‌ اخــــــــلاقم ...............
حکم ميکــــــنه..............
چيزي نگــــــ ـم .............
و گــرنه.............
دلم خيلـــــــي پـــــره............
گفتنــد : هر چه ميخواهد دل تنگت بگو ..........
گـفتم : دلِ تنگـــم هـر آنچه خواسـت و مـــن به زبـان آوردم
دست نيافتنـي شد ...........
پـس به احتــرام آرزوهـايــم سکــوت ميکنم ............
چرا که خيال از دسـت دادن بقيه آرزوهايم را ندارم..........
سکوت کردم ..........
گمان کردنـد ديـــوانه شـده ام .........
آري سکوت کردم و کسي نفهميد ...........
کـــه در دلم غوغـــاسـت.................

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟
من صدای قدمی خسته ام اما ، توچه هستی...؟

تو خروش رود بودی زسرم هوش ربودی...!
تو جنون شعر بودی غزلم را بسرودی...!

من پراز عطر تو هستم که دلم را به تو بستم
تو پر از شعر و نسیمی ، نفسم را به تو بستم

بر سر عهد تو هستم ، زورق عشق شکستم
ولی از عهد تو هرگز دل خود را نگسستم

گذر زمان..

متوجه گذر زمان در این چند قدم نشدم ...

از کودکی تا بزرگسالی ...

تا چشم بر هم زدم , وارد دنیائی شدم که نه شباهتی به دنیای من دارد ...
...
و نه اطرافیانم همان همبازیهای صاف و سادۀ خودم هستند .

می خواهم این چند قدم را به عقب برگردم اما حیف که نمیشود .

همه جای جاده زندگی نوشته اند " دور زدن ممنوع " ...


ساز من امشب چه نالان مي زني
با نتي از چنگ، بر زخم اين جان مي زني
در سكوت مرگبار لحظه ها
آتشي بر خرمن جان مي زني

ساز من امشب چه نالان مي زني
قصه هاي خاطر ما را پريشان مي زني
در برگ ريز خزان اين بهار
تيشه ها بر خلوت ما مي زني

ساز من امشب چه نالان مي زني
بغض كاش آلود را بر پيكر جان مي زني
سينه ام پر شد ز آه و ناله ها
اشك چون رگبار باران مي زني

ساز من عاشق بمان

شعر ● فروغ فرخزاد ●

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﻭﺍﺳﻪ تکرار انکار دل حساس می ترسم .!

.
نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام
فرسنگها هم دور باشی
هوایت که به سرم بزند
می نشانمت...
کنار رویا هایم
دستهای دلواپسی ام را
قفل میکنم به بودنت...
تو...
همان جان منی...
که گاهی می رسی به لبهایم....
گرگ ها را دوست دارم ؛ هیچوقت اشک نمیریزند؛ وقتی زخم میخورند به بلندترین کوهها میروند و غم انگیز ترین زوزه ها را میکشند ۰ من همان گرگم که کسی اشکم را نخواهد دید ؛ چه شبهاییکه از درد دور از همه فریاد کشیدم و کسی نفهمید ۰۰۰

درحال قدم زدن درآسمان دلم بودم
وباکودک درونم حرف میزدم
کودک درونم گهگاهی بهانه گیرمیشود
ودلش برای من,
برای خودِخودِمن تنگ میشود....
باپاسخ های بی دلیل,
جوابش رامیدهم تاشایدآرام گیرد...
خوب است که کودک است
وباحرفای پرازدروغ من آرام میگیرد...
باهرخطایی ازمن دورتروبهانه گیرترمیشود..
کودک درونم دیگرمراحس نمیکند...
دیگربه رویاهایم سرنمیزند...
کاش سرمیزد
وبه رویاهایم
زندگی دوباره ای میبخشید..

امروزآرامش دارم!!!!

فرداچی؟؟؟؟

Post has attachment
لبخند هایم زَخم شده اند
تمام خنده هایم را گذاشته ام برای بعد
فعلا دلتنگی هایم را به دلِ شعر گره زده ام
می خواهم همراه با عطرِ بغض
سیـــــر گریه کنم

فعلا زندگی
باشد
برای
بعد..

Photo

Post has attachment
ﮪﯿـــ󾮕ــــﺲ ......
ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳٖﺖ ﺧُــﻮﺏ ﺧُـ󾌵ـﻮﺏ
ﺍﺯ ﺁﻥ خُــﻮﺏ ﮪﺎیے ﮐﻪ ﻭﻗﺘــی ﻣﯿﮕﻮﯾـــﻢ ﺧﻮﺑـــ󾌶ـــﻢ ﺍﺷــ󾭜ـڪ ﮪﺎﯾــﻢ ﺳﺮﺍﺯﯾـــﺮ ﻣﯿﺸـ󾌹ــــﻮﺩ
ﻧﻘﺎﺏ ﺻﻮﺭﺗــ󾠉ـﻢ ﺑﺎ ﻗﻄـــ󾭛ــﺮﻩ ﮪﺎے ﺍﺷڪــــ󾭜ــﻢ ﺧﯿـ󾌹ــﺲ ﻣﯿﺸـــــﻮﺩ .........
ﺍما ﻟﺒﺨﻨــ󾌾ـــﺪﻡ ﺍﺯ ﺭﻭے ﻟﺐ ﮪﺎﯾﻢ ﭘـــﺎﮎ ﻧﻤﯿﺸـﻮﺩ
ﻣــــﻦ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺑـﻢ
ﻓﻘــــﻂ ﮔﺎھیـ ﺍﻭقاتـ ﻗﻠبـــﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿســـﻮﺯﺩ
Photo

Post has attachment
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ...
از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
‌آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده...
Photo
Wait while more posts are being loaded