Profile cover photo
Profile photo
علی رسولی
46 followers
46 followers
About
Posts

Post has attachment
«ساده وار»

به سادگی نگاهت می‌کنم
ساده وار چشمانت را می‌بویم
ساده‌ی ساده،پرچین لبانت را
با شاخه‌های عطرآگین دلم ترمیم می‌کنم.
با همان پرچین
روی لبانت حصیری می‌سازم
زندگی ساده‌ای را آغاز می‌کنیم
ساده وار به گرد زندگی می‌چرخیم
ستایش زندگی باید ساده باشد
زندگی‌ یعنی کلمات ساده
یعنی بعد از ادای کلمات
روی حصیر رقصیدن
با رقص حصیر را لرزاندن
و رقص ما همان لبخندهای توباشد.

اطراف حصیر را گل می‌کارم
گل‌های سرخ
وقتی که بهار دوباره می‌آید
حصیر لبانت رنگی می‌شود
شاخه‌های بید دلم
با دیدن لبانت
دوباره هوس زندگی می‌کنند.

دوباره
سادگی دوباره
و به همین سادگی سال ها بگذرند
به همین سادگی زوال زندگی خویش را ستایش کنیم
زوالی زیبا
مانند رقص زیبای تو زیر شاخه های بید.
سال ها که گذشت
حصیرت را
بیشه‌های عطرآگین دل من می‌پوشاند
حصیرت را
شاخه‌های سرخ ساده می‌پوشاند.

روزی زیر شاخه‌های بید
زیر گل‌های سرخ ساده
به سادگی می‌میرم
کسی مرگ ما را نمی‌فهمد
مارا شاخه‌های بید پوشانده
مارا گل‌های سرخ پوشانده
به همین سادگی.

علی رسولی
Photo
Add a comment...

Post has shared content
کاتیا_صادق هدایت
داستان کاتیا نویسنده : صادق هدایت چند شب بود مرتبًا مهندس اتریشی که اخیرًا به من معرفی شده بود، در کافه سر میز ما میآمد . اغلب من با یکی دو نفر از رفقا نشسته بودیم ، او میآم اجازه میخواست ، کنار میز ما می نشست و گاهی هم معنی لغات فارسی را از ما میپرسید . چو...
Add a comment...

Post has attachment
شعر انیفرم از علی رسولی
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
«هنوز هم مادر»«هەر دەم هەر دایک»
شلیکی
لرزه بر قامت ِ لبانش زد
مادری گریست
دخترک،خشمگین
بند ِ گیسوانش را به حادثه سپرد
نگاهش لغزید
بر تکه های مضطرب ِ سنگر
لخته های عاصی ِ خون نشست
طلوع آرام آرام در عزم ِ پیکرش دمید.
ژنرالی
ماشه ی تاریکی را کشید
از گذر ِ زود هنگام ِ گلوله
سرودی بر لبان ِ یک رُز
بی اراده،غمگین 
تیره گشت
مادری لبانش لرزید
چریک ِ دومش جان باخت.
در عزم ِ سنگر
نارنجکی رها نشد
سوسوی ستاره ای بر سینه بازایستاد
مارش ِ دنیای آسوده
بر لبان ِ یک رُز
بی اراده،غمگین
تیره گشت.
مادری در انگشتش ماشه کاشت
بر جبر ِ دستانش حلقه ی نارنجک بست
ترانه ی سرخ ِ روئیا را بر سینه نهاد
تابوتی را با بوی باروت و شورش
معطر کرد.
«هەر دەم هەر دایک»
دەنگی دەسڕێژێک
لەرزەی خستە باڵای لێوانی
دایکێک گریا
کچۆڵەیەک بە رقەوە
بەندی زوڵفەکانی بە کارەسات سپارد
نیگای خزیی
پەڵە خوێنی یاخیی
بە سەنگەری تێکشکاوەوە لکا
خۆریش ھێدی ھێدی لە پێشوازیی تەرمەکەیدا، ھەڵات.
ژەنەڕاڵێک
پەنجەی بە پەلاپیتکەی تاریکیی دا ھێنا
لە دەرچوونی ناوەختی فیشەک
سروودێک بەسەر لێوانی گوڵەباخێکەوە
بێ ئیرادە، خەمگین
رەش ھەڵگەڕا.
دایکێک لێوەکانی کەوتنە تەتەڵە
شۆڕشگێڕی دووەمیش گیانی بەخت کرد.
لە نییەتی سەنگەردا
نارنجۆکێک رەھا نەبوو
ئەستێرەیەک بەسەر سینەوە لە جریوە کەوت
مارشی دنیایەکی باشتر بەسەر لێوانی گوڵەباخێکەوە
بێ ئیرادە، خەمگین
رەش ھەڵگەڕا.
دایکێک
پەلاپیتکەی تفەنگی لە پەنجەکانیدا چاند
نارنجۆکی نایە مشتی
گۆرانییەکی سووری خەونەکانی بە سینەوە خست
تابووتێکی بە بۆنی بارووت و شۆڕش گوڵاوپڕژێن کرد.
«علی رسولی»
وه‌رگێران: ئازاد نەجم
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded