Profile cover photo
Profile photo
Abdulrazaq Atayee
19 followers
19 followers
About
Abdulrazaq's interests
View all
Abdulrazaq's posts

Post has attachment

دوستم از من پرسيد كه چه وقت خوشبختم؟
گفتم، نميدانم چرا اما گاهي كوچكترين خوشبختي هاي دنيا برايم يك عالم زندگي ميبخشد. مثلا، وقتي در اتوبوس نشسته ي و يك مُسن يا سالخورده ي وارد اتوبوس ميشه و تو براي اينكه اون راحت باشد جايت را برايش ميدهي، هماني كه ميگه "ممنونم دخترم" يك لبخند روز را برايت هديه ميكند و يا هم وقتي داري برميگردي از دفتر كه در مسير راه زني باردار و يا كسي را ميبيني كه دستانش مصروف سوداء خانه اش است، اما طفلي هم دارد كه نميتواند كنترول كند، و انزماني كه برايش پيشنهاد ميكني كه كمكش كني با يك اميد انسانيت بهت نگاه ميكند و وقتي به جايگاهش ميرسد، يك لبخند زندگي هديه ميكند با يك دنيا انسانيت. گه گاهي وقتي كودكي ميخندد و لمس دستان كوچكش برايم حس خوشبختي ميدهد.
اما وقتي اين همه خوشبختي ها هم برايم كم است، شبها قدم ميزنم روي خيابان هاي كه با صداي قدمهايم اشناست و احساس ميكند كه يكي اينجا دنبال خوشبختي امده، انگاه به مهتاب نگاه ميكنم و عاشقانه بهش زانو ميزنم تا با من برقصد روي همين خيابانهاي تار، و ما با هم ميرقصيم فراموش ميكنيم دغدغه هاي دنيا را، درس و كارهاي ناتمام شده ام را، سفر هاي بي پايان ام را، كتاب هاي ناخوانده ام را، قلب هاي سرد را، جهالت را، بي اتفاقي را، ظلم را، و من تنها يك كودك بيش نيستم ديگر كه دستانم حلقه دور يقه ي مهتاب و دستان او حلقه دور كمرم، و ما چه معصومانه ميرقصيم تحت هزاران ستاره هاي روشن كه جز انها ديگر هيچ كس را تصور نميكنم. ستاره ها كف ميزنند و ما شاهانه ميرقصيم همچو سرباز كه به ديدار معشوقه اش رفته به روياها... وقتي افتاب طلوع ميكند، دوباره من و دغدغه هاي روزگار كه سخت دلگير است، اما باز هم منتظر شب ام كه باز به ديدار مهتاب بروم و باز برقصم در حضور تمام ستاره هاي روشن وقتي دنيا ميخوابد..

ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،
دل ببازم در قمارت، دوست میدارم ترا،،،

Post has attachment
sleeping barber problem: sleeping barber problem is a classic inter-process communication and synchronization problem between multiple operating system processes.

Post has attachment
Love life , life will love you back .
Photo

اين همه وحشت، زجر، درد، بي اتفاقي و يك سكوت طولاني كه سالهاست ترك نميکند. هر بامداد با خبر سوختن هم جنس ام در يك روستا، با ربودن يك دخت از سوي قدرتمندان وحشي دولت. این بار  زن كه حق ندارد روي خيابان هاي شهر هم قدم بزند چون مانند اون دخت كه تجاوز ميشود و بعدش دوباره جسد بي روح اش را برميگرداند، اما ديگر دير است چون پدرِ، برادرِ، و يا هم همسرِ همچو فيروز خودش را ناتوان احساس ميكند و قدرتي هم ندارد كه براي انتقام از اون وحشي ها ايستادگي كند و صدها فيروز ديگر ميسوزد و يا هم ميسازد. چقدر عشق تلخ بود وقتي فيروز نتوانست به ارزو هايش برسد. چقدر زندگي ناتوان شده كه نميتواند ديگر انسان به اين سرزمين تولد بدهد. اخر كجاست انسانیت؟

Post has attachment

Post has attachment
**
Rohn: 6 Secrets for Thriving (Not Just Surviving) through the Holidays .

The holiday season has officially graced us with its presence. It’s a time of celebration and bliss, and the pure magic of these December days is something I anticipate and enjoy each...

Post has attachment

Post has attachment
**
"None of us got to where we are alone. Whether the assistance we received was obvious or subtle, acknowledging someone's help is a big part of understanding the importance of saying thank you." -- Harvey Mackay
Wait while more posts are being loaded