سرد ،سرد،
ازکنارم میگذری .
چندان که ارزسرمای نگاهت برخویش میلرزم
درچشمانت وانچه میبینم
نمی خواهم ،وانچه می خواهم
نمی بینم
پری طاقچه نشین دل من یادت هست
وان قراری که نهادیم
بدان دم که شبی تا به سحر
چشم دوخته بودیم
به اوار روز
که بریزد بهم سلطه شب
وببینیم سرخی شرم شب
برپیشانی صبح
واژه ها عاجز از گفتن احساس
من وتو
دلهامان بستند قراری
که گشایم هرصبح پنچره را
روبه میهمانی گنچشکان پرگوی باغچه گوچک مان
بگذاریم همه هم همه هارا
بماند بر جای
برویم تا کوچه باغهای اشنای و عشق
وببینیم وان دو قمری عاشق را
بربلند کاج کوچه بن بست
وبیاد اوریم
ادراک سبز حیات
رویش سبز وبشنویم
زمزمه ریشه ها بهر درخت
شاخه ها بهر گیاه
تابستان 95 اکبر داورپناه

Post has attachment
بیاید تا بیاموزیم ادراک حیات را از دیگر افرینه ها شاید این راهکار برون رفت ما از بن بن بست پیش رومان باشد
Wait while more posts are being loaded