سلام صبح شنبه بخیر روزخوب وهفته.ماه.سال. عمربابرکت وخیر خوشی آرزو میکنم برای شما نگاه

 نگاه به حسن جمال جنس
مخالف ضررهایی دارد که به طورخلاصه اشاره می کنیم:

❌می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچارافسردگی میشوی…!

❌ می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی،
ازدواج میکنی، طلاق می دهی.!

❌ می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری.!

❌ می بینی، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی!

❌ می بینی، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی، در نظر دیگران خوار می گردی!

❌ می بینی، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود!

❌ می بینی، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی!

👈 لذا اسلام در یک کلمه می گوید:
       ❗️نگاهت را از جنس مخالف نگهدار❗️

سؤال 45:آيا صحيح است كه مى گويند: آنكه از حديث ثقلين متواتر و صحيح است عبارت (كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى) است؟

چنانچه مسلم
(صحيح مسلم،ج 4،ص 1873.)

و ترمذى
(سنن ترمذى ج 5،ص 622.)

آنرا آورده
و ألبانى
(سلسلة الأحاديث الصحيحة،ج 4،ص 356.)
نيز آنرا تصحيح كرده است.
ولى عبارت «كتاب اللّه و سنتى» ضعيف است و مالك
( الموطا،ج 2،ص 899.)
ارى حاكم نيشابورى در مستدرك،ج 3،ص 118، نص دوم را آورده ولى در سند آن «صالح بن موسى طلحى» است و درباره گفته اند:«ليس بشى ليس بثقه، ضعيف الحديث على حسنه، ضعيف الحديث جداً، كثير المناكير عن الثقات، لا يكتب حديثه، ضعيف..»
(تهذيب التهذيب،ج 4،ص 306)

و حاكم آنرا به سند ديگرى نقل كرده و در آن: إسماعيل بن أبى اويس است، كه او هم همانند «طلحى» ضعيف و وضاع حديث دروغگو است.
(تهذيب التهذيب،ج 1،ص 257.)

آنرا مرسلا نقل كرده. و قبول مراسيل او مورد اتفاق و اجماع نيست. و هيچ يك از صحاح ستة آنرا نقل نكرده اند.
با اين حال چرا شماعزیزان اهلرسنت بر عبارت دوم اصرار داريدو عبارت اول را كمتر و يا اصلا سر زبانها و در خطبه ها ذكر نمى كنيد. با توجه به اينكه عمر بن الخطاب در حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلّم) و در مرض الموت پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلّم) اصرار داشت كه ما نياز به سنت پيامبر نداريم. (حسبنا كتاب اللّه).آيا با روايتى كه شمابر آن اصرار داريد: «كتاب الله و سنتى» قابل جمع است؟


بسم الله الرحمن الرحیم

( اهل سنت توجه توجه)

یا بنی اسرائيل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم وآنی فضلتکم
علی العالمین(47و122 بقره)
ای بنی اسراییل یاد کنید نعمتی که بر شما دادم وشمارا فضیلت
بردو عالم دادم (عالم دنیا وعالم عقبا)


لعن الذین کفروا من بنی اسرائيل علی لسان داوود وعیسی بن مریم ذالک بما عصو ا وکانو ایعتدون (78 مائده)
لعن شدن کسانی که کفر ورزیدن از بنی اسراییل برزبان داوود وعیسی بن مریم ع واین بخاطر آن بود که عصیان وتعدی کردن

. ( نتیجه )
گروهی از مسلمانان طبق آیه قرآن (100)سوره مبارکه توبه که میفرماید سابقون و اولون مهاجر خداوند راضی شد از مومنین آنها همه مهاجر وانصار(صحابه)را ولو گناه هم کرده باشند بهشتی وراضی شده پروردگار عالم می دانند ...درصورتی که کلمه عن المومنین گروهی را مجزا کرده یعنی نه همه صحابه بلکه مومنین آنها...وبودن غیر مومن دربین آنها به اعتراف فریقین عبدالله بن اوبی سرکرده منافقین هم جزء کسانی هست که در آن روز دربین این دو گروه بوده است
...پس اولآ آیه عام نیست خاص مومنین از این دو گروه است
ثانیآ .تایید زمانی گروهی منوط به ابدی بودن نیست..به استناد آیه شریفه بالا

واما جمع بندی
خداوند متعال به بنی اسراییل میفرمایند که نعمت برشما تمام کردم وشمارا در دوعالم برتری دادم

ولی درآیه دوم میفرماید لعنت شدن آنهایی که کفر ورزیدن وعصیان کردن ازبنی اسراییل به زبان داوود وعیسی ع
پس میشود کسانی که خداسروری دنیا وآخرت را به آنهاداده کفر ورزند چطور ما حصاری دور صحابه ای بکشیم که تازه رضایت اللهی همه آنها را شامل نمیشود وهرکاری کنند آنها را راضی شده پنداریم
آخر مگر آیات سوره مبارکه بقره قرآن نیستند وقابل
استدلال نیست

چرا نمشود گفت لعن شدن صحابه ای که کفر ورزیدن به زبان عترت رسول خدا صلی الله علیه واله
وتکلیف شدن پیروان آنها به این سنت

اللهم عجل لولیک الفرج

ازعزیزانی که این استلال را میخوانند خواهشمندم فقط به مثبت کردن اکتفا نکنند حداقل میشود لعن کرد یا نه را مرقوم نمایند

سلام به همه محبین اهلبیت ع ضمن خوش آمد گویی به عزیزان
استدعا دارم که پست های قشنگ آموزنده مذهبی بدون توحین وسیاسی بود ومنکرات که از نظر شرع مقدس جایز نباشد را دراین انجمن قراردهند


احاديث نبوى(ص) در باره حضرت امیرالمومنین عليه السلام
انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى.

كفاية الطالب ص 205 (حديث نبوى)صلی الله علیه واله وسلم
1ـحديث غدير:

علماء و مفسرين از عامه و خاصه نوشته‏اند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده و پس از ايراد خطبه به مردم فرمود آيا من نسبت بشما اولى بتصرف نيستم؟عرض كردند چرا فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .يعنى هر كس كه من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولاى او خواهد بود و بدين ترتيب او را بولايت و پيشوائى مردم منصوب گردانيد (1) .



2ـحديث منزلت:

احمد بن حنبل و شيخ سليمان بلخى و ابن صباغ مالكى و ديگران نوشته‏اند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود:انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (2) .

يعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود،بحرانى در كتاب غاية المرام يكصد حديث از عامه و هفتاد حديث از خاصه دراينمورد نقل كرده است (3) .



3ـحديث يوم الانذار:

رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزديك خود را جمع نموده و رسالت خويش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود كه هر كس از شما در پذيرفتن دعوت من سبقت جويد او پس از من جانشين من خواهد بود،از ميان تمام آنان فقط على عليه السلام دعوت آنحضرت را پذيرفت و رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى (4) . (تو برادر و وزير و وارث من و جانشين من پس از من هستى) اين حديث از مهمترين احاديثى است كه در مورد خلافت على عليه السلام هر گونه عذر و بهانه را از ميان بر ميدارد زيرا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خلافت على عليه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و اين مطلب تقريبا در تمام كتب تاريخ و تفسير و حديث اهل سنت ذكر شده است و در فصل سوم بخش يكم كتاب تا حدى در اينمورد توضيحات لازمه داده شده است .



4ـحديث ثقلين:

در كتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف كوچكى در كلمات و الفاظ نقل شده است كه هنگاميكه رحلت رسول اكرم نزديك شد فرمود:انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى و انهما لمن يفترقا حتى يردا على الحوض (5) . (من در ميان شما دو چيز بزرگ و وزين ميگذارم كتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.)

حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه بسندهاى بسيار و عبارات مختلفى روايت شده و سنى و شيعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از اين حديث‏و امثال آن چند مطلب مهم استفاده ميشود:

1ـهمچنانكه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى ميماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهد ماند يعنى هيچ زمانى از وجود امام و رهبر حقيقى خالى نميگردد.

2ـپيغمبر اسلام بوسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمين معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.

3ـقرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد.

4ـمردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و باقوال آنها تمسك جويند گمراه نميشوند و هميشه حق در نزد آنها است.

5ـجميع علوم لازمه و احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نميشود و بسعادت حقيقى نائل ميگردد يعنى اهل بيت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همين قرينه معلوم ميشود كه مراد از اهل بيت و عترت تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكه افراد معينى ميباشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطاء و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على عليه السلام و يازده فرزندش كه يكى پس از ديگرى بامامت منصوب شده‏اند (6) .



5ـحديث سفينة:

از ابن عباس و ديگران نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق (7) .يعنى مثل خاندان من داستان كشتى نوح است هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه تخلف نمود غرق گرديد.

محمد بن ادريس شافعى ضمن اشعار خود باين حديث اشاره كرده و گويد:

و لما رأيت الناس قد ذهبت بهم‏
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل‏
ركبت على اسم الله فى سفن النجا
و هم اهل بيت المصطفى خاتم الرسل‏
و امسكت حبل الله و هو ولاءهم‏
كما قد امرنا بالتمسك بالحبل. (8)

يعنى چون مردم را غرق درياهاى گمراهى و نادانى ديدم بنام خداى تعالى در كشتيهاى نجات كه آنها خاندان رسالت و اهلبيت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله هستند تمسك جستم و بحبل خدا كه دوستى آن خاندان است تمسك جستم همچنانكه بما امر شده است كه بآن حبل الله تمسك جوئيم.



6ـحديث حق:

علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل كرده‏اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على هميشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غاية المرام پانزده حديث از عامه و يازده حديث از خاصه در اينمورد نقل كرده است (9) .

7ـان علينا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى (10)

على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) .



8ـلكل نبى وصى و وارث و ان عليا وصيى و وارثى (11) .

براى هر پيغمبرى جانشين و وارثى است و البته جانشين و وصى من هم على است.



9ـمن اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع عليا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى (12) .

هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه مرا نافرمانى كندخدا را نافرمانى كرده است،و كسيكه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه على را نا فرمانى كند مرا نافرمانى كرده است.



10ـانا و على حجة الله على عباده (13) .

من و على حجة خداونديم بر بندگانش.



11ـعلى مع القرآن و القران مع على لا يفترقان حتى يردا على الحوض (14) .

على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نميشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.



12ـما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على و لكن الله فتح باب على و سد ابوابكم (15) .

(رسول اكرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بكر و عمر و عباس بن عبد المطلب و ديگران را كه بمسجد باز ميشد مسدود كردند و فقط درب خانه حضرت امير را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت اين امر را از حضرتش پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لكن خداوند درهاى شما را مسدود كرد و در خانه على را باز گذاشت.



13ـان الله جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب على بن ابيطالب (16) .

خداوند نسل و اولاد هر پيغمبرى را در صلب او قرار داد و ذريه مرا در صلب على بن ابيطالب گذاشت.ـيا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) .

يا على تو اولين كسى هستى از مؤمنين كه ايمان آوردى و اولين كسى از مسلمين هستى كه اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.



15ـانت اخى فى الدنيا و الآخرة (18) .

(رسول اكرم صلى الله عليه و آله ميان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على عليه السلام در حاليكه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض كرد يا رسول الله ميان اصحاب عقد اخوت برقرار كردى و مرا با كسى برادر ننمودى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود) تو در دنيا و آخرت برادر منى.



16ـانا سيد النبيين و على سيد الوصيين و ان اوصيائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى عليه السلام (19) .

من سرور انبياء و على سرور اوصياء است و البته اوصياى من پس از من دوازده نفرند كه اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى ميباشد. (در اين حديث علاوه بر خلافت على عليه السلام بخلافت ائمه ديگر نيز اشاره شده است.)



17ـمن احب عليا فقد احبنى و من ابغض عليا فقد ابغضنى و من اذى عليا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) .

هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسيكه على را اذيت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابيطالب يأكل السيئات كما تأكل النار الحطب (21) .

دوستى على بن ابى طالب بديها را ميخورد (از بين مى‏برد) همچنانكه آتش هيزم را ميخورد (ميسوزاند) .



19ـانا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (22) .

من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر كه علم را بخواهد بايد از در آن وارد شود.



20ـيا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسين اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) .

رسول اكرم صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود من و تو از يكدرختى آفريده شده‏ايم كه من ريشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسين شاخه‏هاى آن ميباشند پس هر كس بيكى از آنشاخه‏ها بياويزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.



21ـانت سيد فى الدنيا و سيد فى الآخرة،من احبك فقد احبنى و حبيبى حبيب الله و عدوك عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ويل لمن ابغضك من بعدى (24) .

عبد الله بن عباس گويد نبى اكرم صلى الله عليه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه كرد و فرمود :تو در دنيا سرورى و در آخرت سرورى،هر كس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنكه پس از من ترا دشمن بدارد.



22ـعلى يوم القيامة على الحوض لا يدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) .

مجاهد از ابن عباس نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على در روز قيامت كنار حوض است كسى به بهشت داخل نميشود مگر اينكه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .



23ـلا يجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز (26) .

قيس بن حازم گويد ابو بكر و على بن ابى طالب بهم برخورد كردند ابو بكر تبسم نمود على عليه السلام فرمود چه شده كه تبسم كردى؟ابو بكر گفت از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود:احدى از صراط نميگذرد مگر كسى كه على براى او جواز نوشته باشد.



24ـحبك ايمان و بغضك نفاق و اول من يدخل الجنة محبك و اول من يدخل النار مبغضك (27) .

ابو سعيد خدرى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود دوستى تو ايمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسيكه داخل بهشت ميشود دوستدار تو و اول كسيكه داخل دوزخ گردد دشمن تست.



25ـستكون بعدى فتنة،فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من يصافحنى يوم القيامة و هو الصديق الاكبر و هو فاروق هذه الامة يفرق بين الحق و الباطل و هو يعسوب الدين (28) .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانيكه چنين شد ملازم على بن ابى طالب باشيد زيرا كه او اول كسى است كه بمن ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه ميكند،او صديق اكبر و فاروق (جدا كننده) اين امت است كه ميان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پيشواى دين است.



26ـيا على انت قسيم الجنة و النار يوم القيامة (29) .

يا على توئى تقسيم كننده بهشت و دوزخ در روز قيامت.

شافعى در اين مورد چنين گويد:على حبه جنةـقسيم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنين در باره اين روايت كه على عليه السلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسيدند احمد گفت چرا منكر آن ميشويد مگر ازرسول خداصلى الله عليه و آله براى ما روايت نشده است كه به حضرت على بن ابیطالب علیه السلام فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن كجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق كجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسيم الجنة و النار (30) .



27ـان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بيتى او قاتلهم او اغار عليهم او سبهم (31) .

خداوند بهشت را بر كسى كه به خاندان من ستم كند يا با آنها مقاتله نمايد يا به آنها هجوم بياورد و يا دشنامشان دهد حرام كرده است.



28ـالنظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا يقبل ايمان الا بولايته و البرائة من اعدائه (32) .

عمار و معاذ و عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكنند كه فرمود:نگاه كردن بصورت على بن ابیطالب علیه السلام عبادت است و ذكر او عبادت است و ايمان كسى پذيرفته نميشود مگر بولايت او و تبرى جستن از دشمنانش.



28ـعنوان صحيفة المؤمن حب على بن ابيطالب (33)

.ديباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابيطالب علیه السلام است.



30ـألا ادلكم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلكوا؟قالوا بلى يا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابيطالب عليه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبريل اخبرنى بما قلت لكم (34) .

زيد بن ارقم گويد ما هنگاميكه در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم فرمود :آيا شما را راهنمائى نكنم بكسى كه چون از او استرشاد كنيد هرگز گمراه نشويد و هرگز به هلاكت نيفتيد؟گفتند چرا يا رسول الله!فرمود آنكس اين است و اشاره به حضرت على بن ابيطالب علیه السلام نمود و سپس فرمود با او برادرى كنيد و ياريش نمائيد و او را محب صادق و دوست راستين باشيد زيرا آنچه را كه (در باره وى) بشما گفتم جبرئيل بمن خبر داد.



31ـهذا على بن ابيطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يا ام سلمة هذا على امير المؤمنين و سيد المسلمين و وصيى و عيبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على يقتل القاسطين و الناكثين و المارقين (35) .

حموينى از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ام سلمه فرمود :اين على بن ابيطالب(ع) است كه گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه اين على بن ابیطالب علیه السلام است كه امير مؤمنين و سرور مسلمين و وصى من بوده و گنجينه علم من و باب علم من است كه كسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عاليه بهشت با من خواهد بود و با قاسطين و ناكثين و مارقين (معاويه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگيد.ـقيل يا رسول الله من صاحب لواك فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنيا على بن ابيطالب (36) .

جابر بن سمرة گويد گفته شد يا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت كيست؟فرمود على بن ابيطالب علیه السلام كه در دنيا حامل لواى من است.



32ـحق على بن ابیطالب علیه السلام على المسلمين كحق الوالد على ولده (37) .

حق حضرت علی بن ابیطالب عليه السلام بر مسلمين مانند حق پدر بر فرزندش است.



33ـعن ابى ايوب انصارى ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة سلام الله علیها:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباك فبعثه نبيا،ثم اطلع الثانية فاختار بعلك فاوحى الى فانكحته و اتخذته وصيا (38) .

ابو ايوب انصارى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود:آيا نميدانى كه خداوند بمردم روى زمين نگريست و از ميان همه آنها پدرت را انتخاب كرده و به پيغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگريست شوهرت را اختيار كرد و بمن وحى فرستاد كه ترا باو تزويج نموده و او را جانشين (خود) قرار دهم.



34ـان وصيى على بن ابيطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسين تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسين،قال يا محمد (صلى الله عليه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسين فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) .

شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة از كتاب فرائد السمطين نقل ميكند كه يك يهودى خدمت رسول اكرم شرفياب شد و ضمن سؤالاتى از اوصياى آنحضرت پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:وصى من على بن ابيطالب علیه السلام است و پس از او دو نواده من حسن و حسين و دنبال آن نه امام از صلب حسين هستند.

يهودى عرض كرد يا رسول الله(صلى الله عليه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسين بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (عليهم السلامند) پس اوصياى من اين دوازده نفرند.در اين حديث علاوه بر تعداد أئمه اطهار عليهم السلام صريحا نام آنان نيز ذكر شده است.

در اين مورد احاديث زياد است كه اگر بيش از اين نوشته شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود و ما بهمين مقدار از كتب معتبره عامه اكتفا كرديم در صورتيكه كتب حديث و تاريخ اماميه پر از اين قبيل احاديث است كه ما چيزى از آنها ننوشتيم.
پى‏نوشتها:

(1) ذخائر العقبى ص 67ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ 26

(2) ينابيع المودة ص 50ـفصول المهمة ص 125

(3) غاية المرام باب 20 و .21

(4) تاريخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـكفاية الطالب ص 205ـتاريخ طبرى ج 2 ص .217

(5) مناقب ابن مغازلى ص 234ـمستدرك صحيحين جلد 3 ص 109

(6) شيعه در اسلام پاورقى ض 116 تأليف علامه طباطبائى.

(7) حلية الاولياء جلد 4 ص 306ـذخائر العقبى ص .20

(8) شبهاى پيشاور ص .227

(9) غاية المرام باب 360ـ .361

(10) كنوز الحقايق ص 37ـذخائر العقبى ص .68

(11) الرياض النضرة جلد 2 ص 178 نقل از فضائل الخمسه.

(12) مستدرك صحيحين جلد 3 ص .126

(13) كنوز الحقائق ص .43

(14) صواعق ابن حجر ص 74

(15) كنز العمال جلد 6 ص 408

(16) فيض القدير جلد 2 ص 223ـمناقب ابن مغازلى ص 49

(17) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 3 ص 258

(18) مناقب ابن مغازلى ص 37ـكفاية الطالب ص 194

(19) ينابيع الموده ص 445

(20) رياض النضرة جلد 2 ص 166

(21) تاريخ بغداد جلد 4 ص 194

(22) مناقب ابن مغازلى ص 83ـجامع الصغير سيوطى جلد 1 ص 374

(23) كفاية الطالب صفحه 318

(24) مناقب ابن مغازلى صفحه 103

(25) مناقب ابن مغازلى صفحه 119

(26) رياض النضرة جلد 2 صفحه 177

(27) فصول المهمه صفحه 127

(28) اسد الغابة جلد 5 صفحه 287ـينابيع المودة صفحه .82

(29) صواعق ابن حجر صفحه 75ـينابيع المودة صفحه .86

(30) الامام الصادق و المذاهب الاربعة جلد 1 صفحه 327

(31) ذخائر العقبى صفحه 20

(32) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 5

(33) جامع الصغير جلد 2 صفحه 145ـمناقب ابن مغازلى صفحه .243
ر
(34) مناقب ابن مغازلى صفحه 245

(35) غاية المرام باب 8 حديث 6 و .38

(36) مناقب ابن مغازلى ص 200ـمناقب خوارزمى ص .250

(37) لسان الميزان جلد 5 ص 399ـمناقب ابن مغازلى ص .48
ب
(38) كفاية الطالب ص .296
Wait while more posts are being loaded