Profile cover photo
Profile photo
Hamed Abdy
202 followers
202 followers
About
Hamed's posts

Post has attachment
نظریه‌ی همه چیز
فکر کنم اول راهنمایی بودم که اولین کتاب برنامه‌نویسی رو خوندم و خیلی زود عاشقش شدم. آشنایی با زبان بیسیک. فوق‌العاده بود. کتابش رو خیلی دوست داشتم. هنوز هم تو ذهنم به عنوان یکی از بهترین کتاب‌های آموزشی که تا به حال خوندم ثبت شده. اول سوال رو مطرح می‌کرد و ...

Post has attachment
ارزش لحظه‌ها
امروز با خودم فکر می‌کردم که برای خیلی از ما لحظه‌ها چقدر راحت تلف می‌شن. اگر یه دفعه بهم می‌گفتن یه بیماری لاعلاج داری و دو ماه دیگه بیشتر زنده نیستی چی می‌شد؟ شاید این حرف خیلی کلیشه‌ای شده باشه ولی هیچ‌وقت جدی بهش فکر نکرده بودم. واقعا چی می‌شد؟ اونوقت چ...

Post has attachment

Post has attachment
پنج سالگی
چهار روز پیش وبلاگم پنج ساله شد. یک ششم از عمرم سعی کردم بنویسم. نوشتنم چه خوب بود چه بد، همیشه دوستانم همراهیم کردن و با بازخوردها، نوشتن نظرهاشون و گاهی هم به صورت مستقیم من رو به ادامه‌ی این کار تشویق کردن.  از همه به خاطر بودنشون در کنارم متشکرم. به خاط...

Post has attachment
سرگیجه‌ی بی‌خوابی
شب گذشته خواب خوبی نداشتم و امشب هم هنوز بیدارم. به خاطر شب بیداری‌هام شب رو خیلی دوست دارم این شرایط رو زیاد تجربه کردم: ذهنت از خستگی به حدی می‌رسه که تقریبا بی‌حس می‌شه. بدون این‌که مرتکب گناه بشی -منظور از گناه استعمال هر ماده‌ایه که بزرگ‌ترین نعمت یع...

Post has attachment
لعنت به سرطان
خیلی سخته وقتی عزیزی همینطور جلوی چشمات پر پر می‌شه و جز نشستن و دیدن کار دیگه‌ای نمی‌تونی بکنی. انگار یه چیزی تو گلوت گیر کرده و داره خفه‌ات می‌کنه. انگار قلبت می‌خواد تیکه تیکه بشه. نمی‌تونم باور کنم ابراهیممون داره می‌ره. لعنت به سرطان... ای کاش معجزه‌ای...

Post has attachment
چهارمین برگ از دفترم
امروز چهارمین برگ از این دفتر هم ورق خورد. چهار سال... و هنوز هم این شعر مریم حیدرزاده، با صدای زنده‌یاد ناصر عبداللهی همدم لحظه‌های تنهایی من است: پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی آهسته غروب تو خونه پا میذاره وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد توی ...

Post has attachment
شکارچی
"همه‌ی ما یا قاتلیم یا همدستای قاتل. فقط شکارچیا صداقت بیشتری دارن." ،
Happy People: A Year in the Taiga

Post has attachment
اولین هفته‌ی کار
اولین هفته‌ی اولین شغل جدیم گذشت. روزای فوق‌العاده‌ای بودن. در کنار این فرشته‌های کوچولو بودن خیلی لذت‌بخشه. می‌ترسم خیلی زود معتاد بشم و واسه همیشه تو کاری بمونم که به درسی که خوندم ربطی نداشته باشه. خنده‌های عمیقشون، گریه‌های دلسوزشون، قهرهای زودگذرشون، م...

Post has attachment
دوستانی بهتر از آب روان
یکی دو هفته‌ی سخت برای خانواده‌ی ما گذشت. تو این مدت فهمیدم مردم چقدر مهربون و خوبن. درسته که ما تو این شهر به ظاهر غریبیم ولی دوستانی داریم که از فامیل به ما نزدیک‌ترن. دوستانی که دل‌هایی به بزرگی دریا دارن و محبتی به اندازه‌ی تمام دنیا و به قول سهراب، دوس...
Wait while more posts are being loaded