قوانین گروه زبلا🌹🌹🌹:
1_لینک گذاشتن ممنوعه🚫🚫🚫🚫
2مخ زنے آزاد😉😉
3پی وی دخے ها بدون اجازه ممنوع😈😈
4احترام به قوانین احترام به خودتونه🌷🌼🌺
ی گروه شادو مشتے.واقعا متفاوته 💃
باتشکر ادمین افسانه❤💋
https://telegram.me/joinchat/ChHM-T-wsbprIlgIOpusEw

از مرگ نترسید ؛
از این بترسید که وقتی زنده اید ،
چیزی درون شما بمیرد
به نام انسانیت!!

چنانچه به خورشید نگاه کنی ، سایه ای نخواهی یافت .
هلن کلر 

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .
  ارد بزرگ

تفاوت میان ایستایی و پویایی با قدرت تصمیم گیری مشخص می شود . اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دهید.
آنتونی رابینز

میل بوسه از لبت دارد دل احساسی ام!
وای! دل دل میکنم درگیر رودرواسی ام!

در میان گونه هایت مانده ام در انتخاب
من همیشه مبتلای عادت وسواسی ام!

لحظه ای عکس تورا دیدم ولی از آن زمان
عاشق دوربین عکس و عالم عکاسی ام!

شعرهایم را برای هرکسی "شر" میکنم
تا مگر شعرم بخوانی، تا مگر بشناسی ام!

تو به من گفتی حواست...! هیچ میدانی کجاست؟
غرق چشمانت دچار درد بی حواسی ام!

سیب را می آفریند.. منع خوردن می کند
من از این پرهیزهای بی سر و ته عاصی ام!

یک طرف موی شرابی، یک طرف چشم خمار
باز من در گیر و دار آن لب گیلاسی ام!


آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

حافظ شیرازی

امروز آیینه،حزن چهره ام را تاب نیاورد!شکست،من ماندم و هزار تکه تنهایی!

کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند
کسی مرثیه آورد برای دل من خواند
من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد
ویک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده گوش !



در میان بود به هنگام وداع

گفتگویی به سکوت و به نگاه

دیده ی عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای گناه



عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت،

عاشق تشنه لب بوسه طلب

همچنان شرح تمنا می‌گفت



سینه بر سینه‌ی معشوق فشرد

بوسه‌ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می‌کرد، ولی راضی بود!



اولین بوسه‌ی جان پرور عشق

لذت انگیزتر از شهد و شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب



نوبت بوسه‌ی دوم که رسید،

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق گذاشت

فریدون مشیری/ تشنه‌ی طوفان



Post has attachment

ای ساقیا !!!! مستانه رو

آن یار را آواز ده...

گر او،نمی آید ،بگو....

آن دل ،که بردی،باز ده....

افتاده ام،در کوی تو،

پیچیده ام،بر موی تو....

نازیده ام ،بر روی تو،

آن دل ،که بردی باز ده....

#مولانا
Wait while more posts are being loaded