بزن نقاش کوچک رنگ قرمز را 
به روی قلب بوم خود 
بزن رنگ سفید و سبز و آبی را 
که رنگین میشود اندیشه ی مادر 
دو چشم شیطنت خیزت دوبیتی های زیبایی ست 
میان لحظه های ناب هستی 
بزن بر بوم رنگ سادگی ها را 
بکش یک شعله ی قرمز 
میان این شقایق های روی مخمل سبز چمن افروخته گلبرگ
امید من تو هستی گوهر یکدانه و دردانه ی عمرم عزیزم
چه زیبا میشود رنگ میگیرد 
گل نقاشی ات با بوسه هایم در بهار شعر
سبکبال و رها مثل قناری دستهای کوچک تو 
میان باغ نقاشی تو آواز میخوانند 
دو چشم ماجراجویت
هوای بلخ تا قونیه را مست و غزلخوانند
به شور شمس می مانند 
قصیده قد، غزل لب، مثنوی چشم و دوبیتی چشم 
هیاهوی نگاهت رعشه ی امید 
شبیه رقص رنگین هزاران بال پروانه 
میان خش خشی در کوچه باغ آرزوهایم 
یکی یکدانه ام دردانه ام شادی و اندوهم!
دوباره میکنم جام بلور لحظه هایت را لبالب از شراب عشق 
شراب رنگهای شاد نقاشی 
بیا و باز با این رنگ ها اعجاز کن ماه دلارامم
قلم مو را برقصان و دری از نیکبختی باز کن بر روی ایامم 
بگو با آنهمه گلبوته های مخملی از رنگ رویایم 
بکش سمباده ای بر روی دیوار خیالم 
بکش بر بوم نقاشی هزار اندیشه را با مهر 
بزن در آینه رنگ سفید تار موهای مرا رنگ گل چشمه
صدای شرشر مهتاب می آید
خدا با شعرهای ناب می آید
بکش با رنگهای خود به دست من سبویی را
که باید رفت دیدارش

"پریناز رحیمی"
Wait while more posts are being loaded