Post has shared content
Hide the faults of others deep in the earth,If shame is what their actions make you feel.But if you mirror both their good and bad,Then you yourself must be like polished steel
~Rumi
Photo

Post has shared content
برای اولین بار، بحث بی‌نظیر
دانش مقدس (در قالب 184 بحث)
ساعت 17:30 دوشنبه 27 دی‌ماه
سخنران: استاد هیچ ( شمس شناس برجسته ایران)
سالن همایشهای شهرداری بهارستان
ورود برای عموم آزاد است.
برای مشاهده دوهزار سخنرانی‌ استاد، می‌توانید به آدرسtakhtesefid.org/user/1361h1982 مراجعه فرمایید.
Photo

Post has attachment

Post has shared content
استاد هیچ : تنها خود ما مسئول کشف و توسعه اندیشه هایمان هستیم. نه با کتاب، نه با سخنرانی، دانشگاه، موعظه و منبر نمی توان به اسرار و اندیشه های نوین دست یافت.
فقط روح خودت هست که معلم و آموزگار توست و به تو آموزش می دهد
تا بتوانی زندگی را به ظهور برسانی.

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم
Photo

Post has attachment
تشریح غزل غزل شمارهٔ ۲۶۶۰ دیوان شمس تبریزی
موضوع غزل: " کار تو عشق است "
چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
فرورفتی به خود غمخواره گشتی
چرا اندیشه مقدس نداری؟ تفکر جامع و تخصیص یافته نداری به همین دلیل غم سراسر زندگی ات را می گیرد. تمام اجتماع برای این است که اندیشه مقدس داشته باشی. تمدنها با اندیشه مقدس و تفکر جامع و تخصیص یافته ساخته می شوند.
تو را من پاره پاره جمع کردم
چرا از وسوسه صدپاره گشتی
مرا پاره پاره جمع کرده است یعنی چه؟ این ظرافت و اندیشه مقدسی است که به ما یاد می دهد که هر بخشی از ما مربوط به یک عالم است. در اول غزلیات فرمود تو یک معجونی بودی که جمع کردم. در اینجا همان معجون را توضیح می دهد:
یک پاره ما مربوط به جهانهای فیزیک و عناصر 108 گانه اش است. قسمت کالبد روانی ما مربوط به عالم روانی (عالم اثیری و ذهنی) می شود. روح ما مربوط به عالم ارواح می شود. اینها را "نقش بندان" سر هم کرده و حاصلش انسان شده است. حالاحقیقت انسان کدام یک از اینهاست؟
من نه جسم هستم و نه ذهن. من فقط یک روحم
انسان وقتی به دنبال مظهر تام حرکت می کند این حقیقت را می فهمد که من فقط یک روح هستم وگرنه وسوسه ها او را صد پاره خواهند کرد. به دنبال مکاتب و فرقه ها حرکت خواهد کرد. دیده اید امروز هر کسی به دنبال یک مکتب و مرامی حرکت کرده و نمی داند طریق عشق چیست؟
ز دارالملک عشقم رخت بردی
در این غربت چنین آواره گشتی
تو از دارالمک عشق آمدی. جهانهای پایین غربت است که آمده ای و آواره شده ای.
زمین را بهر تو گهواره کردم
فسرده تخته گهواره گشتی
زمین را طوری برای تو آرام آفریدم که در این مدرسه پرورش پیدا کنی. مهدکودک تو شد زمین ولی آن را تبدیل به یک پایگاه نظامی کردی.
روان کردم ز سنگت آب حیوان
به سوی خشک رفتی خاره گشتی
در درون تو آب حیوان و در عمق وجود تو حکمت الهی است. اما با مظهر ناقص خشک شدی و تبدیل به سنگ خارا شدی.
تویی فرزند جان کار تو عشق است
چرا رفتی تو و هرکاره گشتی
تو فرزند جانان هستی، باید کار تو عشق ورزی باشد. پس این همه نفرت از کجا آمده؟.... از مظهر ناقص ....
از آن خانه که تو صد زخم خوردی
به گرد آن در و درساره گشتی
این کدام خانه است که انسان در آن صد زخم می خورد؟ این خطر جدی سیستم توده هاست. یعنی در زیر بار انبوهی از مشکلات خواهد بود و هیچ گاه رها نمی شود. از آن خانه که تو صد زخم خوردی، یعنی به دنبال آن خانه مجازی، خانه مظهر ناقص {بودی}.
در آن خانه که صد حلوا چشیدی
نگشتی مطمئن اماره گشتی
آن خانه ای که صد حلوا و شیرینی به تو می دهد، یعنی مظهر تام را باید پیدا می کردی تا به اطمینان و اعتماد می رسیدی. همین موضوع بحث امروز است. به چه کسی باید اعتماد کنیم...؟
خمش کن گفت هشیاریت آرد
نه مست غمزه خماره گشتی
تشریح غزل توسط استاد هیچ

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
فرورفتی به خود غمخواره گشتی
تو را من پاره پاره جمع کردم
چرا از وسوسه صدپاره گشتی
ز دارالملک عشقم رخت بردی
در این غربت چنین آواره گشتی
زمین را بهر تو گهواره کردم
فسرده تخته گهواره گشتی
روان کردم ز سنگت آب حیوان
به سوی خشک رفتی خاره گشتی
تویی فرزند جان کار تو عشق است
چرا رفتی تو و هرکاره گشتی
از آن خانه که تو صد زخم خوردی
به گرد آن در و درساره گشتی
در آن خانه که صد حلوا چشیدی
نگشتی مطمئن اماره گشتی
خمش کن گفت هشیاریت آرد
نه مست غمزه خماره گشتی
Photo

Post has shared content
تمرکز بر روی جهان درون
سفر از جسم به جان کن، همگان را به سفر بر، سفر ازخویش به خویش کن
مولانا
به نام آن هستی‌بخش متعال، حاضر مطلق، قادر مطلق، عالم مطلق، مقدس مقدسین، مطلق مطلقین، رحیم رحیمان، دریای بی‌پایان عشق، اقیانوس عشق و رحمت و دیگر هیچ.
تمرکز بر روی جهان درون
بحث این هفته راجع به تمرکز بر روی جهان درون است. این عنوان و این موضوع یکی از کلیدی‌ترین و اساسی‌ترین موضوعاتی است که می‌خواهیم بر روی آن بحث بکنیم و اگر کسی موفق بشود به تمرکز بر روی جهان درون، موفقیت بزرگی کسب کرده،به چه دلیل موفقیت بزرگی کسب کرده....؟
• اولاً روح به بلوغ می‌رسد. همانطور که جسم ما به بلوغ می‌رسد (در پسرهادر یک زمان خاصی و در دخترها در یک زمان خاصی جسمشان به بلوغ می‌رسد) روح انسان نیز در اثر تمرکز بر روی جهان درون به بلوغ می‌رسد؛ به تعبیر دیگر می‌شود از آن یادکرد"تولد دوباره". در این بلوغ روح یعنی تولد دوباره شکوفایی معنوی‌آغازمی‌شود و این اصل حیات را که "روح آفریده ‌شد ه و اگر روح آفریده نمی‌شد هیچ ‌چیز هستی نداشت" را می‌فهمد. اگر روح نبود خدا هیچ ‌چیز را خلق نمی‌کرد. چون روح را دوست دارد بنابراین به همه چیز هستی داد و روح را هم خلق کرد از جهان‌های بالا به جهان‌های پایین فرستاد. جهان‌های پایین برایش مثل مدرسه است. تأسیس جهان‌های پایین مثل یک مدرسه ای است که روح باید هم با نیروهای مثبت و هم با نیروهای منفی آنقدر کوبیده بشود تا در اثر این فشارهایی که از جانب این دو قطب بر آن می‌آید، یک روح پرورده بشود و بدرد خدا بخورد. بنابراین تمرکز بر روی جهان درون باعث می‌شود که روح به بلوغ برسد.
• یکی دیگر از فواید تمرکز بر روی جهان‌های درون تاثیر روی هاله است. (بحث هاله یک بحث مفصلی است که باید در زمان خاص خودش بحث هاله را ما مطرح کنیم). ما یک هاله مثبت داریم، یک هاله منفی. هاله از بیرون عوض نمی‌شود. یقین بدانید. تغییر هاله از بیرون اتفاق نمی‌افتد. ما باید هاله‌مان را از درون تغییر دهیم. هاله میدان مغناطیسی است که اطراف هر شیء مخصوصاً انسان هست که حکایت از افکار، اندیشه‌ها، احساس و عاطفه‌اش می‌کند؛ این حیاط‌خلوت انسان را میگویند: هاله.دربعضی‌ها که عمر کوتاهی دارند و در این عصر آهن هم عمرها خیلی کوتاه شده این هاله‌ها رنگ پریده است. حالت زرد کمرنگی دارد و شفاف نیست؛ ولی در بعضی‌ها این هاله شفاف است و رنگ‌های خیلی مطبوع و زیبایی در این هاله دیده می‌شود. مخصوصاً در اطراف قدیسین، استادان مقدس که رهبران این راه هستند، اینها هاله مثبتی دارند.پس تمرکز بر روی جهان درون نمی‌گذارد هاله ما منفی باشد. بد است انسان با هاله مثبتی زندگی کند....؟!
• تمرکز بر روی جهان درون تقویت بنیه می‌آورد و عمر انسان را طولانی می‌کند. امروزه اگر عمر انسان‌ها کوتاه شده ...می گویند عمر معمولی انسان 145 سال است. هر 12 سال شیمی بدن ما تغییر می‌کند. هرسال یک تغییراتی در ما به وجود می‌آید ولی ما نمی‌بینیم. متابولیسم و شیمی بدن تغییر می‌کند. هر 12 سال کلاً این تغییرات در درون انسان اتفاق می‌افتد و مشهود هم هست. بنابراین اگر کسی تمرکز انجام بدهد،حدود 145 سال عمر مفید از زندگی‌اش لذت می‌برد بدون این که مریض شود بدون اینکه دلهره و نگرانی داشته باشد. دلواپسی داشته باشد و زندگیش آرام جریان پیدا می‌کند.
• با تمرکز بر روی جهان درون معنای زندگی را می‌فهمیم. آن شاعری که می‌گوید: "با تولد زندگی آغاز شد"، غلط است. زندگی نه با تولد شروع می‌شود و نه با مرگ پایان می‌پذیرد. زندگی یک تداوم است؛ مثل یک رودخانه‌ای که به طرف اقیانوس می‌ریزد. ما با متولد شدن زندگی را آغاز نکردیم که بخواهیم با مرگ آن از دست بدهیم. زندگی همواره برای ما بوده؛ این را با تمرکز روی جهان درون می‌فهمیم، البته همه این اسرار وقتی فهمیده می‌شود که ما به یک انسان مقدس که ما را از درون رهبری می‌کند و این همه امتیازات را به ما می‌دهد بگوییم ما خیلی مخلصت هستیم و به تو خدمت می‌کنیم. چه از طریق نوازندگی، موسیقی چه از طریق خطاطی چه از طریق نقاشی، چه از رساندن پیام به دیگران. چون امروزه ما در عصر آهن به سر می‌بریم و تشکیل این‌گونه کلاس‌های لطیف و اندیشه‌های بسیار نازک که برای روح انسان شفابخش است، در این عصر آهن واقعا ًمعجزه‌ای است. زمانی که انسان‌ها بر روی زمین زندگی می‌کردند با قا متهای بسیار بلند، عصر طلایی بود. آن موقع انسان‌ها از نجابت و معصومیت خاصی برخوردار بودند، هم نجابت بود، هم معصومیت، هم عشق وهم پاکی. عشق و پاکیی که متأسفانه جایش را در عصر آهن عوض کرده است با شیادی، مکاری، سلطه، دیکتاتوری، خشونت، خشم، توحش....!!! این دنیایی است که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم، دنیای اسلحه و موشک و سلاح‌های شیمیایی که برای یک انسان ضعیف ساخته‌ شده است. روح انسان عمیق‌تر از دریا، بزرگ‌تر از آسمانها، پرصلابت تر از کوه‌ها ودرخشنده‌تر از ستارگان است ولی چرا امروز به این روز افتاده است....!؟
• هاله انسان‌ها را ببینید،هاله منفی انسان‌ها را، خودتان می‌توانید قضاوت کنید، یک هاله مثبت می‌توانید ببینید...؟ یک چهره نجیب و مقدس....؟
ولی تمرکز بر روی جهان درون به ما می‌گوید که از نیروهای مثبتت برای انسان بودن استفاده کن. همین که مولانا می‌گوید انسانم آرزوست: "دارم در شهر می‌گردم با چراغ و دارم دنبال انسان میگردم. انسانی که هاله‌اش مثبت باشد، انسانی روحش به بلوغ رسیده باشد. انسانی که بیدار شده باشد."
• یکی دیگر از صفات و ویژگی‌هایی که تمرکز بر روی جهان درون به ما می‌دهد این است که ما را صاحب چشم‌انداز می‌کند ما جهان‌های بالا را می‌بینیم بهتر است اینجا من یک پرانتز باز کنم که تمرکز بر روی جهان درون بفهمیم مقصودمان چه هست و تاآخر با یک موضوع تعریف شده برویم جلو:
تمرکز به روی جهان درون یعنی سفر به ماوراء ذهن. بنابراین اگر مکاتب، مکاتب اسرار ، فرقه‌ها و متافیزیک پیدا بشوند و اسراری را برای ما بیان بکند که در دایره ذهن است، هیچ‌کدام نمی‌تواند ما را بیرون از ذهن ببرد. تمام قدرت یک یوگی در مسیر ذهن است. کارلوس کاستاندا که شاگرد دون خوان بود تماماً سفر ذهنی و اثیری انجام می‌داد. می‌خواست جذب عالم اثیری بشود؛ راجا یوگا و آشتار یوگا و پرویاما و امثال اینها که هشت قدم بودا را در آنجا ملاحظه می‌کنید همه‌اش سفر ذهن است و ذهن یک جویبار متعفنی از تصویرهای فراوانی از زندگی‌های گذشته ماست که ما باید این را پشت سر بگذاریم. اگر وارد این رودخانه بشویم ما هم متعفن می‌شویم.
اینکه می‌گویند در ذهن آرامش پیدا کنید یک دروغ است اصلاً چینین چیزی معنا نمی‌دهد: در ذهن آرامش ندارد وجود ندارد و اصلاً خودش یک تله است. یک بحث مفصلی ما باید داشته باشیم برای دام‌های روح... که روح چطور به دام می‌افتد...؟ الآن جوان‌هایی که موبایل در دست دارند توی در خیابان، ماشین.... با امواج الکترونیکی موبایل به دام افتاده‌اند. بحث دام روح خودش مفصل است که ما چطور به دام می‌افتیم یکی از دام‌ها همین مکاتب هست. صوفیسم، بودیسم، یوگیست و ذن و هیپنوتیسم همه اینها سفر به ذهن انجام می‌دهندکسی که یوگا دارد انجام می‌دهد، سفر به ذهن انجام می‌دهد، هشت قدم بودا..... کسی که ذن دارد انجام می‌دهد سفر به ذهن انجام می‌دهد و یک صوفی هم به همین ترتیب.......
آن چیزی که مولانا به ما نشان می‌دهد می‌گوید:
سفر از جسم به جان کن، همگان را به سفر بر، سفر ازخویش به خویش کن
مولانا
از خویش قدیم به خویش جدید.
بحث شخصیت یک بحثی است که انشاالله ما باید مفصل درباره‌اش صحبت کنیم. ما می‌خواهیم نویسنده بزرگواری به نام دیپاک چوبرا..،که در مورد اسرار قدرت شخصیت کتابی نوشته را نقد بکنیم که شخصیت یعنی چه....؟ "شخصیت کاذب و شخصیت حقیقی".
ما چطور حرکت کنیم به شخصیت کاذب می‌رسیم و چطور حرکت کینیم به شخصیت واقعی می‌رسیم.
اصلاً شکل‌گیری شخصیت به چه معنایی هست. که انشا الله در جلسات آینده در مورد شخصیت صحبت خواهیم کرد. کسانی که در این منطقه کار می‌کنند سفر به ذهن می‌کنند و شخصیت کاذب پیدا می‌کنند. چرا....!؟
"چون در خویش حقیرشان هستند"
ولی کسانی که تمرکز بر روی جهان درون می‌کنند از ذهن بیرون می آیند، از جهان ذهن خارج می‌شوند و به ماوراء ذهن سفر می‌کنند. اگر کسی سفر به ماورا ذهن انجام بدهد، شخصیش نیمه انفعالی نیست.
نیمه انفعالی یعنی چه ....!؟
یعنی یک موجود مکانیکی که در زیر این چرخ فلک هیچ اراده‌ای از خودش ندارد. قدرت ارادی ندارد و می‌گوید شخص دیگری مسئولیت من را بپذیرد. ببینید انسان وقتی زنده است که مسئولیت‌پذیر باشد. وقتی مسئولیت را از شانه خودت خالی کردی تو مرده‌ای!. همه ما مسئولیم در مقابل خدا. که ببینیم خدا از ما چه خواسته....؟
یک وقتی به یک آقایی که از این مذهبیهای بی‌سواد بود برخورد کردم (و عمدتاً هم سوادی و مطالعه‌ای ندارند در مورد امور دینی خودشان، و فقط تعصب و دگم دارند. منتظر هستند یک صحنه‌ای پیدا شود و شروع کنند به هرج‌ومرج و تشویش ایجاد کردن و افکار آلوده خود را منتشر کردن). از او سؤال کردم که خدا از ما چه طلب می‌کند....؟ چه خواسته....؟ الآن از شما هم می‌پرسم خدا از ما چه می‌خواهد....؟
خداوند در طلب هوشیاری تمام از ما است. هوشیاری کامل از ما می‌خواهد. دقت می‌کنید.....؟ چرا.....؟
چون خودش هوشیاری لایتناهی است، از ما هوشیاری لایتناهی می‌خواهد و هوشیاری کامل. بنابراین نیمه انفعالی یعنی چه....؟ یعنی "من نمی‌خواهم هوشیار باشم. یکی دیگر مسئولیت من را انجام بدهد، یکی دیگر به جای من فکر بکند؛ به جای من زندگی بکند!!!
ما عاشق زندگی نیستیم بلکه در تمرکز روی جهان درون "ما عشق را زندگی می‌کنیم" یعنی باید پیام هر لحظه نفس ‌کشیدنمان این باشد که با هر دم و با هر بازدمی عشق زندگی کنیم نه اینکه نسیه زندگی کنیم.
ولی نیمه انفعالی‌ها مسئولیت خودشان را به عهده دیگری انداخته اند. حالا اگر یک جامعه‌ای از این نیمه انفعالی‌ها تشکیل بشود ببینید چه مصیبتی به بار می‌آید؛ نیمه انفعالی‌ها که عمدتاً مکانیکی هستند؛ روبات هستند، اصلاً فکر نمی‌کنند دارای فکر نیستند گذاشته‌اند فکرشان را یکی دیگر انجام بدهد؛ این نیمه انفعالی‌ها که مکانیکی هستند و آگاهی‌شان هم خالص نیست،آگاهی ناقص و پستی دارند جامعه خشک و محدودی را درست می‌کنند. این مصیبت نیست....!!!؟
"جامعه خشک و محدود"
آنوقت تبعاتش را در نظر بگیرید که چه امواجی که از این جامعه خشک صادرمی‌شود: آمار سرقت، رشوه، رباخواری، دزدی، تملق، چاپلوسی بالا می رود به جای وقار و بزرگ‌منشی که دوقلوی انسان هستند و همچنین آمار طلاق بالا می رود وآمار خودکشی متغیر می‌شود، شما می‌بینید چه خانواده‌هایی به وسیله اعتیاد دارد می‌سوزد و اخیراً هم ماهواره به این مواد مخدر، الکل، جنون اضافه‌شده و امروز یک مکتبی در جهان برپاشده به نام پرستش سکس و همه دارند در مقابل این طلسم صورت سر تعظیم فرود میاوردند که روزبه‌روز هم دارد گسترش پیدا می‌کند، اینها از کجا نشأت گرفتند.....؟
و این از همین نیمه انفعالی‌ها، مکانیکی‌هاست و اینهایی که آگاهی شان ناقص شد و فرود آمد. همه اینها شنا کردن در گرداب ذهن است. اگر کسی بیاید در اینجا شنا بکند، قدرت قهقرایی ذهن اینها را پایین می‌کشد، شوخی هم با کسی ندارد. تمام نیرویش بر اساس ارضا است. ارضای لحظه‌ای؛ یعنی من الآن باید ارضا بشوم و به خواسته‌هایم برسم؛ حالا هر جوری هم که باشد. یعنی به کالبد من هم توجه نمی‌کند. آن معتادی که سرنگ به بدنش می زند، آن احساس درد را دیگر فروخته .....!!!. دارد کالبدش را منهدم می‌کند اصلاً فکر این چیزها نیست و ارضا می‌خواهد. در هر زمینه‌ای ارضای آنی از آنِ ذهن است.
بزرگ‌ترین دشمن ما ذهن است وبزرگ‌ترین امتیازی که استاد به ما می‌دهد همین کنترل ذهن است. انشا الله یکی از بحث‌هایمان در جلسه‌های آینده همین است، ما ذهنمان را چطور کنترل بکنیم؛ انسان چه طور تنظیم می‌شود، من چطورتنظیم بشوم که بتوانم تمرکز در جهان درون بکنم. اینها یک بحث‌هایی است که مسلسل وار بایستی اجرا بشود و بعد به نتیجه صحیح و قطعی برسد. پس متوجه شدیدکه تمرکز بر روی جهان درون چه فوایدی دارد؛ باز هم فواید دیگر هست من یکی، دو نکته دیگر اشاره بکنم.
• تمرکز بر روی جهان درون باعث می‌شود که من راه خوب زندگی راپیدا کنم. 99% مردم راه خوب زندگی را نمی‌دانند. 4/3 مردم روی کره زمین سرگردانند، روح سرگردانند و روح ضعیف و ناقصی دارند. به خاطر اینکه راه خوب زندگی را نتوانسته‌اند کشف کنند. این معمای زندگی باید کشف شود و همچنین معمای خدا. معمای خدا را من چه طور می‌توانم کشف بکنم....؟
با یک از خود بیخودی. اویی که مست می‌شود می‌خواهد از خود بیخود بشود، می‌خواهد همه چیز را فراموش بکند، منتها اشتباهش این بوده که این حالت خلسه را مصنوعی ایجاد کرده. حالت خلسه باید طبیعی ایجاد شود ازخود بیخودی که مسئول وحدت با آن ابَر روح ( روح الهی،جانان که مولانا اشاره کرده است). پس راه خوب زندگی به وسیله تمرکز بر روی جهان درون به دست می‌آید.
راه خوب زندگی چیست..؟
"زندگی در مرکز روح"
از این کالبدها که ما می‌گذریم به هسته مرکزی خودمان که روح است می‌رسیم. زندگی در مرکز روح. آنجا هر لحظه زندگی می‌کنیم شادی حقیقی را می‌یابیم. شادی حقیقی با شادی مصنوعی خیلی فرق می‌کند. شادی‌هایی که انسان در بیرون ایجاد کند عمدتاً مصنوعی است و دوام ندارد ولی شادی حقیقی باید از درون ایجاد شود. رمز انسان بودن در زندگی، در مرکز درون است. اگر یادتان باشد یک بحثی ما داشتیم در مورد تربیت، تربیت طبیعی که باید خلاقیت خیالمان رابتوانیم تربیت بکنیم. تخیل، ظرفیت تخیلمان را بالا ببریم.تصویرسازی را و بعد بر اساس این تصویرسازی، خلاقیت خیال، تا به هوشیاری خاص می‌رسیم. ببینید چقدر زیبا بود این نتیجه، این بحث.
• تمرکز بر روی جهان درون چه فایده‌ای دارد؟ می‌خواهیم به هوشیاری خاص برسیم. یعنی ما هر لحظه با نفس خدا در ارتباط باشیم. مگر خدا نفس می‌کشد....!؟ "دم خدا". یک کتابی نوشته‌ام به نام نفس الهی، نفس همه انفاس یا دم خدا. مگر خدا نفس می‌کشد....!؟
بله چه طور شما نفس می‌کشید خدا نفس نکشد!؟ اتفاقاً نفس اوست که به همه موجودات حیات داده. چه طور ما می‌توانیم حرف بزنیم. زبان داریم ولی خدا زبان ندارد.خدا باما چه جور حرف میزند... ا؟ کوگوش شنوا.....؟
"صد گوش نوام باز شد از راز شنیدن".
مولانا بارها و بارها از این صحبت کردن خدا صحبت کرده؛ صدای خدا را چند نفر می‌شنوند خدا همواره با انسان سخن می‌گوید ولی چه کسی گوش درونی‌اش را بازکرده...؟ سماءِ گوش جان؛ این سماع، رقص نیست، (این که می گویند رقص سماء). سماع یک جریان است؛ قدرت الهی است؛ که صدایش را ما باید با گوش جان بشنویم که به هوشیاری خاص نیاز است. مولانا خیلی صریح است در صحبت‌هایش و می‌گوید: هر خرو گاوی صدای او را که نمی‌تواند بشنود. یک هوشیاری خاصی می‌خواهد که انسان از مرز حیوانیت عبور بکند، از مرز توحش و خشم عبور بکند و دائماً باید انحرافات پنج‌گانه را که در هسته مرکزی ذهن ما هست کنترل کند، خشم، شهوت، طمع، خودستایی و وابستگی را کنترل بکند. اصلاً کار ما در شبانه‌روز مواظبت از این پنج طفل ناخلف است که به محض اینکه دست از رویشان برمی‌داری منفجر می‌شوند. انحرافات پنج‌گانه باید دائماً کنترل ‌شوند و این یکی از ماموریتهای خود استادان است.استادان میگویند مایکسره انحرافات پنج‌گانه را کنترل می‌کنیم و یکی هم رذیله‌های چهارگانه که عبارت است از پرحرفی، دروغ، احساسات منفی و تصویرهای درونیکه مربوط به ذهن است. تمام اینها باید کنترل بشود. که بارها عرض کردیم یکی از بزرگ‌ترین وظایفی که ما در تمرکز در جهان درون باید انجام بدهیم مسئله کنترل انحرافات پنج‌گانه است. مثل یک راننده‌ای که کلاچ و ترمز دستش هست دائما ًمواظب هست که این ماشین به کوه نخورد به دره نیفتد سقوط نکندتصادف نکند این پنج انحرافات ما هم دائماً در حال فعالیت هستند. یعنی یک روزنه می خواهند که بیایند بیرون. دنبال یک روزنه ای میگردند که مثل یک آتشفشان فوران کنند.یک تحریک کافی است، یک انگیزه، یک هیجان، هیجانهای افراطی برای اینکه کبریت را ما به این بنزین و به انبار پنبه نزدیک بکنیم ومنفجر بشود؛ آنوقت اهمیت کنترل ذهن را در تمرکز بر روی جهان درون، جیاتی احساس می‌کنید. یعنی کسی که می‌خواهد به هوشیاری خاص برسد باید دائماً از استادکمک بخواهد، از جانان کمک بخواهد که به او این موفقیت را بدهد.
موفقیت یعنی کنترل انحرافات پنج‌گانه. کنترل پنج نفسانیات که اگر نتواند اینها را کنترل بکند، هم اکنون یک جهنم را برای خودش درست کرده. دقت می‌کنید "هم اکنون یک جهنم سوزان را برای خودش درست کرده".پس بیخود نیست که مولانا می‌گوید:
تو مراقب شو و آگه گه و بی‌گاه که ناگه
مثل کحل عزیزی شه ما در بصر آید
**
همه عشاق که مستند ز چه رو دیده ببستند
که بدانند که بی‌چشم توان دید به جان رو

مراقبه یعنی این. مراقبه شبانه که استاد مولانا می‌گوید: "شب رو و عیار شو" . شب‌روی یک بحث جداگانه ایست که ما چگونه مراقبه کنیم در شب.....
نیم ساعت، یک ساعت ما باید برای مراقبه وقت بگذاریم که اگر مراقبه نکنیم نه تنها طول عمر پیدا نمی‌کنیم بلکه اختلالات ذهنی هم پیدا خواهیم کرد.
آخر بحث این است که بین صدا و بین سکوت باید تعادل باشد......
~ استاد هیچ
(لازم به ذکر است این متن از روی فیلم سخنرانی استاد هیچ در کلاس قطره نوشته شده)
Photo

Post has shared content
رباعیات :


گر نقل و کباب و بادهٔ ناب خوری
میدان که به خواب در، همی آب خوری
چون برخیزی ز خواب باشی تشنه
سودت ندهد آب که در خواب خوری



مولانا» دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۲۸

///////////////////////////////////////////

بشنو اگرت تاب شنیدن باشد
پیوستن او ز خود بریدن باشد
خاموش کن آنجا که جهان نظر است
چون گفتن ایشان همه دیدن باشد



مولانا »» دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۶

///////////////////////////////////////////

بویت آمد گریز را روی نماند
پرهیز و گریز جز بدانسوی نماند
از بوی تو رنگ و بوی مامید زدند
تا کار چنان شد که ز ما بوی نماند



مولانا » » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۸

///////////////////////////////////////////

پیران خرابات غمت بسیارند
چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
بفرست شراب کاندلشدگان
نه مست حقیقتند و نی هشیارند



مولانا » » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۴

///////////////////////////////////////////

ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
وز مجلس ما ملول و مهجور مشو
انگور عدم بدی شرابت کردند
واپس مرو ای شراب انگور مشو



مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵۳

///////////////////////////////////////////
Photo

Post has shared content

Post has shared content

Post has attachment

ببینید چقدر خلاقیت تخیل مهم است! شما اگر لوح فشرده دیوان شمس و مثنوی را در اختیاردارید، حتماً کلمه خیال را درآن جستجو کنید و ببینید که مولانا چقدر در مورد خیال و تخیل بحث کرده. این بحثی است که امروزه تازه به آن رسیده اند. اگر انیشتین اعلام می کند تخیل خیلی از علم بالاتراست، مطلب شگفت انگیز و جدیدی نگفته است و همچنین قبل از او هم کسی مثل ژول ورن گفته: تخیل زمینه علم را فراهم می کند. موضوع بدینگونه است که ما در تخیلمان آفرینندگی داریم. انسان باید آفریننده باشد، مثل خدا، چون خدا فرموده: من تو را مثل خودم خلق کردم . بنابراین اگر انسان خلاقیت و آفرینندگی نداشته باشد، به جزئی از حقیقت تبدیل نخواهد شد. پس ما با این خلاقیت می توانیم وارد مرکز خودمان هم بشویم، چطور...؟ چطور می توانیم وارد مرکز خودمان بشویم؟
... از طریق سفر در درون ....
استاد هیچ - سمینار مولانا 8 مهر 95
Photo
Wait while more posts are being loaded