Post has shared content
یک مثال دیگر از تکرار سنتها:
من همیشه از خدا می پرسیدم خدایا مرا برای چه آفریدی؟ چون در زندگی من جز درد سر چیزی نبود و احساس میکردم، باری بر دوش این عالم هستم، تا 40 سالگی با این حس زندگی کردم تا در فروتنی تثبیت شدم یا به اصطلاح آب شدم و دو سال پیش که نور امام ظهور کرد و رنگین کمان اتفاق افتاد و امام با الهام یکی یکی چگونگی تکرار سنتها را در زندگیم شرح داد،
حکمت این حس را برایم گفت و نشانم داد که چگونه تکرار سنتها انسان را فروتن و تبدیل به آب میکند اما از این حکمت اینقدر خندیدم که آن را در کتابم جزء لطیفه های سنتها نوشتم.
روزی موسی ع مورچه ای را دید از خدا پرسید که خدایا مورچه را برای چه آفریدی؟ خدا خطاب به موسی فرمود تو یکبار این سئوال را پرسیدی اما این مورچه تا کنون 70 بار پرسیده موسی را برای چه آفریدی؟ و وقتی که تو باید هم وارث مورچه باشی و هم وارث موسی، در نتیجه باید بگویی خدایا برای چه مرا آفریدی؟

کسی که تا 40 سالگی با این حس زندگی کند، تبدیل به آب میشود.
اما آیا تکرار این سنت برای امام امکان پذیر است؟؟؟
چون امام علم دارد و میداند برای چه آفریده شده، امام معدن علم است.
برای همین امام برای نشان دادن حقیقت آیات و سنتها نیاز به کسی داشت که بر این محرومیت ها و این حسها صبر کند، تا با نوع زندگی او نور خدا در همه آیات و سنتها تکمیل و روشن شود.
والله متم نوره و لو کره الکافرون 8
سوره صف
امام عالم است و نیازی ندارد که عمل کند تا نتیجه آیه را بشناسد و این شخص تنها می تواند یک مومن باشد نه امام.
«و ما یلقها الا الذین صبروا و ما یلقها الا ذو حظ عظیم»35 فصلت
حظ عظیم یعنی همین که معنای همه آیات با عمل او روشن یا تمام میشود
و این افتخار تنها در صورت صبر بر دوستی امکان پذیر است.
بنابراین در ظهور اول یعنی همین الان که هیچ کس اهمیتی به حرفم نمیدهد تا عذاب نازل شود، ماه یعنی مومن که نور آیات را باعمل خودش تکمیل کرده برای ظهور با نور خورشید با هم جمع میشوند.

«یسئل ایان یوم القیامه 6 فإذا برق البصر7 و خسف القمر8 و جمع الشمس والقمر9 یقول الانسان أین المفر10»

یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و برزو لله الواحد القهار48
ابراهیم
یعنی روزی که معلوم میشود منظور از کلماتی چون آسمان و زمین یا خورشید و ماه و ستاره در قرآن چیز دیگری است.
جمع شدن با خورشید یعنی امام با تکیه بر کعبه ایی که در دل مومن با حضور دائمی خودش در قلب او ساخته پیام را تا قبل از رسیدن عذاب میگوید، ولی مطابق پیشگویی آیات سوره قیامت که آوردم به این سخن اهمیت داده نمیشود تا عذاب نازل شود.
ماه کسی است که از مردم دور بوده و با افکار و قوانین اجتماع تربیت نشده بنابراین الهام را همانطور که هست درک میکند، در نتیجه نظر خورشید بدون تغییر در قلب ماه ترجمه میشود یا به اصطلاح نظر امام در قلب اوست این جمع خورشید و ماه است.
کتاب مقدس: آن کیست که بر محبوب خود تکیه کرده و از صحرا می آید.» باب 8



Photo

Post has shared content

Post has shared content

Post has shared content
به نام خدا از امروز شروع آموزش ساخت انسان هسته‌ای در ادیان و مطابق با قوانین فیزیک

فهرست: «پیش نیازها»

1_ عدد انسان هسته‌ای در ادیان
2_ تعریف سنتها
3_ غنی سازی 100درصد ذرات با سنتها
4_ شکافت هسته‌ای در قرآن
5_ گداخت هسته‌ای در دستگاه توکامک در فیزیک یا کعبه در اسلام
6_ مشکل حل نشده در همجوشی هسته‌ای اما حل شده در قرآن

7_ گداخت هسته‌ای در قرآن

8_ انفجار هسته‌ای در قرآن و ادیان و پایان دنیا و شروع حسابرسی مردم در قیامت

Post has shared content
قسمت 18
بابا آنقدر بلاهای زندگی من زیاد و پشت سر هم بود که دیگر قادر به تفکر نبودم و نمی توانستم قضاوتی درباره آنها داشته باشم دوست داشتم با کسی درد و دل کنم، اما همه مرا از خود طرد می کردند. پس هیچ کسی را برای درد و دل و انس گرفتن نداشتم. حتی آرزوی یک سلامی که مورد استقبال قرار بگیرد، بر دلم مانده بود. وقتی رفتارهای مردم را با همدیگر میدیدم یواشکی اشک میریختم چون حتی از این محبت های ساده رفتاری هم محروم بودم. وقتی مشکلات من به اوج خود رسید و من در فکرم به جنون رسیده بودم که این همه گرفتاری از کجا برای من جور میشود« ادامه در کامنت»
و هنوز این یکی تمام نشده دیگری مرا در خود می بلعد، خواب دیدم که یکی از تابوت شهدای گمنام را آوردند من رفتم و تابوت را چنان محکم تکان میدادم که صدای برخورد استخوان با تابوت را میشنیدم، سرش فریاد میزدم چرا هیچ کسی با من حرف نمی زند؟ وگریه میکردم و همین سئوال را بارها تکرار میکردم که شنیدم صدایی از تابوت گفت، ما عیسی را به تو دادیم از آنجایی که شوهر من نامش عیسی بود و جانباز 70درصد مغزی بود گفتم او که حرف نمیزند من میخواهم یکی با من حرف بزند دارم از تنهایی و سرگردانی بین این همه بلا و بی پناهی و فقر می میرم اما دیگر هیچ صدایی پاسخی به من نداد تا با همین فریادها از خواب بیدار شدم اما مطمئن بودم که منظور از عیسی در خواب شوهر من نبود، ولی چه کسی بود؟
قسمت 19
کلمه عیسی یک رمز بود که من باید رمز آن را می فهمیدم.
امام صادق بعد از تقسیم بندی مردم در انواع دوست داشتنهای اهل بیت فرمود: یک طبقه از مردم ما را هم درنهان و هم در آشکارا دوست دارند اینان طراز اولند که آب صافی را نوشیدند و تفسیر و تاویل«رمز» کتاب را دانستند. فقر وفاقه و انواع بلا شتابان تر از دویدن اسب برسرشان بریزد، سختی و تنگدستی آنها را فرا گیرد ولرزان شوند، زخم دا و سر بریده و پراکنده در هر دیار دور افتاده باشند.«تحف العقول ترجمه کمره ای ص340»
یعنی رمز ها از طریق این بلاها شناخته میشوند.«ادامه در کامنت»
امام صادق فرمود:هر حقی دارای حقیقتی است و هر کار درستی را نوری است. به خدا سوگند ما کسی از شیعیان خود را فقیه نمدانیم تا اینکه به رمز سخنی به او گفته شود و او آن رمز را دریابد»الغیبه للنعمانی ترجمه غفاری/ص198

با این حدیث یعنی همه روایات دارای رمزند! بعنوان مثال در روایت قبل شخص بلا دیده به فردی سر بریده تشبیه شده بود. پس ممکن است کشتارهای آخر الزمان هم یک رمز باشد! که این کشتارها با روشن کردن رمز سخنان امامان رخ خواهد داد. اما تنها احادیث در پرده رمز نیستند، بلکه کتابهای آسمانی مانند انجیل و تورات و قرآن نیز دارای رمز هستند.
و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتو الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم ...«187»آل عمران
یعنی خدا از مردم خواسته که کتاب را روشن کنند نه از امام، چون فرموده این پیمان را پشت سر انداختند و این خطاب نمی تواند خطاب به امام باشد یعنی امام دستور خدا را نادیده بگیرد و رموز سخن قرآن یا کتاب های آسمانی تورات و انجیل را روشن نکرده باشد!
اما در خطبه صد و سی و هشت نهج البلاغه آمده: «او خواسته ها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند»
با این سخن معلوم میشود که تا ظهور این رمز ها روشن نمیشوند، چون تفسیرها برگرفته از نظریات است که این راه برای روشن کردن کتابها مردود است. و دلیل عقب افتادن ظهور همین است که تا کسی رمز ها را روشن نکند و به این پیمان خدا عمل نکند ظهوری نیست.
اما راه روشن کردن کتابها چیست؟ امام باقر ع فرمود:وای بر تو فتاده اگر قرآن را از پیش خود تفسیر می کنی که خود هلاک گشته و دیگران را نیز هلاک میکنی، اگر از دهان مردم گرفته ای، باز هم هلاک شده ای... و فرمود قرآن را تنها کسی می فهمد که به او خطاب شده باشد» الروضه من الکافی/ ترجمه محلاتی/ج2/ ص143

منظور از خطاب شدن چیست؟
خدا در سوره یونس آیه نود وچهار می‌فرماید: « اگر در آنچه به سوی تو فرستادیم شک داری از کسانی که قرآن را از قبل قرائت کردند بپرس« فسئل الذین یقرون الکتاب من قبلک»

یعنی وقتی حادثه های زندگی موسی در کتاب قرآن آمده به این معنی است که قرآن قبلا توسط موسی قرائت شده، و کسی که قرآن را در حادثه ها قرائت کرده اشراف بر حقیقت های آن دارد. که خدا می فرماید میشود از او پرسید. پس نتیجه میگیریم که کتاب های آسمانی تنها از راه حادثه های همانند خودشان روشن و فهمیده میشوند، نه از طریق خواندن کتاب ها
« قل یا اهل الکتاب لستم علی شئ حتی تقیموا التورات والانجیل و ما انزل الیکم من ربکم...»«68» مائده

ای اهل کتاب برهیچ پایه‌ای نیستید تا زمانی که تورات و انجیل و قرآن را اقامه کنید.
یعنی برای روشن کردن همه کتابهای آسمانی لازم بود که همه حوادث آنها در کسی تکرار شود تا رمز آن ها شناخته شود.
در نتیجه زندگی کسی که روشن کننده کتابهای آسمانی است مملو از بلاست چون حوادث زندگی انبیا همه سخت بودند.
هر بلا می تواند نور یک آیه یا روایت را روشن کند وقتی بلاها به تعداد همه حوادث کتابهای آسمانی برسد نور خدا کامل میشود و مقدمه ظهور فرا میرسد.

«یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره المشرکون»
یعنی نور خدا در تعالیم کتابها از طریق تعلیم زبانی آموخته نمیشود بلکه در شرایط تحریم کسب میشود.

یوم لا یخزی الله النبی والذین امنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا....
سوره تحریم

Post has shared content
قسمت 20 بارداری از راه مودت:

وقتی یک انسان با انسان دیگری دوست میشود و انس میگیرد هر کدام از این دو که شبیه دیگری شود، در واقع شخصیت او را در خود کرده است.اگر کسی تنها یک مونس در کل زندگی داشته باشد، یک فرد خالص شبیه مونسش را در خود متولد میکند اما کسی که مونس های مختلف دارد نمیتواند شخص خالصی را در خود متولد کند. در نتیجه شخصیت او برگرفته از افراد مختلف است در نتیجه دیدگاه علمی او نیز خالص نیست. برای همین علوم فعلی نجات بخش دین و پیروان ادیان نیست.

بارداری از راه مودت قسمت 2
در کتاب اشعیا از کتب یهود درباب 26 آمده: ای خداوند ما در حضور تو مانند زن حامله ای هستیم که هنگام زاییدن درد میکشد. هرچند حامله شدیم ولی چیزی نزاییدیم،نتوانستیم برای ساکنان زمین، نجات به ارمغان بیاوریم.
در خطبه 71 نهج البلاغه آمده: ای مردم عراق شما به زن بارداری می مانید که در آخرین روز بارداری جنین خود را سقط میکند.
و در حکمت 465 نهج البلاغه آمده: آنها اسلام را پروراندند چونان مادری که فرزندش را بپروراند.
شواهد التنزیل ترجمه روحانی 157
از قول پیامبر آمده: علی لقاح و بارور کننده درخت ایمان است. یعنی بارداری با مودت او
بارداری با مودت قسمت 3
از این نظر که انسان با مودت تبدیل به انسان دیگری میشود همه مومنین مودت دار همسر امام محسوب میشوند، چه مرد و چه زن. اما از میان این همسران تنها کسی فرزند علمی امام به نام عیسی را به دنیا می آورد که باکره از تعالیم دیگران باشد چون امام غایب است و این فرزند باید مانند عیسی بدون دیدن امام در وجود او شکل بگیرد، برای همین نامش عیسی است. در نتیجه برای داشتن فرزند خالصی از نظریات و تعالیم امام، باید هیچ تعلیم محیطی نباشد تا با داشتن مودت امام، و ورود الهام امام به قلب، الهام را با نظریات خودش آغشته و قضاوت نکند.
این همان سنت امی بودن پیامبر است.
یعنی پیامبر نباید تعالیم و نظریات دیگران را بیاموزد تا وحی والهام خدا را خالص دریافت کند و خالص تحویل مردم دهد. اینها همان سنتهایی است که تا ظهور متروک است
«این المدخر لتجدید الفرائض والسنن» دعای ندبه
ولی وقتی نفسی از تعالیم محیط امی و باکره بود و تنها مودت با امام به اسم پدر را داشت و با الهام امام علم را یاد گرفت و تزکیه شد، آنوقت نفس زکیه که مقدمه ظهور است را خواهید شناخت
هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم ایاته ویزکیهم........
و آخرین منهم لما یلحقوا بهم ....
یعنی امام تنها میتواند به نفس امی الهام کند وحقیقت آیات را به او تعلیم دهد چون او علمی ندارد که با آن الهام را خودسرانه قضاوت کند در نتیجه پیام خالص امام را به مردم میرساند. و آخرین منهم یعنی در آخر الزمان این اتفاق تکرار میشود
که یک نفس با الهام امام علم قرآن را بیاموزد و با نظر امام متقی شود
در نتیجه شما در آخرالزمان با اسلامی نو مواجه خواهید شد
سند اسلام نو و کتاب نو در کتاب الغیبه ترجمه فهری ص 228 و در سوره حدید آیه 25 است.
کتاب اشعیا باب 7 :
«خدا خودش علامتی به شما خواهد داد و آن علامت این است که باکره ای
حامله شده و پسری بدنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهد نامید. قبل از اینکه این پسر از شیر گرفته شود سرزمین این دو پادشاه که از آن وحشت دارید متروک خواهد شد.»
اما در تاریخ مسلم است که سرزمین فاقاح بیست و یک سال پس از این پیشگویی خراب شد و حال آنکه حضرت عیسی 721 سال پس از این ویرانی بدنیا آمد.
پس این پیشگویی مربوط به آن زمان نبود!
و عمانوئیل یعنی خدا با ماست. یعنی یک فرزند علمی که علمش متفاوت از محیط است نشان میدهد که امام همراه ما هست و اگر ما خالص باشیم نظراتش را خواهیم شناخت.
برای همین در مقدمه ظهور کسی نه جسم امام را میبیند و نه جسم عیسی را
انجیل لوقا باب 17
«عیسی فرمود: به شما خبر میرسد که من باز گشته‌ام و در فلان جا هستم اما باور نکنید و بدنبال من نگردید»
«مفضل به امام صادق گفت: آقا مهدی در کدام سرزمین ظهور میکند؟ فرمود: هنگام ظهورش، هیچ کس او را نمی بیند هر کس جز این را به شما بگوید او را دروغگو بدانید.»
مهدی موعود ترجمه بحار ص1151

لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصر و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز «25» حدید

Post has shared content
قسمت هشتم:
پدرم سعی میکرد که من هیچ دروغی را نشنوم برای همین تنها حرفی را میزد که میتوانست به آن عمل کند. یا واقعی بودن آن را نشان دهد و چون روابط من هم محدود به خانه بود، در نتیجه من در دوران کودکی دروغی نشنیدم و این باعث شد که عادت کنم همه چیز را راست بدانم وباور کنم.
دو اتفاق غیر معمول در دوران کودکی من افتاد یکی نشنیدن دروغ و دیگری نیاموختن طرز تفکر و نوع اندیشه های معمولی مردم و نوع استدلال کردن آنهادر نتیجه اینکه همه چیز را باور میکردم همه چیز را امتحان کردم و در نتیجه نداشتن نوع تفکر و نوع استدلال محیط، از این امتحاناتی که کردم، پند هایی اموختم که امروز نوع استدلال من را با همه دنیا متفاوت و عجیب کرد.

دو اتفاق غیر معمول در دوران کودکی من افتاد یکی نشنیدن دروغ و دیگری نیاموختن طرز تفکر و نوع اندیشه های معمولی مردم و نوع استدلال کردن آنهادر نتیجه اینکه همه چیز را باور میکردم همه چیز را امتحان کردم و در نتیجه نداشتن نوع تفکر و نوع استدلال محیط، از این امتحاناتی که کردم، پند هایی اموختم که امروز نوع استدلال من را با همه دنیا متفاوت و عجیب کرد.

Post has shared content
قسمت ششم
مادرم میگفت: هر بار که از سرفه سیاه میشدم او مرا سر سجاده می‌گذاشت و با دل شکسته قرآن میخواند تا نفس کشیدن دوباره مرا ببینید.با دل شکسته و دعاهای مادرم جانم از دست نرفت اما توان مغزی من و فعالیت و شور و نشاط کودکی و هر چیزی که نیاز به انرژی یا توان مغزی داشت از من گرفته شد چون هر دو را در حداقل داشتم.برای همین من کودکی شدم زرد، بی تحرک و گوشه نشین و چیزی هم از محیط نمی آموختم یا قدرت استدلال و پیوند بین یادگیری ها را نداشتم برای همین هر چه را هم از محیط می آموختم از یاد میبردم شرایط تربیتی برای من شبیه انسان غار نشین بود.

Post has attachment

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded