، بلكه نیت و قصد قسم دهنده معتبر است‌، اگر چنین نباشد سوگند در دادگاه و داوری سودی نخواهد داشت‌. نووی‌گفته است‌: در همه احوال در سوگند نیت‌كسی‌كه سوگند می‌خورد معتبراست‌، مگر وقتی ‌كه قاضی‌كسی را سوگند دهد یا نایب او دردعوی‌كه بر وی وارد شده است‌، دراین صورت نیت قاضی و نایب او معتبراست و دراین صورت توریه صحیح نیست و در احوال دیگر توریه صحیح است وگناهكار نمی‌شود و قسمش شكسته نمی‌شود. اگر چه برای امر باطلی و حرام باشد. دلیل بر اینكه در سوگند خوردن نیت‌كسی‌كه قسم می‌خورد معتبر است‌، مگر اینكه دیگری او را قسم دهد روایتی است از ابوداود و ابن ماجه بنقل از سوید بن حنظله‌ كه ‌گفت‌: ما بقصددیدار پیامبر صلی الله علیه و سلم  بیرون رفتیم و وائل بن حجر با ما بود و یكی ازدشمنانش اورا گرفت و مردم پرهیز داشتند از اینكه قسم بخورند و من قسم خوردم ‌كه او برادر من است و وائل نیست‌، لذا او را رها كرد، سپس بخدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم  رفتیم و بوی خبر دادم ‌كه همراهان پرهیز داشتند از اینكه قسم بخورند و من قسم خوردم‌ كه او برادر من است‌. پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌: تو راستی را گفتی‌: " المسلم أخو المسلم [مسلمان برادر مسلمان است‌]"‌. و دلیل بر اینكه هرگاه ‌كسی را قسم بدهند نیت قسم دهنده معتبر است‌، روایتی است كه مسلم و ابوداود و ترمذی از ابوهریره روایت كرده‌اند كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:" الیمین على نیة المستحلف   [در سوگند دادن نیت قسم دهنده معتبر است‌]"‌. و در روایتی دیگر آمده است‌:" یمینك على ما یصدقك علیه صاحبك  [‌سوگند خوردن تو بر چیزی معتبراست‌كه صاحب و رفیق تو تو را بر آن تصدیق كند]‌’‌’‌. و مراد از صاحب‌كسی است‌كه طرف دعوی است و او را قسم می‌دهد. 

در حال نسیان و خطاء سوگند شكسته نمی‌شود 
اگركسی قسم خورد كه ‌كاری را نكند، سپس از روی فراموشی آن ‌كار را انجام داد یا بخطا مرتكب آن شد، قسم او باطل نمی‌شود و گناهكارنمی‌شود، چون پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" إن الله تجاوز لی عن أمتی: الخطأ والنسیان وما استكرهوا علیه  [خداوند فراموشی و خطاء و كاری‌كه بر آن مجبور شده‌اند، از امت من درگذشته است‌]‌"‌.. و خداوند می‌فرماید:
" ولیس علیكم جناح فیما أخطأتم به   [دركاری‌كه به خطاء مرتكب می‌شوید برشمّا گناهی نیست ]"‌.

قسم‌ كسی‌كه به اكراه سوگند خورد، لازم الاجرا نیست 
اگركسی باجبار وادار به سوگند خوردن بر چیزی شود، لازم نیست‌ كه بدان وفا كند و اگر بمقتضای آن عمل نكرد گناهكار نمی‌شود[2] بعلت همان حدیثی‌ كه در مبحث نسیان گذشت‌. بعلاوه كسی كه باكراه و اجبار وادار بكاری شود. از او اراده سلب شده است و سلب اراده موجب سقوط تكلیف است‌. لذا پیشوایان بزرگ سه‌گانه فقهی می‌گویندكه یمین و سوگند كسی‌كه مجبور شود، اصلا منغقد نمی‌شود بخلاف ابوحنیفه‌ كه می‌گوید منعقد می‌شود. 

 استثناء در سوگند خوردن 
كسی‌كه در قسم خود بگوید: ان شاء الله او استثناء كرده و گناهكار نمی‌شود یعنی با ترك عمل بمقتضای سوگند كفاره نمی‌دهد. ابن عمر گوید: پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌: “ ‌اگر سوگندی یاد كرد و گفت‌: ان شاء الله بر او گناهی و نقض سوگند نیست‌”‌. احمد و دیگران این روایت را نقل‌كرده‌اند و ابن حبان بصحت آن رای داده است‌.

تكرار سوگند 
اگركسی بریك چیزیا چند چیزسوگند را تكراركرد، سپس بمقتضای آن عمل نكرد و قسم را نقض‌كرد، ابوحنیفه و مالك و روایتی از احمد می‌گویند: برای هر قسمی باید یك‌كفاره جداگانه بدهد و علمای حنابله ‌گفته‌اند اگركسی چند قسم خورده باشد و سبب آنها یكی باشد و این تكرار قبل از دادن ‌كفاره یكی از آنها باشند، یك‌كفاره برای همه آنها كافی است چون همه از یك جنس هستند ولی اگر سبب سوگند یكی نباشد مانند سوگند بخدا و ظهار، درآن صورت چون موجب كفاره از یك جنس نیستند باید كفاره هركدام جداگانه داده شود. و در هم تداخل ندارند. 

كفاره و تاوان سوگند
كلمه‌ كفاره صیغه مبالغه ‌كفر است بمعنی ستر و پرده پوشی و در اینجا مقصود از كفاره اعمالی است‌كه بعضی ازگناهان را می‌پوشاند و جبران می‌كند و اثر مواخذه بدان‌گناهان را دردنیا و آخرت از بین می‌برد.كفاره سوگند جدی و منعقده‌، وقتی‌كه سوگند خورنده بمقتضای آن عمل نكند، بشرح ز‌یر است‌:
1-‌اطعام دادن
٢ لباس پوشانیدن
٣-‌آزادی برده‌ای بنا باختیار شخص و اگر هیچ یكی از آن سه را نتوانست باید سه روز روزه بگیرد. این سه چیز كه شمرده شد، بترتیب تصاعدی است از نظر فضیلت یعنی پایین‌ترین آنها اطعام و متوسط لباس و عالی‌ترین آزادی بنده است‌.
خداوند می‌فرماید: " فكفارته إطعام عشرة مساكین من أوسط ما تطعمون أهلیكم أو كسوتهم أو تحریر رقبة فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام ذلك كفارة ایمانكم إذا حلفتم واحفظوا ایمانكم، كذلك یبین الله لكم ایاته لعلكم تشكرون   مائده ٨٩ [... كفاره این‌گونه سوگندها عبارت است از خوراك دادن به ده نفر مستمند از غذای معمولی و متوسطی‌ كه به خانواده خود می‌دهید یا جامه دادن به ده نفر ازمستمندان و یا آزاد كردن برده‌ای‌، اما اگر كسی هیچ یك از این سه‌ كار نتوانست سه روز روزه بگیرد. این كفاره سوگندهایی است‌كه می خورید، سوگندهای خود را حفظ‌ كنید. خداوند این چنین ایات خود را برای شما بیان می‌كند تا شكر او را بجای آورید]"‌.

فلسفه‌كفاره 
عدم عمل بمقتضای سوگند -‌حنث -‌خلف وعده و عدم وفای بوعده است پس كفاره و تاوان برای جبران آن لازم و واجب است‌.

اطعام 
هیچ نص شرعی مقدار طعام و نوع آن را بیان نكرده است و دراینگونه موارد میزان و نوع آن را عرف و عادت تعیین می‌كند، پس طعامی‌كه شخص می‌دهد از نوعی و باندازه‌ای است‌،‌كه معمولا به اهل خانواده خود، می‌دهد كه نه از عالی‌ترین طعام هنگام جشن و مناسبتها است و نه از پایین‌ترین طعامی است‌كه‌گاهی خود می‌خورد. پس اگركسی معمولا طعام غالب خانواده‌اش ‌گوشت و سبزی و نان‌گندم است‌، پایینتر از آن جایزنیست‌، بلكه باید مثل آن یا بهتر از آن باشد. چون مثل حد وسط است و اگر عالیتر باشد مثل و بالاتر از آن دارد و اشكالی نیست‌. طبیعی است كه این اطعام با اشخاص و مناطق و كشورها، فرق می‌كند و بستگی به عرف هركس و هر محلی است‌.
 اما مالك‌گفته است در مدینه یك “‌مد” ‌كافی است ولی در شهرهای دیگر زندگی غیر از زندگی ما را دارند، باید از حد وسط غذا و طعام‌، برابر زندگی خویش اطعام كنند. چون در ایه می‌گوید:" من أوسط ما تطعمون أهلیكم" . و مذهب داود و یارانش چنین است‌ .
فقیهان شرط ‌كرده‌اند كه این افراد مستمند، باید مسلمان باشند ولی ابوحنیفه فقیران اهل ذمه را نیز جایز می‌داند. ابوحنیفه می‌گوید اگر مستمندی را ده روز اطعام كردكافی است و دیگران ‌گفته‌اندكافی نیست بلكه این ده روزه یك نفر محسوب می‌شود. 
كفاره اطعام بركسی واجب است‌ كه استطاعت و توان مالی داشته و این مقدار طعام از نفقه خود و افراد تحت تكفلش زیادی باشد. بعضی از علما حد استطاعت را پنجاه درهم‌گفته‌اند آنگونه‌ كه قتاده‌ گفته و یا بقول نخعی بیست درهم‌.

لباس 
آنچه‌كه لباس نامیده می‌شود و حداقل آن لباس جامه معمولی یك مرد فقیر است‌،‌كه‌كفایت می‌كند، چون لباس در ایه به حد متوسط مقید نشده است‌. پس یك پیراهن بلند و بیجامه شلوار كافی است‌، همانگونه ‌كه عبا یا بیجامه شلوار و رداء كافی است‌. كلاه یا عمامه یا كفش یا مندیل یا حوله ‌كفایت نمی‌كند، حسن بصری و ابن سیرین‌گفته‌اند: آنچه‌كه واجب است دو جامه زیر و بالاپوش است‌. سعید بن المسیب‌گفته عمامه‌ای ‌كه بر سرپیچد و عبائی ‌كه بر خود پوشد،‌كافی است‌. عطاء و طاوس و نخعی ‌گفته‌اند، یك جامه‌ای‌ كه كاملا او را بپوشاند مانند ملافه یا رداء كافی است‌، ابن عباس‌گفته برای هر مسكین عبائی یا ردائی‌ كافی است . 
امام مالك و احمد گفته‌اند باید بهر مستمندی از زن و مرد جامه‌ای بدهد كه شرعاً و بر حسب حال خود بتوانند درآن نماز بخوانند.

 آزادی بنده 
بنا بر رای ابوحنیفه و ابوثور و ابن‌المنذر آزادی یك برده از بند عبودیت بطور مطلق‌كافی است حتی اگركافر هم باشد، چون درایه بصورت مطلق آمده است‌. لیكن جمهور علماگویند برده آزاد شده باید مومن باشد، چون مطلق در این ایه بر مقید دركفاره قتل خطاء و ظهار قیاس و حمل می شود كه آنجا:" تحریر رقبة مؤمنة " آمده است‌.
.
روزه بهنگام عدم استطاعت 
هركس نتوانست یكی از آن سه چیزقبلی را انجام دهد، بروی واجب است‌كه سه روز روزه بگیرد. اگربنا بیك عذر شرعی مانند بیماری و غیره‌، نتوانست سه روز روزه بگیرد، باید نیت و قصد كند كه بهنگام استطاعت آن سه روزه را بگیرد و اگر 
نتوانست عفو خداوند شاملش می‌شود. چون عفو خدا وسیع است‌، تتابع و پشت سرهم بودن درآن سه روزه شرط نیست بلكه پی درپی یا متفرقه جایز است‌، اینكه حنفیه و حنابله تتابع را شرط دانسته‌اند، صحیح نیست‌. چون ‌كلمه “‌متتابعات‌”‌كه در بعضی قراتها آمده است شاذ و غیر معروف است و بدان استدلال درست نیست‌، چون قرائت شاذه‌، قرآن نیست و حدیث صحیح نیز در تفسیرایه از پیامبر صلی الله علیه و سلم  روایت نشده است‌.

 پرداخت قیمت‌ كفاره
پیشوایان سه‌گانه بغیر از ابوحنیفه دادن و پرداخت قیمت‌كفاره را ازقبیل اطعام یا لباس راكافی نمی‌دانند ولی ابوحنیفه جایز می‌دانند.

پرداخت‌كفاره پیش از نقض قسم یا بعد از آن 
باتفاق همه فقها، وقتی‌كفاره قسم واجب می‌شود،‌كه بمقتضای آن عمل نكند و  باصطلاح فقها “‌حنث‌” پیش اید و اینكه ایا شخص می‌تواند قبل از اینكه “‌حنث‌” پیش اید،‌كفاره آن را پرداخت‌كند، آنوقت خلف وعده ‌كند و برخلاف مقتضای قسم خود رفتاركند؟ جمهورفقها براین هستندكه این عمل جایزاست و همین طور بعد از آن نیز جایز است و بروایت مسلم و ابوداود و ترمذی در حدیث آمده است " من حلف على یمین فرأى غیرها خیرا منها فلیكفر عن یمینه ولیفعل [هركس بر چیزی سوگند خورد، سپس تشخیص داد،‌كه عدم وفای بدان برایش بهتر است‌،‌كفاره سوگندش را بپردازد و آنچه برایش بهتر است انجام دهد]".
در این حدیث اشاره شده است‌كه‌كفاره دادن پیش از عدم وفا به سوگند جایز است‌.
هرگاه پیش از شكستن قسم و عدم وفای بدان‌،‌كفاره را پرداخت‌، آنگاه بر خلاف مقتضای قسم رفتار كرد شروع درگناه نیست‌، چون با پرداخت‌ كفاره پیش از آن بمانند یك عمل مباح درآمده است و باز بموجب روایت دیگری از مسلم تاخیر كفاره نیز جایز است‌:" من حلف على یمین فرأى غیرها خیرا منها فلیأتها، ولیكفر عن یمینه  [‌هركس بر چیزی سوگند خورد و تشخیص دادكه عدم وفای بدان و برخلاف آن عمل‌كردن‌، برایش بهتر است‌، آن‌ كار را كه برایش بهتراست انجام دهد، سپس‌كفاره یمین خود را بپردازد]"‌. وگفته‌اند: چنین‌كسی با عملش مرتكب معصیت شده و احتمال دارد كه پیش ازكفاره بمیرد، شاید با توجه بدین فلسفه و حكمت بوده است كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  بپرداخت‌ كفاره پیش از ارتكاب معصیت ارشاد فرموده است -‌چون اگر قبلاكفاره را بدهد اصلا معصیتی را مرتكب نشده است -‌ابوحنیفه می‌گوید كفاره حتما باید بعد از ارتكاب معصیت شكستن قسم باشد. چون آنوقت موجب آن تحقق پیدا می‌كند. و برای ابوحنیفه معنی این فقره از حدیث‌: "‌... فلیكفر عن یمینه، ولیفعل الذی هو خیر  آنست‌كه قصد پرداخت‌ كفاره ‌كند و آن‌گاه چیزی‌كه برایش خوب است‌، انجام دهد. مانند این ایه‌:" فإذا قرأت القرآن فاستعذبالله [‌هرگاه قرآن خواندی بخداوند پناه ببر = اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگو]‌". یعنی هرگاه اراده خواندن قرآن ‌كردی‌... ولی قول اول ارجح است‌.

 عدم وفا بسوگند بجهت مصلحت جایز است
اصل آنست‌كسی‌كه سوگند می‌خورد، بمقتضای آن عمل‌كند، ولی اگر مصلحت بهتری را درعدم وفا بدان می‌دید، می تواند از آن عدول‌كند و بخلاف آن عمل كند وكفاره پرداخت نماید. خداوند گوید:" ولا تجعلوا الله عرضة لایمانكم أن تبروا وتتقوا وتصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم  [‌نام خدا را در معرض قسمهایتان قرار مدهید كه بوسیله قسمها از نكوكاری و پرهیزگاری و اصلاح میان مردم دست بكشید - (‌یعنی نام خدا باید وسیله تشویق بركارهای خیر باشد و قسم بنام خدا برای پایداری بر نكوكاری و تقوی و تعظیم ذات خدا است‌، نه اینكه قسم برای خودداری از نكوكاری باشد، هرگاه قسمی یادكردیدكه در آن قسم امتناع از خوبی باشد، آنچه بهتر است‌، انجام دهید و قسم خود راكفاره دهید، برای مثال اگرقسم یادكردید به ارحام خود خوبی نكنید، خوبی به ارحام خود بكنید وكفاره قسم را بدهید) و خدا شنوا است می‌داند قسم را برای چه یاد می‌كنید، دانا است به قسم و قصدتان به آن[3]‌]‌’‌’‌.
این ایه بگونه دیگر نیز تفسیر شده است‌[4] یعنی نام خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید و برای اینكه نیكی ‌كنید و تقوی پیشه سازید و در میان مردم اصلاح‌كنید سوگند یاد ننمائید. مقصود نهی از گستاخی و جسارت در بسیار سوگند خوردن بنام الله است‌، تا عظمت نام الله پیش او پایین نیاید.
یعنی خداوندگشودن و بهم زدن قسم را با دادن ‌كفاره مشروع‌ كرده است‌. یعنی اجازه داده است‌كه برای مصلحت به قسم خود وفا نكنید وكفاره آن را بدهید. احمد و بخاری و مسلم روایت‌كرده‌اند كه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌: " إذا حلفت على یمین فرایت غیرها خیرا منها فأت الذی هو خیر، وكفر عن یمینك   [هرگاه برچیزی قسم یادكردی و تشخیص دادی‌كه خلاف آن بهتر است‌، آنچیزی را كه بهتر است انجام بده وكفاره قسمت را بپرداز]‌’‌’‌.
  
اقسام سوگندها باعتبار چیزی‌كه بر آن قسم یاد می‌شود
بنابراین می‌توان باعتبار چیزی‌كه قسم بر آن یاد می‌شود، قسم را باقسام زیر تقسیم كرد: 
1-‌بر چیزی قسم یادكند كه انجام فعل واجب یا ترك ‌كار حرام باشد یعنی قسم یاد كند كه واجب را انجام دهد و از حرام پرهیزكند، در اینگونه موارد عدم وفا به سوگند و شكستن آن‌، حرام است‌، چون در اینگونه موارد قسم برای تاكید انجام تكلیف الهی و عبادت است‌.
٢-‌بر چیزی قسم یاد كند كه منجر به ترك واجب و فعل حرام شود، در اینگونه موارد عدم وفا بسوگند و شكستن آن واجب است‌، چون بر ارتكاب معصیت سوگند یادكرده است وكفاره نیز بر وی واجب می‌گردد.
٣-‌برچیزی قسم یاد كند كه فعل و ترك آن مباح باشد، دراینگونه موارد عدم وفا به سوگند مكروه است و وفا بسوگند پسندیده و مندوب است‌.
٤-‌بر ترك مندوب و سنت و فعل مكروه سوگند یادكند در اینگونه موارد عدم وفا بسوگند مندوب و نیكو است و قصد اصرار در ادامه سوگند و وفای بدان مكروه است وكفاره واجب است‌. 
٥-‌برفعل مندوب و ترك مكروه قسم یادكند. این اطاعت خدا است وفای بدان نیكو و مندوب و عدم وفا بدان مكروه و ناپسند است‌.


[1] -امام شافعی وروایتی از امام احمد آن را می گویند.
[2] -‌گناهکار  شدن  در  قسم  آنست‌:  اگر  بر  ترک  چیزی  سوگند  خورده  باشد،  مرتکب  آن  شود  و  اگر  بر  فعل  چیزی  قسم  خورده  باشد،  آن  را  ترک‌کند.  خلاصه  بمقتضای  سوگند  عمل  نکند  خواه  فعل  یا  ترک  باشد.
[3] -صفوه العرفان ص61. مترجم.
[4] -تفسیر قاسمی ج 3/235-236.مترجم.


Photo

نواقض اسلام زیاد هستند اما موارد زیر خیلی مشهور هستند که در هر قسمت اشاره میکنیم چه فرقه های گمراهی بدان دچار شده اند

🌴🌴🌴🌴🌴
❌نواقض اسلام❌

 1⃣اول: شرک آوردن در عبادت خدای یکتا و برای او شریک قائل شدن.

خداوند مى‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾ [النساء: 116].

«خداوند نمى بخشد که به او شرک آورده شود، و جز آن را برای هرکس که بخواهد، مى‌آمرزد».

و مى‌فرماید: ﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾ [المائدة: 72].

«بى‌گمان کسى که به خداوند شرک آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‌گرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است، و ستمکاران یاورانی ندارند».

❗️و از جمله شرک در عبادت خداوند متعال دعا کردن مردگان و طلب مدد خواستن از آن‌هاست، و همچنین نذر کردن و ذبح و قربانی برای آن‌هاست.❗️

(روافض ،صوفی،درویش بدان دچار هستند)

2⃣دوم: کسیکه بین خود و بین خدا واسطه قرار دهد و از آن واسطه چیزی بخواهد (یعنی دعای خود را متوجه او سازد) و از او شفاعت بطلبد و بر او توکل کند، چنین اشخاصى  اجماع علماء و دانشمندان اسلام بر کفر آنان است.
(روافض،درویش،صوفی)
3⃣سوم: کسیکه مشرکان را کافر نداند، و یا اینکه در کفر آن مشرکان شک و تردید داشته باشد، و یا اینکه مذهب آن مشرکان را صحیح بداند کافر است.
(مکتبی،مدخلی اخوان)
4⃣چهارم: کسیکه اعتقاد داشته باشد که هدایت و دستورهای غیر رسول اکرمص کاملتر و بهتر است از هدایت و دستورهای رسول اکرمص، و یا اینکه بگوید حکم و قضاوت غیر رسول الله(صلی الله علیه وسلم) بهتر است از حکم و قضاوت پیامبرص، مانند کسانیکه حُکم و قضاوت طواغیت(قوانین رسمی کشوری) را که غیر شرعی باشد بر قوانین شرعی و دینی برتری مى‌دهند و این‌ها همه کافر مى‌باشند.
(روافض)

5⃣پنجم: کسی‌که به چیزی از آنچه رسول الله ص برای امت اسلامی از هدایت بشری و قضاوت و حُکم به قرآن و سنت آورده، بُغض ورزد، اگرچه به آن حکم عمل کند، در حالیکه از آن نفرت دارد، باز هم جزو کافران مى‌باشد.
(روافض و مدخلی)

خداوند متعال مى‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٩﴾ [محمد: 9].

«این از آن است که آنان آنچه را که خدا نازل کرده است ناخوش داشتند، در نتیجه خداوند اعمالشان را تباه کرد».

6⃣ششم: هر کسیکه به چیزی از دین مبین اسلام مسخره و ریشخند کند، همان دینی که رسول اللهص آنرا از طرف بارى تعالی آورده، و یا از ثواب و نیکی و پاداش آن، و یا از جزا و عقاب و کیفر آن، کافر شود، و دلیلش قول تبارک و تعالی است که مى‌فرماید: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: 66].

«بگو: آیا بخدا و آیات او و رسولش ریشخند مى‌کردید؟ عذر نیاورید، به راستی که پس از ایمانتان کفر پیشه کردید».

7⃣هفتم: سحر و جادوگری و آنچه شامل آن مى شود از قبیل طر و دستی بین دوستان و جلبِ آن برای دیگران و کسى که آنرا انجام دهد، و یا از آن راضی شود کافر گردد و دلیل قول تبارک و تعالی است که مى‌فرماید: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: 102].
«
و(آن دو فرشته) به هیچ کسى  (جادو) نمى آموختند مگر آنکه مى‌گفتند: ما تنها (مایه) آموزنی هستیم، پس (با به کارگیری جادو) کافر مشو».
(روافض و صوفی و درویش)
8⃣هشتم: پشتیبانى‌کردن از مشرکان و یاری کردن آنان بر ضد مسلمانان، و دلیل آن قول بارى تعالی است که مى‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ [المائدة: 51].

«و هرکس از شما آنانرا (یهود و نصارى
) دوست گیرد، براستی که خود از آنان است، بى‌گمان خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى‌کند».
(روافض و مدخلی و اخوان و مکتبی)
9⃣نهم: کسی‌که معتقد باشد که بعضى  از مردم مى‌توانند از شریعت و دین محمدص خارج شوند کافر مى‌باشد.

خداوند تبارک و تعالی مى‌فرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥﴾ [آل‌عمران: 85].

«و هرکس دینى  جز اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نمى‌شود و او در آخرت از زیانکاران است».
(مدخلی و اخوان و روافض)

🔟دهم: روی گردانی و اعراض نمودن از دین خدا و نیاموختن اسلام و عمل نکردن به آن.

و دلیل آن خداوند مى‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ ٢٢﴾ [السجدة: 22].

«و کیست ستمکارتر از کسى که به آیات پروردگارش پند یابد آنگاه از آن روی بگرداند، بى‌گمان ما از گناهکاران انتقام خواهیم گرفت».
(روافض و درویش)
🌻🌻🌻🌻🌻

و در تمامی این نواقض و مخالفت‌ها بین اینکه انسان جدی باشد و یا اینکه شوخی کند و یا از انجام آن بترسد، هیچ فرقی وجود ندارد، مگر کسیکه مکره یعنی مجبور شود به انجام آن عمل در حالیکه او راضى  نیست.

و همه این‌ها از امور خطرناکی است که ممکن است مردم در آن واقع گردند.
❕❗️❗️❕
‼️پس بر مسلمان لازم است از آن‌ها برحذر باشد و بترسد از اینکه در این گناهان بیفتد و باید از آن اجتناب و دوری ورزد.‼️

🌸🌸🌸🌸🌸
❕ملاحظه شود:❕

در مخالفت و نواقض چهارم بعضی از مسائل وارد مى‌شود که برایتان توضیح مى‌دهیم.

❕هرکس اعتقاد داشته باشد که قوانین وضعی و رسمی کشور که مردم آنرا اختراع کرده‌اند و از ساختهء بشر است از دین مبین اسلام بهتر است.❕

❕یا اینکه بگوید دستور اسلام برای قرن بیستم غیر قابل قبول است.❕

❕و یا اینکه بگوید شریعت الهى  ـ دین اسلام ـ سبب خسارت و عدم پیشرفت، و سبب عقب ماندگی مسلمانان در قرن بیستم شده است.❕

❕یا اینکه بگوید دین اسلام فقط واسطه و رابطه‌ای است بین خدا و بنده، و هیچ ربطی در سایر شؤون زندگی ندارد، پس کسیکه این اعتقاد را داشته باشد نیز کافر است.❕

❕هرکس معتقد باشد که بریدن دست دزد و سنگسار کردن زن یا مرد زنا کاری که قبلاً ازدواج کرده و یا در حال حاضر متأهل است برای این زمان غیر قابل قبول است نیز کافر مى‌باشد.❕

❕هرکس عقیده داشته باشد که حکم نمودن و قضاوت کردن در معاملات خرید و فروش و حدود الهی بغیر از حکم خداوند عز وجل جایز است کافر مى‌شود، اگر هم به این عقیده نباشد که آن حکم از حکم خداوند بهتر است.❕

❕زیرا با این عمل و اعتقاد آنچه بطور اجماع مسلمانان خداوند آنرا حرام کرده، او آنرا حلال دانسته است، و کسی چیزی از آنچه خداوند حرام دانسته و حرمت آن واضح و آشکار باشد، مانند زناکاری و شرابخواری و رباخواری و قضاوت و حکم بغیر از شریعت الهی آن شخص به اجماع مسلمانان کافر است.❕

☝️بار الهی! ما از غضب و خشم و عقاب دردناک تو، به تو پناه مى‌بریم.☝️
Wait while more posts are being loaded