یک تکپوش خریدم عجیب غریب علی یزدانی برو تو سایت ببین علی یزدانی افینا خوستیپ بوده و پفینا 7883844سلام برمودا خوبی خوشی

صحنه ای که فراموش نمی کنم*
جوانی مادرش را پیش دندان پزشک برد
دندان پزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند
پسر گفت:هررنگی می خواهی بگذار چون این پیرزن است وبزودی می میمیرد.
بعد از یک هفته جوان مرد .
سبحانک ربی ما اعظمک
💌💌💌💌💌
ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد وآماده قربانی شد
واسماعیل می گفت:به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
وهردوی آنها نمی دانستند که قوچی در بهشت قبل از 500 سال برای این لحظه مهیا است. پس به پروردگارت اعتماد کن.
💌💌💌💌💌
هنگامی که نوح دعا کرد:
"انی مغلوب فانتصر "
گمان نمی کرد خدای متعال بشریت را بخاطرش غرق کند
وهمه اهل زمین غرق می شوند الا او وکسانی که همراهش در کشتی بودند.
پس به پروردگارت اعتماد کن.
💌💌💌💌💌
موسی گرسنه شد وصدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود وسینه هیچ زنی را نمی گرفت
همه این گریه ها بخطر زنی که پشت روردخانه مشتاق دیدار پسرش بود
ولطف ورحمتی از رب العالمین به او وپسرش
پس به پروردگارت اعتماد کن.
💌💌💌💌💌
ظلمت وتاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد وصدا زد:
لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین
الله تعالی فرمود :
او را استجابت کردیم واز غم واندوه نجاتش دادیم پس به پروردگارت اعتماد کن
💌💌💌💌💌
پیامبر علیه الصلاة والسلام روی فراش غمگین وناراحت به پشت خوابیده بود
پروردگارش به جبرئیل دستور داد
تا اورا به آسمان بالا ببرد
تا پیامبران او را آرامش دهند پس به پروردگارت اعتماد کن
💌💌💌💌💌
زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد
صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جابکند وبه دیوار های زندان امر نکرد تا راه رابسوی یوسف باز کند
بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد پس به پروردگارت اعتماد کن
💌💌💌💌💌
به پروردگارت اعتماد کن ودستانت را عاجزانه بالا ببر*
وبدان بالای هفت آسمان پروردگار حکیم وکریم است
💌💌💌💌💌
ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت وتنگ شد
درهای آسمان برایمان گشوده می شود
پس *چگونه ناامید می شویم ..*؟
💌💌💌💌💌


ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ورژن 216

چنین گفت ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﯾﻞ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺁﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﻣﺤﻞ
ﻣﮑﻦ ﺗﯿﺰ ﻭﻧﺎﺯﮎ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ
ﺩﮔﺮﺳﯿﺦ ﺳﯿﺨﯽ ﻣﮑﻦ ﻣﻮﯼ ﺧﻮﺩ
ﺷﺪﯼ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﭼﺖ
ﺑﺮﻭ ﮔﻤﺸﻮ ﺍﯼ ﺧﺎﮎ عالم ﺳﺮﺕ
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺖ ﺑﺲ ﻧﺒﻮﺩ
ﮐﻪ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﻭﭼﺖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩ
ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺖ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ
ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﺒﺎﺏ
ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﻦ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﻫﯿﻢ
*ﺩﺭﯾﻐﺎ ﭘﺴﺮ، ﺩﺳﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﻫﯿﻢ *
ﭼﻮﺷﻮﻫﺮ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﮐﯿﻤﯿﺎﺳﺖ
ﺯﺗﻮﺭﺍﻧﯿﺎﻥ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺧﻄﺎﺳﺖ
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﮑﻦ ﺿﺎﯾﻊ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺍﻭ
ﺑﻪ درس ات ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﺠﻮ
* ﺩﺭﯾﻦ ﻫﺸﺖ ﺗﺮﻡ،ﺍﯼ ﯾﻞ ﺑﺎﮐﻼﺱ*
ﻓﻘﻂ ﻫﺸﺖ ﻭﺍﺣﺪ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﺗﻮ ﭘﺎﺱ
ﺗﻮ ﮐﺰ ﺩﺭﺱ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺑﺪﯼ
ﭼﺮﺍ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺯﺩﯼ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﺁﻭﺭم
ﮐﻪ ﻫﺮ ﺗﺮﻡ، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻫﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﺎﻥ ﭘﯿﺸﻢ ﭘﺴﺮ
ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺠﺰ ﮔﺮﺯ ﻭ ﺗﯿﻎ ﻭ ﺳﭙﺮ
ﭼﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯﯾﺎﻥ، ﻭﺿﻊ ﻣﻦ ﺗﻮﭖ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻮد ﺩﺧﻞ ﻣﻦ ﻫﻔﺪﻩ ﻭ ﺧﺮﺝ ﺑﯿﺴﺖ
ﺑﻪ ﻗﺒﺾ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﻧﮕﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﭘﺪﺭ ﺟﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭده ای
ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺮﻡ، ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺭﺧﺶ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﻮ ﭘﻮﻝ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﭘﺎﯼ ﺩﯾﺶ
ﻣﻘﺼﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﺑﻮﺩ
*ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻟﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ





تقاص چی رو می گیری که تا اینجا کشوندیمون
کجای راهو کج رفیتم که تو اینجا رسوندیمون
اگه من جای تو بودم میون این همه دردم
یه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمی کردم
تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود
تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود
اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتم
ولی من جای تو بودم به مردم راست می گفتم
یه دردی سوخت تو سینه ام که تو از خاطرم بردی
من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مردی
تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاس
بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاس
تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود
تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود

يكي از بزرگان می گوید:

لذت ماه رمضان را نخواهید چشید مگر اینکه مدیر گروه شما را دعوت کندبرای افطار !!

در روایتی دیگر سفارش موکد شده ؛ حتی سحری!!

مدیریت محترم لطفا جهت وصول به این ثواب بزرگ زودتر برنامه خودرا اعلام فرمایید تا با دیگر برنامه ها تداخل پیدا نکند.آخه ما تو گروه های دیگه هم عضویم😊😊😝😊

🍃 بوی کباب 🍃

🌸 پرونده ای که اشک قاضی را در آورد 🌸
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب »کباب« می کردند من که توان خرید »گوشت« را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام »بوی کباب« می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.
قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.
مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند
او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.
این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود..
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش میکشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!
این داستان نیست واقعیته ,,🍃🍃🍃🍃🍃🍃

Post has attachment
🔸🔸
به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی‌ده.

به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده شه.

به سلامتی برف! که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست.

به سلامتی سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی سرنوشت!که نمی‌شه اونو از"سر"نوشت.
از اخرم سلامتی بچه های کانال 🍷
.

# tپ
Photo

Post has attachment
ﺭﻓــــﯿـــــــــــــﻖ "
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾــﻢ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿــــــــﺎﯼ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
ﺗﻨﻬـــــــﺎ ﺑﻮﺩﻥ
ﺧﯿﻠــــــــﯽ ﺑﻬﺘﺮ
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﮐﺴـــﯽ ﺍﺳــــﺖ
ﮐﻪ
ﺑﺨﻮﺍﻫــﯽ ﺩﺍﺋــــــــﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩﺍﻭﺭﯼ ﮐﻨﯽ
ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷــــــــﺖ ﻧﮑﻨﺪ..
Photo

Wait while more posts are being loaded