Post has shared content
بِـسْـمِ ربِّ الـْــحـُـــــسَـــیــْـنْ.......
عــاشــوراء يَـقـتَــرِبُ وَ نَـحــنُ نَـنـتَـظِـرُ لَـبَّـيـكـَ يـــــــا حُـــســيـــن
بُـگـذشـت غـديـر وُ خَـبـر از يـــــــار نـيـامـد
بـر زخـمِ دل فــاطــمــه غـمـخـوار نـيـامـد
چَـنـد روز دِگــر مــانـده كـــه بـا نـالـه بِـگـوئـيـم
اِى اَهــلِ حَـرم مـيــر وُ عَـلـمـدار نـيـامـد
#سَـقّـــاى_حُـــســيـــن_سـيّـدُ_سـالار_نـيـامـد
بـاز بــوىِ مُـحـرم مـى آيــد
بــوىِ شَـهـادت
بــوىِ خــون
بــوىِ غُـربـت وُ مـظـلـومـيـت
چـيـزى نــمـانـده کـه زَمــيـن سـيــاه پـوش وُ آسـمـان گــريـان شَـود
صـداى ضـجّـه هـاى قـلـبـم را مـى شـنـوم
#غـوغـاسـت_دلـــم
#ســلام_بـر_حُـــســيـــن
#ســلام_بـر_ابـاالـفَـضـل_الـعـبّـاس

Post has attachment

Post has attachment
🌷یا امام رضا (علیه السلام) ...

تمــــام زندگــــی این گدا فـــدای رضاست
و حاجــت دل زائر فقـط رضـــای رضاست

غـــــــــلام زاده گـــی من اصــــــالتی دارد
که نسـل ما همگی زاده ی گدای رضاست

بدانــَـد آن کـــه خودش را به پادشاهی زد
تمام سلطنش زیر خــــاک پـــای رضاست

چقــــدر صـــوت دل انگیــــز از حــــرم آید
و بشنوم همه جا،این صدا صدای رضاست

به نو عـروسِ میـــــان حــــرم بکن نظــــری
ببین میان دو دستش گُـــلِ حنای رضاست

میان چلــــه ی مُــــرداد و چنـد روز دگــــر
کبوتــری بشــوم چون هوا هوای رضاست

کنــار سفــــره ی شاهانــــه از رژیم نگـو
بخور هر آنچه توانی، غذا غذای رضاست

ضریح نیست که اصلا،خودش شفاخانه ست
میان پنجــره هایش پر از شفای رضاست

چقـــدر کــور شده این گـــره که من بستم
و چشـم من به نگـاه گره گشای رضاست

کنون کنــــار ضریح رضاست جــــای گــدا
میان قبر گدا هــــــم درست جای رضاست

#السلام_علیک_یا_ایها_الرئوف
Photo

Post has shared content
#یا_ایها_الرئوف

سلام روشني خانه های ايراني
سلام ملجأ و ماوای هر پشیمانی

سلام پيش شما قحطي پریشانی
سلام صاحب ارثيه حسن جانی

چه گنبدي چه ضريحي عجب شبستانی
سلام حضرت سلطان،گدا نميخواهی؟

صله گرفتن و صاحب عبا شدن سخت است
دخيل بستن و حاجت روا شدن سخت است

به بام دلبر خود يك هوا شدن سخت است
اسير دل شدن آسان،رها شدن سخت است

بر آستان كريمان گدا شدن سخت است
گداي بي هنر بي نوا نميخواهي؟




Photo

Post has shared content
یا علی بن موسی الرضا (ع) ...

چشم اشک آلود من خیره به عکس گنبد و
یک ســـلام از ناکجا آباد ، ســوی مشهد و

دل که میگیرد فقط این است درمانش ولی
دوست دارم در حـــریم شـاه ، رفت و آمد و

چند ماهــی میشــود دلتنگ هستـم بهــر تو
هُرم این تب عاقبت هم میرسد بر سیصد و

شاه با شاه و گدا هم با گداها دم خور است
شــــــاه من اما میــان کلبه ام می آید و ...

دردِ دلهــــای فراقــش را بگــــویم مو به مو
حتـم دارم عـاقبت او میخرد خوب و بد و ...

#قربون_کبوترای_حرمت 😭
#دلتنگتم_آقا 😭
#رضا_قاسمی
Photo

Post has attachment

Post has attachment
´:`ای ملایک کبوتر حرمت
´:`چشم آدم به گندم کرمت
´:`نه خراسان فقط،که ملک خداست
´:`عالمی زیر سایۀ علمت

 تو مسیحای آل فاطمه‌ای
که مسیحا دمد ز فیض دمت
حرم قدس کبریا گردید
به خراسان رسید تا قدمت

#قاتلت_را_نمیکنی_نومید
#به_جوادت_اگر_دهد_قسمت
همۀ زندگانی‌ام این است
که دهم جان به‌ گوشۀ حرمت

هم ملک زائر تو، هم انسان
هم عرب سائلند، هم عجمت
هر که یک بار بر تو آرد رو
تو سه نوبت کنی زیارت او

Photo

Post has attachment
«مثل مسیح،نه»،که دمت فرق میکند
گلدسته های آن حرمت فرق میکند

نزد تمام هموطنانم به طور حتم
ای«هشت عاشقی»،عددت فرق میکند

اصلا عدد که نه،به خدا صحن انقلاب
در وقت ربنا،کرمت فرق میکند

از ماجرای خادم و آن پیر و پله ها (۱)
فهمیده‌ام که لطف کمت فرق میکند

سوت قطار و حَرْکَتِ آن روی ریل ها
بی خواب گشتن سفرت فرق میکند

#باب_جواد تو به خدا باب حاجت است
جان جواد تو،قَسَمَت فرق میکند

اینکه برات کرببلا را تو میدهی
پس روشن است آن سَنَدَت فرق میکند

این هشت بیت و این غزل من برای تو
خواهم بگویمت،غزلت فرق میکند


(۱) مثل همه ی پیرمردهای روستائی، او هم زندگی ساده ی خودش را داشت؛ امّا با یک تفاوت؛ و آن اینکه از بچگی همیشه یک عصا همراهش بود. با همین عصا و همین پا، زندگی کرده بود. ازدواج کرده بود و پا به سن گذاشته بود.
روزی همسر سالخورده اش گفت: «حسین آقا! تو که دیگه پیر شدی. تا جائی هم که از دستمون بر می اومد؛ دکتر و دوا کردیم ولی فائده ای نکرد! همه جا رفته ایم. بیا این آخر عمری، بریم حرم امام رضا و از خودش بخوایم. شاید شفا بده!»
حاج حسینِ پیرمرد، خودش را به مشهد رساند و پرسان پرسان به هر سختی ای بود حرم را پیدا کرد و با همراه دیرینه اش «عصا» به سمت ورودی صحن رفت.
امّا باز، دلِ ساده اش آرام نمی شد. با خودش گفت: «بگذار از خادم حرم هم بپرسم تا اشتباهی نروم!»
ورودی صحن، خادمی سیاهپوش با شال و کلاه مفصّلی ایستاده بود. پیرمرد گفت: «آقا ببخشید! امام رضا کجاست؟! آخه من با خودِ خودِ امام رضا کار دارم!»

خادم که از حرف پیرمرد خنده اش گرفته بود، به شوخی گفت: «اگه با خودِ خودِ امام رضا کار داری، اینجا نیستند! باید بری اون طرف صحن، نزدیک گنبد. بعد از پلّه ها بری بالا. «خودِ» امام رضا زیرِ گنبد نشسته اند!»


شادی، تمام وجود پیرمرد ساده دل را گرفت و با پاهای ضعیفش به سمت دیگر صحن رفت. نزدیک گنبد مطهّر، پله ها را پیدا کرد و در حالی که نفس نفس می زد؛ با خودش گفت: «چیز زیادی نمونده حسین! باید از پله ها بالا بروی!»
کمی عصایش را به زمین کوبید تا برفهای رویش به زمین بریزد. که شاید سبکتر شود!

و خیس عرق، دو سه پله را بالا آمد. ناگهان صدای دلنواز قطب عالم، حضرت علی بن موسی الرضا که هزاران سلام و تحیّت بر او باد به گوشش رسید.
_ حاج حسین! آرام باش! تو نمی خواهد زحمت بکشی و بالا بیائی. من پیش تو پائین می آیم!
سرش را بالا آورد و حضرت را دید که بالای پله ها ایستاده اند! قبول کرد و ایستاد تا حضرت پایین آمدند و او را در آغوش گرفتند! بعد نگاهی به پایش فرمودند:
_ خوب حاج حسین! مشکلت چه بود که این همه راه پاشدی و آمدی؟!
با خوشحالی و خستگی گفت: «آقاجان! خدا شما رو خیر بده! از بچگی این پای علیل همراه من بوده. می خواستم یه دستی روش بکشین و شفاش بدین!»
حضرت هم به همان سادگی فرمودند: «باشد! تو را شفا می دهم. بگذار دستی به پایت بکشم تا از این عصا برای همیشه راحت بشی!»
پیرمرد، دستان مبارک حضرت شمس الشموس را روی پاهای نحیفش حس کرد و چشمهایش را بست. بعد، احساس کرد که می تواند بدون عصا راه بیافتد. چشمهایش را گشود و برای آخرین بار، چهره پر عظمت امام بی پناهان را دید و تشکر کرد.
_ آقا! دستت درد نکنه! دستت درد نکنه! الهی بلا نبینی!
و عصایش را برای همیشه انداخت و خوشحال به سمت خروجی صحن رفت. خادم که از حالت پیرمرد، متعجب شده بود؛ فوراً پرسید: «پیرمرد! عصات کو؟!»
پیرمرد در حالی که از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا»
و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت.
و این داستان، دهان به دهان، بین خادمان حضرت گشت، تا امروز. هنوز هم اگر از خادمان قدیمی حضرت بپرسید، شاید به یاد داشته باشند.

به قربان قدمهایت ای مولای همه همه خوبی ها
ای خودِ خودِ امام رضا!

Photo

Post has shared content
«با عشق تو ارامنه پیوند می خورند»

«در کار و کسبشان به تو سوگند می خورند»

«زرتشتیان برای شما تکیه می زنند»

«سینه برای مشک تو با گریه می زنند»

«دل دادگان خال تو آزاد مکتبند»

«با غیرتان ری همه عباس مذهبند»

«لختی بخند سوره سلمان نزول کن»

«اهل ری ام مرا به غلامی قبول کن»

«رخصت بده رکاب بگیرم برایتان»

«شاید نصیب شد سفر کربلایتان»

«بالا بلند ای قمر ایل مرتضی»

«یعسوب دین علقمه تمثیل مرتضی»

«بعد از شما نواده یل بی سپر علی»

«مثل تو و حسین و حسن پر جگر علی»

#دست_مرا_بگیر_نه_با_دست_با_پرت

#بی_دست_کربلا_نظری_جان_مادرت

وحید قاسمی

دوستان ارجمند عیدتون مبارک
التماس دعا
Photo

Post has shared content


💠 یا علی ابن موسی الرضا(ع) 💠

[عید است و باز موسم شادی مردم است
[روی لب تمامی گل ها تبسم است

[تقویم من دوباره نشان میدهد که باز
[وقت نماز محضر آقای هشتم است

[مبعث رسیده است و دلم زائر رضاست
[در مشت های کودکی ام باز گندم است

[هی میشمارم از من و تو ماه مهربان
[حالا خودت بگو که مرا بار چندم است

[اینکه دوباره پر زدم و مشهدی شدم
[اینکه دلم دوباره کجای حرم گُم است

[آقا چون آهویی که سر زده آمد سرای تو
[من نذر کرده ام که بمیرم برای تو

[عمریست نقش جان و تنم مشهد الرضاست
[اوج تمام پر زدنم مشهد الرضاست

[هرجا سوال شد که دلت در کجا خوش است؟
[بی اختیار بر دهنم مشهد الرضاست

[مبعث ،غدیر ،ماه صفر ،باز زائرم
[یعنی تمام پنج تنم مشهد الرضاست

[اینجا مدینه ی دل ما کربلای ماست
[یعنی حسین و هم حسنم مشهد الرضاست

[من مانده ام نماز شکسته برای چیست؟
[وقتی حقیقتا وطنم مشهد الرضاست

[با تو دلم به سمت خدا پر گرفته است
[از کاسه های صحن تو ساغر گرفته است

#إِنَّمَا_بُعِثْتُ_لِأُتَمِّمَ_مَكَارِمَ_الْأَخْلَاقِ
Photo
Wait while more posts are being loaded