Profile

Cover photo
‫مارمولیا مارمولپور‬‎
66,019 views
AboutPosts

Stream

 
 
در ستایش شیار 143
زنانگی لاهوتی است که ناسوت هیچ مردی بدان راه نمی‌یابد ولو هنرمند یگانه‌ای مانند نرگس آبیار این لاهوت را روایت کند. 
پیش از این امیدوار بودم ذره‌ای از عواطف مادرم در فراق برادر شهیدم را درک کنم اما با دیدن شیار 143 با این که بسیار به کرانه‌های عاطفی این «زن ستودنی» نزدیک شدم ولی یقین پیدا کردم معنای نگاه‌های ساکت مادرم که ناگفتنی‌های فراوانی دارد، برای‌ام قابل دریافت نیست!
باور کردم شوکت این که در فراق شهیدت گریه نمی‌کردی را هیچ‌گاه درک نمی‌کنم؛ شوکت گریه نکردن‌های‌ات در فراق فرزندی که گریه‌اش دل‌ات را ریش‌ریش می‌کرد و ذکرش دل‌ات را زنده می‌کند، گریه نکردی و نمی‌کنی تا نکند دیگران گمان برند پشیمانی و ناشکر!
هر بار که نام برادر شهیدم را به زبان آوردی صدای‌ات طنینی پیدا کرد که رشک بردم به وزن این صدای دل‌کش و دل‌ام کشید که ای کاش یک بار، تنها برای یک بار مرا نیز با این آهنگ، صدا بزنی اما غافل از این که برای هر مادری «فرزند» دل‌بر است ولی «فرزند شهید» دل‌برتر! هر «فرزند»ی از مادرش دل می‌برد اما تنها «فرزندشهید» است که از مادرش دل می‌رباید و این نغمه‌ی ملکوتی و بی‌بدیل تنها از گلوی مادر «شهید» به گوش می‌رسد نه از گلوی هر «مادر»ی و برای هر «فرزند»ی.
الفت(نقش مادر شهید) زنی پاریزی بود که 15 سال در فراق شهیدش آرام و قرار نداشت. مادرم؛ فاطمه نیز زنی مشهدی است که 3 سال(1368-1365) این تجربه را از سر گذرانده و منتظر پسر مفقودش بوده، پسری که در کربلای 4 به شهادت رسید‌.
و چه‌قدر این دو زن شبیه همدیگرند: هر دوی‌شان «زن» هستند. عاشق بودند. رویا داشتند. مادری کردند. پیر شدند. دل کندند. شهید دادند. رنج کشیدند. شکر کردند. ایمان داشتند. شک نکردند. مأمن بودند.
هر دو ستودنی و زیبای‌اند. هر دو در رنج «فقدان و فراق»ی که برای «هو» کشیدند، رشد کردند و دست‌نیافتنی شدند. 
از نرگس آبیار(نویسنده و کارگردان) و مریلا زارعی(بازی‌گر نقش اول زن) متشکرم که کاری کردند امروز مادرم را برای اولین بار دیدم! با همان شوکت و شکوه بی‌بدیلی که دارد و تا امروز برای‌ام مستور مانده بود؛ شوکتی که تنها برازنده‌ی قامت یک «مادر شهید» است و بس.
#جشنواره_فیلم_فجر   #شیار_143  
 ·  Translate
31
 
عیدت مبارک بچه مسلمون :)

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: بخیل واقعی کسی است که نام مرا بشنود، ولی بر من صلوات نفرستد
 ·  Translate
69
1
مارمولیا مارمولپور's profile photoreza soltani's profile photoپ حنا's profile photoبنت الهدی's profile photo
10 comments
 
اللَّهُـــــمَّ صَـــلِّ عَلَــى مُحَـــمَّدٍ وآلِ مُحَــمَّدٍ وعَــــجِّلْ فَـــرَجَهُـــمْ
 ·  Translate
 
ماجرای بسیار جالب و خواندنی
شیخ محمود عراقى در کتاب دارالسلام آورده است که شخصى از راه دریاى عمان، عازم حج بود. در بین راه، همیان پول خود را درآورده و محاسبه می‌‏کرد که چقدر از پول‏‌هایش خرج شده و چه مقدار مانده است. در همین حال متوجه می‌‏شود که شخصى از طبقه‌ی بالاى کشتى او را می‌پاید.
چند لحظه بعد، همان شخص از بالاى کشتى شروع به داد و فریاد کرد که همیان پول مرا دزدیدند! پلیس کشتى آمد و پرس‌و‌جو را آغاز کرد. او نشانى و مشخصات همیان این زائر بیت الله الحرام را به آنها داد، که رنگ‌ش چنین است و این مقدار پول، داخل آن است.
آن زائر دید دقیقاً مشخصات همیان او را می‌‏دهد و می‌خواهد از این طریق، پول‏‌هایش را به چنگ آورد. با خود گفت: خدایا، چه کار کنم؟ الان است که مرا به جرم دزدى دستگیر کنند و پول‏‌هایم را نیز از دست بدهم و چه بسا به مجازات برسم.
این بود که گفت: یا امیرمؤمنان، این پول‏‌هاى من نزد شما امانت باشد. و پول‏‌ها را به دریا انداخت. مأمورها همه را گشتند تا نوبت به او رسید. او را نیز بازرسى کردند اما چیزى پیدا نکردند. از این رو شخصى را که در طبقه‌ی فوقانى کشتى بود، به جرم این‏که تهمت زده است، به مجازات رساندند. اما مجازات او هیچ فایده‌‏اى به حال این زائر بی‏نوا نداشت؛ زیرا پول‏‌هایش را از دست داده بود.
با هزار بدبختى به حج رفت و در راه بازگشت، به نجف اشرف و حرم امیرمؤمنان علیه‌السلام رفت و عرض کرد: یا امیر مؤمنان، ما به شما اعتقاد داریم. من همیان خود را به رسم امانت به شما سپردم و اکنون هم آن را از شما می‌خواهم.
شب، حضرت امیر مؤمنان على علیه‌السلام را در عالم رؤیا دید که به او فرمودند: به قم برو و امانت خود را از میرزاى قمى بگیر.
از خواب بیدار شد. میرزاى قمى را نمی‌‏شناخت، اما به طرف قم حرکت کرد. به قم که رسید، از مردم پرس‌وجو کرد که میرزاى قمى کیست و خانه‌‏اش کجاست؟ گفتند: مرجع تقلید است و خانه‏‌اش در فلان محله قرار دارد.
خدمت میرزا رسید و ماجرا را برایش نقل کرد. میرزاى قمى نیز همان همیان را از زیر عبایش در آورد و به او داد. وقتى آن را باز کرد، دید پول‏‌ها دست نخورده است.
«میرزاى قمى نیز مثل دیگران، انسان معمولى بود اما با زحمت و پشتکار به این مقام رسیده بود. گفته‏‌اند بسیارى از کراماتى که به دست آورده بود، از راه سکوت و نگه داشتن زبان بوده است».

از وبلاگ مریمی : http://merrymiriam.persianblog.ir/
 ·  Translate
22
1
صاحبدل بیدل's profile photoمُزن کاف's profile photo
 
ممنون.
 ·  Translate
 
 
تقدیم به «نرگس آبیار» و فیلم «شیار143»
و تقدیم به «مریلا زارعی» و بازی جاودانه اش
 ·  Translate
46
2
mohammad mahdi Habibi's profile photoMajid Miri's profile photo
 
 
فرمایش حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه به سید بحرالعلوم

حضرت فرمودند مهدی بیا جلو
سید ادب میکرد ولی به خودش اجازه نمیداد که نزدیکتر بیاید
بار دیگر حضرتش فرمود.....

"حضرت اینبار فرمودند که ادب در حرف گوش کردن است. تعظیم کردن، ادب است، حرف گوش کردن بیشتر ادب است.
 ما در این دومی­ اش لنگیم. هرچه بخواهی خم و راست می­شویم. در حرم­ها خم و راست می­شویم. برخی می­افتند آنجا، پیشانی را روی آن سنگ می­گذارند. سر به خاک گذاشتن در برابر غیر خدا جایز نیست. ولی خب کاری راحت است، سهل است مشکلی ندارد. یک دقیقه آدم سرش را می­گذارد بلند می­کند. حالا بگو نیم ساعت هم سرش را می­گذارد آنجا. این زحمت ندارد.
                                      حرف گوش کردن زحمت دارد.
                                      حرف گوش کردن زحمت دارد."
 ·  Translate
26
2
صاحبدل بیدل's profile photoSalar Mi's profile photoFatemeh Mohammadkhani's profile photo
 
حرف گوش کردن............
 ·  Translate
Basic Information
Gender
Female