Profile cover photo
Profile photo
Matineh Eybpoosh
70 followers -
Research Assistant at Carnegie Mellon University
Research Assistant at Carnegie Mellon University

70 followers
About
Matineh's posts

Post has attachment
**
 ... کمی‌ آنسوتر... از منِ بی‌ من که بگذری، سرزمینی در منِ نفس می‌کشد    سرزمینی که در آن پروانه‌ها هنوز اِذنِ پریدن دارند   و گونه‌های منِ هنوز به شاخه گلی‌ گرم میشوند   و رقص‌هایم، نه به زنجیرِ تو، که به طغیانِ حریریِ باد سرکش اند    کمی‌ آنطرفتر از منی ک...

Post has attachment
اتاق خالی‌/ Empty Room
دَر که بسته شد، نور از پنجره‌هامان قهر کرد و من به تماشای مرگِ تنهای گلدانهامان نشستم آدم‌های توی قابِ عکس، به تظاهری دردآور، خنده‌هایشان را به خالی‌ِ اتاق شلیک میکردند ساعت بی‌ درنگ به عقب برمی‌گشت... و من، اسیرِ سرسامِ دیروز‌های من و تو، به وحشتِ فردا‌های...

Post has attachment
نا آشنا
هنوز منی در من نفس می‌کشد، که دستهایم را
به طغیانی غافلگیر می‌کند  ...نامش را نمی‌دانم ...هیچ گاه کنارم ننشست..هیچ گاه نگاهم به
قدمت دَرکی مانا درگیر نگاهش نشد ...هیچ جمعه‌ی بی‌ حوصله‌ای دست به دستش به
تماشای غروب ننشستم ...روز تولدش را هیچ گاه از او نپرسید...

Post has attachment
Today with you / امروز با تو
نداشتنت فرجامی نیامده است که امروز‌هایم
را به صلیب بسته ...میدانم نخواهی ماند رفتنت را نفس به نفس درد می‌کشم ...ای کاش هیچ نمی‌د‌انستم  نه از تو...نه از جاده‌هایی‌ که کمی‌
آنطرفتر به نیشخندی انتظارمان را میکشند            ...ای کاش هیچ از تو نمی‌د‌انستم نبو...

Post has attachment
Being with you / با تو بودن
نداشتنت فرجامی نیامده است که امروز‌هایم
را به صلیب بسته ...میدانم نخواهی ماند رفتنت را نفس به نفس درد می‌کشم ...ای کاش هیچ نمی‌د‌انستم  نه از تو...نه از جاده‌هایی‌ که کمی‌
آنطرفتر به نیشخندی انتظارمان را میکشند           ...ای کاش هیچ از تو نمی‌د‌انستم نبود...

Post has attachment
حضور غایب
دست‌هایت را مشت کرده ای... و حرفهایی‌ که
به قدمتِ بودنت است به خوابِ تابستانی دنیا فریاد می‌زنی مجالی نیست برای شکستنِ بغضِ مشت‌هایت در
خلوتِ تو و آسمانی که سهمِ رگبارِ شبانه را به تساوی میان تو و آرزوهایت تقسیم
می‌کند مبادا بنشینی! ایستادگیت بهانه‌ی نا
گری...

Post has attachment
Photo

Post has attachment
تصویر
دلهره‌هایت
را به با د بسپار که تنهائی‌ام قلعه
ایست             و
من اینجا ایستاده‌ام...پشت به آفتاب             و
تا پیکرم به سرمای شب به خواب رود، سایه‌ای خواهم انداخت از تنِ به هم
پیچیدهٔ من و تو به روی دیواری که بینِ ماست دلهره‌هایت
را به من بسپار...که ت...

Post has attachment
تو خواهی‌ آمد
مثل دیروز، امروز هم نیستی‌ که ببینی‌
آمدنت را نفس می‌کشم و دلم سخت تنگ میشود برای روزهایی که با
بودنت جان خواهند  گرفت، و به خداحافظیت، دوباره خواهند مُرد دلم از همین حالاست که تنگ میشود برای روزهای نیامده‌ای که به چشم بر هم
زدنی‌ محکوم خاطره شدنند به گمانم...

Post has attachment
بی‌ تو و سرشار از تو
کشنده
تر از نبودنت، بی‌ مفهومیِ بی‌ رحمِ امید به گشودنِ دَریست که تو پشت آن  منتظرِ
آغوشِ من نیستی‌ با
دست‌هایی پُر از زندگی‌ و نگاهی‌ آبی که در هر طلوع به پروازم مصلوب می‌کند                       چه
زود بود برای نفس‌های من که به پوچیِ سردِ این تنها ،  عاد...
Wait while more posts are being loaded