Post has shared content
آدرس : انتهای باغ دلفی

غلامحسین داشت تو باغ قدم میزد ... کنار افلاطون ولو شدم و بهش تکیه دادم
ازش پرسیدم : غلامحسین رو میشناسی ؟
گفت : عاره گاهی دیدمش ! میاد پیش من تو باغ !
گفتم : آخه میدونی یه بار ازش پرسیدم چرا شما مسلمونا مث فیلسوفای غربی نوآوری ندارین؟ بهم گفت : چون اونا آخوند ندارن ! ما داریم !!
افلاطون خندید و گفت : غلام اینو گفت؟
گفتم : عاره بخدا !!
صداش زد ... غلامحسین تا نشست افلاطون پیشونیشو بوسید !
از غلام پرسیدم : جدن چرا فلسفه اسلامی اینقدر راکده ؟
غلام : آخه موضوعش الهیاتِ بچه ... دِ آخه مگه شهر هرتِ هر کس بیاد یه الهیات جدید بیاره ؟
با داد حرف میزد راستش یکمی ترسیدم ... از افلاطون پرسیدم : نظر شمام همینه ؟
افلاطون : غلام چرت زیاد میگه زیاد جدیش نگیر .... !
غلامحسین خندید افلاطون هم !


Photo

Post has attachment
عظمت عاشورا به عظمت معرفتی آن است

اساس عالم بر #عقل و #عشق است و طبیعتاً مظهر کامل آن، واقعه کربلا و #محرم است. واقعه کربلا اوج زندگی است؛ عصاره است.
حضرت سیدالشهدا(ع) همان طور که مظهر عشق الهی است مظهر کامل عقل الهی هم است، سید الشهداء (ع) اگر عقل الهی نداشت، عشق الهی هم نداشت. عقل امام حسین (ع) و سایر اولیاء از عشقشان جدا نیست.
واقعه کربلا ارزش معرفتی دارد و عظمت گناه دشمنان او هم به علت عظمت جهل آنها بوده است.
#دکتر_دینانی
Photo

Post has shared content
جملات قصار حکیم دینانی :
جمع آوری توسط آقای محمد ادیب نیا
زندگی یک مسئله است. وزندگی کردن حل آن مسأله است ،                  
مرگ عشق ، قصور و توقف معرفت است،
 قدم اول معرفت صدق با خود است ،
انسان مجبوراً مختار است ،
سلوک عارف سیر تفکر و تعقل است .
جسم مظهر کثرت وعقل مظهر وحدت است .
انسان عالم دارد چون می تواند از خود فاصله بگیرد و افق دید دارد.
عقلانی ترین مردم عرفا هستند.
معرفت وعقل حد یقف ندارند .
سلوک از کثرت به وحدت رسیدن است .
بالاترین موجود هستی عقل است .
انسان تا آخرین لحظه ی زندگی اش امکان تغییر وهدایتش است .
هر تصوری از حق  حق نیست.
عقل همه چیز را تعریف می کند.
هنگامی که مقام انسان در انانیت است دوبین است و نمی تواند مقام فنا را بفهمد.
انسانی که اهل تعقل است دینش نیز عمیق است.
عشق عقل مست است.
معرفت به حق فطری است.
چیزی که بی نهایت است جهت ندارد.
روی کردن به حق یعنی گذشتن از غیر خود.
بهشت آنجاست که زبان ظاهر و زبان دل یکی باشد.
و بهشت یعنی جایی که هرچه هست را می خواهی و هر چه می خواهی آنجا هست.
عقل متکبر نمی شود و همیشه در مقابل حق تسلیم است.
هر چیزی در وجه خود شناخته می شود.
ذات هیچ موجودی را نمی توان شناخت.
به موازاتی که انسان راه نفسانیات را ببندد راه حق  گشوده  می شود.
اخلاق تعهد عقل است.
روی کردن به حق یعنی گذشتن از غیر خود چون خلأ نیست.
انسان بین دو کفه ی بی نهایت شقاوت و سعادت است.
انسان هیچوقت بدون خواستن نیست.
تواضع عقل دیدن ورای خود است.
خوش سخن نیکو فکر می کند و نیکویی فکر با زیبایی سخن همراه است .
تأمل یعنی گشوده شدن چشم باطن به روی حقیقت .
مخاطب خداوند عقل است.
انسان آنجاست که دل او آنجاست.
انسان چون فهرست عالم آفرینش است می تواند عالم را بشناسد.
 عقل همه چیز را تعریف می کند و هیچ چیز نمی تواند عقل را تعریف کند الا عقل.
رسیدن به حق صرفا از درون انسان است.
علم به خود هرگز شکل ندارد.
معرفت به حق فطری است اما مدار  تکلیف انسان علم به این معرفت است.
شرط پیدا کردن انسان کامل صدق و درد مندی و طلب در مقام باطن است.
عقل وقتی تعالی پیدا می کند که هم به غیر بیاندیشید و هم اندیشیدن به غیر را بیاندیشید.
ذکر و فکر همواره باید با هم باشند.
هر تصوری از حق، حق نیست و مخلوق ذهن است . 


هر حيوان كه از دور ديدی و ندانستی سگ و گرگ است يا آهو، ببين رو به سمت مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نيز چون نشناسی، ببين به كدام سوی می‌رود؟!

مجالس سبعه . مولانا

از شبلی سوال کردند که «عارف کیست؟» گفت؛ «آنکه تاب پشه نیاورد». وقتی دیگر، از او همان سوال کردند، گفت؛ «عارف آن است که هفت آسمان و زمین را به یک موی مژه بردارد». گفتند؛ «یا شیخ، وقتی چنین گفتی و اکنون چنین می گویی؟» گفت؛ «آنگاه ما، ما بودیم. اکنون ما، «او»ست!»

«تذکرة الاولیاء»

هرحيوان كه از دور ديدي و ندانستي سگ و گرگ است يا آهو ببين رو به سمت مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟! 
آدمي را نيز چون نشناسي ببين به كدام سوي مي رود؟!
"مجالس سبعه" - مولانا جلال الدين

Post has attachment
عقل، متد نیست! متد ساز است
علم به معنای آگاهی و دریافت است. علم یعنی چیزی که ما می دانیم. انسانها چیزها را می دانند، اما دانستن را نسبت به آن چیز نمی دانند. دانستن چیست و ماهیت آن چیست؟ ارتباط انسان با چیزها چگونه است؟ آیا در انسان چیزی هست که او را با معلوماتش مربوط می کند یا علم انسان به معلوماتش فقط یک ارتباط است.
دکارت در همه چیز، حتی در بدن خود شک کرد، اما در شک کردن خود، شک نکرد. شکِ در شک، دیگر شک نیست و شک از بین می رود. فقها می گویند خُمس، مخمس نمی شود. ادبا می گویند جار، مجرور واقع نمی شود. او گفت در اینکه در اشیاء شک می کنم، شک ندارم. شک کردن یعنی اندیشیدن. تنها چیزی که می توانم به آن اعتماد کنم، اندیشیدن است. دکارت گفت: می اندیشم پس هستم. (شک دارم پس هستم)
غزالی هم دید که سایه او حرکت می کند اما چشم او آن را ثابت می بیند. سایه ، ثابت نیست ولی ما آن را ثابت می بینیم. او دریافت که ادراکات حسی دچار خطا می شوند و در شرایط مختلف، احکام مختلف صادر می کند، لذا نمی توان به ادراک حسی خود اعتماد کنم و حکم مطلق به آن تصور کنم.
معنی کوجیتوی دکارت این نیست که بگوید می اندیشم، پس «اندیشنده هستم» بلکه معتقد است «می اندیشم، پس اندیشه هستم» دکارت اصالت را به مِتُد داد و چهره جهان را عوض کرد. عقل از نظر دکارت، مِتُد است.
حکما معتقدند: عقل مِتُد نیست، بلکه متدساز است.
«دکتر ابراهیمی دینانی»
Photo

Post has attachment
تسلیم شدن، صفت عشق است یا صفت عقل؟

این عقل است که تسلیم امر خداوند می شود. اتفاقاً عشق، سرکش است؛

عشق از اول سرکش و خونی بود / تا گریزد هر که بیرونی بود

مردم فکر می کنند که عقل، سرکش است. عقل به جای خود هم سرکش است و هم تسلیم. عقل در مقابل خداوند، تسلیم است. بعضی ها این اشتباه را می کنند که می گویند عقل، متکبّر است یا عقلا متکبّر اند. درحالی که «تکبّر» بی عقلی است و آدم بی عقل، متکبّر است.

ضمن اینکه کبر هم موارد دارد. چه کسی در مقابل خداوند، متکبّر است؟ اگر کسی به وحدت غیر متناهی حق، باور دارد و با عقلانیتش فهمیده است که خداوند، محیط علی الاطلاق است و ساری و جاری در هستی است و همه هستی، ظلّ حق تعالی و پرتو نور حق است، احاطه قیّومی لایتناهی را درک کرد، چگونه می توان گفت که این شخص تسلیم نیست؟!
«دکتر ابراهیمی دینانی»
Photo

Post has attachment
برخی از بزرگان اندیشه گفته اند؛ پرسش نشان پارسایی تفکّر است و در اثر پرسش، افقهای تازه ای به روی انسان گشوده می شود که اگر پرسش نباشد، این افقها پیوسته مسدود خواهد بود. از درون هر پرسش، نوری می درخشد که تفکّر انسان را از سرگردانی و گمگشتگی رهایی می بخشد. بیش از آن که پرسش در جستجوی پاسخ باشد، پاسخ به دنبال پرسش می گردد. این سخن در مورد صید و صیّاد هم صادق است. بنابراین مناسبت و رابطه ی نیرومندی میان پرسش و پاسخ وجود دارد که به تفکّر و اندیشه ی انسان شکل می بخشد و سلوک واقعی او را میسّر می سازد.»
«دکتر ابراهیمی دینانی»
Photo

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded