Profile cover photo
Profile photo
Vahid Daneshmand
541 followers
541 followers
About
Posts

Post has attachment
Photo
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has shared content
کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» مروری است بر سیره و سخنان حسین بن علی(ع) از روزگار معاویه تا روز عاشورا. در تهیه‌ی این کتابچه، سعی شده است که تنها از منابع معتبر و قابل استناد استفاده شود. گزارشی از ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه، و گزارشی از وقایع پس از عاشورا نیز به عنوان دو پیوست در این متن وارد شده است. در انتهای کتابچه، می‌توانید مجموعه‌ای از سخنان حکمت‌آمیز و نیایش‌های امام حسین(ع) را مطالعه نمایید.
Add a comment...

Post has attachment
«حالا والا حضرت همایونی در نزدیکی دروازه بان ...» :-))
Add a comment...

«... به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند....»
- نادر ابراهیمی

ما رای می دهیم. :-)
Add a comment...

Post has shared content
از پدرانی که از جنگ بر نمی گردند


روزی که من به دنیا آمدم مادرم تنها بود. پدرم هنوز نیامده بود از جبهه. مادرم ناگهان دردش می گیرد و میرسانندش بیمارستان ساسان. بعدش پدرم می آید. از جزئیاتش خبر ندارم اما چند روز بیشتر نمی ماند. بعدش می رود خط. عملیات آزاد سازی خرمشهر. آنجا ساعتی قبل از پخش خبر آزاد شدن خرمشهر یک خمپاره می خورد پشت سنگر دیده بانی شان. چند تا ترکش می خورد توی کمرش. می آورندش تهران. من بیست روزم بوده که پدرم را می آورند بیمارستان پانصد و نمیدانم چند ارتش. شش ماه استراحت می کند و بعد دوباره می رود خط. از نود و شش ماه جنگ ایران و عراق ، فقط همین شش ماه را می ماند خانه. باقیش را آن جلو بوده. دیده بانی توپخانه می کرده. بعدش که آمد خانه را هم خوب به خاطر ندارم. تازه میخواستم بروم مدرسه.
من نمیدانم قبل از اینکه برود جنگ با مادرم چطور بوده اند. میدانم شهریور 59 عروسیشان بوده. یعنی مدت طولانی با هم نبوده اند که جنگ شده. انگار توی ماه عسل بوده اند که اتفاق می افتد. و ناگهان همه چیز به هم میریزد.

دوست داشتم قبل از اینکه این جنگ لعنتی شروع بشود پدرم را می دیدم. حالا پدربزرگ و مادربزرگم زنده نیستند که ازشان بپرسم چطور بوده. اما کاش میفهمیدم که آیا قبلش هم از سر و صدای ناگهانی و بلند بهم میریخته؟ اعصابش داغان بوده؟ کم حرف و بیحوصله بوده؟ کاش میفهمیدم که قبل از این نود ماه که از جوانیش مایه گذاشته چه شکلی زندگی می کرده.

دلم گاهی خیلی برایش تنگ می شود. رابطه خاص و خیلی نزدیکی با هم نداریم. وقتی می روم خانه می بینم نشسته جلوی تلویزیون و یکی از سریالهای تکراری را می بیند. وقتی تنها هستیم حرف خاصی نمی زنیم. من آن طرف سرم به لپ تاپم گرم است و او نشسته جلوی تلویزیون. وقتی بحث میکنیم می فهمیم که خیلی جاها با هم اختلاف نظر داریم. هنوز اختلاف نظر داریم و هیچ کداممان کوتاه نمی آییم. اما دیگر مثل بچگی ها من را کتک نمی زند. شاید خجالت می کشد. شاید هم زورش کمتر شده. نمی دانم. موهایش که خیلی زود جوگندمی شد. الان چند سالیست که سفیدها بیشتر شده اند و از جوگندمی خبری نیست. ولی هنوز شکسته نشده. نمی شود گفت پیر شده. اما دیگر جوان نیست.

دلم برای مادرم هم تنگ می شود. با مادرم رابطه نزدیکتر و پر حادثه تری دارم. هر روز لااقل یک حرف داریم برای گفتن. خودش می آید سر حرف را باز می کند. از مدرسه و دانش آموزانش می گوید تا برنامه های تلویزیون و مراسم خواستگاری فلانی. می نشینیم با هم خاله زنکی می کنیم گاهی. شاید چون دلم برایش می سوزد که دختری ندارد که بنشیند درددلهایش را بگوید. بعضی وقت ها هم به طرز خفه کننده ای به فکرم هست. خدا نکند بخواهد مسافرتی برود. به اندازه یک سال مواد غذایی توی یخچال ذخیره می کند.

اما پدرم یک گوشه برای خودش هست. در زمینه جریان دارد. گاهی صدای نماز خواندنش می آید و من میفهمم که هست. دلم برای مکالمه ای که با هم نداریم تنگ می شود. بروم بنشینم کنارش و همینطور که سریال می بیند من هم نشسته باشم. هیچ کاری نکنم و نشسته باشم همانجا.

شاید یک روز درباره روزهای قبل از جنگ ازش بپرسم. از آن جوری که بوده قبل از اینکه برود هشت سال از بهترین سال های زندگیش را جایی بگذراند که حقش نبوده. بایستد جلوی گلوله که پس فردایش مدیر دبیرستانمان برگردد بگوید "وظیفه اش بوده". برود وسط خاک و آتش که یک نفر برگردد بگوید "شما که سهمیه دانشگاه گرفتید". برود دور بشود از زن و بچه ده روزه اش که یک نفر برگردد بگوید "ولی میگن بنیاد خوب بهتون میرسه ها".برود جایی که صدای شلیک گلوله توپ شنوایی اش را کم کند و حالا بعد از چند سال یک خانه قسطی هم به نامش نباشد. برود جایی که ترکش خمپاره برود توی کمرش و هنوز یکیشان را نتوانسته باشند در بیاورند و بعد نامه بیاید در خانه سازمانیشان که اگر تا فلان تاریخ تخلیه نکنید وسایلتان را میریزیم بیرون. زن و بچه اش را بگذارد و برود و بخشی از خودش را جا بگذارد و برگردد. برگردد و سالم زندگی کند. و دل تنها پسرش آنقدر برایش تنگ بشود که ...

...

دو گروه از مردان

هیچگاه

به زندگی عادی باز نخواهند گشت

آنان که به جنگ رفته اند

و آنان که عاشق شده اند

...
Add a comment...

جایزه نقدی ۳۰۰ هزار تومانی برای پیشنهاد اسم

سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه. :-)

با چند تا از بچه ها در حال انجام یه پروژه هستیم که هدفش افزایش خودکار اعتبار یک کاربر در شبکه های اجتماعی هست. وقتی شما پیغامی را در یک شبکه ی اجتماعی به اشتراک (Share) میگذارید، این پیغام به دست دوستان شما می رسه. برای این که این پیغام در شبکه به شکل گسترده پخش شه، لازمه دوستان شما اون رو دوباره برای دوستان خودشون به اشتراک بگذارن. هر چه اعتبار کاربری شما بیشتر باشه، میزان پخش شدن پیغام شما در شبکه بیشتر می شه. وب سایت ما این کار را به صورت خودکار انجام می ده و سعی می کنه که در طول زمان دوستان و کاربرانی را با شما مرتبط (Connect) کنه که به افزایش اعتبار شما کمک کنن. برای این پروژه دنبال اسم مناسب می گردیم و به بهترین اسم پیشنهادی که ویژگی های لازم رو داشته باشه ـ در صورتی که مورد انتخابمون قرار بگیره ـ یه جایزه نقدی ۲۰۰ دلاری پرداخت می کنیم.

اسم مورد نظر باید تا حد ممکن شامل این موارد باشه:

- میزان تاثیرگذاری و نفوذ کاربر (واژه های کلیدی: Influence و Impact)

- افزایش یا بهبود یک چیز یا یک وضعیت (واژه های کلیدی: Improve و Increase)

- الگوریتم خودکار با تکنولوژی سطح بالا

- یاری کردن افراد جهت کشف و پیدا کردن دیگران (واژه کلیدی: Discover)

- هدایت مردم به سمت اشخاص حرفه ای یا اجتماعات تخصصی مورد علاقه

- مدیریت حساب کاربری افراد در شبکه های اجتماعی (واژه کلیدی: Social Network)

- اسم نباید شامل هیچ واژه اختصاصی شبکه مثل Tweet باشه.

- اشتباه عمدی املایی مثل Flickr نباید وجود داشته باشه.

- استفاده از واژه های بین المللی و ترجیحا به زبان انگلیسی

- کوتاه از لحاظ تعداد حروف و بخشها

- استفاده از واژگان متعارف

- داشتن پتانسیل تبدیل به فعل مثل اسامی Google یا Skype

- فقط استفاده از حروف الفبای انگلیسی (ارقام و - نداشته باشه.)

- موجود بودن دامنه اون با پسوند com - برای این منظور می تونین از سایت whois.net برای چک کردن وضعیت دامنه استفاده کنین.

لطفا اسمهای پیشنهادیتون رو همین جا یا از طریق ایمیل به بنده ارسال کنین. آدرس ایمیلم اینه: v.daneshmand@gmail.com

در ضمن اگه ممکنه این پیغام رو به اشتراک بذارین تا به دست بقیه دوستانتون هم برسه.

از لطفتون خیلی ممنونم :-)
Add a comment...

فیس بوک هنوز با جهت راست به چپ متنهای فارسی مشکل داره؛ اما به نظر می رسه گوگل پلاس زبان متن رو شناسایی می کنه و جهت مناسب رو براش در نظر می گیره. این جوری توی نوشتن متنهای فارسی و English نباید هیچ مشکلی وجود داشته باشه. :-)
Add a comment...

Post has attachment
June 10, 2011
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded