Profile cover photo
Profile photo
Arash Hooshmand
About
Communities and Collections
View all
Posts

The leaders of alleged United Arab Emirates must be fairly punished for each & every crime they have been committing during all these years.
آسوشیتدپرس: زندانیان یمنی قربانی شکنجه جنسی افسران اماراتی

خبرگزاری آسوشیتدپرس بر اساس مصاحبه با شاهدان گزارش می‌دهد که افسران ارتش امارات متحده عربی صدها زندانی یمنی در زندان بیراحمد شهر عدن را شکنجه جنسی کرده‌اند. امارات اما این اتهام را تکذیب کرده است.

به نوشته راديو فردا، به گفته این شاهدان، روز ۱۰ مارس امسال (برابر با ۱۹ اسفند ۱۳۹۶) ۱۵ افسر که چهره‌های خود را پوشانده بودند ولی لهجه آنها نشان می‌داد اهل امارات متحده عربی هستند به زندانیان دستور دادند لباس‌های خود را در آورده و روی زمین دراز بکشند. سپس مقعد تک تک زندانیان را وارسی کردند. ادعای آنها این بود که به دنبال تلفن‌های موبایل قاچاق می‌گردند.

این گزارش می‌گوید که زندانیان فریاد می‌زدند و گریه می‌کردند اما افسران اماراتی کسانی را که مقاومت می‌کردند با سگ‌های وحشی می‌ترساندند و یا به شدت کتک می‌زدند.

آسوشیتدپرس می‌نویسد که با صدها زندانی چنین رفتاری شده و این نشان‌دهنده رواج شکنجه‌های جنسی و مصونیت ماموران زندان بیراحمد است که توسط نظامیان امارات متحده عربی کنترل می‌شود.

این خبرگزاری سال گذشته وجود زندان‌های مخفی و رواج شکنجه را در گزارشی افشاء کرد. آسوشیتدپرس از آن زمان حداقل پنج مرد را شناسایی کرده که تحت شکنجه جنسی نیروهای امنیتی امارات متحده عربی قرار گرفته‌اند.

شاهدان به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته‌اند که زندانبان‌های یمنی زیر نظر افسران امارات متحده عربی از روش‌های مختلف شکنجه جنسی و تحقیر زندانیان استفاده می‌کنند. آنها به زندانیان تجاوز می‌کنند و از این صحنه‌ها فیلمبرداری می‌کنند. به آلت تناسلی زندانیان برق وصل می‌کنند، از بیضه‌های آنها سنگ آویزان می‌کنند و یا با میله‌های فلزی و چوب به آنها تجاوز می‌کنند.

امارات متحده عربی جزء ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی است که از سال ۲۰۱۵ به حمایت از دولت این کشور در جنگ داخلی یمن دخالت کرده است.

امارات متحده عربی صدها مرد یمنی را به ظن وابستگی به القاعده و گروه «خلافت اسلامی» در ۱۸ زندان مخفی زندانی کرده است اما علیه این افراد اعلام جرم نشده و هیچ یک تاکنون محاکمه نشده‌اند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس اولین بار حدود یک سال پیش موارد شدید نقض حقوق بشر توسط نظامیان امارات متحده عربی را با وزارت دفاع آمریکا در میان گذاشت. پنتاگون این شواهد را «تکان دهنده» توصیف کرد و گفت «آمریکا تمامی ادعاهای مربوط به آزار و شکنجه را جدی می‌گیرد، هر چند در حال حاضر ما اطلاعات قابل اتکایی در این زمینه نداریم».

مقامات آمریکایی اذعان کرده‌اند که نیروهای آن کشور از امارات متحده عربی اطلاعات امنیتی دریافت کرده و در بازجویی‌ها در زندان‌های یمن نیز شرکت دارند. ولی سخنگوی وزارت دفاع آمریکا گفت حاضر نیست در مورد همکاری‌های اطلاعاتی با کشورهای هم پیمان اظهار نظر کند.

دولت آمریکا با میلیاردها دلار اسلحه از ائتلاف نظامی به رهبری عربستان حمایت می‌کند و با دولت امارات متحده عربی همکاری اطلاعاتی و امنیتی دارد.

وزارت خارجه آمریکا در واکنش به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس تاکید داشته که از دولت امارات متحده عربی خواسته است در این مورد تحقیق کند.

وزارت خارجه آمریکا در بیانیه‌ای گفت: «ما از همه طرف‌های درگیر در این جنگ از جمله امارات متحده عربی می‌خواهیم با زندانیان، انسانی رفتار کرده و تضمین کنند که در مورد تمام ادعاهای مربوط به آزار و شکنجه تحقیقات دقیق و سریعی انجام می‌شود».

مقامات دولت امارات متحده عربی حاضر نشدند در این مورد اظهارنظر کنند ولی نمایندگی آن کشور در سازمان ملل متحد در ژنو در بیانیه‌ای مدعی شد که زندان‌های یمن در کنترل کامل دولت یمن است.

در بخشی از این بیانیه گفته می‌شود: «امارات متحده عربی هیچ گاه در یمن مسئول اداره زندان‌ها نبوده و هیچ بازداشتگاه مخفی ندارد».

این در حالی است که وزیر کشور یمن گفته که در اداره زندان‌ها هیچ اختیاری ندارد و برای ورود به عدن، که شاهدان می‌گویند بیشترین مورد شکنجه‌های جنسی در زندان آن شهر اتفاق افتاده است، باید از امارات متحده عربی اجازه بگیرد.

Post has attachment
علی رغم تعیین 110 شغل سخت و زیان‌آور در کشور در دو سال گذشته
حفاری چاه‌های نفت و گاز جزو مشاغل سخت نیست (ولی کار در خارخانجات معمولی تولیدی خصوصی با حمایت اداره کار از برخی کارگران #کارگریز بخش خصوصی جزء کارهای سخت و زیان آور میشود)/(در همین زمینه: کارگران برای رسیدگی به پرونده کار زیان آور #سعیدمرتضوی در تامین اجتماعی که ادامه حیات را برای همه #کارگران و #کارخانجات #ایران سخت کرده درخواست دادند) درخواست کارگران برای استفاده از بازنشستگی پیش از موعد: به گزارش خبرنگار ایلنا، کارگران حفاریِ چاه‌های نفت و گاز از اینکه شغل‌شان جزو مشاغل سخت و زیان‌آور محسوب نمی‌شود، انتقاد دارند. این کارگران خواستار برخورداری از امتیازات مشاغل سخت هستند و می‌گویند: در همه جای دنیا کارگران حفاری از امتیازات خاصی بهره‌مند هستند و این شغل از سخت‌ترین و خطرناک‌ترین مشاغل محسوب می شود اما در ایران اینگونه نیست. نه تنها کارگران عملیاتی از مزایای خاص بی‌بهره هستند بلکه در موارد بسیاری این کارگران، «پیمانکاری» هستند و از حداقل حقوق شغلی نیز محرومند. بسیاری از پیمانکاران دستمزدهای کارگران عملیاتی را با تاخیر پرداخت می‌کنند، قراردادها موقت است و از مزایای نقدی و غیرنقدی خبری نیست. یکی از کارگران عملیاتی یکی از شرکت‌های نفتی جنوب می‌گوید: خواسته اصلی کارگران عملیاتیِ نفت و گاز علی‌الخصوص کارگران حفار این است که آیین‌نامه مشاغل سخت و زیان‌آور در ارتباط با این کارگران اجرایی شود و علاوه بر برخورداری از حق بازنشستگی پیش از موعد بتوانند از مزایای نقدی مشاغل سخت نیز بهره‌مند شوند. در روزهای گذشته دمای هوای اهواز به بالاتر از 50 درجه رسید؛ کارکردن برای هشت ساعت مداوم در گرمای این شهر، طاقت‌فرساست. مسئولان معتقدند کار در مناطق عملیاتی نفت نه تعطیل بردار است و نمی‌توان ساعات کار را کاهش دادو کارگران از این شرایط انتقاد دارند و خواستار کاهش ساعات کار، تغییر شرایط و اجرای آیین‌نامه مشاغل سخت هستند. آنها می‌گویند سلامتی‌مان در معرض خطر است.

https://www.ilnanews.com/بخش-کارگری-9/635269-حفاری-چاه-های-نفت-گاز-جزو-مشاغل-سخت-نیست-درخواست-کارگران-برای-استفاده-از-بازنشستگی-پیش-از-موعد


https://www.isna.ir/news/95050119440/تعیین-110-شغل-سخت-و-زیان-آور-در-کشور

اخبار مرتبط

ادامه تجمع صنفی کارگران پیمانکاری عسلویه برای معوقات مزدی
بیش از ۳۰ هزار نفر از کارکنان قراردادی نفت در انتظار تحقق وعده‌ها/اردیبهشت هم نمام شد
کاهش ساعت کارِ کارکنان اداری مناطق نفت‌خیز جنوب/کارگران پیمانکاری: امتیازات الزاما شامل حال ما نمی‌شود
درخواستِ بومی‌ها برای جذب در صنایع نفتی جنوب/رئیس کمیسیون انرژی مجلس: سهمیه بومی‌ها در وزارت نفت به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد
بازگشت به کار تعدیلی‌های فاز ۱۹ پارس جنوبی/پیگیری‌‌ها و رایزنی‌ها نتیجه داد


Post has attachment
پروانه سلحشوری: پرونده‌سازی برای ردصلاحیت نمایندگان/ با حکم یک بازپرس تلگرامم را مسدود نمی‌کنم/ نگران ردصلاحیت نیستم
پروانه سلحشوری نماینده تهران و رئیس فراکسیون زنان مجلس با اشاره به ارسال پیامک حراست قوه مقننه به نمایندگان برای خروج از تلگرام، به اعتمادآنلاین گفت: دو روز گذشته پیامکی از سوی حراست قوه مقننه ارسال شد با این مضمون که شما در پیام رسان‌های خارجی بخصوص تلگرام عضویت نداشته باشید و خبرهایتان را در پیام رسان‌های داخلی منتشر کنید. او ادامه داد: سوال این است که زمانی که حراست مجلس به یک نماینده چنین پیامکی ارسال می‌کند با سایر افراد چگونه رفتار می‌کند. رئیس فراکسیون زنان گفت: کسانی‌که به پیام‌رسان‌های داخلی کوچ کردند در کانالهایشان هیچ عضوی پیدا نکردند و خبررسانی صورت نمی‌گیرد. به همین دلیل و برای اینکه ما بتوانیم خبررسانی کنیم مجبور هستیم که از تلگرام استفاده کنیم. در عین حال بنده به شخصه با حکم یک بازپرس شعبه دو دادگستری تلگرام خود را مسدود نمی‌کنم. سلحشوری گفت: شاید بعد از این پیامک نمایندگانی که برای تایید صلاحیت دور بعد نگران هستند از تلگرام خارج شوند. اما من نگران نیستم و برایم اهمیت ندارد که رد صلاحیت شوم. به نظر می‌رسد افراد ارسال کننده این پیامک‌ها می‌خواهند پرونده‌ای برای رد صلاحیت داشته باشند... در همین زمینه: فیلم:از نصب نرم افزار جاسوسی بانک ملی موسوم به "بله" جدا خود داری کنید https://youtu.be/BqXEaCpRc7k هرجا سخن از #خیانت است نام #بانک_ملی #ایران میدرخشد.

...; In contemporary history, Russia & (small) Britain have been the worst enemies of Iran. In less than two centuries they halved Iran. Russia took big regions in the north including parts of Uzbekistan, Turkmenistan, Georgia, Kyrgyzstan, Armenia, Azerbaijan, and Tajikistan; and Britain separated half of Khorasan (most of today's Afghanistan), and all southern beach of the Persian Gulf (Kuwait, Qatar, United Arab Emirates, parts of today's Arabia) as well as valuable islands such as today's Bahrain. If Iran had the power of China, ...

Post has attachment
سلمان خدادادی نماینده مردم ملکان که اکنون ریاست کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی را نیز بر عهده دارد دارای سوابقی از جمله تجاوز و آزار جنسی است، این نمانده پیش تر مدتی را از این بابت در بازداشت به سر برده بود و حتی دوبار صلاحیت او برای شرکت در انتخابات رد شده بود که با دخالت شورای نگهبان منتفی شد. علیرغم این موضوع و گذشت زمان هرانا اسنادی را دریافت کرده است که این نماینده مجلس به تازگی از سوی تعداد دیگری از دختران به تجاوز، آزار جنسی و سواستفاده از موقعیت متهم شده است. علیرغم سوابق سوء این نماینده مجلس و پیگیری قربانیان، بخش های ذیربط در مجلس شورای اسلامی ضمن دعوت قربانیان به سکوت مانع از پیگری حقوقی موثر قربانیان میشوند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سلمان خدادادی مدیرکل سابق اداره اطلاعات اردبیل و فرمانده سابق سپاه ملکان که اکنون نماینده مردم ملکان در مجلس شورای اسلامی است کارنامه ای قابل توجه در حوزه جرایم کیفری دارد. او که اکنون رئیس کمیسیون اجتماعی در مجلس شورای اسلامی است در سال‌های گذشته از بابت تجاوز به منشی خود و یکی از مراجعه کنندگانش متهم شده بود و مدتی را نیز در بازداشت به سر برده بود.

هرانا با دریافت اسناد و مدارک و گفتگو با منابع موثق، مطلع شده است حداقل ۲ ادعای جدید دیگر از بابت تجاوز و آزار جنسی علیه آقای خدادادی در سال جاری شکل گرفته است.

قربانیان که این نماینده مجلس را به سواستفاده از موقعیت و تجاوز متهم می کنند پس از مدتی که مدعی هستند از ترس “جان، امنیت و آبرو” سکوت کرده بودند در مقام استیفای حقوق خود برآمدند.

ز.ن دختری ۲۸ ساله، اهل شهرستان ملکان در استان آذربایجان شرقی می گوید “در چهار سال گذشته مورد آزار جنسی توسط این نماینده مجلس قرار گرفته ام.”

این دختر که ماجرایش شباهت زیادی به قربانی دیگر این پرونده دارد پس از چهار سال آزار و اذیت و بی‌توجهی مسئولان نسبت به طرح شکایت در حراست مجلس شورای اسلامی، سکوت خود را شکست و در گفت‌وگویی با هرانا به شرح ماجرا پرداخت، او گفت:

“آشنایی قبلی من و آقای سلمان خدادادی (نماینده مردم ملکان در مجلس) مربوط به سال‌های گذشته و زمانی بود که پدر مرحوم من در سپاه با ایشان همکار بود. پدر من چند سال پیش فوت کرد و من با وجود بیماری مادر و وضعیت نامساعد مالی خانواده‌ام، به دنبال شغلی مناسب جهت گذران زندگی بودم. یک روز تصمیم گرفتم به فرمانداری مراجعه کنم. پس از مراجعه و دیدن تجمع مردم متوجه شدم که قرار است آقای خدادادی به آنجا بیایند تا مردم مشکلات خود را به ایشان بگویند. پس از اینکه درخواست خود را طی نامه‌ای به ایشان دادم به من گفتند که برای گرفتن پاسخ دو روز دیگر با وی تماس بگیرم. دو روز بعد و زمانی که تماس گرفتم به من گفتند که من را در دیوان محاسبات تهران استخدام می‌کنند.

پس از چند روز مجددا خواستار پیگیری نتیجه قطعی شدم که که ایشان از من خواستند به دفترشان در تهران بروم تا مشکلم حل شود. من هم همراه با مادرم به تهران رفتیم و علیرغم وعده‌های ایشان مبنی بر پیگیری نتیجه‌ای نگرفتیم. پس از آن ایشان دوباره تماس گرفتند و گفتند به تهران بروم و این بار تاکید داشتند که نیاز نیست همراه با مادرت بیایی و او را این همه راه تا تهران بکشانی. به تهران که رسیدم با ایشان تماس گرفتم و گفتند مجلس نیستند و در دفتر مراجعات خود در تهران هستند و الان هم جلسه دارند. گفتند با آنجا بروم و منتظر بمانم تا جلسه‌شان تمام شود. زمانی که به دفتر ایشان در میدان ولیعصر رفتم و داخل دفتر شدم، بلافاصله در را روی من قفل کرد و پس از آزار و اذیت و با اعمال زور به من تجاوز کرد و نهایتا با تهدید از من خواست تا به کسی چیزی نگویم. آن روز را هرگز از یاد نمی‌برم. دنیا روی سرم خراب شده بود. عضلاتم قفل کرده بودند و نمی‌توانستم از جایم تکان بخورم. به من گفت که قرار است چند نفر از همکارانش به آنجا بیایند و سریع‌تر از آنجا خارج شوم. گفتم فقط می‌خواستی این کار را بکنی و قصد کمک به من و خانواده‌ام نداشتی و در جوابم گفت که می‌خواهد کمکم کند و این کار را هم می‌کند. گفتم دیگر نمی‌خواهم و فهمیدم چه طور آدمی هستی. به زحمت از آنجا خارج شدم و به ایستگاه راه‌آهن رفتم و به شهرمان برگشتم. در راه به همه چیز فکر کردم. حتی به خودکشی و راحت کردن خودم از زندگی. اما به خاطر وضع خانواده‌ام مجبور شدم سکوت کنم و ادامه دهم.

پس از این حادثه، روزها، ماهها و سالهای بعد با من با عناوین و بهانه های مختلفی تماس گرفتند و حداقل یکبار دیگر به بهانه های واهی من را به منزل مسکونی خود در شهرک پرواز تبریز کشاندند و مجددا تجاوز کردند.”
این دختر که مدعی است قربانی سواستفاده این نماینده مجلس از جایگاهش شده می گوید پس از یک دوره طولانی تهدید و تطمیع این نماینده نهایتا “به او زنگ زدم و گفتم دیگر شغل نمی‌خواهم فقط دست از سرم بردارد وگرنه می‌روم شکایت می‌کنم. اما در جوابم گفت هیچ غلطی نمی‌توانی بکنی و تلفن را قطع کرد. مدتی گذشت اما باز هم تماس گرفت و این بار می‌گفت مرا دوست دارد و می‌خواد با من صحبت کند. اما نپذیرفتم و نرفتم. حتی پیام‌های تهدیدآمیز برایم ارسال می‌کرد که اگر نروم بلایی سرم می‌آورد ولی نرفتم و از ترس جانم مدام محل سکونتم را تغییر می‌دادم.”

ز.ن مدعی است اقدامات این نماینده مجلس قربانیانی بیش از یک مورد دارد او یادآوری می کند “مدتی بعد بود در جمعی از دوستانم نشسته بودم و از یکی از دوستانم شنیدم که گفت خدادادی به او وعده کار داده و بعد هم به او تجاوز کرده و طی این مدت بارها خواسته دست به خودکشی بزند. آنجا بود که فهمیدم فقط پای من در میان نبوده است. مدتی پرس و جو کردیم و در نهایت متوجه شدیم چند نفر دیگر هم هستند که چنین بلایی سرشان آمده است. اما هیچ‌کدام از ترس جانشان حاضر نشدند جایی شکایت کنند.”

این دختر ۲۸ ساله که همزمان با قربانی دیگر شهادت خود را در اختیار هرانا قرار داده است، او در مورد پیگیری های صورت گرفته برای استیفای حقوق خود خاطرنشان کرد “مدتی صبر کردم تا دیگر اذیتم نکند ولی فایده نداشت. اواخر فروردین به او زنگ زدم و گفتم هر بلایی سرم آوردی چیزی نگفتم ولی خواهش می‌کنم تمامش کن وگرنه به همه می‌گویم با من چه کردی. گفت جایی چیزی بگویی دستور می‌دهم بی سر و صدا تو را بکشند و آب از آب هم تکان نخورد. واقعا ترسیده بودم. بعد از قطع کردن تلفن سریع به ایستگاه راه آهن رفتم تا از آنجا به تهران بروم. در راه فکر کردم که دیدن دوباره‌اش چقدر عذابم می‌دهد و اینکه می‌ترسیدم بلایی سرم بیاورد. به تهران که رسیدم تصمیم گرفتم بروم و شکایت کنم. به به کجا؟ نمی‌دانستم. تا اینکه به ذهنم رسید بروم کمیسیون نظارت بر رفتار نمایندگان مجلس شکایت کنم. راه دسترسی به کمیسیون را نمی دانستم برای همین رفتم حراست مجلس و به آنها گفتم شکایت دارم. اولش به حرف‌هایم گوش نکردند تا اینکه گفتم اگر به حرف‌هایم توجه نکنید می‌روم شورای نگهبان شکایت می‌کنم! و با اصرار پذیرفتند. شرح ماجرا را به آنها گفتم. آنها هم گفتند باید برای اثبات مدرک داشته باشی و گفتم مدارک زیادی دارم. از صدایش که با من تماس گرفته و مرا تهدید کرده تا پیامک‌ها و …

پس از اینکی طرح شکایت در حراست مجلس که قرار شد به دست کمیسیون نظارت بر رفتار نمایندگان برسد، آقای خدادادی چند بار دیگر تماس گرفت و گفت اگر شکایتم را پس نگیرم می‌تواند هر بلایی سرم بیاورد. من هم گفتم به شکایتم رسیدگی می‌کنم چون حق دارم. چند بار دیگر هم تماس گرفت و باز گفت به دیدنش بروم تا مشکل را حل کند و باز هم وعده شغل داد و گفت قول می‌دهد همه‌چیز را درست کند، فقط بروم شکایتم را پس بگیرم. اما باز نپذیرفتم.”

این دختر جوان در خصوص نتیجه پیگیری های خود از نماینده مورد اشاره به هرانا می گوید : “از تاریخ ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷ که شکایت کردم تا به امروز چند بار با حراست مجلس تماس گرفته‌ام اما هر بار می‌گویند زمان لازم هست تا بررسی کنند و به شکایتم رسیدگی نمی‌کنند”.

هرانا همچنین نسخه ای از اسناد و مدارک این پرونده از جمله سخنان تهدید آمیز و تطمیع کننده این نماینده بدسابقه مجلس را در اختیار گرفته است که با توجه به امنیت قربانیان و روند حقوقی که پیگیری این پرونده خواهد داشت نشر عمومی آنها و همینطور انتشار شهادتهای دیگر از قربانیان را در آینده در نظر می گیرد.
سلمان خدادادی کیست؟
آنطور که “در صحن” نقل کرده است، سلمان خدادادی متولد ۱۳۴۱ است. دوره جوانی جذب دستگاه اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی شد و در جریان اعدام های دهه شصت از عناصر اداره اطلاعات آذربایجان شرقی بود و پس از یک دهه فعالیت در اداره اطلاعات با حمایت جامعه روحانیت مبارز، برای انتخابات دوره چهارم مجلس از حوزه انتخابیه بناب و ملکان اعلام نامزدی کرد و پس از ناکامی در ورود به مجلس چهارم به عنوان مدیرکل اداره اطلاعات اردبیل و پس از آن به عنوان فرمانده سپاه ملکان به فعالیت‌های خود ادامه داد.

خدادادی پس از یک دوره ناکامی در ورود به مجلس در سال ۱۳۷۴ بار دیگر برای نمایندگی مجلس ثبت‌نام کرد و این بار توانست به عنوان نماینده بناب و ملکان انتخاب شود؛ اما صحت انتخابات توسط مردم بناب زیر سوال رفت و اعتراضات مردم به درگیری مسلحانه و کشته شدن تعدادی از متعرضان منجر شد. مردم بناب معتقد بودند که به نامزدی از شهر ملکان رای نداده و نمی‌توانند صحت انتخابات را تایید کنند. در نهایت به عنوانی عضوی از بدنه وزارت اطلاعات علی فلاحیان وارد مجلس پنجم شد.

سلمان خدادادی در خردادماه ۱۳۸۷ همزمان با پایان عمر مجلس هفتم از سوی دادگاهی در تهران احضار و پس از بازپرسی به اتهام ‏فساد اخلاقی و ارتباط نامشروع بازداشت شد. قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوری با دو زن که از او شکایت کرده بودند ‏صادر شد. اما در ۷ خرداد با وثیقه ۱۵۰ میلیونی آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمایندگی خورد و پرونده او بسته شد.

در مجلس اصلاح‌طلب ششم،‌ بدون داشتن سابقه‌ای در حوزه درمانی به کمیسیون بهداشت و درمان رفت و پس از آن برای بار سوم نیز وارد مجلس شد، اما در مجلس هفتم به اتهام تجاوز به منشی خود و یکی از دختران مراجعه کننده به دفتر نمایندگان بازداشت و راهی زندان اوین شد. خبری که از سوی مقام‌های آن زمان قوه قضاییه و رئیس مجلس هفتم تایید شد. وی در حالی راهی زندان شد که موفق شده بود آراء لازم برای ورود به مجلس هشتم را جلب کند؛ اما این بار با مساله رد اعتبارنامه‌اش توسط نمایندگان مجلس هشتم روبرو شد.

فاطمه آلیا و فاطمه رهبر دو تن از نمایندگان زن مجلس هشتم که در جریان فساد اخلاقی این نماینده مجلس بودند ابطال اعتبارنامه‌اش را خواستار شدند. سرانجام اعتبارنامه خدادادی در شعبه مربوطه رد شد ولی در جریان رسیدگی به پرونده‌اش در صحن مجلس،‌ به دستور علی لاریجانی،‌ جلسه مجلس غیر علنی شد و پس از جلسه غیر علنی، و در حالی که تعدادی از مردم ملکان در مقابل مجلس تجمع کرده و خواستار اخراج او از مجلس بودند، نمایندگان به اعتبارنامه خدادادی رای مثبت دادند.

خدادادی پیش از تایید اعتبارنامه‌اش با پیش‌بینی اینکه اعتبارنامه‌اش تایید می‌شود، گفته بود: “مراحل پرونده در شعبه بازپرسی به اتمام رسیده و منتظر تشکیل دادگاه هستم؛ لذا در مورد پرونده قضایی‌ام تا به حال سخنی نگفته‌ام و مصاحبه نخواهم کرد و معتقدم این مسائل باید در دستگاه قضایی پیگیری شود و اگر حرفی بزنم که برخی از انقلاب رنجیده خاطر شوند آب به آسیاب دشمن ریختن است و موجب خشنودی دشمنان و رادیوهای بیگانه می‌شود”.

در انتخابات مجلس نهم،‌ نام سلمان خدادادی در فهرست ردصلاحیت شدگان قرار گرفت و از ورود به مجلس نهم محروم شد؛ اما از آنجا که در مجلس پنجم در کمیسیون امنیت ملی حضور داشت و رابطه نزدیکی با حسن روحانی (رئیس‌جمهور فعلی ایران) و جمع دیگری از اعضای کابینه روحانی داشت و به دلیل حمایت از حسن روحانی در انتخابات سال ۱۳۹۲، پس از انتخابابات به عنوان گزینه اصلی استانداری بوشهر مطرح شد، ولی به دلایل نامعلوم روحانی از این تصمیم منصرف شد تا خدادادی به عنوان مشاور ظریف “وزیر امور خارجه” منصوب شود.

دو سال بعد،‌ خدادادی مجددا برای نمایندگی مجلس ثبت‌نام کرد و باز هم صلاحیت او برای انتخابات دهمین دوره مجلس توسط هیات نظارت رد شد ولی با لابی‌ای در شورای نگهبان تایید صلاحیت شد و موفق شد راهی مجلس دهم شود. او در این انتخابات از حمایت لیست امید نیز برخوردار بود و نهایتا ریاست کمیسیون اجتماعی مجلس دهم را نیز از آن خود کند.

سلمان خدادادی که در مجلس پنجم دانشجوی مدیریت بود. در طول نمایندگی موفق شد در رشته علوم سیاسی فوق لیسانس و در رشته روابط بین‌الملل دکترایش را اخذ کند و علاوه بر نمایندگی مجلس در دانشگاه تدریس کند.

سوابق اجرایی و مدیریتی
نماینده ملکان و رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس دهم

مشاور وزیر امور خارجه دولت حسن روحانی

نایب رئیس کمیسیون شوراهای مجلس هشتم

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس ششم

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس پنجم

فرمانده سپاه ملکان

مدیرکل اطلاعات اردبیل

معاون مدیرکل اطلاعات آذربایجان شرقی

Post has attachment
...; "The attitude towards drug addicts has been embarrassing in Sweden. They're a very stigmatized group.The phrase here was 'it should be difficult to be a #junkie'.In 2015 there're only 9 needle(syringe) exchange programs in entire Sweden...Police narcotics fight at street level is proven wrong for vulnerability of that group, for example you don't dare call an ambulance when a friend has overdosed because you're worried police will also come and there's a penalty as a result. So drug policies can impact the vulnerability and life situation for those who have a problem. Research & proven experience, point to #needle #exchanges plus improved access to the drug #Naloxone, which can counteract #opioid #overdoses and #save #lives.#Portugal is a good example of #fight against drugs by #decriminalizing drugs & #help the addicts. Use of illicit substances among the adult population has been in decline in Portugal over the last decade. The most recent comparative data shows that the drug-induced fatality rate among adults there was 5.8 per million in 2015 – well below the European average of 20.3 deaths per million..."

http://www.emcdda.europa.eu/system/files/publications/4541/TDAT17001ENN.pdf

...؛ متن عربی و ترجمه فارسی خطبه همام (وصف متقین) امیر المؤمنین علی (ص):
193- و من خطبة لعلي ( عليه السلام ) يصف فيها المتقين :
رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ ( عليه السلام ) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ لَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ( صلى الله عليه وآله ) ثُمَّ قَالَ ( عليه السلام ) :
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ مُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ .
قَالَ : فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) :
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ، ثُمَّ قَالَ : أَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا ، فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ : فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، فَقَالَ ( عليه السلام ) : وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ .

متن فارسی
به همام درباره پرهيزكاران
(گفته اند يكى از ياران اميرالمومنين (علیه السلام) ، به نام همام، كه مردى عابد بود گفت: اى اميرمومنان، پرهيزگاران را براى من بستاى! چنانكه گويى به آنان مى نگرم! امام در پاسخ او درنگى نمود، سپس فرمود: اى همام از خدا بترس! و نيكوكار باش كه همانا خدا با كسانى است كه پرهيزگارند و آنان نيكو كردارند. همام خرسند نگرديد و به سوگند، بر امام اصرار ورزيد. امام خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پيامبر (صلی الله علیه وآله) و آل او درود فرستاد، سپس فرمود:) اما بعد، خداى سبحان و برتر از همگان، جهانيان را آفريد حالى كه بى نياز بود از طاعتشان و از نافرمانيشان درامان. چه از نافرمانى آن كه او را عصيان كند بدو زيانى نرسد، و طاعت آن كس كه فرمانش را برد بدو سودى ندهد. سپس روزى آنان را ميانشان قسمت كرد و بداد، و هر يك را در جايى كه درخور اوست نهاد. پس پرهيزگاران خداوندان فضيلتند در اين جهان، گفتارشان صواب است و ميانه روى شان شعار، و فروتنند در رفتار و گفتار، ديده هاشان را از آنچه خدا بر آنان حرام كرده پوشيده اند، و گوشهاشان را به دانشى كه آنان را سودمند است بداشته و آن را نيوشيده . در سختى چنان به سر مى برند، كه گويى به آسايش اندرند. و اگر نه اين است كه زندگى شان را مدتى است كه بايد گذراند، جانهاشان يك چشم به هم زدن در كالبد نمى ماند، از شوق رسيدن به پاداش آن جهان يا از بيم ماندن و گناه كردن در اين جهان. آفريدگار در انديشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در ديده هاشان خرد نمود. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده اند و در آسايش آن به سر مى برند، و دوزخ چنان كه آن را ديده اند و در عذابش اندرند. دلهاشان اندوهگين است و مردم از گزندشان ايمن، تن هاشان نزار، نيازهاشان اندك و پارسا به جان و تن. روزى چند را با شكيبايى به سر بردند كه آسايشى دراز مدت را برايشان به دنبال آورد، تجارتى سودمند بود كه پروردگارشان براى آنان فراهم كرد. دنيا آنان را خواست و آنان دنيا را نطلبيدند، اسيرشان كرد و به بهاى جان، خود را از بند آن خريدند. اما شب هنگام! راست بر پايند، و قرآن را جزء جزء با تامل و درنگ بر زبان دارند، و با خواندن آن اندوهبارند، و در آن خواندن داروى درد خود را به دست مى آرند. و اگر به آيه اى گذشتند كه تشويقى در آن است، به طمع بيارمند و جانهاشان چنان از شوق برآيد كه گويى ديده هاشان بدان نگران است، و اگر آيه اى را خواندند كه درآن بيم دادنى است، گوش دلهاى خويش بدان نهند، آنسان كه پندارى بانگ برآمدن و فروشدن آتش دوزخ را مى شنوند. با ركوع پشتهاى خود را خمانيده اند و با سجود پيشانيها و پنجه ها و زانوها و كناره هاى پا را بر زمين گسترانيده، از خدا مى خواهند گردنهاشان را بگشايد و از آتش رهاشان نمايد . و اما در روز، دانشمندانند خويشتندار، نيكوكارانند پرهيزگار، ترس آنان را چون تير پيراسته تراشيده كرده است و نزار. چون كسى بدانها نگرد، پندارد بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست، و گويد خردهاشان آشفته است اما آن پريشانى را سبب ديگرى است . موجب آشفتگى شان كارى است بزرگ. از كردار اندك خود خرسندى ندارند، و طاعتهاى فراوان را بسيار نشمارند. پس آنان خود را متهم شمارند و از كرده هاى خويش بيم دارند. اگر يكى از ايشان را بستايند، از آنچه درباره او گويند بترسد، و گويد: من خود را از ديگران بهتر مى شناسم، و خداى من مرا از خودم بهتر مى شناسد. بار خدايا! مرا مگير بدانچه بر زبان مى آرند، و بهتر از آنم كن كه مى پندارند، و بر من ببخشاى آن را كه نمى دانند.
و از نشانه هاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار، نرم خوى هشيار، و در ايمان استوار، و در طلب دانش حريص و با داشتن علم بردبار، و در توانگرى ميانه روش بينى، و در عبادت فروتن، و به درويشى نكو حالى نمودن، و در سختى شكيبايى كردن، و جستجو كردن آنچه رواست، و شادمان بودن به رفتن راه راست. و دورى گزيدن از طمع كه خواركننده انسانهاست . كارهاى نيك مى كند و در هراس است، روز را به شب مى رساند و در بند سپاس است. بامداد مى كند ذكرگويان، شب را به سر مى برد ترسان، و روز مى كند شادمان. ترسان از غفلتى كه ورزيده و شادمان از بخشش و آمرزشى كه بدو رسيده. اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وى نبرد، او نيز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نكند. روشنى ديده اش در چيزى است كه ماندگار است و ناخواهان چيزى است كه ناپايدار است. بردبارى را با دانش درمى آميزد و گفتار را با كردار هم . او را بينى كه آرزويش اندك است و لغزشهايش كم. دلش آرميده است و جانش خرسند و ناخواهان، خوراكش اندك است و كارش آسان، دينش استوار و مصون از دستبرد شيطان . شهوتش مرده، خشمش فروخورده، نيكى از او بيوسان، و همگان از گزندش درامان. اگر در جمع بى خبران است به زبان خاموش و دل او به ياد خداست پس او را در شمار ذكرگويان آرند، و اگر در جمع يادآوران باشد، از بى خبرانش به حساب نيارند. بر آن كه بر او ستم كند ببخشايد، و بر آن كه وى را محروم سازد عطا فرمايد، و با آن كه از او ببرد پيوند نمايد. از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و هموار، از وى كار زشت نبينند، و كار نيكويش آشكار. نيكى او همه را رسيده، و بدى وى را كس نديده. به هنگام دشواريها بردبار است و در ناخوشايندها پايدار، و در خوشيها سپاسگزار. بر آن كه دشمن دارد ستم نكند، و درباره آن كه دوست دارد گناه نورزد. پيش از آنكه بر او گواهى دهند حق را بپذيرد. آنچه را بدو سپارند تباه نكند و نگهبانى آن را به عهده گيرد. آنچه را به ياد او آرند از ياد نبرد، و مردمان را با لقبهاى زشت ياد نكند، و همسايگان را آزار ندهد، و به مصيبتهاى ديگران شاد نشود. و در كار بيهوده در نيايد و از راه حق برون نرود. اگر خاموش بود خاموشى اندوهگينش ننمايد، و اگر بخندد آواز او بر نيايد. و اگر بر وى ستم كنند شكيبايى پيش گيرد، تا خدا انتقام او را، گيرد. نفس او از او در زحمت است و مردم از وى در راحت. خود را براى آخرتش به رنج انداخته، و مردمان را از گزند خويش آسوده ساخته. از آن كه دورى كند به خاطر بى رغبتى به دنياست و پرهيزگارى، و بدان كه نزديك شود از روى نرمى است و آمرزگارى. نه دورى گزيدنش از روى خويشتن بينى است و بزرگى فروختن، و نه نزديكى وى به مكر است و فريفتن. (گوينده روايت گويد: پس همام بيهوش گشت و در آن بيهوشى جان داد. اميرالمومنين (عليه السلام) گفت:) به خدا از همين بر او مى ترسيدم. (سپس گفت:) پندهاى رسا با آنان كه شنواى آن هستند چنين كند؟! (مردى گفت: اى اميرمومنان چرا با تو چنين نكند؟ فرمود:) واى بر تو! هر اجلى را زمانى است كه از آن پيش نيفتد، و سببى است كه از آن درنگذرد. آرام باش و ديگر بار چنين سخن به زبان مياور كه آن دم شيطان بود كه بر زبانت دميد.193- و من خطبة له ( عليه السلام ) يصف فيها المتقين :
رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ ( عليه السلام ) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ لَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ( صلى الله عليه وآله ) ثُمَّ قَالَ ( عليه السلام ) :
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ مُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ .
قَالَ : فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) :
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ، ثُمَّ قَالَ : أَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا ، فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ : فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، فَقَالَ ( عليه السلام ) : وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ .

متن فارسی
به همام درباره پرهيزكاران
(گفته اند يكى از ياران اميرالمومنين (علیه السلام) ، به نام همام، كه مردى عابد بود گفت: اى اميرمومنان، پرهيزگاران را براى من بستاى! چنانكه گويى به آنان مى نگرم! امام در پاسخ او درنگى نمود، سپس فرمود: اى همام از خدا بترس! و نيكوكار باش كه همانا خدا با كسانى است كه پرهيزگارند و آنان نيكو كردارند. همام خرسند نگرديد و به سوگند، بر امام اصرار ورزيد. امام خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پيامبر (صلی الله علیه وآله) و آل او درود فرستاد، سپس فرمود:) اما بعد، خداى سبحان و برتر از همگان، جهانيان را آفريد حالى كه بى نياز بود از طاعتشان و از نافرمانيشان درامان. چه از نافرمانى آن كه او را عصيان كند بدو زيانى نرسد، و طاعت آن كس كه فرمانش را برد بدو سودى ندهد. سپس روزى آنان را ميانشان قسمت كرد و بداد، و هر يك را در جايى كه درخور اوست نهاد. پس پرهيزگاران خداوندان فضيلتند در اين جهان، گفتارشان صواب است و ميانه روى شان شعار، و فروتنند در رفتار و گفتار، ديده هاشان را از آنچه خدا بر آنان حرام كرده پوشيده اند، و گوشهاشان را به دانشى كه آنان را سودمند است بداشته و آن را نيوشيده . در سختى چنان به سر مى برند، كه گويى به آسايش اندرند. و اگر نه اين است كه زندگى شان را مدتى است كه بايد گذراند، جانهاشان يك چشم به هم زدن در كالبد نمى ماند، از شوق رسيدن به پاداش آن جهان يا از بيم ماندن و گناه كردن در اين جهان. آفريدگار در انديشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در ديده هاشان خرد نمود. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده اند و در آسايش آن به سر مى برند، و دوزخ چنان كه آن را ديده اند و در عذابش اندرند. دلهاشان اندوهگين است و مردم از گزندشان ايمن، تن هاشان نزار، نيازهاشان اندك و پارسا به جان و تن. روزى چند را با شكيبايى به سر بردند كه آسايشى دراز مدت را برايشان به دنبال آورد، تجارتى سودمند بود كه پروردگارشان براى آنان فراهم كرد. دنيا آنان را خواست و آنان دنيا را نطلبيدند، اسيرشان كرد و به بهاى جان، خود را از بند آن خريدند. اما شب هنگام! راست بر پايند، و قرآن را جزء جزء با تامل و درنگ بر زبان دارند، و با خواندن آن اندوهبارند، و در آن خواندن داروى درد خود را به دست مى آرند. و اگر به آيه اى گذشتند كه تشويقى در آن است، به طمع بيارمند و جانهاشان چنان از شوق برآيد كه گويى ديده هاشان بدان نگران است، و اگر آيه اى را خواندند كه درآن بيم دادنى است، گوش دلهاى خويش بدان نهند، آنسان كه پندارى بانگ برآمدن و فروشدن آتش دوزخ را مى شنوند. با ركوع پشتهاى خود را خمانيده اند و با سجود پيشانيها و پنجه ها و زانوها و كناره هاى پا را بر زمين گسترانيده، از خدا مى خواهند گردنهاشان را بگشايد و از آتش رهاشان نمايد . و اما در روز، دانشمندانند خويشتندار، نيكوكارانند پرهيزگار، ترس آنان را چون تير پيراسته تراشيده كرده است و نزار. چون كسى بدانها نگرد، پندارد بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست، و گويد خردهاشان آشفته است اما آن پريشانى را سبب ديگرى است . موجب آشفتگى شان كارى است بزرگ. از كردار اندك خود خرسندى ندارند، و طاعتهاى فراوان را بسيار نشمارند. پس آنان خود را متهم شمارند و از كرده هاى خويش بيم دارند. اگر يكى از ايشان را بستايند، از آنچه درباره او گويند بترسد، و گويد: من خود را از ديگران بهتر مى شناسم، و خداى من مرا از خودم بهتر مى شناسد. بار خدايا! مرا مگير بدانچه بر زبان مى آرند، و بهتر از آنم كن كه مى پندارند، و بر من ببخشاى آن را كه نمى دانند.
و از نشانه هاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار، نرم خوى هشيار، و در ايمان استوار، و در طلب دانش حريص و با داشتن علم بردبار، و در توانگرى ميانه روش بينى، و در عبادت فروتن، و به درويشى نكو حالى نمودن، و در سختى شكيبايى كردن، و جستجو كردن آنچه رواست، و شادمان بودن به رفتن راه راست. و دورى گزيدن از طمع كه خواركننده انسانهاست . كارهاى نيك مى كند و در هراس است، روز را به شب مى رساند و در بند سپاس است. بامداد مى كند ذكرگويان، شب را به سر مى برد ترسان، و روز مى كند شادمان. ترسان از غفلتى كه ورزيده و شادمان از بخشش و آمرزشى كه بدو رسيده. اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وى نبرد، او نيز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نكند. روشنى ديده اش در چيزى است كه ماندگار است و ناخواهان چيزى است كه ناپايدار است. بردبارى را با دانش درمى آميزد و گفتار را با كردار هم . او را بينى كه آرزويش اندك است و لغزشهايش كم. دلش آرميده است و جانش خرسند و ناخواهان، خوراكش اندك است و كارش آسان، دينش استوار و مصون از دستبرد شيطان . شهوتش مرده، خشمش فروخورده، نيكى از او بيوسان، و همگان از گزندش درامان. اگر در جمع بى خبران است به زبان خاموش و دل او به ياد خداست پس او را در شمار ذكرگويان آرند، و اگر در جمع يادآوران باشد، از بى خبرانش به حساب نيارند. بر آن كه بر او ستم كند ببخشايد، و بر آن كه وى را محروم سازد عطا فرمايد، و با آن كه از او ببرد پيوند نمايد. از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و هموار، از وى كار زشت نبينند، و كار نيكويش آشكار. نيكى او همه را رسيده، و بدى وى را كس نديده. به هنگام دشواريها بردبار است و در ناخوشايندها پايدار، و در خوشيها سپاسگزار. بر آن كه دشمن دارد ستم نكند، و درباره آن كه دوست دارد گناه نورزد. پيش از آنكه بر او گواهى دهند حق را بپذيرد. آنچه را بدو سپارند تباه نكند و نگهبانى آن را به عهده گيرد. آنچه را به ياد او آرند از ياد نبرد، و مردمان را با لقبهاى زشت ياد نكند، و همسايگان را آزار ندهد، و به مصيبتهاى ديگران شاد نشود. و در كار بيهوده در نيايد و از راه حق برون نرود. اگر خاموش بود خاموشى اندوهگينش ننمايد، و اگر بخندد آواز او بر نيايد. و اگر بر وى ستم كنند شكيبايى پيش گيرد، تا خدا انتقام او را، گيرد. نفس او از او در زحمت است و مردم از وى در راحت. خود را براى آخرتش به رنج انداخته، و مردمان را از گزند خويش آسوده ساخته. از آن كه دورى كند به خاطر بى رغبتى به دنياست و پرهيزگارى، و بدان كه نزديك شود از روى نرمى است و آمرزگارى. نه دورى گزيدنش از روى خويشتن بينى است و بزرگى فروختن، و نه نزديكى وى به مكر است و فريفتن. (گوينده روايت گويد: پس همام بيهوش گشت و در آن بيهوشى جان داد. اميرالمومنين (عليه السلام) گفت:) به خدا از همين بر او مى ترسيدم. (سپس گفت:) پندهاى رسا با آنان كه شنواى آن هستند چنين كند؟! (مردى گفت: اى اميرمومنان چرا با تو چنين نكند؟ فرمود:) واى بر تو! هر اجلى را زمانى است كه از آن پيش نيفتد، و سببى است كه از آن درنگذرد. آرام باش و ديگر بار چنين سخن به زبان مياور كه آن دم شيطان بود كه بر زبانت دميد.

جریان نزول آیه شریفه "وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها..."
از کتاب عوالی اللئالی حکایت شده که مقاتل بن سلیمان گفته: در بینی که رسول خدا (ص) در روز جمعه خطبه میخواند، دحیه کلبی با مال التجارة از شام آمد، و او هر وقت می آمد در مدینه هیچ کس باقی نمیماند، همه به سوي او می آمدند، چون هر وقت مال التجارة می آورد، تمامی آنچه مردم بدان نیازمند بودند می آورد، از آرد و گندم و غیر آن، و نیز هر وقت می آمد طبل میزد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند. آن روز که رسول خدا (ص) در خطبه نماز جمعه بود، دحیه کلبی وارد شهر مدینه شد، و در آن ایام هنوز اسلام نیاورده بود، مردم آن جناب را بالاي منبر تنها گذاشتند، و رفتند، و در مسجد به جز دوازده نفر کسی نماند. حضرت فرمود: اگر این دوازده نفر هم میرفتند خداي تعالی از آسمان سنگ بر آنان میبارید، اینجا بود که سوره جمعه بر آن حضرت نازل شد.

تقی مختار، منتقد سینما، بازیگر و کارگردان، که در شماری از نشریات و مجله‌های سینمایی به‌عنوان نوسینده و سردبیر فعالیت کرده، یادداشت زیر را در مورد ناصر ملک‌مطیعی نوشته‌است.
احساس و ابراز تاسف و تالم سنگین جامعه ایران نسبت به درگذشت زنده‌یاد ناصر ملک‌طیعی، اولین «سوپر استار» یا «ابر ستاره» تاریخ سینمای ایران، با یک چنین حجم و گستردگی، علاوه بر شهرت و محبوبیت کم‌نظیر او، ناشی از خشمی است که مردم از لحاظ جور و ظلمی که در این چهل سال بر او رفت به دل دارند. در واقع او با نقش‌هائی که در طول نزدیک به ۳۰ سال - از فیلم «واریته بهاری» در ۱۳۲۸ تا «آخرین نفس» در سال ۱۳۵۷ - در ۹۷ فیلم بازی کرد («برزخی‌ها»ی سال ۶۱ و «نقش نگار» سال ۹۲ را در این محاسبه نیاورده‌ام)، و به ویژه بخاطر شخصیت و رفتار همیشه بی‌حاشیه‌ای که داشت، قلوب همه ایرانی‌ها را تسخیر کرده بود؛ چه آن‌ها که مشتاقانه برای دیدن هر فیلم تازه‌اش در مقابل سینماها صف می‌کشیدند و چه کسانی که فیلمی از او ندیده ولی با نام بلند و منش احترام انگیزش آشنا بودند و دوستش می‌داشتند. مهر و احترام توام با دلسوزی و غمخواری نسل‌های قبل و بعد از وقوع انقلاب اسلامی به او، که علی‌رغم حضورش در کشور از ورود به عرصه سینما محروم و به کنج خانه رانده شده بود، ظرف چهل سال گذشته بطرز شگفت‌انگیزی افزایش یافت و ناصر ملک‌مطیعی به نمادی از «قربانیان» رژیمی که حاکم بر مقدرات و سرنوشت «مردم بی‌لبخند» است تبدیل شد.

اما به راستی چرا «ناصر خان» - چنان که مردم از او یاد می‌کنند - علی‌رغم ستم سنگینی که بر او رفت، در طول این چهار دهه انزوا و دوری از پرده بزرگ سینما و صفحه کوچک تلویزیون، همچنان در ایران ماند و هرگز لب به شکوه و شکایت نگشود؟ او حتی، چندی پیش، در یک گفت و گوی تصویری، در مقابل پرسشی مبنی بر این که چرا واقعا هیچ گله‌ای از کسی و جائی ندارد، گفت: «من با سرنوشت مبارزه‌ای ندارم.» و افزود: «هیچ گله و شکایتی راجع به این مطلب ندارم؛ برای این که همه مردم دنبال من هستند، من را دوست دارند، و هفتاد سال است که من را نگهداشته اند.» راز این شکیبائی را می‌توان در دو عامل جستجو کرد: نخست، عشق عمیقی که ناصر ملک‌مطیعی به بازیگری داشت و به تبع آن مهر و محبتی که از مردم دریافت می کرد، و دوم، سرنوشت مشحون از فراز و فرودی که در مسیر بازیگری‌اش در سینما تجربه کرده بود.

او که، به گمان من، عاشق‌ترین بازیگر ایرانی به حرفه خود بود، در طول سی سال بازیگری بارها از اوج فرو افتاده و بار دیگر پروازی تازه را آغاز کرده و به اوج رسیده بود. با هر موج تازه که در مقاطع مختلف از تاریخ سینمای ما بر می‌آمد، و یا با ورود هر چهره تازه و جوان‌تر به عرصه سینما، طبیعی بود که او پس رانده می‌شد و باز دوباره و سه باره و چهار باره، به محض یافتن روزن یا فرصتی تازه، خودش را از پس‌زمینه تار و محو لانگ شاتی معرف شرایط و وضعیت (establishing shot) جلو می‌کشید و وارد تصویر فوق‌العاده نزدیک و درشت (extreme close up) می‌شد. تکرار این وضعیت در دوران تقریبا سی سال بازیگری او تا مقطع انقلاب، به او آموخته بود که کلید بازگشودن درهای موفقیت، مقاومت کردن، حوصله به خرج دادن، ایستادگی و ماندگاری در حرفه است تا موج از سر بگذرد و فرصت ورود مجدد بدست آید. از این رو، او به محرومیت از بازیگری و دورماندگی‌اش از سینما، در دوران پس از انقلاب، به مثابه یکی دیگر از موج هایی که از سر گذرانده بود نگاه می‌کرد و امیدوار بود که «این نیز بگذرد»؛ چنان که رند شیراز فرموده است «بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر» و «بار دگر روزگار چون شکر آید» چرا که «بر اثر صبر، نوبت ظفر آید». او گمان می برد چنانچه لب به شکوه و شکایت بگشاید ممکن است انگ «مخالف» و «ناراضی» و در نتیجه «عنصر نامطلوب» هم به او خورده و راه احتمالی بازگشتش به مقابل دوربین را به کلی سد کند. غافل از این که انقلاب کوری که راه افتاد از جنس موج‌های قبلی نبود؛ توفانی بود بنیان‌کن که هنوز هم، پس از گذشت چهار دهه، ادامه دارد و با هرچه از جنس گذشته است و رنگ و بوی گذشته می‌دهد در عناد است و به چشم «خطری بالقوه» به آن می‌نگرد و قادر نیست خودش را از این کابوس رها کند.

من که از دور بر این ماجرا - و ماجراهای بسیار از این دست - نگریسته‌ام و می‌نگرم، و با شناخت نسبتا نزدیکی که با آن زنده‌یاد دارم، می‌توانم چنین برداشت کنم که «ناصر خان» درک درستی از انقلاب سال ۵۷ و بخصوص ماهیت رژیم، که در اثر آن بر سر کار آمد، نداشت و گمان می‌کرد همین که پیشینه‌ای نیالوده، نامی پاک، محبوبیتی در بین مردم کوچه و بازار، و پرونده‌ای روشن و پربار دارد کافی است که با فرونشستن گرد و غبارها سره از ناسره شناسائی شده و احترام مقام و منزلت او بعنوان پیشکسوت بازیگران حرفه‌ای سینما باردیگر احیا شود. و صبر و شکیبائی دیرپایش به این خاطر بود. چهل سال، اما، اگر صبر ایوب هم داشته باشی، زمان درازی است؛ بخصوص اگر در نیمه دوم حیات بوده و پای در شیب عمر گذاشته باشی. این است که، در این اواخر، «ناصر خان» در گفت و گوهای تصویری گه‌گاهی که داشت، شکوه نمی‌کرد. ولی در عوض بغضی گلویش را می فشرد و می کوشید با سرانگشتان فرسوده اشک‌های بی‌اختیارش را پاک و پنهان کند. تصاویر دردناک و غم‌انگیزی که هیچ سنخیتی با نقش‌های «مردانه»ای که بازی کرد و از خود به یادگار گذاشت نداشت.

از تاثیر فراز و فرود زندگی هنری ناصر ملک‌مطیعی در رفتار صبورانه و بی‌گلایه‌اش طی محرمیت چهل ساله از بازیگری نوشتم و یاد یکی از سخت‌ترین دوران زندگی‌اش افتادم که او - قبل از طلوع دوباره با «قیصر» - از سر گذراند و شرحش در مجله «فیلم» («ماه نو» برای «فیلم») آن زمان که من مدیریت و سردبیری‌اش را بر عهده داشتم ثبت شده است.

بعد از موفقیت غیرمنتظره و خیره‌کننده «گنج قارون» در سال ۱۳۴۴ و رواج «سینمای فردین» - یا چنان که بعدها معروف شد: «فیلم آبگوشتی» - علی‌رغم این که ناصر ملک‌مطیعی هنوز نسبتا جوان و برخوردار از اندام و چهره مناسب، همراه با خوشنامی و تجربه کافی، بود ولی به دلیل عدم هماهنگی «شخصیت» جاافتاده سینمائی او با «کاراکتر»های موجود در فیلم‌هایی که در آن زمان یکی پس از دیگری و به تقلید از «گنج قارون» ساخته می‌شد، خود به خود کنار گذاشته شد و کمتر اتفاق می‌افتاد که ایفای نقشی - بخصوص با ویژگی‌های «جوان اول» فیلم - به او محول شود. در یک چنین وضعیتی ما در مجله «فیلم» مصاحبه‌ای انجام دادیم با او که زنده‌یاد ملک‌مطیعی در آن از چرائی و چگونگی شکست و عقب ماندگی خودش از غافله ستاره‌های مطرح و پولساز آن دوره سخن گفته و نوع نگاه و برداشتش از حرفه بازیگری و فضای «فیلم فارسی» را بیان کرده بود.

هر چند از زمان نمایش «گنج قارون» تا هنگام انجام آن مصاحبه در اواخر سال ۱۳۴۷ ناصر ملک‌مطیعی همچنان در صحنه بود و در ده پانزده فیلم مختلف هم - که پنج تای آن‌ها را خودش تهیه و کارگردانی کرده بود - ظاهر شده بود ولی عمده این فیلم‌ها، بجز یکی دو تا، از لحاظ فروش ناموفق و شکست خورده بودند و به همین لحاظ تهیه‌کنندگان فیلم رغبت چندانی به دعوت از او برای ایفای نقش اول فیلم‌هاشان نداشتند. و این امر بر بازیگر پیشکسوت سینما گران می‌آمد.

مصاحبه با ملک مطیعی را، که در شماره‌های یازدهم و دوازدهم مجله «فیلم» (زمستان سال ۱۳۴۷) به چاپ رسید، اسماعیل جمشیدی انجام داده بود. او در هوای سرد و برفی اسفند ماه همراه علی بانکی، یکی از عکاس‌های حرفه‌ای سینما که گه‌گاه لطف می‌کرد و از مصاحبه‌ها یا دیدارهای ما با هنرمندان هم عکس گرفته و در اختیار ما می‌گذاشت، به ونک رفته و در محل سکونت ملک‌مطیعی با او دیدار و گفت و گو کرده بود.

ملک‌مطیعی خودش در را به روی جمشیدی و بانکی باز کرده و آن‌ها را به دفتر کارش راهنمائی کرده بود. اولین چیزی که در آنجا نظر جمشیدی را گرفته بود قفسه‌های انبوهی از کتاب بود که به نظر او «همه خوانده شده است. قیافه کتاب ها جور عجیبی فریاد می کشند که [هر یک] چند بار خوانده شده‌اند؛ درست مثل کتاب‌هائی که توی پارک شهر و یا [روی] پله‌های نوروز خان به نصف فیمت و یا با تخفیف‌های کلان در اختیار دانشجوی کم پول قرار می‌گیرد...» و از این رو اظهار نظر کرده بود که «پس در سینمای فارسی باید تجدیدنظر کرد. هنرپیشه فیلم فارسی آن نیست که در ذهن بسیاری از روشنفکران تصویر مسخ شده‌شان جای گرفته: بی‌سواد، بی‌شعور فکری و انسانی!»

خب، البته، این یک قضاوت احساساتی بود که با ملاحظه یک مورد خاص تعمیم یافته و شامل کل هنرپیشه‌های آن روز سینما شده بود. و تحت تاثیر همین احساس و در حالی که به گفته جمشیدی «دنیای ذهنی» او نسبت به بازیگران فیلم و بخصوص ناصر ملک‌مطیعی «یکباره فرو ریخته» بود، او در آغاز صحبتش با ملک‌مطیعی از به قول خودش «سلطان سلاطین هنرپیشه‌های محبوب» خواسته بود که با مروری در گذشته و فعالیت‌هائی که در سینما کرده بود او را «با خود به دنیای سینما برده» و حرف‌هائی ناشنیده بزند. و ملک‌مطیعی پس از شرح چگونگی آشنائی خودش با سینما، ورودش به کار بازیگری و سپس اوجی که با بازی در فیلم های «ولگرد»، «افسونگر»، «غفلت»، و «چهار راه حوادث» گرفته بود، به نخستین مرحله مقابله‌اش با فیلمسازان در دهه سی پرداخته و گفته بود: «در این دوره طلائی فیلم‌های دوبله وارد بازار شدند. ساز و رقص و آواز پیش آمد و مردم جور عجیبی به طرف این فیلم‌ها کشیده شدند و فیلمسازهای ما هم می‌خواستند که ما در فیلم‌هایمان این کار را بکنیم. جنگی داشتم با کارگردان و تهیه‌کننده. آن‌ها از من می‌خواستند که برقصم و آواز بخوانم و من می‌گفتم این کار را نمی‌کنم...»

شاید وضعیتی که پس از موفقیت غیرمنتظره «گنج قارون» و رواج «سینمای فردین» پیش آمده بود ملک‌مطیعی را به یاد آن دوره انداخته بود زیرا در ادامه گفته بود: «... فکر می‌کنم که آن موقع من اشتباه می‌کردم. سینما یک حرفه تجاری است و به تنها چیزی که در آن توجه می‌شود پول است. پولی که در این راه خرج می‌شود باید چند برابرش برگردد و من نمی‌خواستم این طور فکر کنم. در گرماگرم دوران طلائی کارم در سینما، خودم راه را به روی خودم بستم و دیگران آمدند و یک وقت به خود آمدم که واقعا آن‌ها مرا کنار گذاشته بودند.»

و در پاسخ به اشاره جمشیدی به فیلم‌های «سودگران مرگ» و «فرار از حقیقت» که ملک‌مطیعی در آن شرایط ناگوار ناگزیر شده بود خودش آن‌ها را تهیه و کارگردانی کند، گفته بود: «"فرار از حقیقت" را من برای دل خودم ساختم. یعنی آمدم در بازار شلوغ و پرهیجانی که مرا کنار گذاشته بودند این فیلم را برای دل خودم ساختم؛ اگر چه هنوز نتوانسته‌ام بدهی‌هایی را که آن فیلم برای من به بار آورد جبران کنم... دلم گرفته بود، خواستم فیلمی بسازم... البته آن فیلم فروشی داشت ولی نه آن قدر که می‌بایست باشد و باز تجربه تازه‌ای به دست آمد. حالا فکر می‌‌کنم که باید فیلم را برای مردم ساخت. وقتی معیار هنر دست مردم است هر فیلمی که خوب فروش کرد کار هنرپیشه‌اش می‌گیرد و مردم هم او را آدم هنرمندی می‌دانند. نتیجه این است که ارزش و والور یک هنرپیشه بستگی به [فروش] فیلمش دارد. در گذشته هم که من می‌درخشیدم و سخت هم می‌درخشیدم و هر تازه آشنا به سینما نام من سر زبانش بود هزاران نفر بودند از من هنرمندتر، منتهی چون فیلم من فروش داشت، من از همه مشهورتر و محبوبتر و هنرمندتر بودم.»

به روشنی معلوم بود حرف‌هایی از این قبیل که ملک‌مطیعی در آن مصاحبه مطرح کرده بود ناشی از دلگیری و سرخوردگی‌های او در سال‌های پس از «گنج قارون» و پیش از «قیصر» بود چرا که در ادامه شرح افت و خیزهایش در مقاطعی از دوران فعالیتش در گذشته، افزوده بود: «حالا می‌فهمم که سینما یک کار زد و خوردی است. زد و خورد و رقص شکم و اینجور چیزها باید در فیلمی باشد تا فروش کند و با فروش فیلم ارزش هنرمند معلوم شود. حالا کسی کارش می‌گیرد که هر کاری لازم شد در فیلم انجام بدهد نه مثل من که بگوید نمی‌رقصم، آواز نمی‌خوانم، پنجه بکس نمی‌کشم. آن وقت سر او همان می‌آید که سر من آمد.» (از به کار بردن زمان حال در عبارات و اشاره‌های روشنش به «رقص» و «آواز» و «زد و خورد» کاملا پیدا بود که ملک‌مطیعی در آن زمان از کدام جریان حاکم در «فیلم فارسی» سخن می‌گفت).

اسماعیل جمشیدی که ظاهرا انتظار شنیدن حرف‌های تلخی از این قبیل را از دهان به قول خودش «سلطان سلاطین» هنرپیشه‌های محبوبش نداشته، بی اختیار گفته بود: «شما جوری حرف می‌زنید مثل این که حالا در سینما مطرح نیستید!» و معلوم است که ملک‌مطیعی با شنیدن این حرف به خود آمده و با کشیدن پرده‌ای بر زخم دل و مهار کردن زبانش گفته بود: «نه این طور نیست. من خوشبختانه در توفان حوادث توانسته‌ام خودم را خوب نگهدارم... این را مدیون شانس خودم هستم و می دانم یک کمی شانس به من کمک کرده است.»

جمشیدی در ادامه از ملک مطیعی خواسته بود که بپردازد به «سینمای ایران، به فیلم ها، هنرپیشه ها، کارگردان‌ها و کارچرخان‌ها» و نظرش را در این موارد بگوید. و او در پاسخ گفته بود: «مساله سینما در کشور ما لاینحل است. یک کلاف سر در گم شده. کسی نمی‌تواند یک راه [نشان بدهد] و یا یک اظهار نظر حساب شده بکند... اصولا کار سینما یک کار دسته‌جمعی است. هیچ وقت یک کارگردان نمی‌تواند بگوید که تمامی این فیلم از من است. نه [فقط] هنرپیشه‌ها، [بلکه] تهیه‌کنندگان، حتی فیلمبرداران [در ساختن یک فیلم] دخالت دارند... برای بهبود این وضع باید همه حرکت و همت داشته باشند. و دیگر این که زمان هم در کار فیلم مداخله دارد.»

که البته منظورش «گذر زمان» بود و تحولاتی که با گذشت زمان پیش می‌آید و قاعدتا می‌باید موجب بهتر شدن امور بشود. اما همین اشاره باعث شده بود که جمشیدی بگوید: «متاسفانه گذر زمان در سینمای فارسی اثری نگذاشته. مثلا آن وقت‌ها ما بچه بودیم، یا نوجوان بودیم، از شما و از سینمای فارسی فیلم‌های خوبی مثل "چهار راه حوادث" و "غفلت" می دیدیم. در حالی که با گذشت زمان من تحصیلاتی کردم و آمدم مثلا نویسنده شدم یا روزنامه‌نگار و کتاب‌هائی نوشتم، اما سینما در این مدت که من رشد می‌کردم هیچ گونه رشد فکری نکرده است... شاید آن وقت‌ها که فیلم "غفلت" را تماشا می‌کردیم سنمان پائین بود و در نتیجه درک و شعور سینمائی‌مان هم پائین بود و آن کارها را می‌پسندیدیم...»

ملک مطیعی این حرف را تائید کرده و گفته بود: «بله، همین طوره؛ درسته.»

و جمشیدی با رد نظر او در باره تاثیر زمان روی سینمای ایران گفته بود: «من این حرف را قبول ندارم. چون اگر گذر زمان روی من اثر گذاشته و یک بچه دبستانی را تبدیل به یک نویسنده کرده باید روی سینما هم اثر می‌گذاشت؛ یعنی سینما هم می‌باید در این مدت و در این فاصله زمانی رشد می‌کرد و جلو می‌آمد...»

ملک‌مطیعی باز هم حرف او را تصدیق کرده و گفته بود: «من این را به شما حق می‌دهم و قبول دارم که سینما با وجود همه پیشرفت‌هائی که از نظر تکنیک پیدا کرده از نظر فکری پیشرفتی نداشته و حالا برای شما دلایلش را می گویم.»

او، آن گاه، با دل پری که از جریان حاکم فیلمسازی در آن مقطع داشت، به نقش دخالت سازنده دولت در امر پیشرفت سینما اشاره کرده و گفته بود: «دولت باید از سینمای فارسی حمایت معنوی بکند. دولت باید خودش را مسئول بداند تا سینما از این لحاظ یک حالت واهمه احساس بکند. یعنی دولت باید سخت‌گیری‌هائی به عمل بیاورد و سینما از این سخت‌گیری‌ها بترسد. دولت باید بداند که اخلاق جامعه را با یکی دو فیلم می شود عوض کرد. فیلم روی مردم اثر می‌گذارد و در این ماجرا دولت می‌تواند به بهترین شکل اخلاق مردم و جامعه را اصلاح کند.»

ملک‌مطیعی در ادامه حرفش به استقبال مردم از فیلم‌های «سالار مردان» [ساخته نظام فاطمی، سال ۱۳۴۷] و «شوهر آهو خانم» [ساخته داوود ملاپور، سال ۱۳۴۷] اشاره کرده و گفته بود: «استقبال چشمگیر مردم از این دو فیلم نشان می‌دهد که هر فیلمی که رنگ ایرانی داشته باشد مردم از آن خوششان می آید و کارهای نو هم مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد. دولت باید کاری کند که فیلمساز به خودش زحمت بدهد و کار سینما را سرسری نگیرد. مثلا وقتی "گنج قارون" فروش کرد همه هجوم آوردند به کپی کردن از آن و دیگر هیچ کس به خودش زحمت نداد که لااقل تغییری در آن بدهد. دولت در چنین مواقعی باید جلوگیری کند. تهیه کننده باید ترس داشته باشد که اگر فیلمش خوب نبود جدا جلویش را می‌گیرند.»

با این همه، او در ادامه گفت و گویش با اسماعیل جمشیدی، بخاطر سوابق و وابستگی‌هایش به فیلم فارسی و تعصب پنهانی که روی آن داشت، دچار تناقض شده و با اشاره به انتقادهائی که برخی از مخالفان فیلم فارسی می کردند گفته بود: «حالا اینجا حرف پیش آمده، من مجبورم گله کنم از آدم‌های تحصیلکرده‌ای که همیشه جنبه منفی کار را در نظر می گیرند. مثلا همین آقای [فریدون] فرخزاد! خب، آدم تحصیلکرده‌ای است. ایشان وقتی وارد ایران شدند آمدند نشستند مصاحبه کردند و در این مصاحبه بکلی روی سینما و هنرپیشه‌های ما خط بطلان کشیدند. ایشان در مصاحبه‌شان گفتند که من اصلا فیلم فارسی را ندیده‌ام و اگر بخواهم فیلم فارسی درست بکنم اصلا از هنرپیشه‌هائی که حالا کار می کنند استفاده نمی‌‌کنم. ببینید، ایشان هنوز هیچ کاری نکرده‌اند، تازه از راه رسیده‌اند و چوب برداشته‌اند [و افتاده‌اند] بجان سینمای فارسی. یکی نیست بیاید به ایشان بگوید آقای فرخزاد عزیز، این طوری‌ها هم که فکر می‌کنید نیست. در میان هنرپیشه‌های فیلم فارسی آدم‌هائی [هم] هستند که سواد دارند، شعور دارند، زحمت می‌کشند... از این‌ها که بگذریم مساله غرب‌زدگی هم هست. این مساله باید جدا حل بشود. نفی کردن آسان است. همه کس می‌تواند حرف مفت بزند، اما عمل باید کرد.»

این گلایه را کرده بود ولی بلافاصله پس از آن دوباره برگشته بود به دلگیری‌هایش از وضعیت سینمای آن دوره و واقعیت‌های تلخی که با آن‌ها روبرو بود و گفته بود: «... در کشور ما سینما شهر بی‌دروازه‌ای شده که هر کس هوس کرد توانست وارد آن بشود. اگر دولت می‌آمد روی کار بعضی از این‌ها انگشت می‌گذاشت، ما حالا چنین وضعی نداشتیم...»

و در ادامه، بی آن که توجهی داشته باشد به خاستگاه «فیلم فارسی» و یا اشاره‌ای بکند به این که بنیاد «فیلم فارسی» از همان اول بر تقلید و کپی‌برداری از فیلم‌های هندی و ترکی و عربی گذاشته شده بود، مجددا موضوع تقلید و ساخت فیلم‌های تکراری و مشابه هم را پیش کشیده و گفته بود: «تمام دستگاه های [دولتی] باید با هم همکاری کنند. اولین کارشان باید این باشد که دروازه مملکت را اینطوری باز نکنند که هر چه فیلم بنجل در دنیا وجود دارد وارد کشور بشود... وقتی [فیلمی به نام] "دلار سوراخ شده" می‌آید، نباید یک دفعه دلار به همه جای آدم سرایت کند؛ "یک خروار دلار!"، «دلار در گوش!"، «دلار در زبان!" یا مثلا فیلم هندی و فیلم‌های ساز و آوازی. وقتی یکی از این‌ها کارش گرفت و فروش کرد یک دفعه سیل فیلم‌های مشابه راه می‌افتد. در نتیجه ذهن و فکر مردم خراب می‌شود. یعنی ذائقه عوض می‌شود. و همین‌هاست که موجب می‌شود سینمای ما جنبش نداشته باشد، ولی اگر در مورد [فیلم] "دلار سوراخ شده" و غیره و غیره حسابی در کار باشد و وقتی از یک موضوع فیلمی خوب نمایش داده شد دیگر اجازه داده نشود که فیلم های مشابه [آن] مثل سیل به طرف اکران سینماها جاری بشود وضع ما بهتر می‌شود.»

گفت و گوی جمشیدی با ملک‌مطیعی پس از پرداختن به وضع مالی نامساعد بسیاری از بازیگران فیلم‌ها که چندان شهرتی نداشتند و در مقام «ستاره» نبودند و نیز ناملایماتی که افرادی مثل او در حرفه بازیگری با آن‌ها مواجه بودند، رسیده بود به ارضاء یا عدم ارضاء روحی او از ۲۰ سال بازیگری در فیلم و این که آیا در طول این زمان بالاخره به آنچه دلخواهش بوده رسیده است یا نه، و ملک‌مطیعی در پاسخ گفته بود: «نه! واقعا نه! یعنی بعضی وقت‌ها دلم می‌خواهد این کار را ول کنم. دلم می‌خواهد کار سینما را ببوسم و بروم یک جای دور، مثلا مزرعه‌داری بکنم؛ دهقان بشوم. اما می‌بینم که نمی‌شود. نمی‌دانم، شاید یک روز این کار را کردم.»

روشن بود که دل‌گرفتگی و سرخوردگی ناصر ملک‌مطیعی، در آن زمان و پس از حدود یک ربع قرن بازی در فیلم، ناشی از اجبارش به بازی در نقش‌ها و فیلم‌هائی بود که آن‌ها را نمی‌پسندید، دوستشان نمی‌داشت، ولی ناگزیر بود برای باقی ماندن در صحنه به آن‌ها تن دهد. جمشیدی از او پرسیده بود که کدام یک از فیلم‌هایش برای او ارزش واقعی داشته و از بازی در آن‌ها خشنود است؟ پاسخ ملک‌مطیعی به این پرسش به روشنی نشان از تضاد میان تمایلات شخصی او با واقعیت‌های شکننده داشت: «آن سال ها "غفلت" و "افسونگر" بود [که دوست داشتم و راضی بودم]. در سال های اخیر "مردها و جاده‌ها" و اخیرا تیپی که در "سالار مردان" بازی کردم. در این [گونه] فیلم‌ها من واقعا شور و حالی دارم. ببینید، سینما یک کار تجاری است. من این را می‌دانم و می‌فهمم و باید هم فهمید. در تمام دنیا وضع این طور بوده. اما من اضافه می‌کنم سینما یک تجارت ظریف هنرمندانه است. سینما تجارت و هنر هر دو باید باشد. همه نوع فیلمی برای سینمای مملکت واجب است. [اما] فیلم‌های اصیل دوست داشتنی و خواستنی‌تر از فیلم‌های دیگر است.» و برای نمونه از «خشت و آینه» (ساخته ابراهیم گلستان که در سال ۱۳۴۴ به نمایش در آمد) یاد کرده و آن را «کاری خوب که بدون نقص نیست» دانسته بود.

اما شاه بیت مصاحبه مذکور این بود که ملک‌مطیعی در پاسخ به سئوالی در خصوص فردین و چگونگی همبازی شدنش با او در فیلم های «طوفان نوح» و «قصر زرین»، پس از اشاره به این که «من با فردین یک دوستی قدیمی دارم. رابطه دوستی من و او پرشکوه است... مردم دلشان می‌خواهد ما را کنار هم ببینند» سفره دل شکسته گشوده و گفته بود: «من و فردین هر دو همسن هستیم. اما سینما را من زودتر شروع کردم. سال‌هائی بود که من به تنهائی بر تخت می نشستم و حالا هم او باید بنشیند. این یک رسم کلی است که همیشه می‌گویند پهلوان زنده را عشق است. اصولا مردم عادت کرده‌اند که در میدان بازی همیشه با پهلوان زنده باشند.»

و معنای این سخن جز این نمی توانست باشد که ناصر ملک‌مطیعی در آن سال‌های میانی دهه چهل، پس از پیدایش و رواج «سینمای فردین» و رونق «فیلم‌های آبگوشتی»، از لحاظ موقعیت بازیگری با وضعیتی روبرو بود که خود را فرو افتاده از تخت و پهلوان غایب - اگر نگویم مرده - می‌پنداشت. اما چنان نماند و پهلوان سینمای ما با چرخشی ناگهانی در روال معمول آن زمان، بار دیگر زنده شد و سرفرازتر از گذشته به میان گود آمد.

افسوسی که اکنون با غروب غمناک زندگی ناصر ملک‌مطیعی برجاست این است که در چهل سال گذشته هرگز هیچ فرصت دوباره‌ای به او داده نشد. اما، شگفتا، که این امر نه فقط هیچ از یادش و نامش نکاست بلکه مهر روزافزون او را بر سینه چندین نسل نشاند.

...؛ در مجمع البیان از ابن عباس روایت آورده که گفت: رسول خدا (ص) در حدیبیه با مشرکین مکه صلح کرد به اینکه هر کس (مردی) از اهل مکه نزد مسلمانان آید، به اهل مکه برگردانند، و هر کس از اصحاب رسول خدا (ص) به مکه آید، اهل مکه او را به آن جناب برنگردانند، و این صلح نامه را نوشتند و مهر کردند. بعد از این جریان، زنی به نام سبیعۀ دختر حارث اسلمیه در همان حدیبیه مسلمان شد، و نزد رسول خدا (ص) آمد. به دنبالش شوهر کافرش- که بنا به روایتی نامش مسافر و از قبیله بنی مخزوم بوده، و به قول مقاتل، صیفی بن راهب بوده- به طلب همسرش آمد، و عرضه داشت: اي محمد! زن مرا به من برگردان، چون تو شرط کردي که هر کس از ما نزد تو آید به ما برگردانی، و مهر عهدنامه تو هنوز خشک نشده در همین بین بود که آیه شریفه "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ- من دار الکفر الی دار الاسلام- فَامْتَحِنُوهُنَّ" نازل گردید. ابن عباس میگوید: امتحان زنان نامبرده این بود که سوگند بخورند که بیرون آمدنشان از دار الکفر فقط به خاطر محبتی بوده که به خدا و رسولش داشته اند، نه اینکه از شوهرشان قهر کرده باشند، و یا مثلا از زندگی در فلان محل بدشان میآمده، و از فلان سرزمین خوششان میآمده، و یا در مکه در مضیقه مالی قرار داشته اند، و خواسته اند در مدینه زندگی بهتري به دست آورند، و یا در مدینه عشق مردي از مسلمانان را در دل داشته اند، بلکه تنها و تنها انگیزهشان در بیرون آمدن عشق به اسلام بوده. و سوگند را به این عبارت یاد کنند "به خدایی که به جز او هیچ معبودي نیست، من جز به خاطر علاقه به اسلام از شهر خود بیرون نیامده ام" سبیعه دختر حارث اسلمیه این سوگند را خورد، و رسول خدا (ص) مهریه اي را که او از شوهر کافر خود گرفته بود به شوهرش داد. مخارجی هم که براي او کرده بود داد، و خود او را به وي رد نکرد، و عمر بن خطاب با وي ازدواج نمود. رسول خدا (ص) هر مردي که از طرف کفار به مدینه میآمد به کفار پس میداد، ولی زنان را نگه میداشت تا امتحان کند، بعد از امتحان مهریهشان را به همسران کافرشان میرسانید. سپس میگوید: زهري گفته است: وقتی این آیه نازل شد، که در آن میفرماید: "وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ" عمر بن خطاب دو تا از زنان خود را که در مکه و مشرك بودند، طلاق گفت، یکی از آن دو قرینه (و یا قریبه) دختر ابی امیۀ بن مغیره بود که بعد از طلاق عمر، معاویۀ بن ابی سفیان با او ازدواج کرد، و هر دو در مکه بودند، و مشرك میزیستند. و دیگري ام کلثوم دختر عمرو بن جرول خزاعی، مادر عبد اللَّه بن عمر بود که بعد از طلاق عمر ابو جهم بن حذافۀ بن غانم که یکی از مردان قبیله خزاعه بود با وي ازدواج نموده، و مشرك در مکه زندگی کردند. از آن جمله" اروي" دختر ربیعۀ بن حارث بن عبد المطلب، همسر طلحۀ بن عبید اللَّه بود که اسلام بین آن دو جدایی انداخت، چون فرموده بود: "وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ" طلحه مسلمان شد، و مهاجرت کرد، و اروي هم چنان در مکه نزد فامیل خود بماند، ولی چیزي نگذشت که مسلمان شد، و بعد از طلحه شوهر اولش خالد بن سعید بن عاص بن امیه با او ازدواج نمود. البته وي نیز از آن زنانی بود که از مکه فرار کرد و به سوي رسول خدا (ص) به مدینه آمد، و رسول خدا (ص) او را نگه داشت، و پس از چندي او را به عقد خالد در آورد. یکی دیگر امیه دختر بشر بود که در مکه همسر ثابت بن دحداحه بود، و مسلمان شد و از مکه به سوي مدینه فرار کرد، چون شوهرش در آن ایام کافر بود. رسول خدا (ص) او را نگه داشت و به عقد سهل بن حنیف در آورد، و از سهل داراي فرزندي به نام عبد اللَّه بن سهل شد. باز میگوید: شعبی گفته: (یکی دیگر) زینب دختر(خوانده) رسول خدا (ص) همسر ابو العاص بن ربیع بود، که مسلمان شد، و خود را در مدینه به رسول خدا (ص) رسانید، و شوهرش ابو العاص مشرك و کافر در مکه بماند، و پس از چندي به مدینه آمد، و زینب به او امان داد، و سرانجام مسلمان شد، و رسول خدا (ص) همسرش را به او برگردانید. و از جبائی نقل میکند که گفته: در مواد صلح نامه حدیبیه بیش از این نیامده بود که اگر مردي از کفار مکه به مدینه آمد باید مسلمانان او را به اهل مکه برگردانند، و نامی از زنان برده نشده بود، و به همین جهت وقتی ام کلثوم دختر عقبۀ بن ابی معیط مسلمان شد، و به مدینه مهاجرت کرد، دو برادرش به مدینه آمدند، و از رسول خدا (ص) خواستند خواهرشان را به ایشان رد کند، حضرت فرمود شرط میان ما و شما در خصوص مردان بود، و به همین دلیل ام کلثوم را به ایشان نداد. در تفسیر قمی آمده: زهري گفته: و اما زنانی که از حوزه اسلام گریختند و به کفار پیوستند، مجموعا شش نفر بودند: 1- ام الحکم دختر ابی سفیان که همسر عیاض بن شداد فهري بود 2- فاطمه دختر ابی امیۀ بن مغیرة، خواهر ام سلمه که همسر عمر بن خطاب بود، 3- بروع دختر عقبه همسر شماس بن عثمان 4- عبده دختر عبد العزي بن فضله بود که همسر عمرو بن عبد ود بود 5- هند دختر ابی جهل بن هشام، همسر هشام بن عاص بن وائل 6- کلثوم دختر جرول، همسر عمر که رسول خدا (ص) مهریه هاي این زنان را از غنیمت به شوهرانشان داد، و شوهرانشان، آن مهریه را به همسران سابق خود رساند.
Wait while more posts are being loaded