Post has attachment
شکست عهدمنوگفت
هرچه بودگذشت

به گریه گفتمش آری
ولی چه زودگذشت

بهاربود وتوبودیّ و
عشق بودوامید

بهاررفت وتو رفتیّ و
هرچی بودگذشت
Photo

Post has attachment
موهای بلند تو دنیامه

بانو...‌‌‌....

میترسم روزی دستم


از این دنیا کوتاه بشه 
Photo

Post has attachment
تا من تمــنا  کردمــت
بر دیگـران عاشــق شدے

دستــم که رو شد نازنین
از فکــر من فارغ شدے

صـد توبـه کردم بے جهت
اما دوباره عشـــق من!!

بر قلب رنجــورم فقط
تو صــاحب و لایـق شدے
Photo

Post has attachment
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟


Photo

Post has attachment
شبیه برگ پاییزی،پس از توقسمت بادم

خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ،واین یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق؟از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟

خداحافظ،تو ای شب های همپای غزل خوانی

خداحافظ،به پایان آمد اید دیدار پایانی

خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ،بدون من یقین دارم تو می مانی


Photo

Post has attachment
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای

برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است

تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است

به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن

جام به جام من بزن جام مرا تو نوش کن

ترا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی

مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی

به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم

گناه کن به جای تو بر سر دار می روم

Photo

Post has attachment
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو آن در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه می خواستی

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر

نمی ترسم من از اقرارگذشت آب از سرم دیگر
Photo

Post has attachment

Post has attachment
حرفی که تو دل ....

بمونه و نتونی بزنیش......

حرف نیست درد........
Photo

Post has attachment

از صدای سکوت دلم خسته ام
گاهی دلم میگیرد
گاهی دلم میگیرد
از آدم هایی که در پس نگاه سردشان
با لبخندی گرم فریبت می دهند
دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند
و نوری که تاریکی می دهد....
از کلماتی که
چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم میگیرد
از سردی
چندش آور دستی که دستت را می فشارد
و نگاهی که
به توست وهیچ وقت تورا نمی بیند
از دوستی که برایت 
هدیه
دوبال برای پریدن می آورد
و بعد
 پرواز
را بامنفور ترین  کلمات دنیا معنی می کند
دلم میگیرد از چشم امید داشتنم به این
همه هیچ
گاهی حتی
از خودم هم دلم میگیرد

(دکتر علی شریعتی) 

Photo
Wait while more posts are being loaded