Post has attachment
پکر بودم، مدارک کسانی را که برای مصاحبه می‌آمدند، می‌گرفتم و فرم می‎دادم که پر کنند. یکهو پروا جلوم سبز شد، با یک پوشه توی دستش، مدارکش را گذاشت روی میز و فرم پر کرد. توی مدارک، سه تا عکس سه‎درچهار بود. گفتم: دو تا کافی است. عکس سوم را روی میز سُراندم طرفش. گفت من فکر کردم باید سه تا باشد. گفت: چیزی کم نیست نوید؟ جرئت نمی‌کردم به چشم‌هایش نگاه کنم. گفتم اینجا سعادتی باشم، برای هر دوِ ما بهتر است. اگر مادرت بفهمد. لبخند زد و گفت: اگر شما دخالت نکنی، نمی‌فهمد. گفتم: خدا کند تو مصاحبه رد بشوی! و یک جزوه گذاشتم لای پوشه مدارک که باید می‌برد برای دوایان تو اتاق کناری که مصاحبه بود. گفتم اسمت را می‌گذارم نفر آخر. وقت داری تا یک نگاهی به این جزوه بیندازی. شاید برای مصاحبه به درد بخورد. به کسی نشانش نده. گفت من که ازت کمک نخواستم. و از اتاق بیرون رفت. جزوه‌ی توی پوشه را پس نداد. عکس سوم را هم برنداشته بود. عکس را برداشتم و سیر به آن چشم‌های سبز ِ سیاه و سفید شده نگاه کردم. (ص 162)


#کتاب آداب دنیا ، یعقوب یادعلی، نشر چشمه، رُمان، 213 صفحه، 16 هزار تومان
درباره نویسنده و رمان‌اش: https://goo.gl/8nwWhi
Photo

Post has attachment
#کتاب جادوهای داستان
چهار جستار داستان‌نویسی
نوشته‌ی حسین سناپور
نشرچشمه، 123 صفحه، 3700 تومان

برای کسایی که می‌خوان داستان بنویسند حتما مفیده؛ من نتونستم زیاد ازش استفاده ببرم؛ بیشتر به این دلیل که خیلی از داستان و رمان‌هایی که بهش ارجاع داده در متن رو، نخوندم.
Photo

Post has attachment
جالی خالی سلوچ
--
معرفی #کتاب :
جای خالی سلوچ | نوشته‌ی محمود دولت‌آبادی
رمان | 405 صفحه | نشر چشمه | 30هزار تومان
**
«جای خالی سُلوچ» رمانی رئالیستی از محمود دولت‌آبادی است که بلافاصله پس از آزادی از زندان ساواک و طی ۷۰ روز نوشته‌ است. دولت‌آبادی داستان آن را به هنگامی که دورهٔ سه سالهٔ حبس را می‌گذراند در ذهنش پرورانده بود. این رمان به زبان‌های آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی، کردی و هلندی ترجمه شده است. داستان «جای خالی سلوچ» روایت دردمندانه زندگی یک زن روستایی (مِرگان) در یکی از نقاط دورافتاده ایران (روستای زمینج) است که سعی می‌کند پس از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش (سلوچ) کانون خانواده را همچنان حفظ کند. مرگان دو پسر به نام های عباس و اَبراو و دختری به نام هاجر دارد(ویکی‌پدیا). نگارش این رمان، سال 57 به پایان رسیده.

بر خلاف آن‌چه در برخی نقدهای این رمان دیدم، توجه داستان نه به تبعات اصلاحات ارضی که به ستمی است که بر زنان این جامعه روا داشته شده. این طرز تلقی را خود دولت‌آبادی نیز تایید می‌کند. در بخشی از متنی که بر پشت جلد کتاب به نقل از «ما نیز مردمی هستیم» به نقل از خود نویسنده آمده، می‌خوانیم: «کوشش خود به‌خودی من این بوده که شخصیت واقعی زن به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دربیاید ... بازآفرینی مِرگان (شخصیت اول رمان) هم، همچون اعتراض من و همچنین اعتراض مرگان به این زندگی‌ست که به ستم بر او و بر امثال او رواداشته می‌شود و مقاومت و سخت‌کوشی مرگان و تحمل و سماجت او در عین حال نفی این انگ ناتوان بودن است.»

Post has attachment
#کتاب افسوس برای نرگس‌های افغانستان
گزارش سفر به نیمروز، کابل، دره پنجشیر، هرات
نوشته‌ی ژیلا بنی‌یعقوب
304 صفحه | انتشارات کویر | 18500 تومان

این کتاب گزارش چند سفر ژیلا بنی‌یعقوب است به افغانستان بعد از حمله آمریکا به این کشور. اولین سفر آذرماه 80 بوده (دو ماه بعد از سقوط طالبان) و آخرین آن، پاییز 86.
خواندن کتاب را توصیه می‌کنم به خصوص به کسانی که دوست دارند مشاهدات عینی یک خبرنگار مستقل را از زندگی مردمان همسایه شرقی‌مان بخوانند. همتی که خانم بنی‌یعقوب به خرج داده و سختی‌های که در این سفرها به جان خریده، بی‌تردید مستحق ستایش بسیار است با این همه دوست دارم گزارش‌های جدیدتری را از قلم وی درباره افغانستان بخوانم به خصوص آخرین خبرها از نظر و حال روز کسانی که در این کتاب با آن‌ها گفت‌وگو شده و یا شرح زندگی‌شان آمده.

شرح خشم و ناخرسندی افغان‌ها از رفتارهای برخی در ایران با آنان و حال روز زنان ایرانی که شوهرانی افغان داشتند و مقیم افغانستان شده بودند، به گمان من، تلخ‌ترین بخش‌های کتاب بود.
عکس روی جلد هم که فوق‌العاده است و هوشمندانه انتخاب شده، به نوعی از مرکز ثقل کتاب – وضعیت زنان – خبر می‌دهد و هم‌راستای نام کتاب می‌نُماید.

Post has attachment
معرفی کتاب: درباره «آداب روزانه»
--

اگر سروکارتان با نوشتن و خلاقیت است و دوست دارید با «برنامه» باشید، احتمالا یکی از کتاب‌هایی که باید حتما بخوانید، کتاب «آداب روزانه» است، به زبان دیگر اگر دوست دارید بدانید 161 آدم مشهور که در طول زندگی‌شان کارهای بزرگ کرده‌اند، چه عادت‌های کاری داشتند یا دارند، باز هم خواندن این کتاب، برای‌تان مفید خواهد بود؛ از تولستوی گرفته تا کانت و دکارت و کافکا، از انیشتین و کی‌یر کگور گرفته تا فروید و مارکس و جیمز جویس و همینگوی و فلینی و البته از معماری مثل فرانک لوبد رایت گرفته که طراح خانه آبشار (به روایتی مشهورترین ساختمان مسکونی قرن 20) بود تا ژرژ سیمنون با 425 کتاب!

کتاب را «میسن کاری» نوشته و مریم مومنی به فارسی ترجمه و نشر ماهی در 294 صفحه به قیمت 20هزار تومان آن را روانه بازار کتاب کرده. این کتاب را یکی از دوستان عزیزم روز خبرنگار امسال به من هدیه داد (من البته خبرنگار نیستم و تنها شوق نوشتن، گاه محاصره‌ام می‌کند!). نسخه‌ای که من دارم، از چاپ دوم است و مال زمستان 94. نوبت خواندن‌اش این روزها رسیده بود. برای خانم مومنی، در توییتر، پیام دادم و بابت ترجمه روان و خوب این کتاب خوب، از او قدردانی کردم. بعد به نظرم رسیده بود که چند پیشنهاد برای ایشان درباره این کتاب بنویسم و شاید یک ایده برای تحقیق برای کسی که اشتیاق‌اش را داشته باشد.

این کتاب البته صرفا از ساعت خواب و بیدار سوژه‌هایش نمی‌گوید، از این می‌گوید که برخی از این سوژه ها چه نظری درباره الهام داشته‌اند یا دارند، چگونه روی کار خود تمرکز می‌کردند یا می‌کنند، شب یا روز، کدام را، برای کار خلاقانه ترجیح می‌دهند و اوقات فراغت خود را چگونه سپری می‌کنند؟

میسن کاری در مقدمه نوشته: «می‌خواستم نشان دهم که چگونه بینش‌های سترگ خلاق از دل کامیابی‌های کوچک روزمره سر بر می‌آورند و چگونه عادات کاری فرد بر نفس کار تاثیر می‌گذارد و بالعکس.»

به نظرم رسیده بود برای منِ نوعی که بسیاری از این 161 نفر را نمی‌شناسم، چه خوب بود بسیار کوتاه در باره ملیت و البته مهم‌ترین آثار یا جوایز سوژه‌ها اطلاعاتی در کتاب (به صورت پاورقی) درج می‌شد (من برای شناخت بیشتر افراد، بارها به منابع مختلف مراجعه کردم). کاش عکس‌های کتاب بیشتر بود و بعد به نظرم رسیده بود که کاش کسی چنین کتابی را با مایه قرار دادن برنامه کار و عادات روزانه بزرگان کشور خودمان - از شعرا و نویسندگان و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و استادان موفق و مشهور دانشگاه و حوزه (چه در گذشته و چه در قید حیات) – تالیف می‌کرد و می‌نوشت.

به هر روی، من از خواندن این کتاب خیلی لذت بردم و از آن خیلی آموختم.


#کتاب

Post has attachment
#کتاب آداب روزانه
نوشته‌ی میسن کاری | ترجمه‌ی مریم مومنی | نشر ماهی | 294 صفحه | 20هزار تومان
«شرح احوال و عادات کاری 161 آدم مشهوری که در طول زندگی‌شان کارهای بزرگ کرده‌اند.»

از خوندنش خیلی لذت بردم و شاید گاهی الهام گرفتم.
در باره کتاب بیشتر خواهم نوشت.
Photo

Post has attachment
#کتاب بی‌خبری
رمان | نوشته‌ی میلان کوندرا | ترجمه فروغ پوریاوری
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان | 170 صفحه | 15هزار تومان

رُمان "بی‌خبـری" با نام‌های "آهستگی" و "جهالت" نیز در ایران ترجمه شده و داستان چند شهروند اهل چک (زادگاه کوندرا)ست که بعد از فروپاشی کمونیسم به کشور خود باز می‌گردند.
روابط این افراد با یکدیگر و شخصیت‌های دیگر داستان، بسیار مورد توجه رمان بوده است.
Photo

Post has attachment
#کتاب یوسف‌آباد، خیابان سی‌ و سوم
رمان
نویسنده: سینا دادخواه
114 صفحه، نشر چشمه
سامان، لیلا، استاد نجات و ندا، راویان چهار فصل این رمان‌اند.

بیشتر: https://goo.gl/an2Rj0
Photo

Post has attachment
روزهای خاردار
--

درست 30 سال قبل در چنین روزی، 13 بهمن 1365، در حالی که زنجان در تب و تاب بمباران هوایی جنگنده‌های عراقی بود و نخستین بار دچار تلفات سنگین جانی در کوچه و خیابان و مدرسه می‌شد، قرار بود مجلس ترحیم "شهید محمدجواد میانداری" از ساعت 2 تا 5 عصر در مسجد چهل‌ستون، از طرف همسایگان راسته حجت‌الاسلام (بازار)، برگزار شود. از "محمدجواد میانداری" بعد از شروع عملیات لو رفته‌ی "کربلای چهار" دیگر خبری به دست نیامده بود. بسیاری از همرزمانش به یقین در حین عملیات شهید شده بودند. او 18 ساله بود که به عنوان غواص خط‌شکن در این عملیات حاضر شده بود. با این حال کسانی که این روزها گذارشان به داروخانه کلینیک فارابی افتاده باشد، با مرد میان‌سالِ خوشرویی مواجه می‌شوند که همان "شهید محمدجواد میانداری" است؛ او حالا البته "دکتر محمدجواد میانداری" است!

کتاب خواندنی "روزهای خاردار" ماجرای جبهه رفتن، اسارت و آزادی اوست که توسط انتشارات "غواص" (مرکز حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه استان زنجان)، سال گذشته منتشر شده است. تدوین و نگارش آن نیز به عهده فاطمه شکوری بوده که اهل شعر و ادب زنجان، او را می‌شناسند.

کتاب اگر نه به تمامی، اما تا حد بسیار زیادی از شعارزدگی تهی‌ست و این حُسن بزرگی محسوب می‌شود. خواندن توصیف شکنجه اسرا توسط بعثیون گاه بسیار آزاردهنده است اما ضروری است بخوانیم و بدانیم در اردوگاه‌های عراق بر سربازانی که برای دفاع از میهن، عافیت شهرها را فروگذاشته و زحمت و سختی جنگیدن را بر خود هموار کردند، چه گذشت. قرار بوده محمدجواد میانداری در عملیات کربلای چهار، در قالب یک ستون غواص چهل نفره از اروند عبور ‌‌کند؛ چهل تن با تجهیزات غواصی وارد آب می‌شوند ولی فقط 7 نفر از آب بیرون می‌آیند. ارتش عراق از این عملیات خبر داشت و اجازه عمل به نیروهای ایرانی نداد و تلفات سنگینی وارد کرد. او در حالی که به صورت، مچ پا و زانویش ترکش اصابت کرده بود، به همراه چند همرزم دیگر اسیر می‌شوند. روزگار سخت اسارات را بدون آنکه نزد صلیب سرخ جهانی ثبت‌نام شده باشند، در اردوگاه جهنمی تکریت سپری می‌کند. تحقیر و توهین کلامی در کنار ضرب و شتم‌های هولناک ِ سیستماتیک و محرومیت‌های گسترده بهداشتی و سلامت شخصی، روایت‌های تکان‌دهنده‌ای است که گاه با جزییات در این کتاب نقل شده. راوی در این کتاب با صداقت از اینکه به علت شدت شکنجه، در ماجرای درگیری یک اسیر ایرانی جاسوس و اسیر معترض به او، ناچار شده بود طرف اولی را – مثل بسیاری از اسرای اردوگاه – بگیرد، سخن گفته است.

روایت ورود به پادگان شهید محمد منتظری کرمانشاه، ساعاتی بعد از آزادی و ورود به خاک ایران، بسیار خوب توصیف شده، همچنان که دقایق ورود به شهر زادگاه از مسیر "خیابان فردوسی".

چند عکس خوب و دیدنی نیز در بخش انتهایی کتاب چاپ شده است.

https://t.me/mmoeeni1/1195

Post has attachment
«مردمانش به خاطر شعر کشته می‌شدند»
--
امروز، 27 دسامبر 2016، 78 سال تمام از مرگ "اوسیپ ماندلشتام" می‌گذرد. او 47 سال عمر کرد.
پس‌فردا، 29 دسامبر 2016، 36 سال تمام از مرگ "نادژدا ماندلشتام" خواهد گذشت. او 81 سال عمر کرد.

اوسیپ ماندلشتام از شعرای نامی شوروی در قرن بیست، از دوستان نزدیک آنا آخماتووا، قربانی دستگاه ارعاب و آدم‌‌کشی استالین شد. نادژدا، 26 سال بعد از مرگ شوهرش (سال 1335 ش)، بالاخره اجازه اقامت در مسکو یافت و همان سال نوشتن کتاب - Hope Against Hope  - را درباره دوران رنج  و آزارشان آغاز کرد. ترجمه انگلیسی این کتاب سال 1349 ش (46 سال قبل) برای نخستین بار در غرب منتشر شد و «خوانندگان غربی برای اولین بار در جریان زندگی سرشار از رنج و مبارزه اوسیپ ماندلشتام – که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، بزرگ‌ترین شاعر روسیه در قرن بیستم است – قرار گرفتند». جوزف بردوسکی در مقدمه بر این کتاب، در وصف شوروی (روسیه)، از آن به عنوان «کشوری که در دهه‌های سی و چهل قرن بیستم با چنان بازدهی بالایی مشغول تولید بیوه‌های نویسندگان بود که در اواسط دهه شصت تعداد آن‌ها کفایت می‌کرد تا یک اتحادیه صنفی تشکیل بدهند»، یاد کرده است. او درباره نادژدا هم نوشته: «منبع تامین فرهیختگی و حساسیت منشور نادژدا ماندلشتام، بهترین اشعار روسی قرن بیستم بوده است و نه رنج و آزار بی‌سابقه‌ای که او در زندگی‌اش تحمل کرد.» در همین مقدمه آمده که «آنچه باعث تقویت و استحکام رابطه زناشویی نادژدا و نیز دوستی‌اش با آخماتووا شد یک نکته فنی بود: ضرورت به خاطر سپردن آن چیزهایی که نمی‌شد به روی کاغذ آوردشان، یا به عبارت دقیق‌تر: اشعار اوسیپ ماندلشتام و آنا آخماتوا.»

اوسیپ بار نخست که بازداشت شد، به تبعید فرستاده می‌شود؛ دوران تبعید که به پایان می‌رسد، به مسکو باز می‌گردد. «از صفحات خواندنی کتاب، مراجعه نادژدا به بوخارین است تا در اولین دستگیری ماندلشتام مداخله کند. ظاهرا بوخارین موفق می‌شود نظر استالین را تغییر بدهد. او در یادداشت کوتاهی برای استالین چنین می‌نویسد: «ماندلشتام را آزاد کنید. زیرا زمانه حق را به شاعران می‌دهد.» ... دستگیری دوم، اما بازگشتی ندارد.

امیر جلالی به درستی درباره این کتاب نوشته بود: «شیوه روایت کتاب در عین سادگی ظاهری پیچیدگی‌ها و شگردهای خاص خود را به همراه دارد. نادژدا هم زمان زندگی و هم کارنامه ادبی ماندلشتام را بررسی می‌کند. این زن که بسیاری از شعرهای ماندلشتام را از حفظ کرده بود و از این طریق بعدها موفق به انتشار آن شد، هم متن و روش شعری ماندلشتام را توضیح می‌دهد و هم شرایط حاکم بر زمانه را. گذشته از شاعر، با روحیات، یأس‌ها و ناتوانی‌های ملت شوروی نیز آشنا می‌شویم. انگار که راوی می‌خواهد بگوید ماندلشتام، یکی از همه است. شاعر این آدم‌ها است. درعین‌حال به فراخور متن، نویسنده نکاتی را توضیح می‌دهد که به فهم شعرهای ماندلشتام کمک بسیار می‌کند.»

این کتاب با عنوان "امید علیه امید" سال گذشته برای بار نخست با ترجمه بیژن اشتری (که انصافا به خصوص بابت پانوشت‌ها، باید ستایش‌اش کرد)، توسط نشر ثالث روانه بازار کتاب کشور شد.

**
درباره تیتر:  ماندلشتام عادت داشت بپرسد: «چرا گلایه می‌کنید؟ فقط در این کشور است که به شعر احترام می‌گذارند. در این‌‌جا آدم‌ها به خاطر شعر کشته می‌شوند. هیچ جایی در دنیا وجود ندارد که بیشتر از این‌جا مردمانش به خاطر شعر کشته‌شوند.» - صفحه 268

نکته:  اخیر یک توییت دیدم که نوشته بود ترجمه نام کتاب درست نیست؛ Hope Against Hope به معنی "امید در عین ناامیدی" است و نه: "امید علیه امید"(https://twitter.com/bahmandaroshafa/status/807982554238304257)

عکس:  اوسیپ ماندلشتام (آخرین بازداشت) | نادژدا ماندلشتام (جوانی)

https://telegram.me/mmoeeni1/1130
Wait while more posts are being loaded