Post has shared content
سلام دوستان گلم تو یه موردی گیر کردم اگر میشه کمکم کنید .
به نظرتون کدوم کلمه قشنگتره برای مجله روان شناسی
میخوام یه گروه بزنم اگر میشه نظر بدید .
نائیریکا هم یعنی در ایران باستان دختری زیبا و دانا که پس از مرگ بر شخص نیک گفتار نیک کردار نیک پندار ظاهر شده و او را از پل صراط میگذراند .
اگر هم کلمه ی بهتری به ذهنتون میرسه بگید ممنون میشم .
-
votes visible to Public
55%
دل آرام : آرامش دل
10%
ژیوار : زندگی
14%
مرسانا : هدیه خدا
16%
ونداد : امید و آرزو .
4%
نائیریکا : تو توضیحات نوشتم یعنی چی

یه روز یه ترکه...
یه روز یه عربه...
یه روز یه قزوینیه...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثل مرد جلوی دشمن وایسادن تا کسی نگاه چپ به خاک و ناموسمون نکنه...

ترکه... مهدی باکری بود.
عربه... علی هاشمی بود.
قزوینیه... عباس بابایی بود.
اصفهانیه... ابراهمیم همت بود.

لطفا کامنت پایبن رو هم بخونین...
Commenting is disabled for this post.

چگونه میتوان
قرآن رادریکماه ختم کرد.

قرآن 600صفحه أست،600 تقسیم بر30روزمیشود 20صفحه درهرروز
20تقسیم بر5وعده نماز
میشود4صفحه به نسبت هرنماز.
اگربعدازهرنمازفقط 4صفحه بخوانیم إن شاالله درهرماه یکبارقرآن را ختم خواهیم کرد.

امیدوارم هر ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ می فرﺳﺘﺪ ﺁﺗﺶ
ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﮑﻨﺪ...!



دوستان یه سوال؟؟اینجا بازی نداره؟؟؟؟

سلام ،روزتون بخیر . من یه مشکلی تو اینستاگرام برام پیش اومده .مشکلمم اینه که نمیتونم کسی رو فالو کنم فالو رو که میزنم بعد از سه ثانیه خودبه خود انفالو میشه اگه میشه راهنمایی کنید ،سپاسگزارم

Post has attachment
سلام عضو جدیدم دوستان، خوش اومدم یا نع... ;-)
Photo

قوچعلی  دهقان پیری بود که

 زندگی می کرد در یک دهکده

طفلکی  این مرد از بس ساده بود

 گیر یاری غر غرو افتاده بود

شب که می شد تا به منزل می رسید

همسرش غر می زد و او می شنید

گوش  او هر چند عادت کرده بود

این اواخر سخت   جوش آورده بود

 چون  که گاهی کاملا  بی حوصله

 رو به  درگاه  خدا می گفت که

 این همه جنس مونث ساختی

 بدترینش را به من انداختی

 یا عطا کن سکته ای کامل به من

 یا که او را منع کن از غر زدن

 از قضا یک روز در جالیز بود

 لحظه هایش خوب و شور انگیز بود

قاطرش  هم شاد و سر خوش می چرید

ناگهان  آن  غر غرو خانم  رسید

تا که آمد آن دهان را باز کرد

غر زدن را  بی درنگ آغاز کرد

 قوچعلی  حالش  کمی ناجور شد

تا حدودی حال او بد جور شد

قاطر از آنسو به تک آمد به پیش

تا  که حالی پرسد از ارباب خویش

چون که اورا  این چنین  بد حال دید

خر شد و کارش به رم کردن کشید

قلب او از دست زن  آمد به درد

جفتکی  زد ،  دنده اش  را خرد کرد

غر غرو خانم از این جفتک  که خورد  
جان سالم در نبرد ، افتاد و مرد

صبح فردا قوچعلی  از پنجره

یک نگاه انداخت بیرون  يكسره

مرد های  دهکده  آن جا به صف

ایستاده  پشت  در از هر طرف

 یک صدا گفتند   خیلی چاکریم

قاطرت چند می فروشی ؟ می خریم...!
😂😂😂

با توام . . .

ای دخترے که مانتویت نه آستین دارد ، نه رنگ ، نه طول . . .

و ساپورتت رنگ تنت . . .

و روسریت آویزان به کلیپست . . .

و با هر بادے خروشان و گاه بر روی شانه هایت آرمیده . . .

هدفت چیست ؟ ؟ ؟

مے خواهے هرزه هاے اطرافت سایز بدنت را بفهمند ؟

قیمت عطر و عینکت را ؟

خب کارے ندارد !

پشت مانتویت اعلامیه اے بچسبان با تیتر "فروشے" . . .

از رنگ موهایت و مارک عینک و خط چشمت و عطرت بنویس . . .

تا . . .

هر کجا که فکر کردے براے فروشت الزامیست . . .

شماره ات را یادت نرود . . .

در آخر هم بنویس قیمتت هیچ نیست و هر هرزه اے لایق زیبایـے ات هست . . .

اما این را بدان قیمتت همان مقدار شارژیست که برای زنگ زدن به تو خرج مے کنند . . .

این را هم بدان این گونه زیستن . . .

اقتدار یا افتخار نیست . . .

این ته ذلت است . . .

این off صد در صدے است که به خود چسبانده اے . . .
Wait while more posts are being loaded