Profile cover photo
Profile photo
Meysam Amiri
111 followers
111 followers
About
Posts

سوپرانوی فالش یک فلسطینی در تهران

رسانۀ ما دیروز تیتر زده است: «پاسخ یک مبارز فلسطینی به فتنه‌گران سال ۸۸.» در بهترین حالت، اسم این کار بی‌سلیقگی است و اسم کار آن مبارز فلسطینی در خوش‌بینانه‌ترین حالت سخن غیر مسئولانه. حفظ سرحدات و نگه‌داشتن سرزمین نمی‌تواند به کسی ربطی داشته باشد. این که ما در داخل کشور ریزگرد داریم یا نداریم، اختلاس داریم یا نداریم، روسپی داریم یا نداریم، به خودمان ربط دارد. ملت یک مفهوم انضمامی است که لازم نکرده است توسط آدم دیگری از کشور دیگری، حتی سید حسن نصرالله، دست انداخته شود. آن مبارز فلسطینی که می‌گوید: «اگر این مواضع (مثلا فلسطین) سقوط کنند، اعراب آمریکایی علیه ایران وارد جنگ دینی می‌شوند و شرایطی بدتر از یوگسلاوی برای آن ایجاد و تجزیه‌اش می‌کنند» درکی از ادبیات سیاسی دارد که به شکلی معکوس ما را تهدید می‌کند؛ رسانه نظامی ما باید دست کم درکی از نظامی‌گری داشته باشد؛ اگر ندارد، رهبر را که می‌شناسد؛ همین رهبر دیروز به فلسطینی‌ها دستور داد: «مقاومت فلسطین نیز باید با عبرت‌گیری از گذشته‌ی خود به این نکته‌ی مهم توجّه داشته باشد که «مقاومت» و «فلسطین»، ارزشمندتر و والاتر از آن است که در اختلافات میان کشورهای اسلامی و عربی و یا اختلافات داخلی کشورها و یا اختلافات قومی و مذهبی درگیر شود.» این هم از «پشتِ میکرفونِ» «ولی‌ امر مسلمین جهان.»

بعضی از این که چرا در مراسم تشییع شهدای آتش‌نشان، ملت به جان هم نیافتند ناراحتند و اسم ناراحتی‌شان را هم گذاشته‌اند جامعه‌شناسی یا خنده‌دارتر از آن مردم‌شناسی و در قبال آن به مردم توهین می‌کنند که ملعبه دین‌بازی حاکمیت قرار گرفته‌اند.
مردم در تحلیل آن‌ها مشتی بی‌شعورند که توسط حاکمیت به بازی گرفته می‌شوند؛ مساله باز در ذهن‌شان این است که چرا مردمی که در تشییع رفسنجانی بالغ بودند الان دیگر بالغ نیستند.
این که مردم در تشییع سیاسی رفتاری دارند و در تشییع غیر سیاسی رفتاری دیگر نامش پختگی و هوشمندی مردم است. این را تحلیل‌گر نیمه محترمی که در تشییع رفسنجانی با ذوق فیلم از تنوع سلیقه‌ها به‌روز می‌کرد نخواهد فهمید؛ چون تنوع سیاسی تنها تنوعی است که یک ذهن کلاژی سیاست‌زده خواهد فهمید؛ برای او تشییع شهدای آتش‌نشان و تشییع آن خواننده پاپ گشوده خواهد ماند؛ این گشودگی را خود باید ببندد، از باقی کاری ساخته نیست.

Post has attachment

بسیج، پلاسکو، بی‌غمی
===========

خاطره بگویم. در سه سال کارشناسی ارشد با جواد هم‌اتاقی بودم. ریش توپی بلندی داشت که تنه می‌زد به ریش علما. یک بار، یکی از بچه‌ها از جواد که از بچگی در پایگاه بسیج بزرگ شده بود پرسید: «بسیجی یعنی چه؟» جواد گفت: «بسیجی یعنی کار راه‌انداز. یعنی هر وقت کاری لنگ شد، بسیجی می‌آید وسط و بی‌چشم‌داشت آن کار را انجام می‌دهد. بسیجی نمی‌گذارد نظام اسلامی لحظه‌ای لنگ بماند.»

پلاسکو رفت و آتش‌نشان‌هایی هم با آن. در این سوگ، ناخودآگاه جمعی بسیجی‌ها نجبید و گویی خطر برای این ناخودآگاه جمعی تنها شورش سیاسی معنا شده است؛ چه تدریس مسمومی. چرا برای بسیج، برجام و تحصن جلوی مجلس و دعواهای سیاسی و تراکم‌سازی در کنار تابوت احتمالا خالی «یار دیرین»، مهم‌تر از است از آتش پلاسکو و آلودگی هوا؟ چرا نجات مردم و دوست داشتن وطن و کمک به هم‌نوع، کم‌مقدارتر است از دفاع از مدیر بلدیّه. آن مدیر با بودجه میلیاردی می‌داند چطور خودش را تطهیر کند، چنان که آن دولت‌مرد بی‌تدبیر می‌داند. پرسش این است که چرا بسیج در مقیاس مردمی و ناخودآگاهیش، به سوی مردم نمی‌شتابد؟

خبری از بسیج نیست؛ هیچ «بسیج»ی؛ بسیج با معیار جواد حتّی. صحبت سر حضور است؛ حضور ناخودآگاه بسیجی‌ها. نه حضوری که از مقام بالادست برسد برای درآوردن خودروها در برف کرمانشاه یا نجات مردم در سیل بلوچستان. یک تشکیلات خلاق و خودجوش انقلابی به حسبِ لحظه، مغناطیس درست‌کاری‌اش را با حضور تنظیم می‌کند؛ ورنه گروهانی که از ارتش به پلاسکو رفت، کار شگفتی از پیش نبرد؛ ولی درکِ این حضور و بودن‌شان ارزش‌مند بود. با تأسف، حضور در کنار مردم رنگ می‌بازد و جایش را می‌دهد به حضور در تجمع علیه برجام و حضور در فلان میتینگ سیاسی و امضاء جمع کردن برای ریاست‌ جمهوری بهمان کنش‌گر سیاسی و شوربختانه، سفارت آتش زدن، طنز قلابی دکتر فلان دانلود کردن، مسخره کردن این و آن، و از همه مهم‌تر طلب‌کار بودن را که هر «انقلابیِ» بی‌هنری بلد است؛ پس کار مردم را راه‌انداختن، مملکت را سربلند کردن و کارآمدی نظام را نشان دادن، چه می‌شود؟

سردار غیب‌پرور از ساختار تشکیلاتیِ صُلبی که درست کرده‌اند خشنود نباشد؛ این ساختار، صلب، ولی وخیم است؛ در گریزگاه‌ها، توانایی شکوفایی ندارد؛ غمِ گزارش دادن به مراتب بالاتر، دردسر حفظ ساختار، و مسأله مردم را نداشتن و درد مردم را حس نکردن، آن را در لحظه‌های حساس به ضدِّ خودش بدل خواهد کرد؛ ناکارآمدی جمعی و غیبتِ ناخودآگاه بسیجیان در گرفتاری‌های سرزمینی، یعنی در بحران شدن بسیج. بسیج، حیاتش به یاری‌گری است؛ سنّت دیرپای ایرانی که در نهادسازی هوشمندانه امام خمینی به نفع مملکت بازآرایی شد. ولی این یاری‌گیری به نفع مردم، جایش را به قبیله‌گرایی و ورود جزیی به دعواهای سیاسی داده است. بسیج، قرار بود صنف بزرگ مردم دردمندی باشد که دردهای ملی و تمناهای دینی‌شان را در اجتماع سامان دهد. برای یک صنف فداکار و یاری‌گر، حضور در فرقه‌های سیاسی که مذمت‌شان گذشت، چون آتشی می‌ماند که به انبار کاه افتاده است؛ درخششی لحظه‌ای و لذّتی آنی دارد؛ ولی آن‌چه می‌ماند پشیمانی و خسران است.

بسیج، تنها تشکیلات قابل اعتنای 40 سال بعد از انقلاب است که می‌تواند به واسطه نفراتش راه حق بپوید، از احدی نهراسد و غمگنانه، غمی آکنده از محبّت و شفقت به وطن و مردمش، از وطن و مردمش جدا نشود؛ این بی‌آوازی و غیبت و کم‌محلی بسیجی‌ها در مقیاس کنش‌گرانه جمعی، از اعتنایش می‌کاهد و از اعتبارش.

پ.ن: اگر این جمله‌ها گفته می‌شود به امید گوشی است که آن‌ها را بشنود؛ گوش یک بسیجی که می‌تواند دست بالا پایگاهش را در این فراموشی میلیشیایی نجات دهد و به فکر کشور و خاکش باشد. ناحیه و حوزه و ستاد پیشکش. اطرافش و دست بالا پایگاهش.

از صبح درگیر خرید بلیط‌فروشی جشنواره هستیم و انگار در سایتش را گل گرفته‌اند. هیچ کس هم پاسخگو نیست. مدیر بی‌کفایت‌تر از #ایوبی سراغ دارید؟

چه مرگ دراماتیکی.

پیش انداختن و مهم‌تر جلوه دادن ولی فقیه از ولایت فقیه کاری نیست که هدف خمینی بوده باشد. سامانه فکر و کار در نظام دینی بر مبنای توسعه نظام ولایت فقیه باید به راه انداخته شود، نه این که کل مفهوم ولایت فقیه و کارویژه‌هایش و آتیه‌اش بار شود روی دوش یک نفر و یک نفر فقط مهم شود.
ما شیعیان در نظام اجتماعی خود به پیامبر کمتر از اهل‌بیت توجه نشان می‌دهیم و به قرآن کمتر از احادیث. حالا همین شیعیان انقلاب کرده در امتداد همین سلوک، ولی فقیه را مهم‌تر از ولایت فقیه دانسته‌اند. تقریبا هیچ فکری به حال خود ولایت فقیه نکرده‌‌ و آن را در دوران سیطره دموکراسی معنا نکرده‌اند. در دل این توجه به ولی فقیه بیش از ولایت فقیه می‌توان نوعی اومانیسم اسلامی هم دید که به طرز شگفت‌آوری بازتولید شده است. کار به این‌جا می‌رسد که می‌نویسیم این رهبر فعلی بود که راه طنز را باز کرد. این یعنی سیستم طراحی شده به شدت معیوب است، جدا از این که القای انسداد از آن می‌بارد. زیرا اولا کسی این راه را بسته بود و طبعا آن چیزی که راه طنز را بسته بود، شرایط قبل از رهبری آیت الله خامنه‌ای بوده است. در آن زمان بود که این راه مسدود شده بود. دو این که هیچ شعور و درکی از نظام اجتماعی اسلامی و انقلابی نبوده است که خود به خود طنز هم در آن سامانه شعورمند به راه افتاده شود.
در چنین توصیفی، با سامانه‌ای معیوب و قائم به یک نفر مواجه‌ایم که اوست تشیخص می‌دهد چه مدیوم‌های هنری اجازه فعالیت دارند و چه مدیوم‌هایی اجازه فعالیت ندارند. (این به تیزبینی عقل و دل آقای خامنه‌ای ارتباطی ندارد؛ اساسا ربطی به حضرت ایشان ندارد؛ صحبت از یک نظام سیاسی در دوران مدرن است که ان‌شاءالله تا ظهور حضرت صاحب چه بسا صدها سال می‌خواهد سالم و سرپا و درست باشد ولی قائم به یک نفر فهمیده شده است.) در چنین نگره‌ای، این شعور یک‌نفره متاسفانه بنا به فهم عده‌ای کارگزار در نظام دینی نباید به یک شعور جمعی گسترش یابد. نظام ولایی بر مبنای شعور متقابل ولی و متولی متعالی می‌شود؛ ولی آن‌چه که الان تماما تبلیغ می‌شود تبلیغ فروبستگی در سامانه ولایت فقیه است و خدا رحم کند؛ نگرانی این‌جاست.

منتظرم سخنرانی رهبر را که در آن گفته که آمریکا در ۱۵۰ سال اخیر به خاطر به‌کارگیری اقتصاد مقاومتی به پیشرفت‌های علمی و صنعتی دست پیدا کرده است ببینم. باید دید حرف در چه میزانسنی زده شده است.
البته به اندازه رهبر از آمریکا نفرت ندارم، ولی روزی صد بار لعن ایالات متحده با چنین گزاره‌ای قطعا نمی‌خواند. اضافه این که آمریکا در همین ۱۵۰ سال گذشته با تحقیر و ارعاب و استعمار و کبرخواهی مفرط پا روی خرخره ملت‌های دیگر گذاشته است و برای بالا کشیدن خود از پای‌مال کردن حقوق و استعدادها و منابع دیگران دست نکشیده است. حق‌کشی امریکا و چپوی سرمایه‌های مادی و معنوی دیگر کشورها حتما ربطی به اقتصاد مقاومتی مد نظر آقا ندارد.
منتظرم صوت و متن بیانات منتشر شود. درست است من خودم به واژه‌سازی شدیدا ضد‌امریکایی که از کارگاه واژه‌سازی دینی سیراب می‌شود، به دیده تردید می‌نگرم، ولی حتما آن‌قدر از تاریخ یاغی‌گری یانکی‌ها باخبرم که مطمئن باشم آن‌ها، جدا از حق‌خواهی‌های جمهوری اسلامی، در بسیاری از موقف‌های یک‌ونیم قرن اخیر از زیاده‌خواهی و خشونت‌ورزی سیستماتیک دست‌بردار نبوده‌اند. 

این‌ها سخنرانی می‌کنند، قبلش به حرف‌های‌شان فکر می‌کنند؟

دارم سخنرانی نه دی تلویزیون را گوش می‌دهم؛ دریغ از یک جمله معنادار.
خدا رهبری را حفظ کند.
Wait while more posts are being loaded