Post is pinned.Post has shared content

Post has attachment

Post has shared content

Post has shared content

Post has shared content

Post has shared content

ی‍‍‌ڪ‍‍‍‍‍‍‌‍‍‌وَجب ازص‍ورت‍ت تابوس‍‍ہ‌هایم‌ماندہ ‌بود
شرم نازِگونہ‌هایت، دست‌ِمن راخواندہ‌ بود

دست مے‌انداخت عطرِ گیسوانت" یاس را
وَہ‌! ڪ‍ہ‌‌پ‍یچ‌وتاب‌ِمویت بادرا پی‍چاندہ بود
خواستم آدم‌شوَم حواے‌ِچشمت حیلہ‌ڪرد
لابد " آدم را چنین ، از باغ جنت راندہ بود

هے زدے رو دست‌و دست‌تو برایم رو نشد
سادہ لوحیهاے'‌من یڪ‌شهر راخنداندہ بود

وعدہ هایت ؛ بر دل دیوانہ صابون میزد و
پا ے پَرهیز ِ مرا هم ، بی وفا لغزاندہ بود

Photo

Post has shared content

تو که احساس ‌مرا این ‌همه باور داری
میشود دست از این فاصله ها برداری
من از این فاصله در حد جنون دلگیرم
تو هم انگار " از این فاصلہ ها بیزاری

گفته بودی که می آیی و منم منتظرم
وعده‌ات را به فراموش شدن نسپاری

من به اندازه ی یک عمر " برایت مُردم
تو هم انگار نه انگار ....؛ که ما را داری

باز می‌گویم‌ و انصاف تورا می‌خواهم
می‌شود دست از این فاصلہ‌ها برداری

Photo

Post has attachment

Post has shared content
#AtelierVersace dress with crystal elements in a knitwear-inspired pattern and knots that evolve around the silhouette, preciously caging the body. Discover more on https://goo.gl/od3dnk
Pictures by Rahi Rezvani
PhotoPhotoPhoto
10/05/2017
3 Photos - View album

Post has shared content
Wait while more posts are being loaded