Post has attachment
چرا #قتل_عام۶۷ صورت گرفت گناه اعدام شدگان چه بود
#اعدام۶۷ به چه دلیل
#نه_به_اعدام بلکه داد خواهی 
Photo

Post has attachment
#آنا یوردم آذربایجان
یاناسان ظالم ناحق یره توکدون ب قانی
سونه سن ظالم سوندودون ب جوانی
یاتاسان ظالم اولدوردون ب ریحانی
یاناسان ظالم غمگین ایلدین ب بایرامی 
Photo

Post has attachment
بزبان ترکی : آی دده لر آی ننه لر
آی قارداشلار آی باجیلار
بایرامز مبارک اولسون باشلارز بو پرچمنن اوجا اولسون
Photo

Post has attachment
بزبان : ترکی
یکه یادگاردا قالان #چرشنبه سوری
آذربایجان ایلنه #بایرام مبارک اولسون
چرشنبه اودلارن گویلره سالن
چرشنبه آخشامی دشمنه چالن
آزادلق سسین هریانه سالن
همشه وطنده دیلده قالن
Photo

Post has attachment
درتصویر با یک شعر ترکی
در#چهارشنبه_سوری آتشی درآتش ها برپا کنید آذره آباده گانم
#اعتراض به ضد سنت گرا برپاکنید
Photo

Post has attachment
دفاع ازآذری ها
Photo

Post has attachment
اظهارات امروز آيت الله علي خامنه اي درباره فاجعه اهواز در نوع خود يك كمدي استندآپِ تمام عيار بود. بحران اهواز، بايد به مسئله اي بسيار خطرناك تبديل شده باشد كه ولي امر مسلمين جهان را وادار كند تا بعد از اين همه مدت، ناگهان اينطور سرآسيمه به صحنه بيايد و كلاس درس خارج خود را به يك روضه خواني نيمبند براي مشكلات مردم خوزستان اختصاص دهد.
 تلاش علي خامنه اي براي دلسوز نشان دادن خود، بسيار مضحك بود، بخصوص آنجا كه گفت: « این حوادث حقیقتاً دل انسان را می‌خراشد... مسئولان وظیفه دارند که به این مشکلات رسیدگی کنند و اگر کسی به فکر مردم باشد، نمی‌تواند در مقابل مسائل دشوار خوزستان راحت بماند.» اگر نام گوينده اين جملات را نداني، تصور مي كني كه اين دبيركل سازمان جهاني حفاظت از محيط زيست است كه اينگونه برافروخته شده و به خشم آمده.
راستي دل خامنه اي در اين سالها كجا بود كه از نفس تنگي اهواز نلرزيد و از سرفه هاي خون آلود خوزستان نخراشيد و اكنون چه شده است كه شخص اول مملكت اينطور هراس آلود در جايگاه اپوزسيون مي نشيند و براي مردم جنوب، اشك تمساح مي ريزد؟ خود مي كشي و تعزيتش مي داري؟... راستي اهواز را چه كسي به اين روز انداخت؟ كيست كه نداند علت اصلي هجوم ريزگردها به خوزستان، خشك شدن تالابها و درياچه هاي اين منطقه است؟ كيست كه نداند حفاريهاي بي رويه و استخراج غير علمي نفت، منجر به خشك شدن تالاب بين المللي هورالعظيم شد؟ كيست كه نقش سپاه پاسدارانِ تحت امر علي خامنه اي را در سدسازي هاي افسار گسيخته منكر شود؟ راستي بالاترين اهرم هاي قدرت در نظام ولايت فقيه در دست كيست؟ سرمايه هاي ملي ايران و منابع ثروت در تيول كيست؟ آيت الله علي خامنه اي براي چه كساني روضة همدلي با مردم مي خواند؟ هدف او از اجراي ناشيانة اين كمدي استندآپ چيست؟ چه اتفاقي افتاده و چه رخدادهايي در پيش رو داريم كه باعث شده خامنه اي اين رسوايي را به جان بخرد و خودش را اپوزسيون سيستم تحت حاكميتش جلوه بدهد؟
پاسخ به اين سؤال، كار چندان سختي نيست. كافي است رفتارهاي وحشت آلود علي خامنه اي را در سالهاي حاكميتش مرور كنيد تا علت موضعگيري امروز راهم در يابيد.  آنچه كه خامنه اي را وادار به واكنش كرده، چيزي نيست جز خشمِ پر دامنه مردم خوزستان كه بي توقف ادامه دارد و شعارهايي كه روز به روز راديكال تر ميشوند. برغم اينكه نيروي انتظامي بيانيه ممنوعيت هرگونه تظاهرات را صادر كرده بود، اما مردم اهواز در روز 30 بهمن براي ششمين روز متوالي تظاهرات كردند و با شعارهاي «هیهات مناالذله» و «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» شعله هاي خشم خوزستان را فروزان كردند. هراس خامنه اي، از گسترش همين شعله هاست. از همبستگي مردم ساير شهرها با خوزستان مجروح و فوران آتشفشاني كه در تقدير است.
اجراي اين كمدي استندآپ، دردي از مقام عظماي ولايت دوا نخواهد كرد...هيچ ديكتاتوري از اپوزسيون نمايي سودي نبرده است. شاه هم صداي انقلاب مردم ايران را شنيد...اما ديگر دير شده بود....

Photo

Post has attachment
مادرمان چند قدم از ما پایین تر در زندان است؛ دلنوشته گلرخ ایرایی و آتنا دائمی برای دختر شهناز اکملی

خبرگزاری هرانا – گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی، دو فعال مدنی محبوس در بند زنان (نسوان) زندان اوین در دلنوشته کوتاهی خطاب به مریم کریم بیگی، دختر شهناز اکملی، ضمن همدردی با خانواده کریم بیگی خواسته اند «هر شب ساعت ۹ همه با هم به یاد مادرمان باشیم». این دو مدافع حقوق بشر زندانی در یادداشت خود، بار دیگر خواستار آزادی خانم اکملی شده اند.

متن این دلنوشته را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید؛

“مریم عزیزمان، یادت هست که وعده گذاشتیم تا وقتی ما در زندان هستیم، هفته ای یک بار طی ساعتی مشخص یکدیگر را به یاد آوریم؟!

حال می خواهیم قرار جدیدی باهم بگذاریم. حالا شرایط متفاوت است. حال مادرمان نیز چند قدم از ما پایین تر در زندان است. می خواهیم که هر شب ساعت ۹ همه با هم به یاد مادرمان باشیم.

بر شکیبایی ات سر تعظیم فرو می آوریم و بر مقاومت مادر شهناز عزیزمان نیز.

ما به عنوان فرزندان مادر شهناز، خواهان آزادیِ بی قید و شرط ایشان هستیم و امیدواریم با توقف اینگونه حرکات اهانت آمیز توسط نیروهای امنیتی، از شدت فضای خفقان کنونی کاسته شود.

بدان که تا همیشه در کنار تو و خانواده شریف ات هستیم؛ هرچند با دستانی کوتاه شده در پشت میله های زندان.

گلرخ ایرایی و آتنا دائمی
یکشنبه ۲۵-۱۱-۹۵
بند زنان زندان اوین”

Photo

Post has attachment
مهوش ثابت مادر که به بیست سال زندان محکوم شده است با زبان شعر استقامت "نرگس محمدی" مادری که از دوقلوهایش جدا شده است را می ستاید:

آوای اذان در فضای زندان پیچیده بود و او
سجاده اش را
زیر آسمان کبود رو به خدا باز کرد
و پیشانی تبدارش را بر مهر خنک نهاد…
بر می‌‌خیزد
شاید برای آنکه به خدا نزدیکتر شود!
“ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا…”
چشمانش را می‌‌گشاید با شعف
چیزی از زمین بر می‌ دارد
در میان دو دست نوازش گرش می‌‌گیرد
با شوق آنرا به قلبش می‌‌فشارد
آنرا می‌‌بوید
به نجوا در گوشش زمزمه می‌‌کند
و دستهایش را رو به آسمان خدا باز می‌‌کند!
قاصدک پرواز می‌‌کند
بر می گردد و از بلندی دیوار‌ها شکوه می‌‌کند
نفس مشتاقش را بدرقه اش می‌‌سازد
او مادر است
از کودکانش بی‌ خبر است
و راهی‌ دیگر برای رساندن احساس مادارانه اش به کودکانش برایش باقی‌ نمانده است
نسیمی می‌‌وزد
قاصدک از دیوار‌ها می‌‌گذرد
از نظر‌ها دور می‌‌شود
و عطر نفس نرگس
فضا را پر می‌‌کند!

مهوش شهریاری
زندان اوین
برای حس مادرانه و عاشقانه ات

Photo

Post has attachment
متن دلنوشته سعید شیرزاد در وصف مادر شهناز اکملی
مادر خانه سالهاست که مصطفی ندارد و غمخوار از دلتنگیهای مریم شانه‌های مادر بود که هق هق و گریه‌های بی‌ کسی‌اش استخوان را خاکستر می‌کند.
خانه سالهاست که مصطفی ندارد، ولی خانه مصطفی سالهاست که مادر شهنار دارد.
سالهاست که مادر شهناز در نبود مصطفی غمخوار گریه‌های مریم است که این روزها شانه‌هایی برای گریستنش نمانده است.
خانه سالهاست که مصطفی ندارد ولی مادر شهناز سالهاست صدای بی صدای دربندانی شده است که مادر ندارند تا برایشات فریاد شوند.
خانه اگرچه مصطفی نداشت ولی مادر شهنازی بود که مادرم بود و در بی خبری مادر از چهل روز لب‌دوزی و اعتصاب غذایم نگران بود، مادر شهنازی بود که هفتاد روز صدای بی مادری برادرم آرش بود، مادر شهنازی بود که گوهر ستار را همدرد بود.
خانه سالهاست که مصطفی نداشت و این روزهای مادر شهناز را هم ندارد تا تکیه‌گاه دلتنگی‌ها و هق هق‌های مریمش باشد.
مریم عزیزم:
می‌دانم که سخت است بی تابیهایت را به زبان آوردن ولی صدای هق هق و دلتنگیهایت که آسمان در هم می‌درد، را شنیدم و دلتنگی‌ات استخوانهایم را به آتش کشید.
مریم عزیزم:
می‌دانم که سالهاست خانه‌ی بی مصطفی‌یتان با اشک پوری و خون مرتضی شاملو رنگ گرفته و بر جای جای آن اشک تو و خون مصطفی نقش بسته است.
مریم عزیزم:
سالهاست میدان تیر چیتگر شانه‌های استخوانی و گیسوان عاطفه را باد با خود می‌برد و چند سالیست گیسوان تو را نیز خیابانهای تهران به باد سپرده است و از شانه‌های مادر دیواری برای دلتنگیهایت ساخته است.
مریم عزیزم: می‌دانم که این حرفها جز اشک برایت چیزی ندارد ولی باور کن که تو را خوب می‌فهمم وقتیکه مادر همایم را باد با خورد برد و برادرم در گم و گیچ شدنهای شهر پناهگاه شده‌اش و در کوچه پس کوچه‌های بن بست شده غربت تنهایی تنها گریست و از پرکشیدن مادر همایم در خود گریستم و فرو ریختم از سکوتم.
باور کن که تو را خوب می‌فهمم وقتیکه رفیق و همدردم شاهرخ جاودانه شد و در این ویرانه‌سرا تنها و بی‌کس شدم.
باور کن تو را خوب می‌فهمم این روزها که برادر در بندم لقمان سیاهپوش خواهر شد و آخرین ملاقات را از او دریغ کردند و با او گریستم.
مریم عزیزم:
این روزها که مادر شهنازمان را به جرم صدای بی صدایان بودن به بند کشیده‌اند باور کن که دلتنگیها و اشکهایت بار سنگینی‌ست بر دوش مادر و برای او هم که شده باید مقاوم باشی و استوار که امید‌مان به فرداست که انتقامی که لبخند کودکانمان خواهد بود.

Wait while more posts are being loaded