Post has shared content
گشت ارشاد هنوز هم هست. البته دیگر در کنار خیابان از پا افتاده است. همچون تمساحی سنگین و چسبیده به زمین، کلفتی می اندازد و از میان صدها مورد! به یکی حمله ای می برد. سایر موردها با نگاه نفرت بار عبور می کنند. چه عاقبت پوسیده ای پیدا کرد این طرح.

Post has shared content
مشکل فرار مغزها نیس که. مشکل اونجاس که با رفتن هر مغز یه نفر از مغزها کم می‌شه ولی جمعیت بی‌مغزا تکون نخورده باقی می‌مونه. اینه که مغزها هی در اقلیت‌تر می‌شن.

Post has shared content

Post has attachment
دوستان عزیز ... ازینکه به من می پیوندید خوشحالم :)

امیدوارم در کنار هم چند دقیقه ای خوش بگذرونیم و توی این دنیای مجازی از دغدغه های دنیای حقیقی فرار کنیم ... 
Photo

Post has shared content
ب مناسبت انتخابات :-D
Originally shared by ****
                                                      من با یک نگاه تو؛
                                              رئیس دنیای آرزوهایم می شوم،
                                                        تبلیغ نمی خواهد؛
                                                       ستاد انتخاباتی ام را
                                      درست در میدان احساسات قلبت برپا کرده ام…
                                                           رای اولیِ من!
                                                 یکبار با ملت وجودت برخیز و
                                                    به چشمان من رای بده…
                                                 دلم یک حماسه می خواهد…
Animated Photo

Post has attachment

شما مدیر ساختمان می‌شوید


چون شما همیشه نسبت به وضعیت برج محل زندگی‌تان ناراضی بودید و به همسایه‌ها اعتراض می‌کردید، وقتی اعضای ساختمان برای ابتدای سال جلسه می‌گذارند، شما را به عنوان مدیر انتخاب می‌کنند. آن هنگام تصمیم می‌گیرید برج را طوری مدیریت کنید که همه متوجه شوند که فرهنگ آپارتمان‌نشینی را ندارند و تاکنون اشتباه زندگی می‌کردند.

شما به عنوان نخستین اقدام، حقوق سرایدار را 50 هزار تومان افزایش می‌دهید و به او می‌گویید که به زودی دوباره شاهد این اتفاق خواهد بود. دو روز بعد، همسایه‌ها مبلغ شارژ ماهانه را طبق محاسبه مدیر قبلی پرداخت می‌کنند، اما شما که شیوه حساب و کتاب او را قبول نداشتید، تصمیم می‌گیرید تا خودتان برای صندوق ساختمان درآمدزایی کنید.

به فکرتان می‌رسد می‌توانید جای پارکینگ‌هایی که در طول روز خالی می‌ماند را به شرکت‌های اطراف اجاره دهید. با همسایه‌ها صحبت می‌کنید. آنها از این پیشنهاد شما استقبال می‌کنند. سرایدار ساختمان از روز بعد اتومبیل کارکنان شرکت‌ها را به سوی پارکینگ‌های خالی هدایت می‌کند و مبلغ اجاره را روزانه از راننده‌ها می‌گیرد.

ظهر یک روز تعطیل وقتی گروهی از بستگان در خانه شما مهمان هستند، یکی از آنها که مهندس ساختمان است، می‌گوید که مجسمه‌های سنگی لابی ساختمان محل زندگی‌تان اخیرا بسیار گران و کمیاب شده. شما روز بعد مجسمه‌ها را به یک سنگ‌بری می‌فروشید.

دو ماه بعد وقتی قبض‌های برق و آب و گاز به دست‌تان می‌رسد، عصبانی می‌شوید و تصمیم می‌گیرید تا شیوه صحیح زندگی در آپارتمان را از راه دیگری به همسایه‌ها بیاموزید. از همان روز زمان تایمر لامپ‌های راهروها و راه پله و لابی را کوتاه‌تر می‌کنید تا برق کمتر مصرف شود. در قدم بعدی، درجه آب گرم موتورخانه را پایین می‌آورید و به همسایه‌ها می‌گویید که اگر به آب جوش نیاز دارند، می‌توانند از کتری برقی استفاده کنند، چون دلیلی ندارد که آب لوله همیشه تا آن اندازه داغ باشد و از آن بخار بلند شود.همچنین به سرایدار می‌گویید که شست‌وشوی فرش، جاجیم، قالی، قالیچه، پادری و حتی زیرپایی اتومبیل هم در ساختمان ممنوع است و اگر موردی را مشاهده کرد که همسایه‌ها از این قانون سرپیچی کرده‌اند، باید به شما اطلاع دهد.

یک هفته بعد با همسایه‌ها صحبت می‌کنید تا اجازه دهند که پارکینگ ساختمان را برای برگزاری مجالس جشن عروسی اجاره دهید. آنها ابتدا مخالفت می‌کنند، اما وقتی می‌گویید که بعد از آن هزینه‌های قبض برق و گاز مشاع را می‌توان از محل میزبانی مجالس تامین کرد، آنها با خوشحالی موافقت می‌کنند. از دو هفته بعد، هر پنجشنبه و جمعه، ساکنان ساختمان اتومبیل‌های خود را در کوچه پارک می‌کنند تا پارکینگ خالی باشد.

شما از این که محل زندگی‌تان را به درآمدزایی رساندید، در پوست خود نمی‌گنجید و همسایه‌ها نیز از این بابت سپاسگزارتان هستند. یک روز وقتی برای خرید یک خط تلفن جدید برای آپارتمان خود به اداره مخابرات رفته‌اید، در آنجا متوجه می‌شوید که اگر پشت‌بام ساختمان را برای نصب دکل آنتن اپراتورهای موبایل اجاره دهید، پول خوبی به دست می‌آورید. عصر همان روز با همسایه‌ها صحبت می‌کنید و آنها که به شما اعتماد دارند، با عملی شدن این پیشنهاد نیز موافقت می‌کنند.

وقتی کمی بعد قبض‌های آب و برق و گاز می‌رسد، از نتیجه اقدامات خود احساس رضایت می‌کنید و تصمیم می‌گیرید تا این‌بار آن را سخت‌تر کنید تا به نتیجه مطلوب برسید. به همین منظور، از سرایدار می‌خواهید که لامپ‌های راهروها را یکی در میان شل کند و در عوض یک روز در میان، تنها هفته‌ای یک‌بار به باغچه‌ها آب دهد. همچنین باز هم درجه آب گرم موتورخانه را کمتر می‌کنید.

مدتی بعد، وقتی نیمه‌شب در خواب عمیقی به سر می‌برید با شنیدن صدای مهیبی ناگهان بیدار می‌شوید. پیراهن و شلوارتان را تن می‌کنید و سراسیمه از آپارتمان خارج می‌شوید. آسانسور سقوط کرده و چند تن از همسایه‌ها داخل آن هستند و با جیغ و فریاد کمک می‌خواهند. همان لحظه با 125 تماس می‌گیرید. امدادگران به سرعت در محل حاضر می‌شوند و عملیات نجات و انتقال مصدومان به بیمارستان تا طلوع آفتاب طول می‌کشد. وقتی ماموران آتش‌نشانی گزارش خود را تکمیل می‌کنند و از آنجا می‌روند، آفتاب طلوع کرده است. تعدادی از همسایه‌ها که شوکه و خسته هستند، ترجیح می‌دهند که دوباره بخوابند و دیرتر به سر کار بروند.

وقتی حوالی ظهر از خواب بیدار می‌شوید، همسرتان می‌گوید سرایدار آمده و گفته که چون همسایه‌ها خواب بودند و سر کار نرفتند، پارکینگ‌ها خالی نشد و مشتری‌ها از این اتفاق عصبانی شدند و گفتند که دیگر اتومبیل‌شان را به آنجا نمی‌آورند. شما می‌گویید که جای هیچ نگرانی نیست، چون جای پارک همیشه متقاضی دارد.

صبح روز بعد همسایه‌ها از این که آسانسور هنوز تعمیر نشده، معترض می‌شوند. شما با شرکتی که آن را نصب کرده تماس می‌گیرید. وقتی عصر همان روز کارشناس آسانسور از آن بازدید می‌کند، می‌گوید که اتاقک به طور کامل از بین رفته و با توجه به آسیب‌دیدگی موتور و کابل‌ها، باید همه آن را از نو عوض کنید. شما به کارشناس می‌گویید که باید آن را تعمیر کند. او مخالف این کار است، اما در برابر خواسته شما تسلیم می‌شود.

روز بعد متوجه می‌شوید که یکی از همسایه‌ها خبر یکی از روزنامه‌ها درباره خطرات نصب دکل آنتن موبایل روی پشت‌بام برای ساکنان ساختمان را کپی گرفته و روی دیوار راهروهای تمام طبقات نصب کرده. از سرایدار می‌خواهید همه آنها را پاره کند. روز بعد در همه بخش‌های ساختمان دوربین مداربسته مجهز به میکروفون نصب می‌کنید که تصاویر را 24 ساعته ضبط می‌کند. پس از آن، تماشای رفتار همسایه‌ها برایتان به یک تفریح تبدیل می‌شود. حالا شما می‌دانید که کدام زوجین با یکدیگر دعوا می‌کنند، قهر هستند یا پشت سر دیگران حرف می‌زنند.

یک شب که در خانه تنها هستید و حوصله‌تان سر رفته، سراغ مانیتور دوربین‌های ساختمان می‌روید و متوجه می‌شوید یکی از ساکنان که دختری دانشجوست و تنها زندگی می‌کند، در آپارتمان خود چند مهمان دارد و صدای بلند موزیک از آنجا شنیده می‌شود. بلافاصله سرایدار را صدا می‌زنید و به او دستور می‌دهید که برق ساختمان را قطع کند. سیستم دوربین حفاظتی که به UPS نصب است، همچنان کار می‌کند. نیم‌ساعت بعد می‌بینید که یکی از مهمان‌های جدید آن آپارتمان با یک کیسه پر از شمع داخل می‌رود. از این که آنها پررو هستند و نمی‌خواهند پارتی را تعطیل کنند، خشمگین می‌شوید و دستور می‌دهید که برق دوباره وصل شود. هنگامی که مهمانی گرم شد، با پدر آن دختر تماس می‌گیرید و می‌گویید که همسایه‌ها به خاطر صدای زیاد پارتی که دخترش گرفته به شما شکایت کرده‌اند. یک ربع بعد در مانیتور می‌بینید که مهمان‌های دختر یک به یک از آپارتمان او خارج می‌شوند و می‌روند.

یک ماه بعد، در ظهر یک روز جمعه دوباره صدای سقوط آسانسور را می‌شنوید. این‌بار یکی از همسایه‌ها داخل آن بوده و به شدت زخمی شده است. دوباره با 125 تماس می‌گیرید. احساس می‌کنید به خاطر اتفاقات ساختمان خیلی خسته هستید. غروب همان روز هم با خانواده‌تان به مسافرت می‌روید.

همان شب، مدیر قبلی ساختمان همسایه‌ها را در خانه خود جمع می‌کند و برای آنها توضیح می‌دهد که شیوه مدیریت شما اشتباه بوده است. بسیاری از ساکنان ابتدا مخالفت می‌کنند و می‌گویند که حسادت می‌کند، اما او توضیح می‌دهد که هیچ یک از اقدامات مدیر جدید، به نفع ساختمان و اهالی آن نبوده است و می‌گوید: «وقتی زمان تایمر کوتاه‌تر شد و لامپ‌ها بیشتر خاموش و روشن شدند، از عمرشان کاسته شد و زود به زود سوختند و زود به زود مجبور شدیم آن را تعویض کنیم. به دنبال نصب دکل BTS روی بام، مشکلات خونی و مغزی را برای خود به جان خریدیم، چون در میدان مغناطیسی تاثیرگذار این امواج زندگی می‌کنیم. وقتی برای میزبانی مجالس مجبور بودیم پارکینگ‌ها را خالی کنیم، اتومبیل‌مان بارها در کوچه مورد سرقت قرار گرفت و حداقل مجبور شدیم پول شیشه را از جیب خودمان بپردازیم. کارشناسان آتش‌نشانی در گزارش خود نوشته‌اند که پس از حادثه سقوط قبلی، اتاقک و سیستم ترمز آسانسور باید عوض می‌شد، اما به جای آن تنها تعمیر شده و به همین علت تکرار سانحه بوده است. از طرف دیگر، سرایدار تایید می‌کند که تاکنون چندبار فیلم دوربین‌های مداربسته ساختمان را به چند تن از آقایان و خانم‌هایی که به همسران خود شک داشتند، فروخته که اکنون این خبر می‌تواند علت دعواهای احتمالی برخی از ما در خانه را توجیه کند.»

همسایه‌ها پچ‌پچ می‌کنند و سپس می‌گویند که طرح‌های اقتصادی مدیر جدید باعث درآمدزایی ساختمان شده و از این بابت خوشحال و راضی هستند. مدیر قبلی ساختمان سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید: «وقتی ما پارکینگ‌هایمان را اجاره دادیم، قرار بود پول آن به صندوق ریخته شود، اما نشده. پول مجسمه‌های سنگی هم معلوم نیست به کجا رفته، چون در هشت ماه گذشته، هیچ‌کدام از قبض‌های آب و برق و گاز مشاع پرداخت نشده و به زودی قطع می‌شود. حتی هنوز فاکتور سه میلیون تومانی دوربین‌های مداربسته و همچنین تعمیر آسانسور هم تسویه نشده.»

همسایه‌ها از شنیدن این وقایع شوکه می‌شوند و باورشان نمی‌شود که در چنین وضعیتی گرفتار شده‌اند. در همین لحظه سرایدار با عصبانیت می‌گوید: «قرار بود هر ماه حقوق من 50 هزار تومان بیشتر شود، اما فقط همان ماه نخست این اتفاق افتاد و دیگر تکرار نشد.»

مدیر قبلی جمع را ساکت می‌کند و می‌گوید: «اکنون ما در ساختمانی زندگی می‌کنیم که به اداره آب و برق و گاز و شرکت نصب دوربین و آسانسور بدهی دارد، باغچه‌هایش خشک شده، هشت ماه است حسرت ایستادن زیر دوش آب گرم به دلمان مانده، آخر هفته‌ها صدای دالامپ دولومپ مجالس نگذاشته آرامش داشته باشیم، راهروها همیشه بوی خیار و عطر و ادکلن می‌دهد و در معرض خطر ابتلا به سرطان هم قرار گرفته‌ایم. اکنون هم آقای مدیر جدید با خانواده‌اش به مسافرت رفته، در حالی که هیچ‌وقت در طول سال‌هایی که همسایه ما بود، هرگز ندیدیم یک‌بار هم از تهران خارج شود.»

*

اکنون شما بعد از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت محمود احمدی‌نژاد در هشت سال گذشته آشنا شده‌اید.!
Photo

Post has shared content
خیلی باحاله

Post has attachment
شرح نمیخواد!
Photo

Post has shared content
Originally shared by ****
Photo

Post has shared content
Originally shared by ****
هر وقت رفتین دکتر؛ ازتون پرسید: اینجا درد میکنه؟بهش دروغ بگین؛چون دقیقاًهمون جا رو فشار میده کصافط!
Wait while more posts are being loaded