«روزی رسانیِ خداوند»

از،
«کاسبی» پرسیدند؛

چگونه،
در این «کوچهٔ پرت»،
«و بی عابر» کسب روزی میکنی؟

گفت؛
آن «خدایی» که،

«فرشتهٔ مرگش» مرا،
در هر «سوراخی» که باشم، «پیدا میکند»،

چگونه،
«فرشتگان روزیش»، «مرا گم» می کنند.!؟

«دخترک فالگیر»

از،
«دخترك»،
«فال فروشی» پرسيدند؛ چه ميكنی؟


گفت؛
از «حماقت مردم»،
«لقمهٔ نانی» به دست می آورم.!!!
پرسيدند؛ چگونه؟

گفت؛
این «مردم»، از «منی» که،
در «امروز خود» مانده ام،
«سراغ فردايشان» را ميگيرند"


«هیچوقت»،
نمیدانید «چه دارید»،

تا «زمانیکه»،
از «دستش بدهید.»

🍀

Post has attachment
Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment

من،
از دست «دیگران»،
«ناراحت» نمی شوم.

«فقط»،
«نظرم» را «در موردشان» عوض میکنم.

Photo


قبل از،
«پاسخ دادن»،
به «سئوالات ديگران»،

مدتی،
«سكوت كن»،
تا «پاسخ بهتری بيابی»،

«سكوتت»،
در «خاطر» هيچكس نخواهد ماند؛

اما،
«پاسخت» را،
هميشه به «خاطر خواهند سپرد.»


«گران باش»،

بگذار،
تا «بهایت را» پرداخت کنند،

«آدما»،
چیزهای «مُفت» را،
«مُفت» از دست می دهند!!!.

Post has attachment
Photo

دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!
دیدی صبح می شود
شب ها بدون مـــــــــن !
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!
طوری نمی شود
فردا بدون مــــــن !
Wait while more posts are being loaded