Profile

Cover photo
مجمع دیوانگان
7,092 followers|2,779,573 views
AboutPostsCollectionsPhotosVideos

Stream

 
دو روز ملی، دو سرمایه ملی


حالا که از پس سال‌ها دوباره به آن روز نگاه می‌کنم، به نظرم می‌رسد معنای اصلی دوم خرداد، «امکان تغییر» بود. خیلی‌ها در تمام این سال‌ها (چه پیش و چه پس از دوم خرداد) اصرار دارند که هیچ تغییری در چهارچوب سیستم و قانون اساسی کنونی امکان‌پذیر نیست. هنوز هم می‌بینیم که در آستانه هر انتخاباتی این ناقوس‌های یاس و ناامیدی به صدا در می‌آیند. البته بزنگاه‌های دیگری همچون انتخابات سال ۹۲ و یا حتی هفتم اسفند سال گذشته هم می‌تواند تاییدات دیگری بر ظرفیت «تغییر آرام و گام به گام در چهارچوب قانون» باشند، اما دوم خرداد بی‌تردید نخستین و احتمالا بارزترین نمونه از این دست بود. دقیقا به همین دلیل است که گمان می‌کنم «دوم خرداد» سالروزی برای پیروزی یک جناح سیاسی نیست. جنس «دوم خرداد» بر خلاف دیگر همتایان انتخاباتی خود، از جنس برتری یک گروه بر گروه دیگر نیست. دوم خرداد سند روسفیدی یک سیستم است که البته لکه‌های سیاه زیادی هم در کارنامه‌اش دارد. پس حتی آنان که در انتخابات آن روز شکست خوردند می‌توانند همواره پرچم دوم خرداد را افراشته نگه دارند، این یعنی «دوم خرداد» یک سرمایه ملی بود.

«مشروعیت»، یعنی میزان پذیرش ساز و کارهای یک سیستم حکومتی در میان مردم. مشروعیت یک نظام را سطح اعتماد و باور عمومی به قابل اعتماد بودن آن نظام رقم می‌زند. شاید امروز دیگر بسیاری به یاد نیاورند که در آستانه انتخابات سال ۷۶، حتی شمار زیادی از رای‌دهندگان به تاثیرگذاری رای خود اطمینان نداشتند. از این منظر، دوم خرداد در نخستین گام به مشروعیت کل سیستم و نظام حکومتی ما منجر شد. این در حالی است که در تمامی این سال‌ها، گروهی تلاش کرده‌اند حرکات جریان اصلاحات برآمده از دل دوم خرداد را نوعی براندازی نرم و خزنده ترسیم کنند و دقیقا با همین نگاه توطئه‌پندار، جناحی و امنیتی به مساله سیاست و جامعه بوده است که «دوم خرداد» به مرور اسم ممنوعه‌ای در فضای تریبون‌های رسمی حکومت شد. ناگفته پیداست که این گفتمان مدعی حفاظت از آرمان‌های نظام و انقلاب با همین برخورد تنگ‌نظرانه، چطور تیشه را به ریشه تمامی آن دستاوردهای ملی کوبید که می‌توانست ثمره دوم خرداد باشد.

فردا هم سالروز یک روز ملی و یک سرمایه ملی دیگر است. «سوم خرداد»، روزی پر از شور و حماسه و شادی که هیجان و حرارت برآمده از دل آن بار دیگر یکپارچگی روح ملی ما را تقویت کرد و می‌کند. نکته تاسف‌برانگیز دیگر آنکه همان گروه پیشین، از پس نگاهی سراسر جناحی و منفعت‌طلبانه، سال‌هاست کوشیده‌اند تا سایه سنگین «سوم خرداد» را بر گرامی‌داشت «دوم خرداد» بیفکنند. بدین ترتیب، نه تنها دستاوردهای بالقوه روز نخست را به باد داده‌اند، بلکه حتی بیم آن می‌رود که روزی ملی و فراجناحی همچون «سوم خرداد» را نیز وارد بازی‌های جناحی خود کرده و از سطح یک سرمایه ملی تا سطح یک دستاویز سیاسی تقلیل دهند. ایرانی خردمند و دلسوز اما در دام این اشتباهات و تنگ‌نظری‌ها نخواهد افتاد و منافع و پیوندهای ملی را فراتر از جدال‌های گذرای جناحی پی‌گیری خواهد کرد.
 ·  Translate
حالا که از پس سال‌ها دوباره به آن روز نگاه می‌کنم، به نظرم می‌رسد معنای اصلی دوم خرداد، «امکان تغییر» بود. خیلی‌ها در تمام این سال‌ها (چه پیش و چه پس از دوم خرداد) اصرار دارند که هیچ تغییری در چهارچوب سیستم و قانون اساسی کنون...
36
2
‫مجمع دیوانگان‬‎'s profile photoali araki's profile photoMassoud Lotfivafa's profile photofateme asd's profile photo
9 comments
 
خوبه سلا
 ·  Translate
Add a comment...
 
چه بر سر «مدل ترکیه» آمد؟


نیویورک‌تایمز / Mustafa Aykol
http://goo.gl/rmxeEk

مترجم: امیرعلی نصراله‌زاده

«مدل ترکیه‌ای» از حدود پنج سال پیش بر سر زبان‌ها بود. غربی‌ها و مسلمانان، ترکیه را به عنوان نمونه درخشانی از سازگاری اسلام و دموکراسی می‌ستودند. رجب طیب اردوغان نخست‌وزیر آن زمان بود و رئیس‌جمهور امروز ترکیه، به عنوان اصلاح‌طلبی مورد ستایش بود که کشورش را آزادتر، ثروتمندتر و امن‌تر می‌کند.

این‌روزها من به آن دوران با حسی آمیخته از نوستالژی و پشیمانی فکر می‌کنم. گفتمان باز لیبرال جای خود را به اقتدارگرایی داده است، فرایند صلح با کوردهای ناسیونالیست شکست خورده، آزادی مطبوعات در حال نابودی ا‌ست و حملات تروریستی افزایش یافته.

چگونه به اینجا رسیدیم؟ اردوغانیست‌ها (بله، کسانی هستند که خود را به این نام می‌خوانند) پاسخ ساده‌ای دارند: توطئه! بعد از این‌که اردوغان ترکیه را مستقل و قدرتمند کرد، محافل نابکار غربی و عوامل خیانت‌کارشان دست به انجام عملیاتی برای لکه‌دار کردن دموکراسی در ترکیه زدند. برای آن‌ها دشوار بود درک کنند که بخشی از مشکل دقیقا همین پروپاگاندای آمیخته با توطئه است. با حقانیتی ساختگی‌ که بازتاب می‌دهد و احساس تنفری که به آن دامن می‌زند.

برای درک این‌که چرا مدل ترکیه‌ای شکست خورده است باید به سال ۲۰۰۱ و زمان تأسیس حزب عدالت و توسعه بازگردیم. در آن زمان، ترکیه تحت اراده ژنرال‌هایی لاییک بود. آن‌ها هر دولتی را که از کنترل‌شان خارج می‌شد برکنار می‌کردند. آن‌ها در سال ۱۹۹۷ نخست‌وزیر اسلام‌گرای پیش از اردوغان (نجم‌الدین اربکان) را برکنار کرده بودند. به همین علت، مؤسسان حزب جدید، تصویری «پسااسلامی» از خود به نمایش گذاشتند و اعلام کردند که ایدئولوژی سابق را رها کرده‌اند. تنها اولویت اعلامی ایشان در آن زمان، الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا و حرکت کشور به سوی دموکراسی لیبرال بود.

این فقط یک تصویر زیبا نبود، بلکه در عمل هم تا مدتی به خوبی جواب داد. طی هشت سال نخست حضور در قدرت، حزب عدالت و توسعه اصلاحاتی لیبرال به تصویب رساند و گفتمانی آزادی‌خواهانه اتخاذ کرد. حزب اعتقاد داشت مشکل اساسی ترکیه، نظامی منکوب‌گر است که حقوق شهروندان را پایمال می‌کند. مخالفت با نظام، مثلا از جانب ناسیوالیست‌های کورد، باید واکنشی به این اقتدارگرایی تعبیر شود نه توطئه‌ای از جانب خائنین یا امپریالیست‌ها. ثبات، ثمره آزادی و حقوق بیشتر است و نه کمتر. نتیجه چنین مواضعی این بود که حزب عدالت و توسعه به دردانه محبوب سرمایه‌داری غرب و لیبرال‌های ترک (از جمله خودم) تبدیل شد.

قصه اما به پایان نرسید. پس از پیروزی حزب عدالت و توسعه در رفراندوم قانون اساسی سال ۲۰۱۰ و انتخابات سال ۲۰۱۱ که به مهار ارتش انجامید، گفتمان لیبرال حزب کم‌رنگ و جنبه‌های محافظه‌کاری اجتماعی‌اش نمایان شد. به مرور اوضاع حتی از این هم بدتر شد. در سال ۲۰۱۳، قدرت حزب، ابتدا توسط معترضان و سپس پیگیری اتهامات فساد دولت به چالش کشیده شد. در مقابل، حزب هم تصمیم گرفت به همان سیاست‌های اقتدارگرایی بازگردد که زمانی با آن مخالف بود. معلوم شد تصور حزب از دموکراسی در واقع استبداد اکثریت است. پس کسانی مانند «عبدالله گل» که تصمیم گرفته بودند به اصول لیبرال اولیه حزب وفادار بمانند کنار گذاشته شدند.

سکولارهای ترکیه توطئه‌ای اسلام‌گرایانه را در پس این وقایع جستجو می‌کنند. آن‌ها معتقدند حزب عدالت و توسعه چهره واقعی خودش را تا زمان مناسب پنهان کرده است. اما من فکر می‌کنم که تغییر حزب بیشتر متأثر از کمبود اصول و برنامه‌ریزی است. گفتمان لیبرالی که حزب برگزید بیشتر از سر احتیاج بود و بدون فکر و تغییر واقعی ایدئولوژی اتخاذ شده بود. اعضای حزب توسط قدرت اغوا شده بودند. طبقاتی که هم اکنون پشت سر اردوغان ایستاده‌اند برای اولین بار است که به چنین ثروت و جایگاه اجتماعی رسیده‌اند. به نظر می‌رسد آن‌ها قصد ندارند به این سادگی چنین امتیازاتی را از دست بدهند. بی‌توجه به اینکه چه به سر دموکراسی ترکیه خواهد آمد.

با این وجود، شکست حزب عدالت و توسعه به عنوان مدلی برای اسلام‌گرایی لیبرال به این معنا نیست که تمام اسلام‌گرایان تهدیدی برای لیبرال‌دموکراسی هستند. تجربه تونس مؤید چنین نظری است. جنبش اسلام‌گرای النهضه خود را به عنوان جنبشی پرطرفدار، غالب و در عین حال مصالحه‌جو تثبیت کرده است. در نتیجه، مردم تونس توانسته‌اند قانون اساسی لیبرالی تصویب کنند که مورد وفاق ملی قرار دارد. رؤیایی که برای ترکیه دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. یکی از رموز موفقیت تونسی‌ها شاید این باشد که راشد الغنوشی، مؤسس جنبش النهضه و رهبر فکری آن بیشتر از آن‌که سیاستمداری ماکیاولی باشد، اندیشمندی با اصول مشخص است.

هیچ‌کدام از این موارد نباید ترکیه را از غرب دور کند. دولت اردوغان بیش از هر دولت دیگری به پناه‌جویان سوری کمک کرده است. کشورهای غربی باید این نکته را تأیید کرده و به حمایت از ترکیه ادامه دهند. نگرانی‌های ترکیه در مورد جدایی‌طلبان کرد نیز بی‌پایه و اساس نیست. مسوولیت دو بمب‌گذاری انتحاری اخیر را همین شبه‌نظامیان سکولار کورد پذیرفته‌اند.

مشکل ترکیه تنها محدود به اقتدارگرایی اخیر حزب عدالت و توسعه نیست. مشکل ترکیه فرهنگ سیاسی‌ مجادله‌محور، تفرقه‌انداز و عیب‌جویانه است که حزب آقای اردوغان در آن رشد می‌کند. ما کشوری پاره‌پاره هستیم که هنوز به مصالحه ملی نرسیده است و من می‌ترسم که زخم‌های‌مان در کوتاه مدت مداوا نشود. با اینکه اردوغان تازه‌ترین دست‌‌اندرکار این تراژدی ناخوشایند است، اما دیگر بازیگران سیاسی نیز در این مساله سهیم‌اند.

برای تبدیل‌شدن به نمونه‌ای اصیل از دموکراسی اسلامی، یا حتی برای تضمین صلح در کشور، ما ترک‌ها باید روی ارزش‌هایی توافق کنیم که زمانی حزب عدالت و توسعه آن را پرچم‌داری می‌کرد: «دشمنی در خاک خود نداریم. تنها شهروندانی هستیم با دیدگاه‌هایی متفاوت. همه سزوار حقوق و آزادی‌ مساوی در برابر نظامی متواضع هستند که وظیفه‌اش خدمت به مردم است نه امر و نهی بر آن‌ها».
 ·  Translate
نیویورک‌تایمز / Mustafa Aykol http://goo.gl/rmxeEk مترجم: امیرعلی نصراله‌زاده «مدل ترکیه‌ای» از حدود پنج سال پیش بر سر زبان‌ها بود. غربی‌ها و مسلمانان، ترکیه را به عنوان نمونه درخشانی از سازگاری اسلام و دموکراسی می‌ستو...
49
7
Ali Avazzade's profile photo
2 comments
 
عپ

Add a comment...
 
سه سناریوی قابل تصور برای ریاست مجلس


زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد که گروهی از اصلاح‌طلبان قصد رقابت برای کرسی ریاست مجلس را دارند. پس از رد صلاحیت‌های گسترده، وضعیت اصلاح‌طلبان به گونه‌ای بود که برای پر کردن یک فهرست ۳۰ نفره نیز نیازمند ائتلاف با اصول‌گرایان میانه بودند. طبیعتا آن زمان سخن گفتن از کسب کرسی ریاست بیشتر به شوخی شبیه بود. با این حال، روند انتخابات به گونه‌ای پیش رفت که حالا می‌توان گفت اصلاح‌طلبان حتی شانس تکیه زدن بر کرسی ریاست را دارند. اینکه استراتژی حمایت از علی‌لاریجانی قطعا جای خود را به نامزدی عارف داده یا خیر، هنوز مشخص نیست. اما می‌توان برای شرایط پیش‌رو سه سناریوی قابل تصور را در نظر گرفت:

نخست: حمایت اصلاح‌طلبان از عارف و پیروزی او

رویایی‌ترین نتیجه قابل تصور برای حامیان عارف، پیروزی بر علی لاریجانی و کسب کرسی ریاست مجلس است. امکان تحقق این رویا وجود دارد اما شانس آن چندان بالا نیست. در واقع، این سناریو یک استراتژی «بسیار پرریسک» به حساب می‌آید. حال باید بررسی کرد که نتایج احتمالی این استراتژی «بسیار پرریسک» چه خواهد بود؟ تکیه زدن عارف بر کرسی ریاست مجلس، در نخستین گام مترادف خواهد بود با شکل‌گیری اتحاد فراگیر تمامی جریانات اصول‌گرایی. اتفاقی که از سال ۸۴ تا کنون بی‌سابقه بوده است. در عین حال، ریاست اصلاح‌طلبان، مجلس را بیش از هر زمان دیگری در معرض فشارهای خارجی قرار می‌دهد. این فشارها احتمالا با حمایت اصول‌گرایان داخل مجلس نیز تقویت خواهد شد و اصلاح‌طلبان باید به تنهایی سپر مدافع مجلس شوند. وضعیت مجلسی که هنوز شروع نشده، ضرب‌شست دخالت‌های غیرقانونی نهادهای دیگر را چشیده، در چنین شرایطی به «رم، شهر بی‌دفاع» شباهت خواهد یافت!

از سوی دیگر، رییس اصلاح‌طلب مجلس، در یک وضعیت دوگانه و تناقض‌آمیز گرفتار خواهد شد. از یک سو باید پاسخ‌گوی «مطالبات شهروندی» باشد. مطالباتی که با مشاهده کرسی ریاست قطعا افزایش هم خواهد یافت. از سوی دیگر باید نقش میانجی‌گری بین مجلس و نهادهای بالادستی را ایفا کند. تناقض حاصل از این وضعیت دوگانه، دست رییس اصلاح‌طلب را برای انتقاد از کارشکنی‌ها خواهد بست. رییس مجلس، نمی‌تواند ژست اپوزوسیون منتقد به خود بگیرد، بلکه باید پاسخ‌گوی تمامی کاستی‌هایی باشد که احتمالا خودش کمترین نقش را در بخش عمده‌ای از آن‌ها داشته است.

دوم: حمایت اصلاح‌طلبان از عارف و شکست او

همان‌طور که اشاره شد، سناریوی اول، استراتژی «بسیار پرریسک» است. پس در حالت بدبینانه، به شکست آقای عارف منجر خواهد شد. در این وضعیت، اصلاح‌طلبان هم‌زمان دو امتیاز بزرگ را از دست خواهند داد:

نخست بار روانی پیروزی در انتخابات مجلس است. یعنی تمام آنچه به مدد همت میلیون‌ها رای دهنده رشته شده، صرفا می‌تواند با اختلاف چند رای در داخل مجلس پنبه شود. قمار بر سر پیروزی قاطع و معنادار انتخابات مجلس، حتی با فرض احتمال بالای پیروزی هم چندان خردمندانه به نظر نمی‌رسد.

دوم، امکان اعمال فشار بر ریاست مجلس آینده است. اگر اصلاح‌طلبان به مبارزه تمام قد با علی لاریجانی روی بیاورند، طبیعتا او را به دل اردوگاه «رقیب» هل داده‌اند. در این حالت نیز آن سناریوی «اتحاد کامل و بی‌سابقه اصول‌گرایان» تحقق خواهد یافت. پیروزی لاریجانی در چنین شرایطی، به معنای بی‌نیازی او از حمایت اصلاح‌طلبان است. او اطمینان خواهد یافت که اصلاح‌طلبان توانایی شکست‌اش را ندارند و برای تداوم کار خود نیازمند کسب رضایت آن‌ها نیست.

بدین ترتیب، با حذف این دو ابزار مهم، نمایندگان اصلاح‌طلب عملا چهار سال را بدون حداقل‌های تاثیرگذاری طی خواهند کرد. درست به همان شکل که نمایندگان اصلاح‌طلب شورای شهر، پس از شکست در جدال مستقیم با شهرداری قالیباف، عملا از عرصه تاثیرگذاری حذف شدند.

سوم: حمایت اصلاح‌طلبان از لاریجانی

در این سناریو، پیروزی علی لاریجانی قطعی است. پس حالت چهارم (یعنی امکان حمایت اصلاح‌طلبان و شکست لاریجانی) وجود ندارد. از این منظر، درصد ریسک این سناریو به شدت کاهش یافته و تمامی ابعاد آن از قبل «پیش‌بینی‌پذیر» خواهد بود. خود این پیش‌بینی‌پذیری می‌تواند یک امتیاز بزرگ در اتخاذ یک استراتژی سیاسی باشد. از سوی دیگر، با حمایت اصلاح‌طلبان، عامل فشار خارجی برای تحقق اتحاد اصول‌گرایان از بین رفته و اتفاقا به اختلاف در میان آن‌ها دامن خواهد زد.

در این سناریو، افکار عمومی لاریجانی را برای کسب ریاست مجلس مدیون اصلاح‌طلبان خواهد دانست. احتمال تغییر رویه و معرفی عارف به عنوان نامزد ریاست در سال‌های آینده نیز همچون شمشیر داموکلوس بر سر لاریجانی حفظ خواهد شد. در این حالت اصلاح‌طلبان در جایگاه فراکسیون منتقد باقی خواهد ماند و برای دفاع از کیان مجلس در برابر دخالت‌های بیرونی، می‌توانند با ریاست علی لاریجانی اتحاد برقرار کنند.
 ·  Translate
زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد که گروهی از اصلاح‌طلبان قصد رقابت برای کرسی ریاست مجلس را دارند. پس از رد صلاحیت‌های گسترده، وضعیت اصلاح‌طلبان به گونه‌ای بود که برای پر کردن یک فهرست ۳۰ نفره نیز نیازمند ائتلاف با اصول‌گرایان میانه ب...
31
12
‫مهدی نظری‬‎'s profile photoMassoud Lotfivafa's profile photoMakan onjeparvar's profile photo
3 comments
 
البته ریاست عارف یه مشکل دیگه هم داره و اون شخصیت به شدت ضعیف عارف هست. توان دفاع و میانجیگری نداره.
 ·  Translate
Add a comment...
 
«میلیتاریسم غیر نظامی»


تلاش برای فرار از بحران‌های داخلی، همواره یکی از ریشه‌های سیاست تهاجمی و نظامی بوده است. بارزترین مصداق این فرار به جلو را در سرانجام محتوم جنبش‌های فاشیستی مشاهده می‌کنیم. به باور «هانا آرنت»، جنبش فاشیستی، پس از کسب قدرت دو راه پیش رو دارد. یا باید با ویژگی «جنبشی» خود وداع کند، که در آن صورت بدنه اصلی حامیان خود را از دست خواهد داد. یا باید بهانه‌های جدیدی برای تداوم جنبش پیدا کند. جنگ، بهترین این بهانه‌ها است. از سوی دیگر، «وهلر» اعتقاد داشت حتی امپریالیسم هم واکنش سیاست‌مداران به بحران‌های داخلی است. او در نظریه «امپریالیسم اجتماعی»، مدعی شد حکام جامعه، در جریان فرآیند صنعتی شدن، ناچار هستند به شیوه‌های نوینی از منافع و امتیازات خود دفاع کنند. امپریالیسم و تجاوز خارجی یکی از این شیوه‌ها است. بدین ترتیب، وهلر اعتقاد داشت که امپریالیسم «بیسمارک» را هم سیاست داخلی او تعیین می‌کرده است.

تمامی موارد فوق صرفا می‌توانند تبیین‌گر دلایل گرایش برخی سیاست‌مداران به روی‌کردهای نظامی باشند؛ اما هنوز یک طرف دیگر ماجرا کاملا گنگ و ناشناخته است: «اگر سیاست‌مداران برای فرار از بحران‌های مدیریتی خود به سمت جنگ‌طلبی کشیده می‌شوند، شهروندان چرا باید با آن‌ها همراهی کنند؟»

به صورت منطقی انتظار می‌رود شهروند پرسش‌گر، در مقابل گرایش سیاست‌مداران به راه‌حل‌های نظامی مقاومت کرده و از آنان بخواهد برای مسایل احتمالی، راه‌کارهای دیگری تدبیر کنند. طبیعتا وظیفه شهروندان این نیست که دقیقا تشخیص بدهند چه راهکاری؟ اگر قرار بود همه کار را شهروندان انجام دهند دیگر چه نیازی به سیاست‌مداران بود؟ وظیفه شهروند پرسش و مطالبه‌گری است. باقی ماجرا بر عهده سیاست‌مداران است که به قول معروف «یا راهی بیابند، یا راهی بسازند».

دلایل منطقی که انتظار مخالفت شهروندان با نظامی‌گری را ایجاد می‌کند فراوان و مشخص هستند. از ساده‌ترین خطرات نظامی‌گری (مثل کشته شدن شهروندان یا ویرانی کشور) گرفته، تا هزینه‌های بالای جنگ که می‌تواند خرج عمران کشور و رفاه مردم شود، و البته انگیزه‌های معنوی، همچون مخالفت با کشتار انسان‌های دیگر. با این حال به عینه می‌توانیم ببینیم که در موارد فراوانی، بخشی از شهروندان به همراه و حتی مشوق استراتژی‌های نظامی بدل می‌شوند.

«میلیتاریسم» به صورت کلاسیک، نوعی انحراف در کارکردهای ارتش محسوب می‌شود. «میلیتاریسم نظامی»، به معنی تسلط نظامیان بر کلیه امور و شئون کشورداری است. مصداق آن را در برخی حکومت‌های نظامی، به ویژه رژیم‌های برآمده از کودتا می‌بینیم. با این حال، «میلیتاریسم نظامی»، تنها نوع میلیتاریسم نیست.

«میلیتاریسم غیرنظامی»، بر خلاف نسخه نظامی‌اش، نشان‌گر سیطره مستقیم ارتش بر ارکان اجتماعی نیست. «حسین بشیریه» در این مورد می‌نویسد: «میلیتاریسم غیرنظامی، در نتیجه غلبه روحیه نظامی در جامعه و در دولت‌ و در بین مردم پیدا می‌شود». (جامعه‌شناسی سیاسی، حسین بشیریه) در این شکل از میلیتاریسم، این شیوه‌های اندیشه و رفتارهای نظامی است که به زندگی و فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه رسوخ می‌کند. «در این معنا میلیتاریسم به شکل اشتیاق جامعه نسبت به آرمان‌های نظامی در روند تکوین ناسیونالیسم و دولت ملی مدرن ظاهر می‌شود». اینجا دیگر جایی است که بدل شدن به یک «ابدقدرت نظامی»، نه از منظر منافع اقتصادی (آنگونه که به صورت طبیعی سابقه داشته و انتظار می‌رود)، بلکه به گونه‌ای برای پوشش خلل‌های هویتی، ضعف‌های فرهنگی و ای بسا همچون مرهمی بر عقده‌های حقارت شخصی/ملی بروز پیدا می‌کند.

نوستالژی غرور و افتخارات دیرین ملی همچون احیای یک امپراطوری؛ سودای سیطره بر جهان همچون هدف نهایی یک آرمانشهر مذهبی و یا پیمودن راه میان‌بری در جبران شکاف عظیم با دستاوردهای عینی دیگر ملل جهان، همه و همه می‌توانند عوامل محرکی در دامن زدن به انگیزه‌های «میلیتاریسم غیرنظامی» باشند. با این حال، همچنان نمی‌توان و نباید از ریشه‌های درونی و مادی این عارضه اجتماعی غافل ماند. میلیتاریسم اجتماعی، تنها در دوره‌های گذار، رکود و البته بن‌بست‌های اجتماعی و اقتصادی امکان بروز و ظهور دارد. در جوامعی که روند توسعه اقتصادی و سیاسی سیر منطقی و منظم خود را طی می‌کند سیاست‌مداران دلیلی برای خروج از مسیرهای معمول دیپلماسی ندارند، شهروندان نیز انگیزه‌های شخصی و هویتی خود را در ظرفیت‌های معمول زندگی پی‌ می‌گیرند.

پی‌نوشت:
در ریشه‌یابی‌های روانی و اجتماعی پدیده «میلیتاریسم غیرنظامی» بیشتر خواهم نوشت.
 ·  Translate
تلاش برای فرار از بحران‌های داخلی، همواره یکی از ریشه‌های سیاست تهاجمی و نظامی بوده است. بارزترین مصداق این فرار به جلو را در سرانجام محتوم جنبش‌های فاشیستی مشاهده می‌کنیم. به باور «هانا آرنت»، جنبش فاشیستی، پس از کسب قدرت دو...
18
3
Tahmineh Moradi's profile photohulu qayda's profile photo
2 comments
 
به نظر من دلیل اصلی حمایت شهروندان (بر اساس چیزی که در شبکه های اجتماعی و اطرافیان مشاهده میکنیم) از جنگ در سوریه، عقده‌های ناسیونالیستی است. حکومت به خوبی این ‌عقده‌های اغلب ایرانی‌ها را تشخیص داده و تحریک می‌کند. اگر دقت کنید هفت‌تومنی‌ها و دیگر مزدبگیران هم کم روی دفاع از کیان ایران، تهدید تمامیت ارضی ایران در صورت عدم دخالت در کشورهای منطقه، کری‌خوانی مذهبی و ... دست نمی‌گذارند.
 ·  Translate
Add a comment...
 
بگو آخرین حرفت چیست تا بگویم چه کاره هستی!


به باور من، روشنفکر، یا باید راه حلی برای دردهای جامعه‌اش ارایه دهد، یا دست‌کم از امید حرف بزند. آنکه نه تنها راه حلی ندارد، بلکه به گوش جامعه آیه یاس می‌خواند، اگر نگوییم خیانت کرده، حکایت دوستی‌اش به حکایت «خاله خرسه» می‌ماند. اگر راه‌حلی نداریم، بهتر است بدبختی‌های مردم را مدام جلوی چشم‌شان نیاوریم و زخم‌هاشان را بی‌دلیل دست‌کاری نکنیم.* این مشکلی است که به باور من بخش عمده‌ای از آثار سینمای اجتماعی و حتی ادبیات داستانی کشور با آن مواجه هستند.* * گمان می‌کنم خالق بسیاری از این آثار، تحت یک هژمونی نامیمون و با درکی نادرست از روشنفکری، هرگونه روایت یا پایان‌بندی شاد یک داستان را نشان ابتذال و زرد بودن اثر می‌دانند. طبیعی است که با چنین تصوری، تلخی اثر هم نشان وزین بودن و قرار گرفتن‌اش در زمره آثار روشنفکری خواهد بود. این روال نامیمون، نه تنها به اصل آثار هنری ما ضربه زده، بلکه تاثیرات به شدت مخرب و حتی ویرانگری نیز در دل جامعه به جای گذاشته است.
 
هنر بخش فرهنگ‌ساز و روحیه‌بخش اجتماع است. وقتی آثار هنری/اجتماعی یک جامعه، به گونه‌ای معضلات و ناهنجاری‌ها را روایت کنند که گویی همه چیز رو به نابودی است و راه نجات و امیدی هم وجود ندارد، قطعا شاهد جامعه‌ای مایوس و راکد خواهیم بود. جامعه‌ای در هر زمینه‌ای فقط یاد می‌گیرد به مانند خالقان آثار هنری‌اش «آیه یاس» بخواند و در ناامیدی از هر امکان بهبودی، دست به هیچ تحرک و اقدام سازنده‌ای نزند. تنها کار این جامعه می‌شود مرثیه‌خوانی و روضه‌خوانی برای بدبختی‌های خودش، که الحق هم قابل ترحم است!
 
البته که تراژدی یک ژانر شناخته شده و حتی قابل احترام در وادی هنر است. اما تراژدی نه در پایان‌بندی خلاصه می‌شود، و نه ترجمان آیه یاس است. از منظر درون‌مایه، تراژدی می‌تواند حماسی و غرور‌آفرین باشد. می‌تواند پدیدآورنده اسطوره‌ها یا ستایش‌گر خوبی‌ها و نوید دهنده جهانی بهتر باشد. از منظر ساختار نیز تراژدی می‌تواند در نخستین برخورد، یعنی با همان طرح موضوع اولیه تکمیل شود، به اوج برسد و حتی پایان یابد. از آن پس ما می‌مانیم و مخاطب. روشنفکر باقی می‌ماند و جامعه. حالا تکلیف چیست؟ راه حل ساده و سرراست که بعید است وجود داشته باشد. اگر هم باشد لزوما در قاموس هنر نمی‌گنجد که نسخه‌ای بپیچد. اما حداقل می‌توان از «امید» سخن گفت. این دیگر نه تنها با ذات هنر در تضاد نیست، بلکه حتی می‌تواند به یکی از ارکان آن بدل شود.
 
«ابد و یک روز» به باور من در کل فیلم خوبی بود. من کل فیلم را دوست داشتم. اما آنچه به نظرم قابل تقدیر بود، تصمیم نهایی کارگردان برای پایان‌بندی بود. تراژدی اگر نه در همان مراحل ابتدایی فیلم، که دست‌کم در دقایقی مانده به انتهای فیلم تکمیل شده بود. حالا می‌خواهید با مخاطب چه کنید؟ نابودش کنید؟ روح ضربه خورده و احساسات تحریک شده‌اش را له و لورده کنید؟ یا اینکه به عنوان صحنه پایانی، روزنه‌ای از امید برای تنفس باقی بگذارید؟ این فیلم می‌توانست حدود ۳ دقیقه زودتر تمام شود. (در صحنه داخل ماشین و تماشای خیابان از پس حرکت برف‌پاکن) و یک پایان به شدت تلخ، مایوس و ویران‌کننده را رقم بزند. من واقعا از کارگردان متشکرم که این کار را نکرد و یک تکمله ساده برای باز کردن یک منفذ تنفس به فیلم اضافه کرد.
 
پی‌نوشت:
* البته این مساله یک استثنا دارد. گاهی برخی معضلات هستند که اصلا دیده نشده یا کمتر شناخته شده هستند. طرح این مشکلات خودش می‌تواند گام نخست برای دیده شدن و سپس تدبیر یک درمان باشد. مثل فیلم‌هایی که در مورد «تراجنس‌»ها یا «کودک‌آزاری» ساخته شد و به نظرم گام‌های مثبتی بودند. اما موضوع این یادداشت معضلاتی است از جنس فقر اقتصادی یا فرهنگی که کسی نمی‌تواند ادعا کند دیده نشده‌اند.

* * اتفاقا یکی از پیامدهای مستقیم و طبیعی و حتی درست این فهم نادرست خالقان آثار هنری، از دست دادن مخاطبان است. به طرزی که می‌بینیم چه به روز ادبیات داستانی ما آمده است. 
 ·  Translate
به باور من، روشنفکر، یا باید راه حلی برای دردهای جامعه‌اش ارایه دهد، یا دست‌کم از امید حرف بزند. آنکه نه تنها راه حلی ندارد، بلکه به گوش جامعه آیه یاس می‌خواند، اگر نگوییم خیانت کرده، حکایت دوستی‌اش به حکایت «خاله خرسه» می‌ما...
23
4
Tahmineh Moradi's profile photoali araki's profile photoMehregan Karimi's profile photo‫مجمع دیوانگان‬‎'s profile photo
5 comments
 
+Mehregan Karimi رفیق جان

با انتقاد شما موافق هستم، بجز با این بخش که آن فیلم‌سازی که این را درک نکرده، آن فیلم‌سازی که دارد صرفا از یک جریان غالب در سینمای ایران پی‌روی می‌کند که همه جوره هم رو به شکست است و مخاطب ایرانی هم به آن اقبالی نشان نداده، آن فیلم‌ساز دیگر «روشنفکر» نیست. به نظرم مطرح شدن و حضور و بقایش در این صنعت سینمایی هم یا محصول رانت است، یا محفل‌گرایی‌های یک دایره بسته که بی‌شباهت به مافیا نیستند.
 ·  Translate
Add a comment...
 
تروریست‌های امروز، پیش از آن‌که مذهبی شوند، رادیکال بوده‌اند


نویسنده: فرید زکریا- واشنگتن پست http://wapo.st/1UXd3jR
مترجم: +Mohammad Afkhami 

حملات اخیر بروکسل، به فاصله کمی پس از حملات پاریس و کالیفرنیا صورت گرفت و هیزم در آتش بحث داغ تروریسم اسلامی در ایالات متحده ریخت. بسیاری، از جمله دو کاندیدای پیشروی حزب جمهوری‌خواه (ترامپ و کروز)، برای یافتن علاقمندان به افراط‌گرایی مذهبی و تروریسم، خواهان عملیات پلیسی گسترده‌ در محله‌ها و گروه‌های مسلمان هستند؛ اما بمب‌گذاری‌های اخیر در اروپا توسط نسل جدیدی از تروریست‌ها انجام می‌شود. نسلی که تصورات پیشین ما را از انگیزه‌های این افراد به کلی دگرگون کرده است. به زبان ساده‌تر، تروریست‌های امروز، مذهبی‌هایی افراطی نیستند که بعدا رادیکال شده باشند؛ بلکه رادیکال‌هایی هستند که در ادامه افراط‌گرایان مذهبی هم شده‌اند. تفاوت بین این دو بسیار مهم است.

مثلا ابراهیم و خالد البکراوی، دو برادر طراح و مجری بمب‌گذاری بروکسل را در نظر بگیرید. در خانواده‌ای از کارگران مهاجر متولد شدند. مذهبی‌های مقیدی نبودند. خیلی زود به اعمال مجرمانه گرایش پیدا کردند. در بیست و چند سالگی سابقه ماشین دزدی و سرقت مسلحانه داشتند و به دلیل این جرایم به ۹ و ۵ سال زندان محکوم شدند. احتمالا در همین زندان یا پس از آن بود که آن‌ها مسیر «جهاد» را برای ادامه زندگی انتخاب کردند.

داستان این دو به طرز حیرت‌آوری مشابه داستان تعداد زیاد دیگری از تروریست‌های بلژیک و فرانسه است. تنها معدودی از آن‌ها، مسلمان سفت و سخت بوده‌اند. عبدالحمید اباعود، سردسته حملات پاریس، مانند خیلی از همراهان مسلحش، الکل و مخدر مصرف می‌کرد. دو جهادی بریتانیایی هم که در ۲۲ سالگی بیرمنگام انگلیس را به قصد سوریه ترک کردند، پیش از سفر، کتاب‌های «اسلام به زبان ساده» و «قرآن به زبان ساده» را خریده بودند.

موسسه بلژیکی اگمونت به دنبال درک موج جدید جهادی‌ها و متمایز کردن آن از جهادی‌های قدیم یک تحقیق فوق‌العاده‌ای منتشر کرده است. میانگین سن جهادی‌های اروپایی بین سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۹، حدود۲۷ سال بوده و امروز نزدیک ۲۰ است. ده سال پیش، برای تولید یک جهادی، سال‌ها تلقین مذهبی لازم بود، امروز عضویت در داعش عمدتا تصمیمی لحظه‌ای و آنی است.

این تفاوت بارز را در نظر بگیرید؛ القاعده و تبارش، فتواهایی با انتقادات ریز و مفصل و درخواست‌هایی دینی/سیاسی منتشر می‌کردند. درخواست‌های حملات پاریس و بروکسل چه بود؟ «الیور روی»، یک استاد اسلام‌شناسی فرانسوی درباره این جهادی‌های جوان فرانسوی می‌نویسد «تقریبا هیچ‌کدام این‌ها سابقه‌ای در فعالیت سیاسی (مثلا مساله فلسطین)، اسلام بنیادگرایانه، یا محافظه‌کاری اجتماعی ندارند. رادیکال شدن آن‌ها محصول فانتزی قهرمان شدن، خشونت و مرگ است، نه شریعت و آرمان‌شهر». دولت اسلامی کعبه آمال است: تقدیس خشونت برای خشونت.

این مردان و زنان جوان، معمولا فرزندان مهاجران اروپا هستند. «روی» حتی به این مساله اشاره می‌کند که بسیاری از آن‌ها در حال طغیان علیه پدر و مادر سنتی و مذهبی خود هستند. این افراد در «هویت» خود شک دارند. آنان نه در کشور قدیم ریشه دارند و نه در کشور جدید. دچار تبعیض و طردشدگی هستند. در همین بستر است که به دنبال عصیان، جنایت و بعد از آن سفر غایی ممنوعه، یعنی جهاد می‌روند.

معمای این که چرا مسلمانان بلژیکی، چنین سهم بزرگی در میان اعضای داعش دارند هم با در نظر گرفتن این شرایط قابل شرح است. مقاله اگمونت اشاره می‌کند که فاصله بین سطح آموزش و میزان بیکاری در بین بومی‌ها و مهاجران بلژیک از هر جای دیگر اروپا بیشتر است. ۱۵٪ بلژیکی‌هایی که در خانواده‌ای بلژیکی متولد شده‌اند زیر خط فقر زندگی می‌کنند، این عدد برای بلژیکی‌های با ریشه مراکشی، حدود ۵۰٪ است. به علاوه، شهروندان بلژیکی در داشتن روحیه ملی کارنامه ضعیفی دارد. این کشور دچار بحران هویت است. کشوری دوپاره بین دو فرهنگ فلاندرزی و والون.

این‌ یافته‌ها سیمای جدیدی از یک تروریست ترسیم می‌کنند. تروریستی که کمتر به واسطه مذهب جذب تروریسم شده است. تروریستی که مسیر ترور را به عنوان عصیان غایی علیه دنیای مدرن انتخاب کرده و سپس یک ایدئولوژی برگزیده که به علایقش مشروعیت ببخشد. اسلام رادیکال، همان بسته مطلوبی است که به سادگی در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی یافت می‌شود. اما این حلقه آخر زنجیر است، نه حلقه ابتدایی آن.

همچنان می‌دانیم که مسلمان‌ها باید با سرطانی که به اسم «اسلام رادیکال» در میان‌شان رشد کرده بجنگند. اما از آن طرف، مجریان قانون در غرب هم باید بدانند اگر هدف پیدا کردن تروریست‌ها است، شنود مساجد و گشت زدن در محله‌های مسلمان و حتی جنگیدن با بنیادگرایان مسلمان آدرسی اشتباه است. تروریست‌ها ممکن است در بارها و محله‌های خرید و فروش مخدر، صف‌های بیکاری و زندان‌ها در حال رادیکال شدن پیش از مسلمان شدن باشند.
 ·  Translate
نویسنده: فرید زکریا- واشنگتن پست مترجم: محمد افخمی حملات اخیر بروکسل، به فاصله کمی پس از حملات پاریس و کالیفرنیا صورت گرفت و هیزم در آتش بحث داغ تروریسم اسلامی در ایالات متحده ریخت. بسیاری، از جمله دو کاندیدای پیشروی حز...
35
11
Syd Golee's profile photoFatimah Ahmadi's profile photo‫مجمع دیوانگان‬‎'s profile photoali araki's profile photo
7 comments
 
همه چیز به فقر ختم می شود.....
 ·  Translate
Add a comment...
Have them in circles
7,092 people
Elham Alipour's profile photo
‫لاله فرهادي‬‎'s profile photo
Bazik Torosian's profile photo
‫به سلامتی‬‎'s profile photo
Babak Sarabi's profile photo
abdola dayerze's profile photo
Mohsen Rafiee's profile photo
Mahsa Khalesi's profile photo
‫خنده بازار‬‎'s profile photo
 
من عاقل و روشنفکرنمای بی‌عقل


«کورتزیو مالاپارته»، نویسنده و مبارز ایتالیایی بود که در جوانی مدتی به جنبش فاشیستی گرایش پیدا کرد اما بعدها به مبارزه با نازیسم و فاشیسم پرداخت. او چند کتاب علیه رژیم‌های فاشیستی دارد اما اردوگاه متفقین را هم بی‌نصیب نگذاشته و به جنایات ارتش آمریکا پس از ورود به اروپا هم پرداخته است. یکی از معروف‌ترین آثار او کتابی است با عنوان ایتالیایی «La Pelle» که «پوست» معنا می‌دهد. در انگلیسی نیز به «Skin» ترجمه شده و با همین نام شهرت یافته، اما در ایران با نام «ترس جان» ترجمه و منتشر شده است. علت این تغییر نام را مترجم در مقدمه کتاب توضیح داده است. مترجمی که کسی نیست جز «بهمن محصص»:

«... نام این کتاب را به توصیه‌ جلال آل احمد به «ترس جان» بدل کردم تا معنی‌ای دقیق از مندرجاتش داده باشم و آن را به فارسی برگرداندم تا روشنفکر و روشنفکرنمای کشور من (مخصوصا روشنفکرنما اگر عقلی داشته باشد) از آن روی سکه‌ جنگ دوم جهانی‌ و «آزاد شدن» اروپا از دست اروپایی باخبر گردد و بداند اگر آلمان‌ها مردم را کشتند، آمریکایی‌ها (پس از سزارین جنگ که {به} وسیله‌ «موجودات پرجیب» ماوارای اطلس انجام شد) آنان را پوساندند و کشتن کسی از پوساندنش شرافتمندانه‌تر است». (ص۲)

این اشاره کوتاه جناب محصص برای من حاوی دو نکته تکان‌دهنده بود. در مورد آل‌احمد می‌دانیم که چه میزان علاقه داشت به گروهی که «روشنفکر» یا «روشنفکرنما» می‌داند حمله کند و آنان را به چوب «غرب‌زدگی» بکوبد. اینجا نیز جناب محصص درست در همان چهارچوب نگاه و گفتمان آل‌احمد، از «روشنفکرنما»یی حرف می‌زند که اصلا معلوم نیست «عقلی داشته باشد». به نظرم این کنایه جناب محصص دقیقا در راستای عمل و کنشی است که از خود نشان می‌دهد. او اعتقاد دارد «دیگرانی هستند که عقل ندارند». با چنین اعتقادی، خیلی ساده و طبیعی ما به خودمان که حتما «عقل داریم» مجوز می‌دهیم که برای این دیگران بی‌عقل تصمیم بگیریم. درست مثل دو عزیز فرهیخته‌ای که با مشارکت و مشورت یکدیگر تشخیص داده‌اند اسم کتاب نویسنده‌ای در ایتالیا باید به جای «پوست»، حتما «ترس جان» باشد تا «معنی دقیقی از مندرجاتش» بدهد. این را خود نویسنده اصلا نفهمیده و مترجمان اروپایی هم هیچ کدام عقل نداشته‌اند، فقط این دو نخبه گرانقدر هم‌وطن ما هستند که تشخیص داده‌اند و راسا هم دست به کار شده‌اند تا مصلحت کتاب و مخاطب «بی‌عقل» آن را اجرایی کنند.

نکته دوم، اظهار نظر عجیب و تکان دهنده جناب محصص است در مقایسه «کشتن انسان‌ها» با آنچه «پوساندن» انسان‌ها خوانده‌اند. آیا این تصادفی است که دقیقا کسانی فکر می‌کنند «کشتن انسان شرافتمندانه‌تر از پوساندن آن‌ها است» که اعتقاد دارند برخی از مردم (به ویژه روشنفکرنماها) اصلا عقل ندارند؟ در واقع، این دوستان فکر می‌کنند اگر انسان‌ها تحت سیطره ترس، جهل و یا فساد «بپوسند»، حتی ارزش زنده ماندن هم ندارند؛ همان بهتر و شرافتمندانه‌تر است که اصلا بکشیم و خلاص‌شان کنیم. پس فقط انسانی ارزش زنده بودن را دارد که با ملاک‌های این عزیزان «نپوسیده» باشد. ملاک‌ها کدام است؟ همانکه به این گروه اجازه می‌دهد یک عده را فاقد عقل تشخیص بدهند و برای مصلحت یک عده دیگر، عنوان کتاب نویسنده‌ای در آن سوی جهان را عوض کنند. حس غریبی به من می‌گوید، این اندیشه درست همان استوانه بنای رژیم‌های توتالیتر است که می‌خواهند برای مصلحت انسان‌های «بی‌عقل» از هر طریق (ولو تحریف و یا دروغ) آن‌ها را از پوسیدگی نجات دهند و در عین حال به راحتی و با حفظ «شرافت» به خود اجازه می‌دهند تا نمونه‌های «پوسیده» را بکشند! چه دایره عجیب و دور باطلی است اگر به یاد بیاوریم آن «کورتزیو مالاپارته» در تمام عمرش دقیقا می‌خواست با همین رژیم‌ها مبارزه کند!
 ·  Translate
«کورتزیو مالاپارته»، نویسنده و مبارز ایتالیایی بود که در جوانی مدتی به جنبش فاشیستی گرایش پیدا کرد اما بعدها به مبارزه با نازیسم و فاشیسم پرداخت. او چند کتاب علیه رژیم‌های فاشیستی دارد اما اردوگاه متفقین را هم بی‌نصیب نگذاشته...
33
6
‫مجمع دیوانگان‬‎'s profile photoBehzad E's profile photoAMIR ALIZADE's profile photo
21 comments
 
سم
Add a comment...
 
قمار غیرضروری بر سر اندوخته‌های ارزشمند


سیاست، علم کسب قدرت است، یعنی لزوما معطوف به نتیجه است. «معطوف به نتیجه» بودن سیاست آن را بی‌نیاز از رعایت اخلاق نمی‌کند، اما رعایت اصول اخلاقی فقط شرط لازم است، شما باید دستاوردهای عینی و مشخصی نیز ارایه دهید.

اثرات عینی و ملموس این حقیقت را می‌توانیم در سرنوشت بسیاری از گروه‌های سیاسی مشاهده کنیم. گروه‌هایی که زمانی بسیار محبوب و مقبول بودند اما به صرف ناتوانی در کسب نتیجه به مرور از یادها رفتند. برای مثال، جبهه ملی ایران، زمانی با رهبری دکتر مصدق فراگیرترین و محبوب‌ترین جریان سیاسی کشور بود. اما ۲۵ سال ناکامی در ارایه راه‌حلی برای کسب قدرت سبب شد که در حتی در آستانه انقلاب هم دیگر جبهه ملی یکی از گروه‌های اصلی و تاثیرگذار به حساب نیاد.

حتی جریان «راست محافظه‌کار» کشور می‌رفت تا در نیمه دهه هفتاد به سرنوشتی کم و بیش مشابه دچار شود. پس از چندین شکست پیاپی انتخاباتی حد فاصل سال‌های ۷۶ تا ۸۱ (مجموعا ۴ انتخابات ریاست‌جمهوری، مجلس و شورا)، حامیان سابق، اعتماد خود نسبت به کارآمدی راست محافظه‌کار را از دست دادند. همین امر احتمالا اصلی‌ترین دلیل تغییر استراتژی از «محافظه‌کاری» به «اصول‌گرایی» بود. راست جدید، بر خلاف همتای محافظه‌کار خود واجد گرایش‌های پوپولیستی و افراط‌گرایی بود و دقیقا به دلیل همین ویژگی‌ها، توانایی بسیج نیرو و ایجاد یک «جنبش توده‌ای» را داشت. بدین ترتیب، رهبران راست محافظه‌کار، «علی‌رغم میل قلبی خود»، ناچار شدند با چهره‌ای چون «محمود احمدی‌نژاد» کنار بیایند که هرچند از جنس آن‌ها نبود، اما دست‌کم می‌توانست برایشان «نتیجه» بگیرد.

سرنوشت جریان اصلاحات هم استثنایی بر این قاعده نیست. اصلاح‌طلبان نمی‌توانند برای همیشه به پیروزی‌های سابق (همچون خرداد ۷۶) تکیه کنند. آن‌ها از سال ۸۱ تا ۹۲، برای نزدیک به یک دهه فقط شکست خوردند. دیگر اهمینی ندارد که این شکست‌ها در چه شرایطی رقم خورد. هیچ یک از مسیرهای امتحان شده در این مدت، (از جمله حضور خیابانی) نتوانست پیروزی مشخصی به هواداران اصلاحات تقدیم کند، تا آنکه بزنگاه ۹۲ از راه رسید و سیاست «ائتلاف با میانه‌روها»!

اکثر اخبار و آمار ارایه شده حاکی است که پیروزی «لیست امید» در دور دوم انتخابات مجلس حتی از دور اول هم پررنگ‌تر بوده است. یادمان نرفته که پیروزی دور اول انتخابات تهران هم به مراتب درخشان‌تر از پیروزی نیم‌بند انتخابات شورای شهر بود. این روند صعودی را می‌توان با همان منطق «حصول نتیجه» توضیح داد. یعنی بخش عمده‌ای از جامعه، اعتماد خود را نسبت به توانایی اصلاح‌طلبان در کسب نتیجه از دست داده بود. بخشی از این بی‌اعتمادی در سال ۹۲ جبران شد. پیروزی قاطع فهرست تهران در انتخابات ۷ اسفند یک گام به جلوتر بود و نتیجه‌اش در دور دوم انتخابات مشخص شد. امید بار دیگر به بخش‌های گسترده‌تری از جامعه بازگشته و این سرمایه، چنان گران‌بها و ارزشمند است که به سادگی نمی‌توان بر سر آن قمار کرد.

جناح راست این‌بار با ترکیبی از محافظه‌کاران و افراطیون خود روی دور شکست افتاده است. تداوم این وضعیت، بحرانی جدی در اردوگاه محافظه‌کاران ایجاد خواهد کرد. وزن‌کشی کاذب و غیرضروری بر سر کرسی ریاست مجلس، فقط یک فرصت معجزه‌آسا در اختیار راست‌گرایان قرار می‌دهد تا در غیاب حمایت‌های مردمی (نقطه قوت اصلاح‌طلبان) روند شکست‌های خود را متوقف کنند. این در حالی است که اصلاح‌طلبان می‌توانند تا زمان رسیدن انتخابات ریاست‌جمهوری آینده، همچنان پیروزی چشم‌گیر خود در جریان دو انتخابات قبلی را حفظ کرده و به عنوان تیم برنده، با روحیه‌ای بهتر قدم به انتخابات بعدی بگذارند.

تیم‌های برنده، هیچ وقت نیاز به تکرار بازی ندارند. به قول معروف می‌توانند در «اوج» کنار بکشند و عنوان پیروزی را حفظ کنند. اما یک لحظه حساس وجود دارد که بسیاری از برندگان را به سسقوط کشانده. درست همان وسوسه‌ای که در گوش قمارباز پیروز می‌خواند: «فقط یک بار دیگر امتحان کنم»!
 ·  Translate
سیاست، علم کسب قدرت است، یعنی لزوما معطوف به نتیجه است. «معطوف به نتیجه» بودن سیاست آن را بی‌نیاز از رعایت اخلاق نمی‌کند، اما رعایت اصول اخلاقی فقط شرط لازم است، شما باید دستاوردهای عینی و مشخصی نیز ارایه دهید. اثرات عینی ...
45
3
ali araki's profile photomohsen nejabat's profile photo
2 comments
 
مااگه، قراربراینباشه،کدشمن، داشته باشیم که بدون شک داریم کنارآمدن، با دشمن ازهمان ابتدا عاقلانه نبود،
 ·  Translate
Add a comment...
 
تنزه‌طلبی پوپولیستی!


به صورت معمول، گفت‌وگو پیرامون روی‌کردهای «تنزه‌طلبانه»، در آستانه هر انتخابات بالا می‌گیرد. احتمالا همان فضای خاص هم سبب می‌شود تا تفاوت در انواع گوناگون و ریشه‌های متفاوت شکل‌گیری روی‌کرد «تنزه‌طلبانه» نادیده گرفته شود. برای مشخص شدن منظور، من به سه ریشه کاملا متفاوت برای شکل‌گیری روی‌کردهای تنزه‌طلبانه اشاره می‌کنم و در ادامه یکی از این سه روی‌کرد را بیشتر مورد توجه قرار می‌دهم.

تنزه‌طلبی آرمان‌گرایانه:
احتمالا، این روی‌کرد، بیش از هر یک از همتایان خود مورد نقد و اعتراض منتقدان «تنزه‌طلبی» قرار می‌گیرد. «تنزه‌طلب آرمان‌گرا»، ایده‌آل‌های خود را مطرح می‌سازد، اما حاضر نیست میان این ایده‌آل‌ها با «مقدورات سیاسی» و ضرورت حرکت گام به گام تمایزی قایل شود. بدین ترتیب، «هدف» را به جای «ابزار» مورد تاکید قرارداده و طبیعتا از آنجا که هیچ‌گاه گزینه «ایده‌آل» در دست‌رس نخواهد بود، عملا همواره «بی‌عمل» باقی می‌ماند. تنزه‌طلب آرمان‌گرا، هرگونه عمل‌گرایی را خیانت به ایده‌آل‌ها قلمداد می‌کند.

تنزه‌طلبی صوفیانه، یا زاهدانه:
ریشه تاریخی این نمونه در کشور ما را احتمالا باید در سنت عرفان خانقاهی جست‌وجو کرد. سنتی که از دیرباز پرداختن به «امور دنیوی» را امری پست و حقیر قلمداد می‌کرده است. تداوم آن سنت دیرین، در عصر جدید در شاه‌بیت «سیاست پدر و مادر ندارد» و کلیدواژه عامیانه «من سیاسی نیستم» نمود می‌یابد. «من سیاسی نیستم»، با لحن خاص و تحقیرآمیزش، معمولا مترادف است با «دامن بنده آلوده نیست». به نظر می‌رسد پریکلس یونانی هم دقیقا در برخورد با همین جماعت بود که ۲۵۰۰ سال پیش نوشت «آدمی که به کار سیاست نپردازد، شایسته عنوان شهروند بی‌آزار نیست، بلکه باید او را شهروندی بی‌خاصیت بدانیم».

تنزه‌طلبی پوپولیستی:
اما سومین گرایش تنزه‌طلب، به باورم ناشناخته‌ترین آن‌ها است. یعنی نمونه‌ای که اساسا به چشم نمی‌آید، در شمار گرایش‌های تنزه‌طلبانه بر شمرده نمی‌شود و طبیعتا مورد نقد نیز قرار نمی‌گیرد. در واقع، در اکثر موارد، مواضع «تنزه‌طلب پوپولیست» یکسره در تضاد آشکار با دو همتای قبلی خود قرار می‌گیرد. بدین ترتیب، بعید نیست که شما تنزه‌طلب پوپولیست را در صف مقدم «عمل‌گرایی» مشاهده کنید. همین مساله تشخیص آن را بسیار دشوار می‌کند. تمرکز اصلی من نیز همین گرایش سوم است.

تنزه‌طلب پوپولیست پیرو «نظر غالب» است. این «نظر غالب»، لزوما با «نظر اکثریت» یکی نیست. اکثریت ممکن است خاموش باشند. نظر غالب، «هژمونی اندیشه» یا دست‌کم «هژمونی رسانه» در ظرف زمان و مکان مشخص است. شعار آشنای تنزه‌طلب پوپولیست همان است که «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». بدین ترتیب، اگر «نظر غالب» بر مشارکت و عملگرایی باشد، تنزه‌طلب پوپولیست هم پرچمدار عملگرایی می‌شود و از این منظر، ظاهری متفاوت از دو همتای قبلی به خود می‌گیرد.

اما چرا این نمونه اخیر نیز همچنان «تنزه‌طلب» است؟ مساله، در محوریت اصول تصمیم‌گیری است. برای یک روشنفکر مستقل، دغدغه اصلی «خیرعمومی» است. برای یک تنزه‌طلب، دغدغه اصلی «حفظ تنزه شخصی» است. تفاوت سه گروه مختلف «تنزه‌طلب» را صرفا تصور آن‌ها از راه‌های کسب این «تنزه شخصی» تعیین می‌کند. تنزه‌طلب پوپولیست همواره به دنبال اخذ «تایید جمعی» است. بر خلاف «تنزه‌طلب آرمان‌گرا» که ممکن است در برابر حرکت جمعی دست به انتقاد بزند.

شاید تصور شود که تنزه‌طلبی پوپولیستی، بر خلاف دو نمونه دیگر، کارکرد مخرب اجتماعی نخواهد داشت چرا که این فرد همواره تابع رای اکثریت (یا دست‌کم «نظر غالب») است و عملا از عرصه محاسبات تاثیرگذار حذف می‌شود. در این مورد باید گفت که تنزه‌طلب پوپولیست مثل یک چاقوی دو لبه است. هرچند او علیه «نظر غالب» رایی صادر نکرده و از این منظر رفتارش «دموکراتیک» به نظر می‌رسد، اما عملکردش در راستای طرد هرگونه «نقد اجتماعی» قرار می‌گیرد. تنزه‌طلب پوپولیست، با صدای هرچه بلندتر «نظر غالب» را تایید می‌کند و مدام بر حقانیت آن پای می‌فشارد و از حمایت «هژمونی غالب» در هجمه به نظرات مخالف بهره می‌برد. این در حالی است که می‌دانیم هرگاه باب نقد بسته شود، دیر یا زود شاهد حرکت به سمت زوال و فساد هستیم.

خطر تنزه‌طلب پوپولیست، تایید و تئوریزه کردن «اشتباهات جمعی» است. او، بزرگ‌ترین دشمن منتقدان خلقیات اجتماعی به شمار می‌رود و در برابر هر انتقادی که به «نظر غالب» وارد شود، به پرچم‌داری از «وضع موجود» سینه سپر می‌کند. او که خود مرعوب «هژمونی نظر غالب» است به برنده‌ترین ماشین ارعاب «نظر غالب» بدل می‌شود. تنزه‌طلب پوپولیست، با بهره‌گیری از همان تایید «اکثریت فعال»، راه کسب شهرت را به صورتی میان‌بر طی می‌کند و از این منظر به خودی خود متنفذ و تاثیرگذار می‌شود. این نفوذ جدید نیز به صورتی دیالکتیک، به بازتولید و بازتایید همان نظر غالب می‌انجامد و در نهایت آنچه قربانی می‌شود، امید اصلاح و تغییر است.
 ·  Translate
به صورت معمول، گفت‌وگو پیرامون روی‌کردهای «تنزه‌طلبانه»، در آستانه هر انتخابات بالا می‌گیرد. احتمالا همان فضای خاص هم سبب می‌شود تا تفاوت در انواع گوناگون و ریشه‌های متفاوت شکل‌گیری روی‌کرد «تنزه‌طلبانه» نادیده گرفته شود. برا...
19
2
‫بهرام روحانی‬‎'s profile photoTahmineh Moradi's profile photoLeila BK's profile photoAmir Ansari's profile photo
4 comments
 
Moadel engelisie tanzeh talabi chieh?
Add a comment...
 
معصیت بی‌لذت


پس از پیروزی قاطع و یکجانبه در جنگ‌های معروفِ شش روزه، ارتش اسراییل توانست برای سال‌های سال تصویر یک ارتش استثنایی از خود خلق کند. بسیاری چنان محو این تصویر افسانه‌ای شدند که حتی آن را «ارتش شکست‌ناپذیر» خواندند. سایه سنگین ارعاب ارتش شکست‌ناپذیر دست‌کم تا سال ۲۰۰۶ ادامه پیدا کرد. زمانی که یک حماقت همه چیز را بر باد داد. سال‌ها پس از عقب‌نشینی یک جانبه از جنوب لبنان، ارتش اسراییل دوباره ریسک ورود به خاک این کشور را پذیرفت. داعیه دفاع از امنیت ملی و استراتژی تهاجم پیش‌گیرانه همان اشتباه مرگ‌باری بود که حزب‌الله انتظارش را می‌کشید. خاک لبنان، از هر نظر زمین بازی حزب‌الله بود. هرچند در نهایت هزینه‌های وارد شده به طرفین قابل مقایسه نبود (حدود ۱۵۰ کشته از اسراییل در برابر حدود ۱۵۰۰ لبنانی) اما آنکه چیز بیشتری برای از دست دادن داشت به بازنده بزرگ‌تر تبدیل شد. کمترین نتیجه کار، پایان مفتضحانه یک افسانه ۴۰ ساله بود. «ارتش شکست‌ناپذیر»، بدون کسب هیچ دستاوردی، در اذهان عمومی به ارتش شکست خورده بدل شد و همان میزان که روحیه‌اش را از دست داد، به دشمنان‌اش شجاعت و روحیه را بازگرداند.
 
* * *
 
با گذشت ۲۵ سال از پایان جنگ هشت‌ساله، کم‌ترین افتخار ارتش ایران آن بود که یک تنه توانست در برابر بزرگ‌ترین ارتش زمینی منطقه مقاوت کند. آن هم در شرایطی که نه تنها کشورهای غربی مستقیم و غیرمستقیم از دولت عراق حمایت می‌کردند، بلکه اکثر قریب به اتفاق کشورهای عربی منطقه، با اعزام پول، سلاح و حتی نیرو در کنار صدام قرار گرفته بودند. بدین ترتیب، شکست پروژه اشغال ایران، فقط شکست صدام و ارتش عراق نبود. دست‌کم تصویری که از پایان جنگ بر جای ماند آن بود که مجموع قدرت نظامی تمامی کشورهای عربی منطقه نیز نمی‌تواند ارتش ایران را از پای درآورد. این تصویر اقتدارآمیز برای ربع قرن به کابوس بسیاری از کشورهای منطقه بدل شد و آنان را وادار ساخت که با هزینه کرد سالانه میلیاردها دلار به بزرگ‌ترین خریداران اسلحه در جهان بدل شوند، اما همچنان از خوف قدرت نظامی ایران در امان نمانند. حالا اما، باز هم تاریخ ورق خورده است.
 
دو هفته پیش، خبر رسمی اعزام «تیپ ۶۵ نیروهای ویژه هوابرد» (نوهد) به سوریه منتشر شد. بدین ترتیب، پنج سال پس از خیزش شهروندان سوری علیه دیکتاتوری اسد، سرانجام دخالت نظامی ایران در این کشور از شکل غیررسمی حضور مستشاران سپاهی و مزدبگیران افغان، به شکل حضور رسمی ارتش کشور تغییر یافت. آن هم ارتشی که تجربیات خاص خودش را از جنگ هشت ساله به همراه داشت.
 
حتی یک مرور غیرحرفه‌ای بر تاریخچه شکست‌ها و پیروزی‌های جنگ هشت‌ساله به خوبی نشان می‌دهد که ارتش ما تنها در شرایط دفاغ در خاک خودی دست بالا را داشته است. به صورت متقابل، هرگاه پا را از مرزها بیرون گذاشتیم با شکست‌های سنگین و تلفات بالا مواجه شدیم. بی هیچ تردیدی، تک‌تک‌فرماندهان ارتش این تجربیات را از لحظه به لحظه جنگ هشت‌‌ساله به یادگار دارند، اما به نظر می‌رسد سیاست‌گذاران استراتژی «هلال شیعی» و علاقمندان به تشکیل «عمق استراتژیک در منطقه» خود را بی‌نیاز از به کار بستن چنین تجربیاتی قلمداد کرده‌اند.
 
کلاه‌سبزهای ارتش ایران طی کمتر از ۱۰ روز گرفتار چند حمله و کمین شده‌اند. شمار کشده‌شدگان را منابع مختلف به صورت‌های متفاوت اعلام کرده‌اند اما نخستین پیامد روانی و رسانه‌ای این تلفات موجی از شادی و هلهله بوده است از جانب تمام آنانی که ۲۵ سال تمام زیر سایه سنگین ارتش ایران کمر خم کرده بودند. حالا خیلی‌ها می‌توانند با خیال راحت بنشینند و فرو رفتن زبده‌ترین نیرهای نظامی ما را در باتلاقی بی‌سرانجام نظاره کنند. ارتشی که تسلیم قدرت هیچ دشمنی نشده بود، حالا باید تاوان سوداگری‌های یک سیاست نامبارک را نه فقط با خون، که با آبروی خودش بپردازد.
 
می‌گویند زمانی امیرالمونین وارد دیاری شد و مردم در پیشوازش سجده کرده و به خاک افتادند. در برابر این کارشان، امیر فرمود: «چه معصیت بی‌لذتی»! حالا باید دید با این اوصاف، حکایت وضعیت ما چه توصیفی دارد؟ مایی که میلیون‌ها دلار از ثروت کشور را همراه با جان سربازان و جوانان‌اش و آبرو و اعتبار ارتش مقتدرش فدا کرده‌ایم، تنها برای دفاع از دیکتاتوری سفاک که دست‌اش تا مرفق به خون هم‌وطنان‌اش آغشته است. این همه هزینه کرده‌ایم تا روز به روز در میان کشورهای منطقه منفورتر، منزوی‌تر و در پیشگاه تاریخ روسیاه‌تر شویم.

(کانال مجمع دیوانگان: https://telegram.me/divanesara)
 ·  Translate
پس از پیروزی قاطع و یکجانبه در جنگ‌های معروفِ شش روزه، ارتش اسراییل توانست برای سال‌های سال تصویر یک ارتش استثنایی از خود خلق کند. بسیاری چنان محو این تصویر افسانه‌ای شدند که حتی آن را «ارتش شکست‌ناپذیر» خواندند. سایه سنگین ا...
31
8
‫مجمع دیوانگان‬‎'s profile photoali shahraki's profile photo‫بهرام روحانی‬‎'s profile photoSyd Golee's profile photo
10 comments
 
خوب رفيق جان، بعد از رفتن آبرو و تلفات متعدد،امروز فرمانده كل ارتش جا زد اعلام كرد ارتش نه مسئوليتي در سوريه داره نه نيرو فرستاده
 ·  Translate
Add a comment...
 
طنزهای تلویزیون به ما چه می‌گویند؟

 
حتما شما هم به مانند من بسیاری از آثار کلاسیک طنزپردازان تاریخ سینما را دیده‌اید. از چارلی چاپلین و باستر کیتون گرفته، تا لورل و هاردی، جری لوییس، نورمن ویزدوم و خلاصه تمامی آنان که عمری خنده به لب میلیون‌ها مخاطب خود نشاندند. تعداد زیادی از آثار این کمدین‌های سرشناس به تناوب از سیمای ملی پخش شده و ما ایرانیان نیز به مانند بسیاری از مردم جهان آشنایی خوبی با آن داریم. حال، نکته‌ای که می‌خواهم از خلال این آثار طنز مورد تاکید قرار دهم، دست‌مایه‌های شوخی، یا بنیان اخلاقی شخصیت‌های کمدی است.
 
فهرست آثار هر یک از کمدین‌های برجسته تاریخ را که مرور کنید، با شخصیت‌هایی ساده، صادق، مهربان، فداکار و خلاصه از هر نظر دوست‌داشتنی مواجه می‌شویم که سادگی اغراق شده‌شان به معصومیتی کودکانه می‌ماند. در مقابل شخصیت‌های اغراق‌شده ما، دنیایی وجود دارد که درست به مانند واقعیت جهان بیرونی، خشن، تیره، پر از دروغ، سودجویی، بی‌وفایی و در یک کلام «بی‌اخلاقی» است. تقابل شخصیت‌های ساده قصه ما در برابر جهانی از واقعیات تلخ، ضمن پدیدآوردن یک وضعیت کمیک و خنده‌دار، در نهایت ته مایه‌هایی از انتقاد را به همراه دارد. تلنگرهایی که به ما یادآوری می‌کند ذات انسان و خوبی‌های مورد ستایش ما تا چه میزان با واقعیت‌های اجتماعی فاصله گرفته است. در نهایت، شخصیت اصلی داستان که باید مورد ستایش و تمجید مخاطبان قرار گیرد، همان نماد سادگی و سلامت اخلاقی انسان است که در برابر پلیدی‌های جهان یک «وصله ناجور» به نظر می‌رسد اما مقاومت می‌کند و تسلیم نمی‌شود.
 
این شیوه از خلق موقعیت کمیک، احتمالا تاریخی‌ترین و کلاسیک‌ترین شیوه طنزپردازی نقادانه است و اتفاقا در کشور ما نیز پیشینه‌ای دور و دراز دارد. یکی از قدیمی‌ترین مصادیق آن در تاریخ ادب و سنت ایرانی را باید در شخصیت «ملا نصرالدین» جست. اگر به نسخه‌های تاریخی و معتبرتر حکایت‌های ملا مراجعه کنیم، او نیز دقیقا نمونه‌ای است از انسانی زیرک، صادق و به شدت صریح‌الهجه. کسی که در برابر ناهنجاری‌های جامعه با لحنی شوخ و برنده زبان به انتقاد و کنایه می‌گشاید.
 
پس از ملانصرالدین، شخصیت «مبارک» نیز در تاریخ ادبیات نمایشی ما چهره‌ای کاملا شناخته شده است. «مبارک» نیز به مانند «ملانصرالدین»، فردی هوشمند در لباسی از سادگی و بلاهت است. در طول داستان شاهد سودجویی‌ها و دروغ‌گویی‌های دیگر شخصیت‌ها است و با طنز و کنایه آن‌ها را دست می‌اندازد، اما در نهایت با «پایان خوش» داستان، مبارک سیه‌چرده سربلند باقی می‌ماند و روسیاهی واقعی به چهره دغل‌کاران می‌نشیند. بدین ترتیب، سنت طنز ایرانی نیز به درستی همان روح تمجید از خوبی‌ها و تشویق به اخلاق‌گرایی را در دل خود حفظ کرده بود، البته تا زمانی که پای سریال‌های تلویزیونی به میان کشیده شد!
 
سال‌ها است که برجسته‌ترین شخصیت‌های سریال‌های طنز تلویزیونی ما، از فرمولی یکسره متفاوت برای خنداندن مردم استفاده می‌کنند. شاخص‌ترین چهره‌های طنز در سیمای ملی، شخصیت‌هایی به غایت دروغ‌گو، تنبل، دورو، فریب‌کار، سودجو، خودخواه، از زیر کار در رو، متملق، بددهن و خلاصه «لمپن» هستند. در نسخه سریال‌های تلویزیونی، این جهان بیرونی است که منطقی، با اخلاق، ساده و صادق است و موقعیت کمیک، این‌بار از تقابل شخصیت اصلی بی‌اخلاق، در برابر جهان منطقی شکل گرفته است. همچنان این تقابل سنتی می‌تواند لبخند به لب بیننده بنشاند، اما پرسش من این است که در نهایت دستاورد و پیام چنین طنزی چیست؟
 
چارلی چاپلین، از فراز شاهکارهای ماندگار خود، گویی انگشت اتهام خود را به تمامی جهانیان اشاره می‌رود و فریاد می‌زند: انسان واقعی همین شخصیت ساده، صمیمی و حتی معصوم چارلی است که من خلق کرده‌ام. آنچه ناهنجار است جهان سیاه شماست. «عصر جدید» شما انسانیت را لای چرخ دهنده‌هایش خورد کرده است. «دیکتاتور»های شما جهان را به جنگ و نابودی کشانده‌اند. فریب و نیرنگ در دل‌هایتان خانه گزیده، اما من از تمامی این رنگ‌های تیره شما اعلام برائت می‌کنم.
 
اما شخصیت‌هایی چون «بهروز پیرپکاجکی»، «داوود و فرهاد برره»، «مرد هزار چهره»، «کنگر زهتاب» (با بازی جواد رضویان و تکه کلام معروف «واس ماس») و ده‌ها سریال طنزی که به صورت مسلسلی و سفارشی در تلویزیون ساخته می‌شود و معمولا به صورت مناسبتی (نوروز یا رمضان) پخش می‌شود، حجم مجموعه کاملی از تمامی بی‌اخلاقی‌ها را به نمایش می‌گذارند که در بهترین حالت می‌تواند «عصاره رذایل» جامعه ایرانی تلقی شود. گویا، سریال‌های طنز سیمای ملی، بر خلاف رویه کلاسیک و تاریخی طنز که سنتی انتقادی و عامل تحرک به سمت پیرایش اخلاقی جامعه بوده است، صرفا می‌خواهند به مخاطب خود تسکینی مخدرگونه بدهند که «نگران خرده رذایل اخلاقی خود نباشید، همه این پلیدی‌ها فراگیر و حتی خنده‌دار است».
 ·  Translate
حتما شما هم به مانند من بسیاری از آثار کلاسیک طنزپردازان تاریخ سینما را دیده‌اید. از چارلی چاپلین و باستر کیتون گرفته، تا لورل و هاردی، جری لوییس، نورمن ویزدوم و خلاصه تمامی آنان که عمری خنده به لب میلیون‌ها مخاطب خود نشاندند...
19
5
ali araki's profile photo
 
ممنونم که مطرح کردید
 ·  Translate
Add a comment...
 
پرسش‌هایی پیرامون دلایل واهمه از «برجام دو»


نویسنده: خسرو شکوری - «برجام دو همان اقدام مشترک ملی در داخل کشور است که با وحدت، آشتی و با همدلی شروع خواهد شد؛ برجامی که قبل از اقتصاد از اخلاق آغاز می‌شود». (از پیام نوروزی آقای روحانی)
 
«برجام دو و سه و غیره باید به وجود بیاید تا بتوانیم راحت زندگی کنیم. این منطقی است که سعی می‌کنند در میان نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند. معنای این حرف چیست؟ معنای این حرف این است که جمهوری اسلامی از مسائل اساسی که به حکم اسلام و برجستگی‌های نظام جمهوری اسلامی به آن پایبند است صرف نظر کند. از فلسطین و حمایت از مقاومت در منطقه صرف نظر کند. از مظلومان منطقه مانند مردم یمن، بحرین و غیره پشتیبانی و حمایت سیاسی نکند». (از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد)
 
·         در تعریف آقای روحانی، برجام دو، پیش‌شرط اینکه «بتوانیم راحت زندگی کنیم» نیست؛ بلکه «قبل از اقتصاد، از اخلاق آغاز می‌شود». اگر می‌شد چنان برنامه محتملی را اجرا کرد با حذف تهمت، دروغ، رشوه و فساد، زندگی مردم به سمت «خوب‌تر شدن» می‌رفت. ولی سخت و صادقانه کار کردن همچنان پیش‌شرط مهم‌تری برای راحت زندگی کردن بود.
 
·         اصطلاح برجام دو را برای اولین بار آقای روحانی به کار برد و نمونه‌ای از مطرح کردن، تکرار یا تشویق آن از طرف یک سیاستمدار یا رسانه غربی موجود نیست. گفتن اینکه «سعی می‌کنند در میان نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند» یعنی یک منبع خارجی، یک بیگانه، یک «دشمن» منبع این پیام است و آقای روحانی در حال انتقال آن هستند.
 
·         آقای روحانی چندین بار و از جمله در همین پیام توضیح دادند که برجام دو ناظر به مسائل «داخل کشور» است. از بین فلسطین، حمایت از مقاومت، مردم یمن، بحرین و غیره... کدام یک از مسائل داخل کشور است؟
 
·         آقای روحانی با دعوت به وحدت، آشتی، همدلی و اخلاق خواستار «صرف نظر» از تفرقه، دعوا، دشمنی و بی‌اخلاقی شده است. از بین این چهار رذیلت، کدام یک از «مسائل اساسی» است که جمهوری اسلامی «به حکم اسلام و برجستگی‌های نظام» به آن‌ها پای‌بند است؟

آقای روحانی به زبان ساده می‌گوید همچنان که در سیاست خارجی برنامه‌ای تدوین کردیم تا به مرور مسائل خود را حل کنیم، نیاز به برنامه‌ای برای حل مسائل داخلی داریم. کسانی که با این نطر مخالفت می‌کنند یا معتقدند مشکل داخلی نداریم، یا حل مشکلات نیاز به برنامه جامع ندارد. هر چه غیر از این، اساساً پاسخی به دعوت آقای روحانی نیست.

حالا سوال اینجاست که آیا ما مشکل داخلی نداریم؟ فرض کنیم در سال  ۸۸ اتفاق خاصی نیفتاد، چند میلیون نفر به خیابان نیامدند، چند هزار نفر زندانی نشدند، چند صد نفر کشته نشدند و چند نفر محصور و ممنوع التصویر و ممنوع المنبر نشدند. آیا رای آوردن۴۴ از۴۵ فرد معرفی شدۀ آقایان خاتمی و هاشمی برای دو مجلس، رای اول شدن آقای هاشمی، حذف تمامی چهره‌های اصولگرای تهران از مجلس شورا، رد صلاحیت آقایان یزدی و مصباح برای مجلس خبرگان با رای مردم و آخرین نفر بودن آقای جنتی در انتخاباتی که خود مسئول بررسی صلاحیت دیگران بوده مساله بزرگی محسوب نمی‌شود؟ آیا پیام انتخابات اخیر جز اثبات قطبی بودن شدید جامعه و معترض بودن آن به وضعیت حاضر است؟

آقای روحانی بزرگواری مردم در چشم پوشی از اشتباهات سال ۸۸ را درک کرده و به عنوان فردی دلسوز به مردم و نظام با مطرح کردن برجام دو در صدد ارایه راه آبرومندانه‌ای برای برون رفت از انسداد موجود است. قاعدتاً جز نیت خیر برای کار ایشان قابل تصور نیست. در مقابل آیت الله خامنه‌ای مهم‌ترین استدلال‌شان برای عدم مذاکره با آمریکا این بود که «این کار ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند». آیا ایشان نگران نیستند که این سطح از مغالطه، طفره روی و آدرس غلط دادن درباره طرح برجام دو، نظام را در «افکار عمومی مردم ایران» به چیز بدتری متهم خواهد کرد؟

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.
 ·  Translate
نویسنده: خسرو شکوری - «برجام دو همان اقدام مشترک ملی در داخل کشور است که با وحدت، آشتی و با همدلی شروع خواهد شد؛ برجامی که قبل از اقتصاد از اخلاق آغاز می‌شود». (از پیام نوروزی آقای روحانی) «برجام دو و سه و غیره باید به وجو...
48
17
ha eslami's profile photoshayan abbbasi's profile photosoltan gham's profile photoMisam  Zare 's profile photo
15 comments
 
سلام بر حضرت امام خامنه که واقعا سیمایش منور عشق است سلام اقا
 ·  Translate
Add a comment...
مجمع دیوانگان's Collections
People
Have them in circles
7,092 people
Elham Alipour's profile photo
‫لاله فرهادي‬‎'s profile photo
Bazik Torosian's profile photo
‫به سلامتی‬‎'s profile photo
Babak Sarabi's profile photo
abdola dayerze's profile photo
Mohsen Rafiee's profile photo
Mahsa Khalesi's profile photo
‫خنده بازار‬‎'s profile photo
Contact Information
Contact info
Phone
9821
Email
Address
iran - tehran
Story
Tagline
هر شهروند یک رسانه
Introduction
نسخه ای از وبلاگ «مجمع دیوانگان» برای دسترسی ساده تر در گوگل پلاس